بن‌سلمان در باتلاق؛ وقتی شمشیر از نیام برآمد و به سوی صاحبش برگشت

عربستانی که با خیال هژمونی منطقه‌ای، یمن را به میدان جنگ نیابتی تبدیل کرد و خود را شانه‌به‌شانه اسرائیل تصور می‌کرد، امروز در باتلاقی گرفتار شده که نه نفت می‌تواند صادر کند، نه از متحدانش کاری برمی‌آید و نه بن‌سلمان روی صندلی قدرت امنیتی دارد. این گزارش، روایت سقوط آرام است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، ماجرا از یک تماس تلفنی شروع شد که خودش حکایت تمام ماجراست. محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، دو بار با دونالد ترامپ تماس گرفت و از او خواست که آمریکا مستقیم علیه انصارالله یمن وارد عمل شود. بار اول برای اینکه وضعیت میدانی را توضیح دهد، و بار دوم برای اینکه صریح درخواست حمله کند. ترامپ اما دست رد به سینه‌اش زد.

چند روز قبل از این تماس‌ها، انصارالله شهر بندری مُوکا را تصرف کرده بود؛ شهری که حدود ۵۰ مایل از جزیره پریم و تنگه باب‌المندب فاصله دارد. مقامات پنتاگون به ترامپ گفته بودند که باز کردن جبهه جدید در یمن، تمرکز آمریکا بر تنگه هرمز و مهار ایران را تضعیف می‌کند. پس ترامپ ترجیح داد فقط اطلاعات نظامی و پشتیبانی غیرجنبشی ارائه بدهد، آن هم از طریق ۲۰۰ نظامی آمریکایی که در عربستان مستقرند. به عبارت دیگر: نه سرباز، نه بمباران، فقط داده و مشورت.

این درخواست ذلت‌بار، اما، فقط یک تماس تلفنی نیست. نمادی از یک واقعیت بزرگ‌تر است: عربستانی که خود را آقای منطقه می‌پنداشت، حالا دست به دامن کسی شده که خودش درگیر بحران‌های متعدد است.

بن‌سلمان در باتلاق؛ وقتی شمشیر از نیام برآمد و به سوی صاحبش برگشت

توافق مکه کاغذپاره‌ای بیش نبود!

برای فهم اینکه چرا بن‌سلمان به آمریکا پناه برد، باید به عقب برگردیم؛ به همان روزهایی که قرار بود عربستان با توافق مکه، امنیتش را بیمه کند.

در ۷ آگوست ۲۰۲۶، بن‌سلمان، اردوغان و شهباز شریف در مکه گرد هم آمدند و «توافق بازدارندگی مشترک مکه» را امضا کردند؛ توافقی که بر اساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به همه تلقی می‌شد. این توافق قرار بود پاسخی باشد به خلأ امنیتی‌ای که پس از حملات اسرائیل به دوحه و تشدید بحران در منطقه ایجاد شده بود. عربستان با پاکستان — تنها کشور اسلامی دارای سلاح هسته‌ای و ترکیه دومین ارتش بزرگ ناتو پیمان بست تا در لحظه خطر، تنها نماند.

اما توافق مکه، مثل بسیاری از ماجراهای بن‌سلمان، فقط روی کاغذ درخشان بود.

وقتی انصارالله موکا را گرفت و پریم و جزایر حنیش را تصرف کرد یعنی عملاً کل خط ساحلی دریای سرخ یمن را در دست گرفت اسیم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به جای اینکه ارتش پاکستان را برای دفاع از عربستان بسیج کند، تلفن به دست گرفت و با وزیر خارجه ایران صحبت کرد. این رفتار، معنای واقعی توافق مکه را برملا کرد: پاکستان هیچ تمایلی ندارد که برای عربستان با یمن و ایران درگیر شود. پاکستان مرز طولانی و نفوذپذیری با ایران دارد، جمعیت شیعه قابل توجهی در داخل کشور دارد و منافع مالی و انرژی‌اش به تنهایی به عربستان گره نخورده است.

بن‌سلمان با پیمان مکه، نه تنها امنیت نخرید بلکه یک تئاتر دیپلماتیک ساخت. کاغذی که امضا شد، کاغذی ماند و همین!

بیشتر بخوانید:پیمان مکه؛ ائتلاف ناقصی که امنیت را با پول می‌خرد

بن‌سلمان در باتلاق؛ وقتی شمشیر از نیام برآمد و به سوی صاحبش برگشت

بزرگ‌ترین نیروی هوایی غرب آسیا؛ چی‌شد پس؟

سوال بزرگ‌تر اینجاست: چرا عربستان با وجود صدها میلیارد دلار هزینه نظامی، در مقابل گروهی که نیروی هوایی ندارد، این‌طور زانو زده؟

پاسخ در یک جمله است: امنیت درون‌زاست. نمی‌توانی از خارج بخری. عربستان با تمام زرادخانه‌های غربی‌اش جنگنده‌های F-15 و Typhoon، سامانه‌های پاتریوت، تانک‌های آبرامز اما بدون اراده‌ای مستقل و بدون ساختار فرماندهی کارآمد، تبدیل به یک «ببر کاغذی» شده است.

سازه‌ای که عربستان روی آن حساب کرده بود، در واقع شبیه یک مار مولتی‌هده است. در یمن، چهار نیروی تحت حمایت سعودی وجود داشتند که هیچ‌کدام تابع یکدیگر نبودند. وقتی انصارالله پیشروی کرد، این نیروها نه هماهنگ شدند، نه از خطوط مقدم دفاع کردند، و نه حتی سلاح‌های خود را با خود بردند. منابع خبری از غنیمت‌های قابل توجهی از سلاح‌های پیشرفته آمریکایی و سعودی خبر دادند که در عقب‌نشینی رها شد.

نکته‌ای که کمتر گفته می‌شود این است که عربستان در طول این سال‌ها هیچ‌وقت روی ساخت یک ارتش واقعی سرمایه‌گذاری نکرد. در عوض، پول را به گروه‌های نیابتی داد و امیدوار بود که این گروه‌ها کار را انجام دهند. اما نیروی نیابتی، اگر شکست بخورد، فرار می‌کند؛ اگر پول قطع شود، می‌فروشد؛ و اگر بهای ماندن از بهای رفتن بیشتر باشد، می‌رود. این درسی است که بن‌سلمان هنوز نگرفته بود.

وقتی نفت از جریان می‌افتد، همه‌چیز از جریان می‌افتد

حالا برسیم به گلوگاه واقعی: نفت.

عربستان سعودی کشوری است که بودجه‌اش به نفت بند است. نه صنعت واقعی، نه کشاورزی مدرن، نه گردشگری پایدار — همه چیز از پترودلار می‌آید. این واقعیت، در شرایط عادی قابل مدیریت است، اما وقتی صادرات نفت قطع شود، همه‌چیز فرو می‌ریزد.

و همین اتفاق افتاد.

حوثی‌ها با تسلط بر باب‌المندب و خط ساحلی دریای سرخ، عملاً یک تنگه دوم را بستند. در حالی که ایران کنترل تنگه هرمز را در دست داشت، حالا باب‌المندب هم به گلوگاه دوم تبدیل شد و عربستان بین دو انبر گرفتار شد. حجم صادرات نفت عربستان از ۷ میلیون بشکه در روز به ۳ میلیون بشکه سقوط کرد — پایین‌ترین سطح در ۹ سال گذشته. حتی با قیمت ۹۵ دلار در هر بشکه، این به معنای از دست دادن ۴۰۰ میلیون دلار در روز و ۱۴۴ میلیارد دلار در سال است.

و این تازه اول ماجراست. خط لوله شرق-غرب عربستان — همان خط حیاتی ۱۲۰۰ کیلومتری که نفت را از میادین شرقی به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل می‌کند و تنها راه دور زدن تنگه هرمز بود — هدف حملات پهپادی قرار گرفت و متوقف شد. آرامکو اعلام کرد بارگیری در بندر ینبع را متوقف کرده و این خبر، قیمت نفت برنت را به ۱۰۸ دلار رساند.

ارزش سهام آرامکو از ۲۷ ریال به ۲۵ ریال سقوط کرد — ضربه‌ای بیش از ۷۴ میلیارد دلار. عربستان درخواست وام ۸ میلیارد دلاری داد. شرکت کشتیرانی مِرسک اعلام کرد که هیچ عملیات بارگیری‌ای در باب‌المندب و آب‌های نزدیک عربستان انجام نخواهد داد. بیمه هر کشتی هدف‌قرارگرفته ۱۸۶ میلیون دلار هزینه دارد.

اروپا هم می‌لرزد

شاید کسی فکر کند که سقوط صادرات نفت عربستان فقط به ضرر خودش است. اما اشتباه بزرگ‌تری در انتظار است.

اروپا پس از قطع وابستگی به نفت روسیه، به سمت نفت خاورمیانه چرخید و آرامکو به بزرگ‌ترین تأمین‌کنندهٔ پالایشگاه‌های لهستان و برخی کشورهای اروپایی تبدیل شد. حالا عربستان به مشتریان اروپایی‌اش اطلاع داده که محموله‌های نفت برنامه‌ریزی‌شده پایان سپتامبر لغو خواهند شد. قیمت نفت خام در بازار نقدی اروپا از ۱۲۰ دلار عبور کرده و بدون تاریخ مشخصی برای ازسرگیری خط لوله، اروپا با یک بحران انرژی جدی مواجه خواهد شد.

این یعنی اگر عربستان سقوط کند یا حتی فقط توان صادراتی‌اش محدود بماند، اتحادیه اروپا با فشار اقتصادی سنگینی مواجه می‌شود که می‌تواند به فروپاشی سیاسی داخلی منجر شود. و این، دقیقاً همان سناریویی است که آمریکا و غرب از آن می‌ترسند.

پروژه‌های روی کاغذ در دنیای واقعی

شاید کسی بگوید عربستان پول دارد و می‌تواند از پس بحران بربیاید. اما واقعیت این است که پروژه‌هایی مثل شهر نئون — که روزی به عنوان نماد مدرنیزاسیون بن‌سلمان تبلیغ می‌شد — حالا به یک هزینه سرسام‌آور تبدیل شده‌اند. عربستان بودجه‌ای ۶۰ میلیارد ریالی (۱۶ میلیارد دلار) برای لغو قراردادهای خود با پیمانکاران نئون کنار گذاشته — یعنی پولی که قرار بود برای ساختن یک آرزو خرج شود، حالا باید برای لغو آن خرج شود.

آمار رسمی نشان می‌دهد که رشد اقتصادی غیرنفتی عربستان از ۱٪ فراتر نرفته و اقتصاد کشور همچنان به نفت وابسته است. کسری بودجه سه‌ماهه اول ۲۰۲۶ به ۳۳.۵ میلیارد دلار رسید — بزرگ‌ترین کسری از سال ۲۰۱۸ تاکنون. این اعداد نشان می‌دهد که «چشم‌انداز ۲۰۳۰» بن‌سلمان در عمل شکست خورده و کشور همان‌طور که از قبل بود، فقط با بدهی بیشتر، به نفت وابسته مانده است.

خنجری که از پشت آمد

در کنار همه این بحران‌ها، یک تحول دیگر در حال وقوع است که آینده عربستان را تیره‌تر می‌کند: عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل در حال گسترش است.

سفیر اسرائیل در امارات، یوسی شلی، اعلام کرده که کویت ممکن است ظرف چهار تا شش ماه آینده به پیمان ابراهیم بپیوندد کویتی که تا دیروز از سرسخت‌ترین مخالفان عادی‌سازی بود. این یعنی تحولی که بن‌سلمان از آن می‌ترسید و سال‌ها به تعویق انداخت — یعنی به رسمیت شناختن اسرائیل بدون دستاورد سیاسی حالا به دست همسایگانش در حال انجام است.

و در همین حال، گزارش‌ها حاکی از آن است که بن‌سلمان از طریق فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، به‌طور غیرمستقیم از اسرائیل اطلاعات و کمک خواسته است. مردی که خود را «کلیددار مکه» می‌داند و باید حامی قدس باشد، حالا پشت پرده با اسرائیل دست دوستی می‌دهد. این تناقض، اگر افشا شود، مشروعیت مذهبی و سیاسی او را در جهان اسلام به شدت آسیب‌پذیر می‌کند.

وقتی بن‌سلمان خودش تبدیل به مسئله می‌شود

حالا بیایید تصویر بزرگ‌تر را ببینیم. بحران‌هایی که بن‌سلمان ایجاد کرده از جنگ یمن گرفته تا سرکوب داخلی همه در یک نقطه به هم می‌رسند: خود بن‌سلمان.

گزارش‌هایی منتشر شده که ملک سلمان، پدر ولیعهد، به دنبال برکناری فرزندش از ولیعهدی است. اختلافات بر سر سیاست اسرائیل و فلسطین، و همچنین مخالفت ملک سلمان با فروش ۵٪ از سهام آرامکو که ستون اصلی برنامه‌های اقتصادی بن‌سلمان بود به شکاف عمیقی در خاندان سعودی تبدیل شده است.

و این در حالی است که در چنین بحران‌هایی، هر ولیعهدی که شکست بخورد، رقیبان داخلی‌اش بیدار می‌شوند. اگر عربستان با این وضعیت پیش برود — صادرات نفت متوقف، درآمدهای نفتی تحلیل‌رفته، پروژه‌های توسع‌ای لغو شده، و متحدان استراتژیک پشت کرده بعید نیست که خاندان سعودی، مانند بسیاری از خاندان‌های تاریخی، به فکر «جایگزین کردن» چهره خود بیفتد.

مسیری که بازگشتی ندارد

تمام این‌ها یک الگوی واحد را نشان می‌دهد: بن‌سلمان با محاسبه‌ای نادرست، شمشیری را از نیام بیرون کشید که قرار بود به دست حریفش فرود بیاید، اما حالا خودش زیر آن مانده است.

او می‌خواست محور مقاومت را تضعیف کند. نتیجه: محور مقاومت قوی‌تر از همیشه، با کنترل دو تنگه استراتژیک — هرمز و باب‌المندب.

او می‌خواست همسایه شانه‌به‌شانه اسرائیل باشد. نتیجه: وابستگی به اسرائیل پشت پرده، در حالی که همسایگان عرب یکی‌یکی به آغوش اسرائیل می‌روند و او در انزوا می‌ماند.

او می‌خواست با پروژه‌های تخیلی مثل نئون، چهره‌ای مدرن از عربستان بسازد. نتیجه: ۵۰ میلیارد دلار در بیابان سوزاند و نتوانست حتی قراردادها را نگه دارد.

او می‌خواست با توافق مکه، امنیت بخرد. نتیجه: پاکستان اولین لحظه بحران، به ایران زنگ زد.

او می‌خواست آمریکا را پشت خود داشته باشد. نتیجه: ترامپ دو بار تلفنش را قطع کرد.

و مهم‌تر از همه، او می‌خواست قدرت را در یک نفر متمرکز کند. نتیجه: حالا همان قدرت متمرکز، به گلوگاه خودش تبدیل شده است. یک نفر که باید همه تصمیم‌ها را بگیرد، اما همه بحران‌ها از هر طرف می‌آید.

آیا پترودلار می‌تواند بن‌سلمان را نجات بدهد؟ دشوار است. پترودلار فقط وقتی ارزش دارد که نفت صادر شود، و نفت وقتی می‌تواند صادر شود که تنگه‌ها امن باشند. بن‌سلمان اما هر دو تنگه را از دست داده است.

عربستان سعودی به احتمال زیاد سقوط نمی‌کند نه به این سرعت، نه به شکل کامل. اما آینده سیاسی بن‌سلمان، روز به روز تیره‌تر می‌شود و اگر یک روز، خاندان سعودی تصمیم بگیرد که باید قیمت بحران را یک نفر بپردازد، شاید همه نگاه‌ها به همان مردی دوخته می‌شود که دو بار زنگ زد و جوابی نشنید!

کد مطلب 1005016

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.