به گزارش خبرگزاری ایمنا، شهرها در مسیر توسعه با یک پرسش اساسی روبهرو هستند؛ چگونه میتوان جمعیت و فعالیتهای روزافزون را در محیطی محدود سامان داد، بدون آنکه کیفیت زندگی شهروندان قربانی توسعه کالبدی شود؟
بلندمرتبهسازی یکی از پاسخهایی است که طی دهههای اخیر در بسیاری از شهرهای جهان مطرح شده است؛ رویکردی که در صورت برنامهریزی صحیح میتواند به استفاده بهینه از زمین و کنترل گسترش افقی شهر کمک کند، اما اگر بدون توجه به ظرفیتهای شهری دنبال شود، میتواند خود به عاملی برای تشدید مشکلات شهر تبدیل شود.
بلندمرتبهسازی در ذات خود نه یک پدیده مثبت و نه یک پدیده منفی است؛ مسئله اصلی، محل استقرار، مقیاس، تراکم، کاربری و ارتباط ساختمانهای بلند با شبکه حملونقل و زیرساختهای شهری است.
ساخت یک برج در محدودهای که دسترسی مناسبی به مترو، اتوبوس، خدمات عمومی و شبکه معابر ندارد، میتواند جمعیت و سفرهای جدیدی به شهر تحمیل کند و فشار مضاعفی بر زیرساختهای موجود وارد آورد.
از منظر شهرسازی، یکی از مهمترین مزیتهای ساختمانهای بلند، کاهش مصرف زمین در مقایسه با توسعه افقی است، در شهرهایی که با محدودیت زمین روبهرو هستند، افزایش تراکم در نقاط مناسب میتواند از گسترش بیرویه محدوده شهری جلوگیری کند.
توسعه عمودی در صورت استقرار در مجاورت محورهای حملونقل عمومی، میتواند زمینه شکلگیری الگوهای توسعه برپایه حملونقل عمومی را فراهم کند.
با این حال، افزایش ارتفاع بهتنهایی به معنای استفاده کارآمد از زمین نیست و اگر تراکم ساختمانی از ظرفیت شبکه معابر، تأسیسات شهری، پارکینگ، فضای سبز، مدرسه، مراکز درمانی و سایر خدمات عمومی بیشتر شود، نتیجه چیزی جز افزایش فشار بر شهر نخواهد بود.
به همین دلیل، ارتفاع ساختمان باید بخشی از یک نظام جامع مدیریت تراکم باشد، نه هدفی مستقل برای افزایش ارزش زمین و درآمدهای ساختمانی.
یکی از چالشهای مهم بلندمرتبهسازی، تأثیر آن بر کیفیت فضای عمومی است؛ ساختمانهای بلند میتوانند الگوی جریان باد، میزان دریافت نور خورشید و شرایط خرداقلیمی اطراف خود را تغییر دهند.

در محلههایی که برجها بدون توجه به فاصله مناسب، جهت تابش، ظرفیت فضای باز و شرایط اقلیمی ساخته میشوند، ممکن است کیفیت فضاهای عمومی کاهش پیدا کند و محیط اطراف ساختمانها به فضایی کمکیفیت و وابسته به فضاهای خصوصی تبدیل شود.
از سوی دیگر، بلندمرتبهسازی با مسئله هویت شهری نیز ارتباط مستقیم دارد، چراکه هر شهر دارای مقیاس، سیمای بصری و ساختار تاریخی خاص خود است و ورود ساختمانهای بلند به چنین بستری، در صورت نبود ضوابط مشخص، میتواند منظر شهری را دچار آشفتگی کند.
این مسئله در شهرهای تاریخی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که ارتفاع و موقعیت ساختمانها میتواند بر دید به بناهای شاخص و خوانایی سیمای شهر تأثیر بگذارد.
موضوع مهم دیگر، عدالت فضایی است، اگر بلندمرتبهسازی در مناطق برخوردار و با هدف توسعه پروژههای تجاری و مسکونی گرانقیمت اتفاق بیفتد، ممکن است به افزایش شکاف فضایی میان محلههای شهر منجر شود.
در مقابل، اگر تراکم در کنار توسعه خدمات عمومی، حملونقل عمومی و مسکن متنوع دنبال شود، میتواند به توزیع متعادلتر جمعیت و فعالیت در شهر کمک کند.
از این منظر، مسئله اصلی شهرها نباید این باشد که «چقدر بلند بسازیم؟» بلکه باید پرسید «کجا، برای چه جمعیتی، با چه کاربری و متناسب با کدام ظرفیت زیرساختی بلندمرتبهسازی کنیم؟» پاسخ به این پرسش میتواند تفاوت میان یک سیاست توسعه شهری و یک تصمیم ساختمانی را مشخص کند.
بلندمرتبهسازی زمانی میتواند به توسعه پایدار شهری کمک کند که همزمان با ظرفیتسنجی زیرساختها، تقویت حملونقل عمومی، تأمین فضاهای عمومی و سبز، رعایت الزامات ایمنی و توجه به شرایط اقلیمی و اجتماعی شهر انجام شود، در غیر این صورت برجها به جای آنکه بخشی از راهحل تراکم شهری باشند، ممکن است به نقاطی از تمرکز بحران در شهر تبدیل شوند.
آینده بلندمرتبهسازی در شهرها به عبور از نگاه درآمدمحور و حرکت به سمت نگاه برنامهمحور وابسته است؛ ساختمان بلند زمانی ارزش شهری پیدا میکند که نه تنها زمین را فشرده کند، بلکه بتواند دسترسی، خدمات، حملونقل، فضای عمومی و کیفیت زندگی را نیز در مقیاسی متناسب با جمعیت جدید تأمین کند، بنابراین ارتفاع نباید معیار موفقیت یک شهر باشد؛ آنچه اهمیت دارد، کیفیت شهری است که در سایه این ارتفاع شکل میگیرد.
نظر شما