۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰
صحنه علیه بازیگر

ماجرای کنار گذاشته‌شدن نوید محمدزاده از نمایش «آرش»، تنها یک تغییر ساده در ترکیب بازیگران نیست، این اتفاق، پرسش‌های جدی درباره نقش فشارهای مجازی و سیاسی در تصمیم‌گیری‌های فرهنگی ایجاد کرده است، آیا حمایت از فلسطین می‌تواند برای یک هنرمند حتی در کشور خودش به بهای از دست‌دادن موقعیت شغلی تمام شود؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بایکوت همیشه با یک حکم رسمی آغاز نمی‌شود؛ گاهی چند کامنت، یک موج مجازی و چند اتاق فکر کافی است تا هنرمندی که دیروز ستاره یک پروژه بود، ناگهان به مسئله‌ای دردسرساز تبدیل شود.

مارک رافالو، بازیگر آمریکایی، مدتی پیش در واکنش به فشارها علیه هنرمندانی که حاضر بودند از فلسطین حمایت کنند، پرده از واقعیتی تلخ برداشت. او گفت بسیاری از هنرمندان در گفت‌وگوهای خصوصی با حمایت از فلسطین موافق‌ هستند، اما حاضر نیستند هزینه علنی‌کردن این موضع را بپردازند؛ چون از مجازات و حذف می‌ترسند.

شاید رافالو تصور نمی‌کرد چند ماه بعد، هزاران کیلومتر دورتر از هالیوود، ماجرایی با مختصات مشابه در تهران رخ دهد؛ این‌بار برای یک بازیگر ایرانی که پس از موضع‌گیری در حمایت از مردم فلسطین، ناگهان از پروژه‌ای که ماه‌ها برای آن تمرین کرده بود، کنار گذاشته شد.

ماجرای نوید محمدزاده و نمایش «آرش» اکنون دیگر تنها داستان یک تغییر بازیگر نیست؛ این پرونده پرسشی بزرگ‌تر را پیش روی جامعه هنری قرار داده است؛ آیا هنرمند ایرانی نیز باید پیش از بیان یک موضع انسانی، نگران صورت‌حساب شغلی آن باشد؟

صحنه علیه بازیگر!

مخاطبانی که کسی آن‌ها را ندیده است

روابط‌عمومی نمایش «آرش» در توضیح کنارگذاشتن نوید محمدزاده از مطالبه برخی مخاطبان برای حضور نداشتن او به دلیل حواشی پیش‌آمده سخن گفته است، اما اینجا یک سؤال ساده و اساسی وجود دارد؛ این مخاطبان چه کسانی هستند؟

اگر منظور، مخاطبان واقعی تئاتر، اهالی فرهنگ و بدنه شناسنامه‌دار جامعه هنری است، چنین مطالبه فراگیری کجا و چگونه مطرح شده است؟ کدام جریان معتبر فرهنگی خواستار حذف او بوده و کدام سازوکار مشخص، این مطالبه را به یک تصمیم اجرایی تبدیل کرده است؟ اما اگر منظور از مخاطب، چند موج توییتری، کامنت‌های اینستاگرامی و حساب‌های ناشناسی است که می‌توانند در چند ساعت یک هشتگ یا فضای روانی ایجاد کنند، مسئله بسیار نگران‌کننده‌تر می‌شود.

یعنی مدیریت یک پروژه فرهنگی به‌جای اتکا به تشخیص حرفه‌ای، قراردادهای کاری و منطق تولید، باید صندلی تصمیم‌گیری را به الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی واگذار کند؟

اگر قرار باشد هر بازیگر با چند هزار کامنت هدایت‌شده از پروژه‌ای حذف شود، دیگر چیزی به نام امنیت شغلی در عرصه هنر باقی نخواهد ماند. فردا نوبت بازیگر دیگری است و پس‌فردا نوبت کارگردانی که تنها جمله‌ای گفته که با سلیقه گردانندگان یک موج مجازی سازگار نبوده است.

مشکلات شخصی؛ سناریویی که درست در بدترین زمان ممکن مطرح شد

روایت رسمی، تنها به مطالبه مخاطبان محدود نمی‌شود. در بخش دیگری از ماجرا، ناگهان پای مشکلات شخصی بازیگر به میان کشیده می‌شود.این همان‌جایی است که روایت موجود با یک پرسش جدی روبه‌رو می‌شود.

چگونه ممکن است بازیگری ماه‌ها در تمرین‌های یک پروژه حضور داشته باشد، مراحل مختلف آماده‌سازی را پشت سر بگذارد، با گروه هماهنگ شود و تا آستانه اجرا مشکلی چنان جدی نداشته باشد که مانع همکاری شود، اما ناگهان، درست چند روز مانده به اجرای اثر، مشکلات شخصی به مسئله‌ای غیرقابل‌حل تبدیل شود؟

زمان‌بندی این اتفاق، مهم‌ترین بخش پازل است، کنارگذاشته‌شدن نوید محمدزاده در فاصله کوتاهی پس از موضع‌گیری صریح او درباره فلسطین رخ داده است و همین هم موجب شده افکار عمومی نسبت به روایت‌های ارائه‌شده تردید کند، زیرا در یک فرایند حرفه‌ای، مشکلاتی که همکاری بازیگر را ناممکن می‌کنند، به‌طور معمول در مراحل ابتدایی تمرین شناسایی می‌شوند، نه درست زمانی که ماه‌ها زمان، انرژی و سرمایه برای آماده‌سازی یک اثر صرف شده است.

صحنه علیه بازیگر!

بایکوت، وقتی لباس متفاوت می‌پوشد

تناقض تلخ اینجاست که سال‌هاست برخی جریان‌های هنری و رسانه‌ای داخل کشور، رسانه‌های خارجی و اپوزیسیون را به‌دلیل رفتارهای حذفیشان نقد می‌کنند؛ رسانه‌هایی که هنرمندانی همچون محسن نامجو را به‌دلیل عبور از خطوط قرمز نانوشته خود هدف تخریب و تحریم قرار می‌دهند، اما اگر همان سازوکار حذف، این‌بار در داخل و علیه هنرمندی به کار گرفته شود که موضعش با سلیقه یک جریان خاص هم‌خوانی ندارد، چه تفاوتی میان این دو باقی می‌ماند؟

بایکوت، با تغییر جغرافیا ماهیتش را از دست نمی‌دهد. هنگامی که یک هنرمند تنها تا زمانی آزاد است که مطابق سلیقه محافل فرهنگی خاص سخن بگوید، دیگر نمی‌توان از آزادی بیان حرف زد. آزادی بیان دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد، حرفی بزند که شنیدن آن برای دیگران خوشایند نیست.

امروز مسئله نوید محمدزاده است؛ فردا ممکن است هر هنرمند دیگری باشد که درباره موضوعی انسانی، سیاسی یا اجتماعی موضعی مستقل بگیرد؛ خطرناک‌ترین پیام چنین اتفاقاتی این است که حرف بزن، اما تنها تا جایی که برایت تعیین کرده‌اند و این نه آزادی است و نه هنر.

وزارت فرهنگ نمی‌تواند تماشاگر باشد

در چنین شرایطی، سکوت نهادهای مسئول بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می‌کند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تنها وظیفه صدور مجوز و نظارت بر آثار را ندارد. یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های این نهاد، ایجاد فضایی امن برای فعالیت هنرمندان و جلوگیری از شکل‌گیری سازوکارهای غیرشفاف حذف و فشار است.

اگر هنرمندی به‌دلیل موضع‌گیری درباره یک مسئله انسانی و بین‌المللی با احتمال از دست دادن موقعیت شغلی خود روبه‌رو شود، نهادهای فرهنگی نمی‌توانند تنها نظاره‌گر باشند. وزارت فرهنگ باید درباره این اتفاق شفاف‌سازی بخواهد، نه به این دلیل که نوید محمدزاده شخصیتی فراتر از نقد است و نه به این دلیل که هر تصمیمی درباره یک پروژه هنری اشتباه است، بلکه به این دلیل که هیچ هنرمندی نباید در فضایی مبهم و غیرشفاف، احساس کند بیان یک عقیده می‌تواند به حذف حرفه‌ای او منجر شود. اگر امروز سازوکار این حذف روشن نشود، فردا همین الگو می‌تواند به یک رویه تبدیل شود.

کد مطلب 1000483

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.