دولت در طوفان‌های دو سال گذشته بد پارو نزد

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی گفت: هیچ‌گاه هیچ دولتی این میزان بحران را در دو سال نخست دولت چهاردهم به‌صورت هم‌زمان تجربه نکرده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا و به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، سیدحمید پورمحمدی در گفت‌وگویی اظهار کرد: در دور اول خروج ترامپ از برجام تجاربی کسب کردیم مبنی بر اینکه با آمدن ترامپ ممکن است وضعیت کشور به سمت نابسامانی‌هایی برود.

وی ادامه داد: شاید دو ماه قبل از پایان سال ۱۴۰۳ بود که چون تصور داشتیم ممکن است با تحریم شدید و مشکلات جدی از سوی آمریکا روبه‌رو شویم، در سازمان برنامه و بودجه برنامه مقابله فعالانه با تحریم‌ها را تدوین کردیم. احتمال جنگ را نمی‌دادیم، اما پیش‌بینی می‌کردیم بدترین تحریم‌ها را وضع کنند و راهی بیابند که جلوی عبور نفت ما را بگیرند. لذا بررسی کردیم و متوجه شدیم اولین مشکل ما می‌تواند کالاهای اساسی و دارو باشد.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی تصریح کرد: در همین رابطه به رئیس‌جمهور گزارشی دادیم، ایشان نیز خدمت مقام معظم رهبری گزارش را ارائه دادند. آن زمان صحبت کردند که ذخایر دارویی و کالاهای اساسی ما کافی نیست؛ لذا اذن دادند که ذخایر کالاهای اساسی و دارو را تقویت کنیم. منابعی از صندوق توسعه ملی در اختیار دولت قرار داده شد. دولت منابع محدودی داشت و ناگزیر بودیم از صندوق توسعه ملی رقمی را برای کالاهای اساسی و رقمی را برای دارو دریافت کنیم.

دوراندیشی رهبر شهید نسبت به سیاست‌های منطقه‌ای و تأکید بر تأمین دارو و معیشت مردم

پورمحمدی یادآور شد: ۹ فروردین ۱۴۰۴ به ابتکار شهید سرلشکر باقری، تعدادی از فرماندهان و تعداد محدودی از دولت از سوی مقام معظم رهبری فراخوانده شدند. مدیریت مقام معظم رهبری در این جلسه برای من بسیار جذاب بود. حتی یک ثانیه وقت هدر نرفت و ایشان بعد از حال و احوال مختصر شروع به بیان مطالب خود کردند. فرمودند امسال سال حساسی برای ما و منطقه است و باید خود را برای شرایط ناگوار آماده کنیم. با آمدن ترامپ سیاست‌های منطقه‌ای به‌هم می‌ریزد و ما باید به فکر کشور خود باشیم و به کسی اتکا نکنیم.

وی افزود: اولین مطلبی که رهبر شهید در آن جلسه مطرح کردند، معیشت مردم بود. فرمودند حواستان به دارو و معیشت مردم و اقشار ضعیف باشد. ایشان دولت را مخاطب قرار دادند و من اجازه خواستم و عرض کردم که خوشبختانه با اذن جناب‌عالی ذخایر دارویی و کالای اساسی ما در وضع مطلوب است و بسته‌ای را برای شرایط ناگوار از لحاظ اقتصادی هم تهیه کردیم. ایشان اظهار لطف کردند و سرلشکر باقری گفتند خوب است این بحث را با فرماندهان و امنیت ملی نیز گفت‌وگو کنیم و اگر نکته‌ای است، آنها هم مطرح کنند.

از احترام رهبر شهید به رئیس‌جمهور تا توصیه آمادگی برای شهادت به مسئولان

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی ادامه داد: در آن جلسه دیدم رهبر شهید فوق‌العاده به رئیس‌جمهور پزشکیان احترام می‌گذارند. دست‌کم دو مرتبه ایشان گفتند که رئیس این جلسه دکتر پزشکیان است و من به اعتبار اینکه میزبان هستم جلسه را اداره می‌کنم. در پایان جلسه نگاهی به چهره اعضا کردند و با تبسمی گفتند اولین اقدام دشمن ترور این جمع است و شما باید خود را برای شهادت هم آماده کنید. برای من این موضوع عجیب بود.

پورمحمدی تأکید کرد: شاید سه‌چهارم آن جمع شهید شدند. در آن جلسه رؤسای قوا، فرماندهان و یک الی دو نفر از دبیران سابق شورای عالی امنیت ملی، مثل شهید لاریجانی، شهید شمخانی و آقای احمدیان حضور داشتند. از دولت نیز به‌جز آقای رئیس‌جمهور، وزیر کشور، آقای عراقچی، من و وزیر اطلاعات حضور داشتند. دو روز بعد، به تدبیر شهید باقری جلسه‌ای در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی برگزار شد. در آن جلسه عمده فرماندهان بودند و سه الی چهار نفر از دبیران سابق و اسبق امنیت ملی حضور داشتند و تعدادی از کارشناسان و دستگاه‌ها نیز حضور داشتند.

بسته اقتصادی که رنگ و بوی جنگ گرفت

وی گفت: من آن بسته اقتصادی را در آن جلسه ارائه کردم. دوستان نظراتی داشتند. آن بسته کم‌کم از لحاظ تهدید و تشدید تحریم‌ها، با ملاحظه مقام معظم رهبری شهید، رنگ و بوی جنگ هم گرفت. با شنیدن اینکه گفته بودند «خود را برای شهادت آماده کنید»، به ذهنم می‌رسید که گروهی را می‌فرستند تا در داخل کشور فرماندهان را ترور و شهید کنند، اما جنگ بزرگ و همه‌جانبه به ذهن من نرسیده بود. تصور من بیشتر خرابکاری و متزلزل کردن امور اجرایی، امنیتی و دفاعی کشور بود. به هر حال این هشداری بود که باید برای آن آماده می‌شدیم.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی عنوان کرد: برنامه اقتصادی هم به نحوی بود که مثلاً بر فرض جنگ شود، گاز و برق ما را بزنند، باید نانوایی‌ها را چه کنیم که همگی گازسوز هستند؟ یا کسی که در برج ۳۰ طبقه است، چطور با قطعی برق رفت‌وآمد کند؟ آب با فشار برق بالا می‌رود، چطور آب را برسانیم؟ اگر بنادر ما دچار مشکل شد، چطور کالا را برسانیم؟ مسائل مختلف مطرح شد. به‌جز بحث ذخایر، برای اینکه دولت در چنین حوادثی باید چه کند، ارائه‌ای دادم.

پورمحمدی افزود: افرادی نظیر شهید لاریجانی و شهید باقری و تعدادی از دوستان نظراتی داشتند، از جمله اینکه این راهکارها را در سه حوزه بلندمدت، کوتاه‌مدت و میان‌مدت دسته‌بندی کنید. ما نیز این کار را کردیم. کم‌کم خود را برای شرایط تقریباً ناگوار آماده می‌کردیم و بسته مذکور را با اعضای دولت نیز در میان گذاشتیم.

انتظار جنگ را نداشتیم، اما ورود به شرایط طوفانی را حس می‌کردیم

وی در پاسخ به اینکه آیا دولت آرایش جنگی یا پیشاجنگ داشت؟ گفت: از ابتدای سال دائم در بحران بودیم و فضای نیمه‌جنگی رخ داده بود، ولی ما بعد از جنگ هشت‌ساله تمرین جنگ مهیب و بزرگ و این‌گونه را نداشتیم. نمی‌توانم بگویم چیزی که رخ داد در ذهن همه بود، اما حس اینکه به سمت ورود به امواج و دریای طوفانی داریم را داشتیم. برای مثال من وظیفه داشتم به‌شدت روی منابع کشور دقت و صرفه‌جویی جدی کنم و حواسم باشد منابع کشور هدر نرود. حوزه جهاد کشاورزی وظیفه تأمین کالاها را داشت. اینکه بگویم پیش‌بینی می‌کردیم چند روز دیگر جنگ می‌شود و سنگر بسازیم، خیر؛ اما از ابتدای سال حس ورود به دریای طوفانی را همه داشتند.

ساعات انتشار اخبار شهادت فرماندهان از سیاه‌ترین ساعات بود

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی آغاز جنگ ۱۲ روزه از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ را این‌طور روایت کرد: ساعت نزدیک ۳ صبح بود که خواب بودم. دخترم در زد و بیدارم کرد. دختر دیگرم پیام داده بود که اسرائیل حمله کرده است. تلویزیون را روشن کردم و دیدم درست است. یکی پس از دیگری اطلاعات می‌آمد که فلان فرمانده مجروح شد. یکی از سیاه‌ترین ساعاتی بود که می‌شنیدم مثلاً سردار سلامی، سردار حاجی‌زاده مجروح شدند. دعا می‌کردم خدا کند درست نباشد و زنده باشند. بنا را گذاشتم بر اینکه جای اینها مناسب است و جای آنها را زدند و خودشان آسیب ندیدند و این اخبار جعلی است.

پورمحمدی اظهار کرد: یک ساعت و نیم صبر کردم، بعد دیدم صبوری جایز نیست. تلویزیون دیدن مشکلی را حل نمی‌کند. نزدیک ۷ صبح بود رسیدم سازمان و دیدم معاونین هم آمده‌اند. آنها هم همین حس و حال را داشتند. بعد اخبار شهادت مجروحین می‌آمد و حال و هوای بغض‌آلودی بود. سعی کردیم خود را احیا کنیم. پنج ساعت اول در فضای بهت‌آوری بودیم که مملکت چه می‌شود، اما بر این حس فائق آمدیم. با هم گفت‌وگو کردیم که گیرهای کشور در این شرایط چیست. یکی از همکاران گفت در حوزه وزارت بهداشت منابع بسیار کم و بدهکاری زیادی دارد و اگر مجروحان آنجا بروند، ممکن است نتوانند شرایط را جمع کنند.

با شماره ناشناس به رئیس هلال احمر زنگ زدم و ایشان هم تلفن را برداشت

وی ادامه داد: یکی بیان کرد ممکن است هلال احمر دچار مشکل شود، یکی از همکاران بیان کرد ۳۰ هزار میلیارد تومان به گندمکاران بدهکار هستیم که طبقه ضعیفی هستند و اگر جنگ شود تصور می‌کنند دولت نمی‌تواند تعهدات را ایفا کند. یکی بیان می‌کرد خوب است ما سبد کالایی به مردم بدهیم تا خود را سر پا نگه دارند. یکی می‌گفت استان‌ها و دیگری می‌گفت نیروهای نظامی را چه کنیم.

من تصور کردم هلال احمر از همه مهم‌تر است؛ در گام اول هلال احمر بالای سر مجروحان می‌رسد. با شماره ناشناس به آقای کولیوند زنگ زدم و ایشان با اینکه شماره را نمی‌شناخت، تلفن را برداشت.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی افزود: به آقای کولیوند گفتم نگرانی از بحث بودجه نداشته باشد و هر لحظه هر چیزی خواستید، ما در خدمت هستیم. برای ایشان ابتدا تعجب‌آور بود؛ سازمان برنامه و بودجه پول به کسی نمی‌دهد، اما اکنون می‌گوید پول می‌دهم. این امر برایش روحیه‌بخش بود، این را در صدای آقای کولیوند احساس کردم. پشت سرش گفتم بروم وزارت بهداشت، چراکه آنجا مجروحین بعد از اینکه نجات پیدا می‌کنند، می‌روند. رفتیم وزارت بهداشت، هرچند ابتدا نمی‌شناختند و راه نمی‌دادند، اما رفتیم داخل و دیدم آقای ظفرقندی آنجا است.

پورمحمدی ادامه داد: با هم گفت‌وگو کردیم. ایشان از لحظه اول لیاقت نشان داد. آقای ظفرقندی در جنگ هشت‌ساله تمرین بسیار خوبی کرده بود و وقتی آنجا رسیدم دیدم ایشان کاملاً برنامه روشن دارد که چه باید بکند و کدام مریض را سریع به اتاق عمل بفرستد. به من گفتند همه همکاران را به‌صورت آنلاین در سمینار سراسری دانشگاه‌های علوم پزشکی دعوت کردم و برای اینکه همکاران روحیه بگیرند، خوب است با هم در این جلسه برویم. رفتیم و من امید دادم و ایشان هم پروتکل‌هایی را تعریف کرد تا چطور در اسرع وقت مجروحین را درمان کنند. من هم اطمینان دادم هر نوع حمایتی بخواهند، ما در خدمت هستیم.

گفتم زمان حساب و کتاب پول نیست، جان مردم مهم است

وی در پاسخ به اینکه رایگان شدن درمان مجروحین تصمیم شما یا وزارت بهداشت بود؟ گفت: این تصمیم را طبیعتاً وزیر بهداشت می‌گیرد، اما نگران بود پول این امر را چه کند که من گفتم شما محکم جلو روید و الان زمان حساب و کتاب پول نیست، بلکه جان مردم مهم است. برای تلطیف فضا نیز گفتم الان خوب است مثنوی بخوانیم و من نیز چند شعر از مولانا درباره صبوری و بردباری خواندم و با هم در طبقه همکف بودیم که دیدیم رئیس‌جمهور با ژاکت آستین‌کوتاه و کلاهی بر سر و با داماد خود با موتور آمده است.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی عنوان کرد: مشخص بود ایشان به‌شدت نگران مجروحین بود، به‌ویژه آنکه ایشان تجربه این امر را داشت و به ذهنشان رسیده بود باید سریع‌تر توجه ویژه به وزارت بهداشت داشت. ایشان هم نگران بود و درباره تأمین مالی وزارت بهداشت به من توصیه می‌کرد و من به ایشان اطمینان دادم که هرچقدر وزارت بهداشت بخواهد، ما تأمین می‌کنیم، چراکه الان زمان چانه‌زنی با من نیست. به آقای ظفرقندی و رؤسای علوم پزشکی اطمینان خاطر دادم که ما کامل پشت شما هستیم و مهم رسیدگی به مجروحین است.

تشکیل جلسه هیئت دولت در نخستین روز جنگ ۱۲ روزه در پاستور

پورمحمدی بیان کرد: همان روز ۲۳ خرداد دوباره با دفتر رئیس‌جمهور تماس گرفتم و گفتم اگر مطلبی ایشان دارند به من بگویید. گفتند اگر بیایید خوب است. رفتم دیدم جلسه هیئت دولت در پاستور است. نشستیم، همگی مقداری مضطرب بودند که چه باید کنیم. خطرناک بود. تعدادی از افراد، از جمله بنده، گفتیم این شرط اداره کردن مملکت نیست؛ همگی اینجا جمع شدیم، اگر اینجا را بزنند کشور را چه کنیم؟

رئیس‌جمهور گفت اگر جلسه هیئت دولت را ترک کنم، نامردی است

وی یادآور شد: اصرار کردیم که آقای پزشکیان بروند و آقای عارف جلسه را مدیریت کنند. آقای پزشکیان گفتند این که خیلی نامردی است. هرچه اصرار کردیم فایده نداشت و گفتم من نمی‌روم. تدبیری آقای عارف کرد و گفت تداوم جلسه دولت در این شرایط مناسب نیست، چهار کارگروه تشکیل بدهیم و این کارگروه‌ها اقدامات را جلو ببرند. جمع‌بندی کارگروه‌ها به دولت اعلام شود و به‌مثابه مصوبه دولت است. من رئیس کارگروه اقتصادی، آقای مؤمنی رئیس کارگروه امنیتی، آقای حضرتی رئیس کارگروه اخبار و اطلاعات و وزیر صنعت، معدن و تجارت رئیس کارگروه زیربنایی و زیرساختی شدند.

احساس ترس نمی‌کردیم

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی در پاسخ به اینکه آیا هیئت دولت ترسیده بودند؟ گفت: خیر، احساس ترس نمی‌کردیم، ولی هر کسی هیجان داشت چیزی را بیان کند. برای اینکه به هم روحیه دهیم، به‌موقع خروج از جلسه رجز خواندم که «چو فردا برآیند بلند آفتاب، من و گرز و میدان و افراسیاب». از این شوخی‌ها با هم می‌کردیم تا روحیه داشته باشیم. آن کار درست نبود، اینکه جلسات دولت ۲۳ خرداد و فردایش یعنی ۲۴ خرداد تشکیل شد. تجربه امروز را نداشتیم، تصور جنگ تمام‌عیار بدون رحم به کسی را نداشتیم.

پورمحمدی اظهار کرد: برگشتیم سازمان و باید نخست کارهای کوتاه‌مدت و سپس کارهای بسته تدوین‌شده را راه می‌انداختیم. در همان روز گفتیم ۳۰ هزار میلیارد تومان گندم را تا فردا تسویه کنند. یک سبد کالایی برای حدود هفت دهک جامعه آماده کردیم که ۳۰ هزار میلیارد تومان هم آن پول می‌خواست. تن‌خواهی به استان‌ها دادیم تا سر پا بایستند، رقمی را برای وزارت بهداشت جمع کردیم. خبر دادند بچه‌های سپاه و ستاد کل می‌خواهند با من جلسه بگذارند. بسته‌ای که می‌خواستم ارائه دهم را شب قبل از جلسه هیئت دولت تبدیل به مصوبه هیئت وزیران کردم. یعنی از توصیف تبدیل به مجموعه مقررات کردیم و فردای آن روز که به هیئت دولت رفتیم، هیئت وزیران آن را تصویب کرد. آنجا مطرح کردم که گندم را پرداخت می‌کنیم، سبد کالا می‌دهیم، حقوق را باید آماده و یارانه را پرداخت کنیم.

جلسه با نظامیان برای تأمین مالی مورد نیاز

وی در پاسخ به سؤالی درباره جلسه با نظامیان، گفت: یکی آقای فدوی از طرف سپاه آمد سازمان و با هم گفت‌وگو کردیم. آقای فدوی با ما لرها، به‌ویژه بختیاری‌ها، روابط زیادی در زمان جنگ داشت و شوخی می‌کرد؛ هم‌طایفه‌ای‌های ما با برنو چه می‌کنند؟ تا آمد ابتدا شوخی کرد و گفت می‌دانی آقای سلیمانی دارد چه کار می‌کند؟ شهید سلیمانی هم‌ولایتی ما و فرمانده بسیج بود. گفت این بشر یک ذره نمی‌ارزد. از جایش تکان نخورده است. اظهار محبت کرد و گفت این مشکلات را داریم و من اطمینان دادم شما بروید و من این مسائل را حل می‌کنم.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی توضیح داد: پول می‌خواستند، چون در آن شرایط تنخواه‌گردانی می‌خواستند که فردا صبح آنچه نیاز بود را انجام دادیم. به دوستان ستاد کل هم گفتیم به سازمان نیایند، چون عبور و مرور فرماندهان مشکل بود. با هم بیرون وعده گذاشتیم. شهید اسحاقی و آقای سلیمانی معاون طرح و برنامه بودند. آقای سلیمانی هر وقت پولش کم می‌شد می‌گفت بیایید مهمان ما، دل‌نوشته یا قهوه می‌داد. به او به شوخی می‌گفتم این چقدر درمی‌آید؟ می‌گفت ناهار بمانید. به شوخی می‌گفتم وقتی پول این قهوه این‌قدر می‌شود، من مطلقاً از تو غذا نمی‌خورم.

پورمحمدی افزود: با هم صحبت کردیم. ایشان هم نگرانی‌هایی داشت و به ایشان اطمینان دادم که مشکلی نیست. شهید اسحاقی نعمت و اعجوبه در فهم مسائل اقتصادی و تدبیر برنامه‌ریزی بود. ایشان از سال ۹۲ به بعد مسئول بودجه ستاد کل بود و با ما آمد و شد داشت. صحبت کردیم و چای خوردیم. در روزهای اول نیروهای مسلح، استان‌ها، هلال احمر، گندم و دارو را راه انداختیم. گام‌های اول را در دو الی سه روز اول انجام دادیم. روز سوم بود که بسته‌ای که ۹ فروردین طراحی کردیم و ۱۰ صفحه و حدود ۷۰ مصوبه دولت بود، دولت ابلاغ کرد و وظیفه همه دستگاه‌ها مشخص بود.

در جنگ دولتمردان آبرو کف دست گذاشتند

وی در پاسخ به اینکه گویی دولت در جمع بهتر از زمان غیرجنگ کار می‌کند، چرا همین کارها را در جنگ نمی‌کند؟ تصریح کرد: از دو الی سه ماه قبل از عید مثل اسپند روی آتش بالا می‌پریدیم که چه کنیم؟ باید پول برای روز مبادا ذخیره می‌کردم تا جنگ شود، چه کنیم؟ اینها را کسی نمی‌بیند. دیده نمی‌شود. از سوی دیگر باید بپذیریم وقتی دشمن مشترک در کشور داریم، کسی به بروکراسی توجه ندارد و می‌گوید به کسی که جانش در آسیب است برسید و ساختار بروکراسی را بشکنید.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی توضیح داد: روز اول جنگ ۱۲ روزه مصرف بنزین ما از ۱۱۰ الی ۱۱۵ میلیون لیتر به ۲۰۰ میلیون لیتر رسید که عجیب و غریب بود. لذا در این شرایط همه با هم ورود می‌کنند و مثل رزمنده‌ای که جان در کف دست می‌گذارد، یک فرد دولتی آبرو و مقررات را پای کار می‌آورد. دشمنان تصور کردند ما در دوره جنگ هم مثل دوره قبل جنگ هستیم و گفتند «یک هُل بدهیم تمام است». بعد دیدند چقدر همه منسجم هستیم؛ از دولتی گرفته تا نظامی.

پورمحمدی در پاسخ به اینکه شما در جلسه روز دوشنبه شورای عالی امنیت ملی که بمباران شد حضور داشتید؟ بیان کرد: خیر. در آن شرایط آقای احمدیان تدبیر کرده بود و گفت اگر همه را با هم یک‌جا جمع کنیم، آسیب زیاد می‌شود. اگر موضوعی مرتبط با یک تیم است، آن تیم باید حضور داشته باشند. لذا بیش از نیمی از اعضا دعوت نبودند. مثلاً وزیر دفاع، من، رئیس صدا و سیما و وزیر اطلاعات که موضوع آن روز به آنها ارتباطی نداشت، حضور نداشتند.

به معاونم گفته بودند «رئیست و رئیسش شهید شدند»!

وی افزود: من فقط در دفتر خود نشسته بودم و دیدم معاون من با کسی پچ‌پچ می‌کند. گفتم چه شده؟ گفت کسی به من زنگ زده و گفته است که رئیست، یعنی من، و رئیسِ رئیست، یعنی آقای رئیس‌جمهور، شهید شدند. گفتم من که بغل شما نشسته‌ام. گفت نه، خبر موثق است. احساس کردم باید خبری شده باشد. پرس‌وجو کردیم. آن روز حادثه مهیبی بود. اسرائیل گفته بود شگفتانه دارم. آنچه از اعضا شنیدم، آن روز یکی از جلوه‌های رشادت مسئولان عالی نظام بود.

از خواندن شعرهای تکاوری توسط شهید موسوی تا مجروحیت رئیس‌جمهور و وزیر کشور در حمله به جلسه شعام

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی گفت: چند روایت شنیدم. سرلشکر موسوی تعریف می‌کرد که تاریکی سنگینی بود که هیچ‌کس هیچ‌کسی را نمی‌دید. گرد و خاکی برخاسته بود و حتی نمی‌شد نفس کشید. ایشان می‌گفت من برای روحیه دادن شعرهای زمان تکاوری را خواندم. درباره اینکه چه کسی را زودتر باید نجات دهند؛ همه می‌گفتند باید نفر آخر برویم. اول رئیس‌جمهور را عبور دادند، ایشان هم حسابی در سنگلاخ‌ها مجروح شده بودند. ریه آقای مؤمنی آسیب دیده بود و چند روز در بیمارستان بستری شدند.

پورمحمدی عنوان کرد: به هر صورت گویا محافظین می‌گفتند سوراخ کوچکی دیده بودند و آقای پزشکیان طبق تجربه پزشکی خود گفته بودند فقط اکسیژن باشد، نگران بقیه نباشید. از آن سوراخ عبور کردند و پس از اینکه مسدود شد، دشمن فکر کرد اینها از در دیگر خارج می‌شوند که آن در را هم دشمن زد، اما نهایتاً نجات پیدا کردند. جالب بود همگی با روحیه و شادابی بودند و فقط به این توجه می‌شد که مصلحت کشور است که چه کسی زودتر عبور کند.

تا روز دوازدهم جنگ ۱۲ روزه تصویری از آتش‌بس نداشتیم

وی در پاسخ به اینکه از چه زمانی زمزمه آتش‌بس شروع شد؟ آتش‌بس خواست دولت یا نیروهای مسلح بود؟ تصریح کرد: روز دوازدهم اوج حملات دشمن بود و هیچ تصوری از آتش‌بس نداشتیم. آنجا شنیدم آقای ویتکاف پیامکی برای آقای عراقچی فرستاد که ما آماده آتش‌بس هستیم. قرار بود تا چهار ساعت بعد حملات متوقف شود.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی در پاسخ به اینکه آیا جلسه شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد و این تصمیم آتش‌بس در جلسه شعام گرفته شد؟ گفت: خیر، در دوره جنگ جلسه شورای عالی امنیت ملی در خصوص موضوعات فوری که نیاز به سران و فرماندهان داشت، به‌صورت موردی تشکیل می‌شد. بعد از آن جلسه شعام که دشمن آن را مورد هدف قرار داد، باز هم جلسات شعام تشکیل شد، اما به‌صورت حداقلی و برای موضوعاتی که نیاز بود تشکیل شد.

موافق آتش‌بس بودم

پورمحمدی در پاسخ به اینکه آیا در جلسات شورای عالی امنیت ملی شما موافق آتش‌بس بودید؟ تأکید کرد: بله، جنگ هیچ‌گاه خوب نیست. جنگ در فرهنگ و دین ما خوب نیست و جنگ آخرالدواء است. ما که جنگ را شروع نکردیم، کسی دنبال جنگ نبود، اما وقتی جنگ شروع شد باید همگی منسجم می‌ایستادیم. بحث حیثیت مملکت بود و باری که برای ابد برای تاریخ می‌ماند. ایران هیچ‌گاه دنبال جنگ نبود، اما وقتی جنگ به ایران تحمیل شود، از دولت گرفته تا نظامیان و مردم منسجم می‌شوند.

وی در پاسخ به اینکه از جنگ ۱۲ روزه تا ۴۰ روزه چه تمهیداتی چیدید؟ توضیح داد: ما در این فاصله تصور جنگ مجدد را داشتیم. جنگ ۱۲ روزه برای دولتیان و نظامیان حجم وسیعی تجربه به ارمغان آورد. سه الی چهار روز بعد از آن شروع به تنظیم برنامه شرایط اضطرار کردیم. از همان روز جلسات مختلف در سازمان برنامه و سپس در دولت به ریاست معاون اول برگزار می‌شد. دو بسته، یکی درباره اختیارات دولت و دیگری حدود اختیارات فراتر از دولت، شورای عالی امنیت ملی آماده کردیم تا اگر چنین شرایطی پیش آمد، چه کار کنیم. در عین حال باید از لحاظ مالی هم خود را آماده می‌کردیم.

نمی‌دانم حادثه بندر شهید رجایی کار اسرائیل بود یا نه

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی افزود: برای اینکه بگویم دولت چه کرد باید به اول سال برگردم و همان شرایط بود که دشمن طمع کرد این درخت پوک شده و اگر فوت کند می‌افتد. در ابتدای سال بود که با حادثه بندر شهید رجایی روبه‌رو شدیم. دولت خیلی روی آن متمرکز شد، مردم آسیب دیده بودند.

پورمحمدی در پاسخ به اینکه آیا حادثه بندر شهید رجایی کار اسرائیل بود؟ گفت: نمی‌دانم. برخی می‌گفتند زده‌اند و نمی‌خواهند بیان کنند. برخی می‌گفتند سهل‌انگاری دیگران بود. هر کسی یک حرفی می‌زد. بالاخره آنچه الان از زاویه من است این است که علل مهم نیست و اینکه چطور بارش را بر دوش بکشیم مهم است. کار سختی بود، اما هنوز از آن عبور نکرده بودیم که ترامپ کار خود را شروع کرد. پنج قانون را با هم وضع کرد به نام Ship Act که به تمام حمل‌ونقل دریایی و بحث نفت ما و... مربوط می‌شد و بسته‌ای را برای وضع سخت‌ترین تحریم‌ها علیه ایران ابلاغ کرد.

وی ادامه داد: باید راهی پیدا می‌کردیم که چطور کشتی‌هایمان عبور کنند. سخت‌ترین تحریم‌ها علیه کشتی‌ها اعمال شد. محاصره نبود، اما هر کشتی را حتی روی موتور می‌توانستند پیدا کنند و هر کسی از آن نفت می‌خرید، شدیدترین مجازات را می‌کردند و بعضاً مصادره می‌کردند. به جایی رسید که در جلسه سران بردیم که باید راهکاری برای سازوکار انتقال نفت خود پیدا کنیم. لذا آن قوانین فشار آورد. ۲۳ خرداد هم این جنگ شکل گرفت.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی بیان کرد: بررسی کردیم دیدیم یکی از سخت‌ترین سال‌های خشکسالی در ۶۰ سال اخیر را داشته‌ایم. در برخی شرایط میزان بارندگی به حدی بود که مکرر بیان می‌شد شهر تهران یا فلان‌جا باید تخلیه شود. باید آب را سریع به مردم می‌رساندیم. یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌ها که شهید سلامی در آن نقش ایفا کرد، انتقال آب شبانه‌روزی از طالقان به سمت تهران بود. باید بسیاری از علوفه دام روی مرتع را وارد می‌کردیم و نیاز به منابع ارزی داشتیم. تا ۷۱ دلار تا قبل از آمدن ترامپ قیمت نفت بود، اما قیمت نفت ما روی حدود ۵۰ و بعد ۴۸ دلار رفت و درآمد نفتی به‌شدت کاهش یافت. ناگهان سپاه پاسداران را تروریستی اعلام کردند. رفتند جلوتر گفتند اسنپ‌بک می‌شود و تمام تحریم‌های سازمان ملل برمی‌گردد.

به رئیس‌جمهور گفتم شعر «بلا» از انوری گویی برای دولت شماست

پورمحمدی با بیان اینکه در آن شرایط واردات ما در مواد غذایی افزایش یافت و قیمت نفت کاهش یافت، یادآور شد: دولت به مقدار کافی ارز نداشت تا بتواند کالای اساسی و دارو را فراهم کند و نگران بود اگر جنگ دیگر رخ دهد چطور کشور را مدیریت کند. بسیار بحث شد و رسیدیم به این دوگانه که آیا کالا باید باشد یا قیمت ارز باید باشد؟ لذا اصلاحات قیمت ارزی شکل گرفت. جلوتر رفتیم، اعتراضات خیابانی و بعد اغتشاشات خیابانی شکل گرفت. رفتیم جلوتر، جنگ رمضان شکل گرفت.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی افزود: یک روز به آقای پزشکیان گفتم انوری شعری دارد که من فکر می‌کنم درباره دولت شما گفته است. گفت چه گفته است؟ گفتم: «هر بلایی کز آسمان آید، گرچه بر دیگری قضا باشد، بر زمین نارسیده می‌گوید، خانهٔ انوری کجا باشد؟» انگار هر بلایی از آسمان می‌آید، می‌گوید این دولت کجاست که من به سراغش بروم.

هیچ‌گاه هیچ دولتی این میزان بحران در دو سال نخست دولت چهاردهم را تجربه نکرده است

وی در پاسخ به اینکه این مواردی که مطرح می‌کنید در تمام دولت‌ها بوده است، اظهار کرد: هیچ‌گاه این‌گونه نبوده است؛ یک مورد بیاورید که این میزان بحران با هم بوده باشد. هیچ‌گاه نبوده است که در اوج تحریم‌ها، دو جنگ و بدترین خشکسالی داشته باشید و منابع شما به حداقل رسیده باشد و نتوانی بیان کنی. هیچ‌گاه در هیچ دولتی و حتی در جنگ هشت‌ساله هم این نبوده است.

پورمحمدی در پاسخ به اینکه اینها توجیه است و زمینه‌ساز بحران‌های ۱۸ دی مباحث اقتصادی بود، تأکید کرد: تعجب می‌کنم با اینکه من توضیح می‌دهم که در چه طوفان‌هایی در حال عبور بودیم، اصلاً به من نگاه نمی‌کنید و دست دشمن را در این شرایط نمی‌بینید. فکر می‌کنید دولت بد پارو زد و از این طوفان‌ها خارج نشد. شما وقتی نفت را نمی‌توانید بفروشید، منابع ارزی ندارید، به‌شدت نیاز به دارو دارید و ارز ندارید، برای کالای اساسی ارز ندارید، برای پشتیبانی نیروهای مسلح منابع کافی ندارید؛ به یک دوگانه می‌رسید.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی افزود: دوگانه اینکه آیا کالا ولو با قیمت گران‌تر باشد یا کالا نباشد و دارو نباشد. دولت توانست تصمیم بگیرد. مگر ترامپ اعلام نکرد ما گروهک‌ها را تجهیز کردیم و به آنها سلاح دادیم تا در ایران کودتا کنند؟ مگر نه اینکه بعدها اعلام کردند می‌خواستیم ایران را تجزیه کنیم؟ مگر نه اینکه رهبر شهید اعلام کردند این یک شبه‌کودتا بود؟ آیا دولت علیه خود کودتا می‌کند؟ آیا دولت در مقابل مردم اسلحه در دست می‌گیرد؟

وی افزود: تا حدود شش الی هفت روز بعد، در جلسه شورای عالی امنیت ملی، آقای رادان گزارش داد و گفت ما تاکنون یک تیر شلیک نکردیم. ما حتی دست همکاران اسلحه ندادیم و فقط ابزارهای اولیه دادیم تا مبادا یک تیر شلیک شود. شما دست دشمن را ببینید که دنبال چه می‌گردد؟

اگر اصلاحات ارزی انجام نمی‌شد، در جنگ ۴۰ روزه نه کالای اساسی و نه دارو داشتیم

پورمحمدی در پاسخ به اینکه مسیری طی شد و تصمیمی در خصوص ارز گرفته شد که کشور آماده آن نبود، گفت: اگر این تصمیم را نمی‌گرفتیم، وقتی می‌رسیدیم به جنگ ۴۰ روزه، شما نه کالای اساسی و نه دارو داشتید، چراکه ارزی وجود نداشت. برای کالای اساسی و دارو ارز ۲۸ هزار تومانی می‌دادیم. در سال‌های قبل تا ۱۸.۵ میلیارد دلار این را پرداخت می‌کردیم، اما سال قبل کل آنچه داشتیم حدود ۹ میلیارد دلار شد. یا باید می‌گفتیم فقط ۹ میلیارد دلار کالای اساسی و دارو وارد کنیم یا می‌گفتیم ارز فولاد و پتروشیمی که صادر می‌کنیم را هم همین تصمیم را بگیریم. مهم غذا و داروی مردم است.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی گفت: شما نمی‌توانید به ارز بخش خصوصی می‌گفتید ۲۸ هزار تومانی حساب کنید. هیچ راهی نبود. دولت گفت من مابه‌التفاوت را به مردم می‌دهم، چون وفور کالا برایم مهم است. این‌گونه اگر جنگی رخ می‌داد و دارو و کالای اساسی نداشته باشیم، کسی سر پا نمی‌ماند. لذا این یکی از مهم‌ترین و شجاعانه‌ترین تصمیماتی بود که دولت گرفت. از سوی دیگر دشمن دنبال زمانی می‌گشت که کجا نیش خود را کارگر بزند. اگر دولت مسامحه می‌کرد، آسیب‌های بزرگ می‌دیدیم.

اگر دست بیگانه است، باید بررسی کنیم چطور منفذهایی داشتیم

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی گفت: از سوی دیگر، جداولی درست کردیم و هر روز همکاران سازمان برنامه در سراسر کشور، ۲۷ قلم کالا یا خدمات دولتی را که مردم به آن نیاز داشتند، بررسی می‌کردند تا مشخص شود در کجا کمبود وجود دارد. غروب هر روز موظف بودند این جدول را به دفتر من ارسال کنند. متوجه می‌شدیم در کدام استان چه کالایی کم است. از سوی دیگر، نگران بودیم مبادا در شهرستان‌ها کمبودی وجود داشته باشد، چراکه همکاران ما آمار مرکز استان را ارائه می‌دهند. لذا با گروه‌های جهادی صحبت کردیم و از شهرستان‌ها گزارش‌هایی درباره اقلام و نیازهای مردم گرفتیم. از سوی دیگر، نظارت میدانی هم داشتیم.

در شب عید از ۱۵ استان بازدید سرزده داشتم

وی با اشاره به پرداخت ۱۰ روز زودتر یارانه و حقوق در شب عید، گفت: در شب عید با رئیس‌جمهور صحبت کردم که سرکشی استانی داشته باشم. ایشان قبول کردند. شب عید به سمت مازندران حرکت کردم، شب تا فردا ظهر آنجا بودم و عصر به دیدار استاندار گلستان رفتم و سپس به سمت خراسان شمالی، خراسان رضوی و بعد البرز حرکت کردم. در هفت روز به ۱۵ استان رفتم. به استاندار خبر نمی‌دادم و وقتی به استان می‌رسیدم، می‌گفتم تا ببینم اصلاً چه خبر است. دومین کاری که می‌کردم این بود که با استاندار می‌نشستیم و نگرانی‌ها را حل می‌کردیم.

پورمحمدی ادامه داد: برای روحیه دادن می‌گفتم پروژه‌های مهم امسال استان شما چیست؟ پروژه‌ها را یکی‌یکی با استاندار بررسی و توافق می‌کردیم که چه اولویت‌هایی دارد. برایشان جای تعجب داشت که وسط جنگ درباره پروژه‌های عمرانی صحبت می‌کنیم. در برخی جاها لازم بود تظاهر کنیم که «هستیم» و با هم می‌رفتیم. مثلاً آب برای استان گلستان و خراسان شمالی مهم بود. من و استاندار زیر بمباران پای پروژه رفتیم و گفتیم مشاوران بیایند و تأکید کردیم این پروژه باید تا فلان موعد انجام شود. در کردستان نیز پروژه‌ها را با استاندار بررسی کردیم. در مرز شمال غربی باید بر روی راه‌هایمان با ترکیه، مرز تمرچین و جلفا و حتی از آن سمت زنگزور دقت می‌کردیم.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی توضیح داد: هم برنامه سال را با استانداران بستم، هم روحیه می‌دادم و هم با همکاران سازمان برنامه و بودجه دیدار داشتم. این موضوع خیلی پربرکت بود. برایم جالب بود که استانداران با رشادت در میدان بودند.

وی در پاسخ به اینکه «کسی از تیم شما ترک پست نکرد؟»، گفت: هر روز با استانداران و رؤسای سازمان برنامه تماس تلفنی داشتم. یکی از استانداران گفت همکار شما روز ششم جنگ است که نیست. گفتم اگر ایشان تا یک ساعت دیگر پیدایش نشد، حکم عزل او را بزنید. برگشتم به سازمان و گفتم عزل شد؟ گفتند استاندار تماس گرفته است و می‌گوید این فرد در زمان جنگ با هواپیما به تهران رفته بود و نمی‌تواند پرواز کند، یکی‌یکی در حال برگشت به استان‌هاست و ماشین هم گیرش نمی‌آید و با یک تاکسی در حال آمدن است. استاندار شفیع او شد و او را برگرداند.

پورمحمدی در عین حال تأکید کرد: با این حال، همکاران من و تمامی استانداران با روحیه پای کار بودند. استانداران صبح کارها را انجام می‌دادند و شب در میدان‌ها یا سخنران بودند یا در تجمع شرکت داشتند. با شجاعت و ابتکار و با توجه به تفویض اختیار رئیس‌جمهور، کار را جلو می‌بردند. از رشادت آقای دکتر ظفرقندی مثال زدم؛ سرکار خانم صادق نیز چنان حمل‌ونقل را در کشور راه انداخت که هر کالایی می‌خواستیم، موجود بود و پشتیبانی می‌شد. در وزارت نفت، اگر شما داستان زدن پالایشگاه‌ها و مخازن جنوب را بشنوید، می‌بینید چه رشادتی داشتند. در چند روز حدود ۵۴ مصوبه که یا دولتی بود یا مربوط به شورای عالی امنیت ملی، در کارگروه اقتصادی برای حمایت از پالایش و پخش و نیرو مصوب کردم.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی با بیان اینکه ۲ هزار نقطه برق کشور در جنگ ۴۰ روزه مورد حمله قرار گرفت، خاطرنشان کرد: با این حال، آقای علی‌آبادی پای کار بودند. آقای اتابک از روز اول تا آخر جنگ دفترش را ترک نکرد. من هم مثل بقیه پای قضیه ایستادم. در جنگ ۴۰ روزه من فقط یک بار خانواده‌ام را دیدم. کاملاً اینجا بودم و اطراف سازمان می‌خوابیدم. تمام معاونان و مدیران با رشادت اقدام کردند. رشادت کارکنان سازمان برنامه و بودجه را باید در زمان جنگ می‌دیدید و من و معاونان از فرصت تعطیلی نیز برای بازدید از استان‌ها استفاده کردیم.

وی در پاسخ به اینکه آیا پیش‌بینی جنگ ۴۰ روزه در جلسات شورای عالی امنیت ملی می‌شد؟ گفت: بله، این‌طور نبود که پیش‌بینی شود ۲۳ خرداد ساعت ۹ صبح جنگ می‌شود، اما اینکه این میزان تجهیزات را دشمن اینجا آورده و گردن‌کشی می‌کند و حجم نیرو را هم‌زمان با مذاکرات بالا می‌برد، پیش‌بینی می‌شد.

دشمنان تصور می‌کردند آن‌قدر این درخت را موریانه خورده و پوک شده است که اکنون فقط کافی است هیمنه من باشد و باد هیمنه من این درخت را بیندازد و ما کشوری مثل ونزوئلا می‌شویم یا با حمله نظامی کوچکی این موضوع تمام می‌شود.

به شهادت رساندن رهبر شهید در جلسات شورای عالی امنیت ملی پیش‌بینی می‌شد

پورمحمدی بیان کرد: در بین فرماندهان، وقتی این موضوعات مطرح می‌شد، حمله دشمن نیز پیش‌بینی می‌شد. شهادت مقام معظم رهبری و اینکه با اتکا به جنگ ۱۲ روزه چطور باید عمل کنیم، پیش‌بینی می‌شد.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی در پاسخ به اینکه «یعنی شهادت رهبر شهید در جلسات شورای عالی امنیت ملی پیش‌بینی می‌شد؟» گفت: بله، خیلی هم درباره این امر بحث شد و هم سردار عبداللهی و هم شهید پاکپور می‌گفتند که این نگرانی را داریم. من چند روز بعد از این جلسه، برای موضوع دیگری خدمت رهبری جدید رسیدم. به ایشان گفتم چنین مبحثی در جلسه شعام مطرح شده است و از ایشان خواهش کردم و گفتم شما فرزند آقا هستید و به لحاظ عاطفی می‌توانید ایشان را قانع کنید؛ چون اگر خدای نکرده ایشان آسیب ببینند، کشور به هم می‌ریزد و نمی‌توانیم جمع کنیم. کشور به ایشان اتکا دارد. آقا مجتبی با شجاعت به شانه من زد و گفت اصلاً نگران نباشید. گفتم من نگرانم. گفت اصلاً هیچ نگران نباشید.

بیش از همه، رئیس‌جمهور نگران به شهادت رساندن رهبر شهید بود

وی ادامه داد: همه نگران به شهادت رساندن رهبر شهید بودند و بیش از همه رئیس‌جمهور نگران بود. در جنگ، قدرت مدیریت و پیش‌بینی‌های شهید پاکپور برایم خیلی جذاب بود. ایشان پیش‌بینی می‌کرد با اتکا به جنگ ۱۲ روزه، ما درس‌هایی گرفتیم که باید از آن استفاده کنیم. مثلاً من وقتی جنگ ۱۲ روزه شد، فکر می‌کردم سه ساعت بعد یا تا شب ما حتماً حمله‌ای می‌کنیم، اما انجام نشد و من واقعاً آن موقع دلم فروریخت و ترسیدم نکند توان خود را از دست داده‌ایم. بعد مقام معظم رهبری شهید حکم دادند. تنها جایی که دلهره سنگین داشتم این بود که چرا ما کاری نمی‌کنیم؟

دستور شهید پاکپور به نیروهای خود برای انجام عملیات پس از شهادتش

پورمحمدی تصریح کرد: این دفعه شهید پاکپور گفت من تدبیر کردم؛ احتمالاً من شهید می‌شوم و به نفر بعدی خودم گفته‌ام اگر حمله‌ای کردند، ۲۰ دقیقه بعدش، اگر من به تو فرمان ندادم، تو می‌توانی حمله کنی. به نفر بعد از او نیز گفتم اگر ۲۰ دقیقه بعد از اینکه نفر دوم خبری نداد و ۴۰ دقیقه شد، تو می‌توانی حمله کنی. لذا گفت من اگر شهید شدم، شما هیچ نگرانی نداشته باشید؛ ۴۰ دقیقه بعد ما عملیات می‌کنیم و همین هم شد.

رئیس سازمان برنامه و بودجه و عضو شورای عالی امنیت ملی در پاسخ به اینکه «بستن تنگه هرمز و زدن پایگاه‌های آمریکایی تدبیر کیست؟» عنوان کرد: تدبیر شهید پاکپور است. شهید پاکپور انسان نابغه‌ای در جنگ بود. دوران فرماندهی او کوتاه بود. آخرین جلسه ما ۱۰ روز قبل از جنگ بود.

کد مطلب 1001787

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.