به گزارش خبرگزاری ایمنا، بیستویکم شهریور ، روز ملی سینما، فقط بهانهای برای مرور نام فیلمسازان، بازیگران و فیلمهای ماندگار نیست؛ میتوان این روز را فرصتی برای بازخوانی آدمهایی دانست که سینما به آنها جان داد و بعد، آنها را به بخشی از حافظه جمعی چند نسل تبدیل کرد؛ شخصیتهایی که گاهی با اسلحه در دست به جنگ رفتند، گاهی سالها چشم به جاده دوختند، گاهی برای نجات یک خانواده جنگیدند و گاهی فقط تلاش کردند در میان دشواریهای زندگی، انسان بمانند.
قهرمان سینمای ایران پس از انقلاب، یک چهره ثابت ندارد. روزی رزمندهای است که از خاکریز برمیگردد، روز دیگر پدری که حاضر نیست همرزمش را تنها بگذارد؛ یا کودکی است که برای رساندن یک دفتر مشق راهی سفری دور میشود ، یا مادری که سالها با جای خالی فرزندش زندگی میکند. همین تغییر چهره، شاید یکی از جذابترین روایتهای سینمای ایران در بیش از چهار دهه گذشته باشد.

قهرمانی که از دل جنگ آمد
سالهای جنگ تحمیلی، سینمای ایران را با نسلی از شخصیتها روبهرو کرد که تعریف تازهای از قهرمانی ارائه میدادند. قهرمان این فیلمها اغلب رزمندهای بود که در میانه آتش و گلوله از سرزمین خود دفاع میکرد، اما بهتدریج دوربین از میدان نبرد فاصله گرفت و به انسان پشت این لباس نظامی نزدیک شد.
سینمای دفاع مقدس، قهرمان را فقط در لحظه شلیک و عملیات جستوجو نکرد؛ به ترسها، دلتنگیها، رفاقتها و زخمهای او نیز پرداخت. همین نگاه بود که شخصیت رزمنده را از یک تصویر کلیشهای به انسانی ملموس تبدیل کرد.
در این میان، حاجکاظم «آژانس شیشهای» یکی از ماندگارترین نمونههاست. او سالها پس از جنگ هنوز نتوانسته با واقعیتهای تازه کنار بیاید. وقتی برای درمان همرزمش عباس راهی جز فریاد زدن نمیبیند، قهرمانیاش دیگر در میدان جنگ نیست؛ جنگ او، جنگ با فراموشی است.حاجکاظم از همان جایی ماندگار میشود که بسیاری از قهرمانان واقعی ماندگار میشوند؛ جایی که دیگر نمیتواند نسبت به سرنوشت دیگری بیتفاوت بماند.
در سوی دیگر، دایی غفور «بوی پیراهن یوسف» قرار دارد؛ قهرمانی که سلاحش انتظار است. مردی که سالها چشم به راه بازگشت فرزندش میماند و با همین انتظار، تصویری متفاوت از جنگ و پیامدهای آن به مخاطب نشان میدهد؛ اینجا قهرمان دیگر فقط کسی نیست که میجنگد؛ کسی است که بعد از جنگ هم دوام میآورد.

وقتی قهرمان از خاکریز به خیابان آمد
اما سینمای پس از انقلاب فقط در جنگ، قهرمان پیدا نکرد. هرچه سینمای اجتماعی گستردهتر شد، میدان قهرمانی نیز تغییر کرد و قهرمان به خیابان آمد؛ به خانه، مدرسه، بیمارستان، کارخانه و حاشیه شهر.
او دیگر لزوماً لباس رزم به تن نداشت. ممکن بود پدری باشد که برای خانوادهاش تلاش میکند، زنی که در برابر دشواریهای زندگی تسلیم نمیشود، معلمی که آینده چند کودک را جدی گرفته یا انسانی معمولی که در یک موقعیت اخلاقی دشوار باید میان منفعت شخصی و مسئولیت انسانی یکی را انتخاب کند.
این تغییر، قهرمان را به زندگی واقعی نزدیکتر کرد. دیگر خبری از انسانی شکستناپذیر نبود. قهرمان میتوانست خسته شود، اشتباه کند، بترسد، حتی شکست بخورد؛ اما چیزی در او وجود داشت که اجازه نمیداد بهراحتی تسلیم شود. شاید به همین دلیل است که بخشی از ماندگارترین شخصیتهای سینمای اجتماعی ایران، نه به خاطر پیروزی، بلکه به دلیل تلاش برای انتخاب درست در شرایط دشوار در ذهن مخاطب باقی ماندهاند.
قهرمانی به اندازه یک دفتر مشق
در سینمای ایران، قهرمان گاهی حتی یک کودک است. عباس کیارستمی با فیلمهایی همچون «خانه دوست کجاست؟» نشان داد که برای ساختن یک قهرمان، نه به جنگ و انفجار نیاز است و نه به حادثهای بزرگ. کافی است کودکی تصمیم بگیرد دفتر مشق دوستش را به او برساند.
در چنین سینمایی، یک اتفاق ساده میتواند به اندازه یک حماسه اهمیت پیدا کند؛ چرا که آنچه اهمیت دارد، اندازه حادثه نیست، اندازه انتخاب انسان است. همین نگاه، بعدها یکی از ویژگیهای مهم سینمای انسانی ایران شد؛ سینمایی که به جای قهرمانان دستنیافتنی، آدمهای معمولی را در موقعیتهایی قرار میدهد که مخاطب بتواند خودش را در آنها پیدا کند.

زنانی که قهرمانانه انتظار کشیدند
در روایت قهرمانی سینمای ایران، زنان نیز سهمی جدی دارند؛ زنانی که گاهی در متن حادثه و گاهی در حاشیه جنگ هستند، اما خودشان به مرکز روایت تبدیل میشوند. در بسیاری از آثار، قهرمانی زن نه در مبارزهای بیرونی، بلکه در تحمل، انتخاب، ایستادگی و حفظ زندگی معنا پیدا میکند. «شیار ۱۴۳» نمونهای روشن از همین نگاه است؛ فیلمی که جنگ را از زاویه مادری روایت میکند که سالها چشمانتظار فرزندش است.
اینجا خبری از صدای مسلسل و میدان نبرد نیست. قهرمان در خانه نشسته و انتظار میکشد، اما همین انتظار به یکی از سختترین شکلهای مقاومت تبدیل میشود.سینما در چنین لحظهای نشان میدهد که جنگ فقط آن چیزی نیست که در خط مقدم اتفاق میافتد؛ گاهی سالها بعد، در خانه یک مادر ادامه دارد.
در کنار قهرمانان خیالی، سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب بارها به سراغ شخصیتهای واقعی نیز رفته است؛ آدمهایی که پیش از آنکه قهرمان یک فیلم باشند، بخشی از تاریخ این سرزمین بودهاند. از شخصیتهای فرهنگی و تاریخی گرفته تا فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس، سینما تلاش کرده بخشی از حافظه تاریخی ایران را به تصویر تبدیل کند.
ساخت آثاری درباره شخصیتهایی همچون شهید مصطفی چمران، شهید محمد بروجردی، شهید منصور ستاری و شهید علیاکبر شیرودی، نمونهای از همین تلاش است؛ تلاشی برای اینکه نسلهایی که آن روزها را ندیدهاند، با آدمهایی آشنا شوند که در بزنگاههای تاریخی تصمیم گرفتند بایستند.

به گزارش ایمنا، سینما میتواند سالن را پر کند، چراغها را خاموش کند و پس از پایان فیلم، پرده را پایین بکشد، اما اگر شخصیتش درست ساخته شده باشد، با پایان تیتراژ تمام نمیشود، بعضی قهرمانان سینما سالها بعد هم در ذهن مخاطب زندگی میکنند؛ چرا که بخشی از خود ما را با خودشان حمل کردهاند.
نظر شما