۱۷ شهریور؛ سد خونین در برابر پروژه سفیدشویی پهلوی

هفدهم شهریور ۱۳۵۷ ارتش شاهنشاهی به فرمان محمدرضا پهلوی در میدان ژاله به روی مردم بی‌سلاح آتش گشود و مشروعیت خودش را برای همیشه زیر همان گلوله‌ها دفن کرد؛ همان رژیمی که امروز جریان‌های آشوب‌طلب و خائن به ایران با سفیدشویی تاریخ مشغول بازسازی چهره‌اش هستند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ نقطه‌ پایان روایت دروغینی است که می‌خواهد از رژیم پهلوی یک «دوران طلایی» بسازد. در آن روز ارتش شاهنشاهی به فرمان محمدرضا پهلوی، به سوی جمعیت غیرمسلحی که در میدان ژاله تهران تجمع کرده بودند، آتش گشود. ده‌ها، صدها یا شاید هزاران نفر کشته شدند؛ عدد دقیق هرگز اعلام نشد، زیرا خودِ رژیم می‌دانست که اعلامِ حقیقت یعنی اعتراف به جنایت.

امروز بعضی شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، درست همان‌هایی که در اغتشاشات سال‌های اخیر نقش تحریک‌کننده و فراخوان‌دهنده به آشوب داشتند، مشغولِ یک پروژه‌ خطرناک‌اند: سفیدشویی تاریخ پهلوی و تحریف واقعیت‌ها. در این گزارش، هم به روایت مستند ۱۷ شهریور می‌پردازیم و هم نشان می‌دهیم چرا قیاسِ سرکوبِ اعتراضِ مسالمت‌آمیز در دوران شاه با مقابله‌ جمهوری اسلامی با اغتشاشگرانِ سازمان‌یافته، یک مغالطه‌ بزرگ است.

جمعه‌ی سیاه؛ روزی که مشروعیت پهلوی زیر گلوله‌های ارتش دفن شد

میدان ژاله؛ آنچه در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ رخ داد

در هفدهم شهریور ۱۳۵۷، تهران و چند شهر دیگر در وضعیت حکومت نظامی قرار داشتند. دولت جمشید آموزگار که تنها ۱۸ روز از عمرش می‌گذشت، به این بهانه که «امنیت» در خطر است، ارتش را به خیابان‌ها آورد. اما مردم -کارگران، دانشجویان، معلمان، بازاری‌ها و خانواده‌هایشان- از اعلام حکومت نظامی که شبانه تصمیم آ« اتخاذ شده بود، بی‌خبر بودند. اعتراض‌ها از ماه‌ها پیش آغاز شده بود؛ اعتراض‌هایی علیه فقر، فساد، وابستگی به بیگانگان، سانسور و نبودِ آزادی‌های سیاسی. در آن روز، جمعیت زیادی از محله‌های مختلف تهران به سمت میدان ژاله حرکت کردند. بسیاری از آن‌ها عکس‌های امام خمینی، روحانی تبعیدی که به نماد مخالفت با رژیم تبدیل شده بود، در دست داشتند.

ارتش شاهنشاهی چه کرد؟ بر اساس گزارش‌های متعدد، از جمله اسنادی که بعدها از خود ارتش منتشر شد، به سربازان دستور شلیک مستقیم به جمعیت داده شد. تانک‌های چیفتن و نفربرهای زرهی در اطراف میدان مستقر شدند. ابتدا چند گلوله‌ هوایی شلیک شد، اما پس از آن، آتش مستقیم به سوی مردم آغاز شد. شاهدان عینی نقل کرده‌اند که اجساد با کامیون از محل جمع‌آوری می‌شد و معلوم نبود به کجا منتقل می‌شوند. همین ابهام عمدی، بعدها به یکی از مهم‌ترین نمادهای بی‌اعتمادی به رژیم تبدیل شد.

آمار کشته‌ها چقدر بود؟ حکومت شاه ابتدا عدد ۸۷ نفر را اعلام کرد، سپس آن را به ۶۴ نفر کاهش داد، اما مخالفان و حتی برخی مقامات بعدی از صدها کشته صحبت کردند. بعضی منابع عدد هزاران نفر را مطرح کردند. این اختلاف فاحش، نه به‌دلیل ناتوانی در شمارش، بلکه به‌دلیل پنهان‌کاری سیستماتیک بود. رژیم می‌دانست که افشای عدد واقعی، خشم عمومی را به مرحله‌ انفجار می‌رساند و همین کار را هم کرد، ابهام درباره‌ تعداد کشته‌ها، خودش به یک محرک انقلابی تبدیل شد.

جمعه‌ی سیاه؛ روزی که مشروعیت پهلوی زیر گلوله‌های ارتش دفن شد

چرا شاه دستور شلیک داد؟ منطقِ سردِ قدرتِ در حال سقوط

بعضی‌ها سؤال می‌کنند: چرا محمدرضا پهلوی چنین دستوری داد؟ مگر نه این‌که او ادعای «توسعه و ترقی» داشت؟ پاسخ روشن است: زیرا رژیم او در آستانه‌ فروپاشی قرار گرفته بود و حاضر نبود بدون جنگیدن قدرت را رها کند. در طول ۳۷ سال سلطنت، شاه هر بار که با اعتراض مردمی روبه‌رو شد، به جای اصلاحِ ساختاری، سرکوب را انتخاب کرد. نمونه‌ بارز آن، پانزده خرداد ۱۳۴۲ بود که در آن، صدها نفر از معترضان به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. اما ۱۷ شهریور، نقطه‌ اوج این سیاست بود.

پس از آن روز، شاه تلاش کرد تا با عقب‌نشینی‌های تاکتیکی، زمان بخرد. دولت عوض کرد؛ از آموزگار به شریف‌امامی که نامش را «دولت آشتی ملی» گذاشتند. بعدتر، شاپور بختیار را به نخست‌وزیری برگزید، مردی از جبهه‌ ملی که حتی حاضر نشد در مراسم معارفه دست شاه را ببوسد. سپس در تلویزیون ظاهر شد و جمله‌ معروف «صدای انقلاب شما را شنیدم» را گفت، اما این حرف‌ها دیگر تأثیری نداشت؛ چون خونِ میدان ژاله، پل‌های پشت سر رژیم را خراب کرده بود.

این رفتار -عقب‌نشینی پس از سرکوب- نشان می‌دهد که شاه یک مستبد کلاسیک بود که تنها زمانی به ملت نزدیک می‌شد که دیگر چاره‌ای نداشت، البته این نزدیکی هم صادقانه نبود؛ چراکه هم‌زمان، ساواک به بازداشت‌ها، شکنجه‌ها و سرکوب‌های زیرزمینی ادامه می‌داد.

ساواک؛ سایه‌ خوف‌ناکی که همه‌جا بود

اگر رژیم پهلوی «دوران طلایی» بود، چرا به یک دستگاه امنیتی به وسعت و وحشتِ ساواک نیاز داشت؟ ساواک در سال ۱۳۳۵، تنها سه سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تأسیس شد. این تأسیسِ شتاب‌زده یک پیام روشن داشت: شاه می‌دانست که قدرتش از دلِ مردم بیرون نیامده، بنابراین باید با زور و ارعاب آن را نگه دارد.

ساواک چه می‌کرد؟ بازداشتِ خودسرانه، شکنجه در زندان‌های اوین و کمیته‌ مشترک ضدخرابکاری، نفوذ در دانشگاه‌ها، مساجد، احزاب و حتی خانواده‌ها، جعل سند علیه منتقدان، و ایجاد فضای رعب در سراسر کشور. بعد از انقلاب، وقتی اسناد ساواک منتشر شد، معلوم شد که حتی نویسندگان و شاعران و استادان دانشگاه هم پرونده داشتند. این یعنی هیچ‌کس امن نبود.

وجود چنین سازمانی، خودش بزرگ‌ترین سند علیه روایتِ سفیدشویی‌شده است. شما نمی‌توانید ادعا کنید که «ایرانِ دوران شاه بهشت بود» و هم‌زمان بپذیرید که یک دستگاه سرکوبگر با هزاران مأمور و خبرچین، ملت را زیر نظر داشت. این تناقض را هیچ‌کس نمی‌تواند حل کند.

جمعه‌ی سیاه؛ روزی که مشروعیت پهلوی زیر گلوله‌های ارتش دفن شد

سفیدشویی تاریخی؛ پروژه‌ی امروزِ همان جریان‌ها

به امروز برگردیم. شبکه‌هایی همچون من‌وتو و بسیاری از رسانه‌های ماهواره‌ای دیگر، با بودجه‌های کلان، چه می‌کنند؟ آن‌ها در حال بازسازی چهره‌ رژیم پهلوی‌اند. در روایتِ آن‌ها، جمعه‌ سیاه یا انکار می‌شود یا به «یک اتفاق ناگوار در جریان انقلاب» تقلیل پیدا می‌کند. از ساواک یا حرفی نمی‌زنند یا آن را «یک سرویس اطلاعاتی معمولی» معرفی می‌کنند. از کشتار ۱۵ خرداد می‌گذرند، از فرار شاه در دی ۱۳۵۷ و از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله که میلیون‌ها دلار خرج برداشت در حالی که مردم در فقر بودند، می‌گذرند.

چرا این کار را می‌کنند؟ چون می‌خواهند برای نسل جدید -جوانانی که آن دوران را ندیده‌اند- یک «آلترناتیو» بسازند. آن‌ها می‌خواهند به اشتباه بگویند: «اگر شاه بازگردد، همه‌چیز خوب می‌شود.» تاریخی که آن‌ها می‌سازند، با واقعیت فاصله‌ زمین تا آسمان دارد.

نکته‌ جالب این‌جاست که همان شبکه‌ها و همان جریان‌ها، در سال‌های اخیر، در جریان اغتشاشات سال‌های اخیر، به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش تحریک‌کننده داشتند. آن‌ها از مردم می‌خواستند به خیابان‌ها بریزند، اموال عمومی را تخریب کنند و حتی از ترامپ رئیس‌جمهور وقت آمریکا درخواست حمله نظامی به ایران را داشتند. اکنون همان‌ها، برای پوشاندنِ چهره‌ واقعی خودشان، به سفیدشویی پهلوی روی آورده‌اند تا بگویند «شاه بهتر بود». این یک عملیات روانی تمام‌عیار است.

قیاس مع‌الفارق؛ سرکوبِ اعتراضِ مسالمت‌آمیز با مقابله با اغتشاش

یکی از حربه‌های اصلی این جریان، ایجاد یک هم‌ارزی دروغین است، اما این استدلال از پایه باطل است. چرا؟ چون کشتنِ یک شهروند بی‌گناه که برای آزادی مسالمت‌آمیز به خیابان آمده، با برخورد با اغتشاشگری که به اموال عمومی حمله می‌کند، بانک آتش می‌زند، نیروی نظامی کشور را تکه تکه می‌کند یا با گروه‌های مسلح تجزیه‌طلب همکاری می‌کند، از نظر اخلاقی، حقوقی و سیاسی متفاوت است.

در جریان دی ۱۴۰۴ و به‌ویژه ۱۴۰۱، جمهوری اسلامی با موجی از ناآرامی‌ها روبه‌رو شد که در آن، عناصر سازمان‌یافته -از جمله سلطنت‌طلب‌ها، منافقین و برخی گروه‌های تجزیه‌طلب- نقش فعال داشتند. این افراد نه‌تنها خواستار اصلاحات نبودند، بلکه آشکارا خواهان حمله نظامی آمریکا به ایران بودند. برخی از همین افراد در شبکه‌های اجتماعی از ترامپ می‌خواستند که «همچون لیبی با ایران برخورد کند». برخورد نیروهای امنیتی با این اغتشاشگران، در چارچوب حفظ امنیت ملی و مقابله با خرابکاری و تروریسم و تجزیه کشور بود، نه سرکوب اعتراض مسالمت‌آمیز. عدد کشته‌شدگان این حوادث را رسانه‌های معاند بزرگ‌نمایی کردند، اما حقیقت این است که این افراد در درگیری‌های خیابانی با تروریست‌ها و اقدامات تخریبی کشته شدند، نه در حال برگزاری یک تجمع مسالمت‌آمیز، بعدها مشخص است هدف از این بزرگ‌نمایی در آمار کشته‌شدگان حمله نظامی به کشور و کوچک نشان دادن آمار شهدا و هزینه‌های جنگ بوده است.

در مقابل، در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، مردم تنها شعار می‌دادند. آن‌ها مسلح نبودند، حمله‌ای نکرده بودند و تنها خواسته‌شان پایان دادن به دیکتاتوری بود. ارتش شاه بدون هیچ اخطار موثری آتش گشود. این تفاوت ماهوی را نمی‌شود، نادیده گرفت. هر کس این دو را یکی بداند، یا از تاریخ بی‌اطلاع است یا عامدانه دروغ می‌گوید.

جمعه‌ی سیاه؛ روزی که مشروعیت پهلوی زیر گلوله‌های ارتش دفن شد

حمیدرضا ترقی، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا با اشاره به حادثه ۱۷ شهریور اظهار کرد: برخلاف بعضی رویدادهای دیگر که در آن نیروهای نظامی برای متفرق کردن مردم وارد عمل می‌شدند، در ۱۷ شهریور شاهد کشتار گسترده مردم با هدف ایجاد رعب و وحشت بودیم؛ مشابه آنچه در ۱۵ خرداد علیه طرف‌داران امام خمینی(ره) رخ داد.

وی افزود: در این حادثه، عناصر اصلی و فرماندهان ارتش رژیم پهلوی از طریق بالگرد از بالا صحنه را فرماندهی می‌کردند و دستور تیراندازی می‌دادند. مستندات موجود در اسناد انقلاب اسلامی نیز ابعاد این حادثه را به‌روشنی نشان می‌دهد و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان این جنایت را از کارنامه رژیم پهلوی پاک یا تطهیر کرد.

کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: اقدامات انجام‌شده علیه مردم به اندازه‌ای ددمنشانه و بی‌رحمانه بود که حتی اجازه نمی‌دادند خانواده‌ها پیکر وابستگان خود را جمع‌آوری و از محل خارج کنند، همچنین گزارش‌هایی وجود دارد که برخی مجروحان را در حالی که هنوز زنده بودند، همراه با اجساد با کامیون منتقل کردند.

ترقی تصریح کرد: شواهد و روایت‌های باقی‌مانده از شاهدان عینی نشان می‌دهد که رژیم پهلوی در ۱۷ شهریور اوج جنایت و ضدیت خود با مردم را به نمایش گذاشت. کسانی که امروز به‌دنبال بزک کردن رژیم پهلوی و رفع اتهام از عوامل این جنایت هستند، به‌ویژه کسانی که اقدامات ارتش و نیروهای نظامی آن دوره را توجیه می‌کنند، در واقع همان جریانی هستند که امروز نیز حاضرند انواع فشارها از سوی آمریکا علیه ملت ایران اعمال شود.

وی گفت: این افراد نه‌تنها دلسوز مردم و ملت ایران نیستند، بلکه در برابر زیاده‌خواهی‌ها و جنایت‌های آمریکا نیز از ملت ایران حمایت نمی‌کنند.

کارشناس مسائل سیاسی خاطرنشان کرد: لازم است شاهدان عینی حوادث ۱۷ شهریور، آنچه را در آن روز مشاهده کرده‌اند برای مردم تبیین و تشریح کنند؛ اینکه چگونه مردان، زنان، کودکان و افراد سال‌خورده‌ای که حتی توان فرار از صحنه را نداشتند، هدف تیراندازی قرار گرفتند.

ترقی اضافه کرد: نوع تیراندازی از بالگرد و از سطح زمین، نشان می‌دهد که این حادثه یک اقدام نظامی و جنایت‌بار علیه مردم کشور از سوی رژیم حاکم بوده است و بدون تردید عوامل و دست‌اندرکاران آن باید در دادگاه تاریخ پاسخگو باشند.

حافظه‌ تاریخی باید زنده بماند

به گزارش ایمنا، ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ یک زنگ خطر است برای همه‌ کسانی که فکر می‌کنند با دروغ و تحریف می‌شود گذشته را پاک کرد. رژیم پهلوی سقوط کرد نه به خاطر یک توطئه‌ خارجی، بلکه به خاطر خیانت‌ها، سرکوب‌ها و بی‌کفایتی‌های خود. کشتار میدان ژاله، محصول طبیعی یک نظام استبدادی بود که مردم را نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان رعیت می‌دید.

امروز، بعضی رسانه‌ها می‌خواهند این تاریخ را وارونه جلوه دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا نسل جوان را با یک نسخه‌ تقلبی از گذشته فریب دهند. اما ما نباید اجازه دهیم. حقیقتِ جمعه‌ سیاه، حقیقتِ ساواک، حقیقتِ فرار شاه و حقیقتِ فقر و وابستگی در آن دوران، باید مستند و شفاف گفته شود و مهم‌تر از آن، باید روشن کنیم که مقابله با اغتشاش و اقدامات تروریستی و مسلحانه -که در هر کشوری جرم است- با سرکوب ملت بی‌سلاح، هرگز قابل قیاس نیست.

تاریخ را نمی‌شود برای همیشه دفن کرد. خون‌های ریخته‌شده در میدان ژاله، گواهی است بر آنچه رژیم پهلوی بود و روایت‌های دروغین امروز، تنها تلاشی مذبوحانه برای فرار از این حقیقت‌اند.

کد مطلب 1002451

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.