به گزارش خبرگزاری ایمنا، تاریخ معاصر ایران کم از قصههای سینمایی ندارد؛ قصههایی که در آنها سیاست با زندگی آدمها گره میخورد و پشت هر تصمیم، سایهای از تردید، نفوذ و بیاعتمادی دیده میشود. «لباس شخصی» از همین نقطه وارد میشود؛ فیلمی از امیرعباس ربیعی که یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخ سیاسی ایران، یعنی ماجرای حزب توده را انتخاب کرده و تلاش دارد آن را نه در قالب یک روایت خشک تاریخی، بلکه در فضای یک تریلر سیاسی و جاسوسی به تصویر بکشد.
انتخاب چنین سوژهای، نخستین نقطه قوت فیلم است؛ چراکه حزب توده تنها یک پرونده سیاسی یا امنیتی نیست. این جریان بخشی از تاریخ فکری، فرهنگی و سیاسی معاصر ایران را نیز در خود جای داده و همین موضوع، ظرفیت بزرگی برای شکلگیری یک درام چندلایه ایجاد میکند.
محدثه کارخانه، منتقد سینما و فیلمنامهنویس در گفتوگو با خبرنگار ایمنا «لباس شخصی» را در میان آثار امیرعباس ربیعی، فیلمی قابل توجه میداند و معتقد است این اثر نسبت به فیلمهای بعدی این فیلمساز، یعنی «زد» و «احمد»، جایگاه متفاوتی دارد.
به گفته وی، ربیعی در آثارش به سمت تاریخ معاصر کشش دارد؛ هرچند در «احمد» این علاقه در قالب یک روایت پرترهای نمود پیدا میکند، اما «لباس شخصی» بهطور مستقیم وارد یک مقطع حساس از تاریخ سیاسی کشور میشود.
فیلم از همان ابتدا نمیخواهد تنها برای مخاطب تاریخ تعریف کند. ربیعی تلاش میکند از عناصر آشنای سینمای جاسوسی استفاده کند؛ نفوذ، سوءظن، تعقیب حقیقت و موقعیتهایی که مخاطب را وادار میکنند مدام درباره آدمها و اتفاقات پیشرو سؤال داشته باشد. همین انتخاب، فضای فیلم را از یک روایت تاریخی صرف جدا میکند.
کارخانه معتقد است نقطه قوت «لباس شخصی» در همین تلاش برای سینمایی کردن سوژه است؛ فیلم میخواهد مخاطب را درگیر یک فضای معمایی کند و اجازه دهد اطلاعات به تدریج در اختیار او قرار بگیرد. تعلیقهایی که در طول روایت شکل میگیرند، موجب میشوند مخاطب تنها شنونده تاریخ نباشد و برای کشف حقیقت، داستان را دنبال کند، اما درست در همین نقطه، مهمترین نقد به فیلم شکل میگیرد.

وقتی تاریخ به پرونده امنیتی تقلیل پیدا میکند
حزب توده برای سینما یک معدن داستانی است؛ جریانی با لایههای سیاسی، فکری و فرهنگی که میتوانست بستری برای خلق شخصیتهایی پیچیده و یک درام عمیق سیاسی باشد، با این حال به اعتقاد کارخانه، «لباس شخصی» در بخشهایی از مسیر، تاریخ را بیشتر به یک پرونده امنیتی تبدیل میکند. در اینجا تاریخ بیشتر به پسزمینهای برای پیشبرد یک روایت امنیتی تبدیل میشود تا اینکه خودش به یکی از عناصر اصلی درام بدل شود.
یک فیلم جسورانه با یک سؤال بزرگ شاید مهمترین ویژگی «لباس شخصی» این باشد که فیلمساز از نزدیک شدن به یک موضوع دشوار و حساس هراس نداشته است
این تفاوت مهمی است، فیلم تاریخی موفق قرار نیست تنها به مخاطب بگوید «چه اتفاقی افتاد»؛ باید او را به درون آن دوره ببرد. باید کاری کند که مخاطب فضای آن زمان را احساس کند، آدمهای آن دوره را بشناسد و بفهمد چرا شخصیتها چنین تصمیمهایی میگیرند، اما «لباس شخصی» در بخشهایی بیشتر اطلاعات میدهد تا تجربه تاریخی خلق کند.
به تعبیر کارخانه، فیلم میتوانست پیچیدگیهای جریان حزب توده را بیشتر به نمایش بگذارد و داستان را در خدمت این پیچیدگی قرار دهد، اتفاقی که اگر رخ میداد، «لباس شخصی» میتوانست از یک روایت امنیتی به یک درام سیاسی عمیق و چندلایه نزدیکتر شود.
مشکل تنها به روایت تاریخ محدود نمیشود، چرا که در یک فیلم سیاسی، اطلاعات زمانی ارزش سینمایی پیدا میکند که از دل شخصیت بیرون بیاید. مخاطب باید بداند آدمهای قصه چه میخواهند، از چه میترسند، چه چیزی آنها را به تصمیمهایشان رسانده و در لحظه انتخاب، چه چیزی را از دست میدهند، اما در «لباس شخصی» به اعتقاد این منتقد سینما، بخشی از شخصیتها بیش از آنکه حامل زندگی و انگیزه باشند، حامل اطلاعات هستند.
همین مسئله موجب میشود بعضی شخصیتها نتوانند آنطور که باید در ذهن مخاطب بمانند. آنها در خدمت انتقال روایت قرار میگیرند، در حالی که میتوانستند خودشان بخشی از روایت باشند و این همان جایی است که فیلم میتوانست قدمی فراتر بردارد؛ از آدمهایی که تاریخ را روایت میکنند به آدمهایی که خودشان تاریخ را زندگی میکنند.

سایه «ماجرای نیمروز»
«لباس شخصی» در فضاسازی و روایت امنیتی، ناگزیر مخاطب را به یاد «ماجرای نیمروز» میاندازد؛ مجموعهای که پیش از این توانسته بود زبان سینمایی مشخصی برای بازنمایی وقایع سیاسی و امنیتی معاصر ایجاد کند، به اعتقاد کارخانه، این شباهت در فضای فیلم و شیوه فضاسازی آن احساس میشود و به نظر میرسد ربیعی در برخی انتخابهای بصری و نحوه کنترل روایت، به همان مسیر نزدیک شده است.
با این حال، «لباس شخصی» را نمیتوان تنها در سایه «ماجرای نیمروز» دید. فیلم تلاش خود را برای پیدا کردن هویت مستقلش دارد و مهمتر از آن، سوژهای را انتخاب کرده که ظرفیتهای متفاوتی نسبت به بسیاری از روایتهای امنیتی سینمای ایران دارد.
شاید مهمترین ویژگی «لباس شخصی» این باشد که فیلمساز از نزدیک شدن به یک موضوع دشوار و حساس هراس نداشته است؛ انتخاب حزب توده برای یک فیلم سینمایی، انتخاب سادهای نیست؛ چراکه فیلمساز با تاریخی روبهروست که نمیتوان آن را در چند شخصیت یا چند اتفاق خلاصه کرد.
ربیعی تلاش کرده این تاریخ را به زبان سینما ترجمه کند؛ با تعلیق، سوءظن و فضای جاسوسی. در این مسیر، فیلم در جذب مخاطب و ایجاد کنجکاوی موفق عمل میکند، اما درست در جایی که باید این هیجان را به یک درام تاریخی عمیقتر پیوند بزند، بخشی از ظرفیت سوژه را از دست میدهد. از این منظر، «لباس شخصی» بیش از آنکه یک تجربه بینقص باشد، فیلمی است که نشان میدهد تاریخ معاصر ایران هنوز چه ظرفیت عظیمی برای سینما دارد.

به گزارش ایمنا، امیرعباس ربیعی بعد از «لباس شخصی» در «زد» و «احمد» دوباره به سراغ تاریخ معاصر رفت و هر بار مسیر متفاوتی را امتحان کرد، اما «لباس شخصی» همچنان اثری مهم در کارنامه اوست؛ فیلمی که یک پرسش اساسی را پیش روی سینمای تاریخی و سیاسی ایران میگذارد، اینکه آیا میتوان تاریخ را تنها روایت کرد یا سینما باید کاری کند که مخاطب آن را زندگی کند؟ «لباس شخصی» پاسخ قاطعی به این سؤال نمیدهد؛ اما دستکم مخاطب را روبهروی آن مینشاند و شاید همین، یکی از مهمترین ارزشهای فیلمی باشد که میخواهد از دل یک پرونده سیاسی، قصهای سینمایی بیرون بکشد.
نظر شما