خدا خواست که ندیده عاشق آن پرده‌نشین شویم

من رهبر انقلاب را از نخستین پیامش بیشتر شناختم، از همان کلماتی که در اوج جنگ، هم صلابت داشت و هم آرامش؛ حسی داشتم که انگار او را سال‌هاست می‌شناسم، خدا خواسته بود که ما ندیده عاشق آن پرده‌نشین شویم.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، شب نوزدهم ماه رمضان و یک هفته از شهادت رهبر شهید گذشته بود که خبری که به دنبالش بودیم بالاخره از مجلس خبرگان رسید. نامی که چند روزی بود در فضای مجازی زمزمه می‌شد، اکنون در صدر یک خبر تاریخی قرار گرفته بود؛ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای.

یادم هست در آن روزهای منتهی به شب نوزدهم ماه رمضان کسانی در فضای مجازی نوشته بودند: «کاش آقا مجتبی را انتخاب کنند.» خبر انتخاب که آمد، چیزی در دل من تغییر کرد. نه اینکه داغ رهبر شهید ناگهان تمام شده باشد. نه. مگر می‌شود داغ رفتن رهبر شهید که سال‌ها با او زندگی کرده و اصلا انقلاب را با او شناخته بودیم، با آمدن یک خبر از میان برد؟ اما انگار وسط آن تاریکی، یک چراغ روشن شده بود.

برای من، مهم‌تر از خود انتخاب، چیزی بود که در تجمعات شبانه می‌دیدم و آن پذیرش مردم بود، اینکه مردم در همان روزهای پر از اضطراب، توانستند دوباره به یک نام اعتماد کنند، اتفاق کوچکی نبود. ولی‌فقیه تنها با یک جایگاه رسمی، ولی‌فقیه نمی‌شود؛ پشتوانه اصلی‌اش، مردمی هستند که به او اعتماد می‌کنند و کنارش می‌ایستند و من همان‌جا، بعد از چند روز اضطراب، کمی آرام شدم.

خدا خواست که ندیده عاشق آن پرده‌نشین شویم

دو روز بعد بود که خبر آمد، نخستین پیام رهبر جدید انقلاب در راه است، من تشنه شنیدنش بودم. می‌خواستم ببینم کسی که قرار است فرمان این کشتی طوفان‌زده را در دست بگیرد، در نخستین کلماتش چگونه ظاهر می‌شود. پیام آمد. خواندم. دوباره خواندم. احساس کردم صاحب این پیام را سال‌هاست که می‌شناسم، در لحنش، در نگاهش به مردم، در نوع رویارویی‌اش با بحران، در ترکیب عجیب آرامش و صلابت، آشنا بود.

پیام را که جلوتر بردم، دیدم او در میان این همه حادثه، تنها به جنگ نگاه نمی‌کند، دل مردم را می‌بیند. خانواده شهدا را می‌بیند. نگران آینده کشور است، حواسش به دشمن هست، حواسش به دوستان هست و مهم‌تر از همه، حواسش به خود زندگی هست. اینجا بود که بیشتر فهمیدم آنچه از شخصیت او درباره علم، خلوت، ساده‌زیستی و دوری از شهرت گفته‌اند، تنها چند صفت کنار هم نیست. شاید همه این سال‌ها، او در حال ساخته‌شدن برای امروز بود.

برای روزی که باید از خلوت بیرون بیاید و وسط میدان بایستد و یک کشور درگیر جنگ تمام عیار را رهبری کند. کسی که سال‌ها از دیده‌شدن فاصله گرفته بود، اکنون باید دیده می‌شد؛ نه برای خودش که برای یک ملت.

آن شب قدر، پرده کنار رفت تا عزیزی رخ بنمایاند، همان عزیز پرده‌نشینی که ندیده عاشقش شده‌ایم، امروز تولد اوست و من به همان شب قدر فکر می‌کنم؛ به نخستین پیام، به همان حس عجیبی که بعد از خواندنش داشتم. به اینکه شاید خدا بعضی آدم‌ها را سال‌ها در سکوت نگه می‌دارد تا وقتی روز موعود رسید، معلوم شود چرا باید آن‌همه سال آرام و بی‌هیاهو ساخته می‌شدند تا ذخیره الهی برای روزهای حساس جامعه اسلامی باشند.

کد مطلب 1002587

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.