۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۴
خود درگیری به سبک اپوزیسیون!

اختلاف تازه میان علی کریمی و طیفی از حامیان رضا پهلوی، بار دیگر شکاف‌های درونی جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت؛ جریانی که مدعی ایجاد یک «آلترناتیو» برای آینده ایران است، اما هر بار با یک اختلاف تازه، به جای ارائه برنامه‌ای برای کشور، سرگرم تسویه‌حساب و درگیری با اعضای خود می‌شود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، به ظاهر برای بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی، «دشمن مشترک» دیگر آن‌قدرها هم مشترک نیست؛ کافی است چند روزی از یک بحران سیاسی فاصله بگیریم تا دعوای اصلی از بیرون به داخل اردوگاه مخالفان منتقل شود. این بار نوبت علی کریمی و طیفی از حامیان رضا پهلوی است؛ اختلافی که بار دیگر نشان داد پروژه‌ای که سال‌ها با عنوان «ائتلاف» و «آلترناتیو» معرفی می‌شد، در بزنگاه‌ها بیش از هر چیز با یک مشکل قدیمی مواجه است: خودش!

ماجرا از ادعای ایرج مصداقی، از چهره‌های نزدیک به جریان رضا پهلوی، درباره نحوه اداره صفحه علی کریمی آغاز شد؛ ادعایی که با واکنش کریمی همراه شد و خیلی زود از یک اختلاف بر سر یک موضوع مشخص، به مجادله‌ای گسترده‌تر تبدیل شد.

بعد هم طبق روال آشنای این جریان‌ها، پای کنایه و حمله متقابل و پویش‌های مجازی به میان آمد؛ گویی بخشی از انرژی سیاسی این مجموعه نه برای پاسخ به مسائل ایران، بلکه برای تعیین تکلیف با یکدیگر ذخیره شده است.

اپوزیسیون علیه اپوزیسیون؛ قسمت چندم؟

اگر قرار باشد از روی منازعات سال‌های اخیر یک جدول برای اختلاف‌های اپوزیسیون تهیه کنیم، احتمال دارد ستون «دشمن مشترک» خیلی زود پر شود، اما ستون «توافق بر سر آینده» همچنان خالی می‌ماند.

یک روز اختلاف میان جمهوری‌خواهان و سلطنت‌طلبان برجسته می‌شود، روز دیگر سازمان مجاهدین خلق و سایر گروه‌های مخالف یکدیگر را هدف می‌گیرند و حالا چهره‌های مشهور و سیاسیون خارج از کشور درگیر این پرسش شده‌اند که چه کسی به چه کسی نزدیک است و چه کسی از چه کسی فاصله گرفته است.

به ظاهر پروژه «ائتلاف بزرگ» درحال حاضر بیشتر شبیه یک ائتلاف برای درگیری‌های داخلی است!

مسئله این است که هرچه این جریان‌ها بیشتر درباره «آلترناتیو» بودن خود صحبت می‌کنند، پرسش درباره انسجام و برنامه‌شان جدی‌تر می‌شود. چون اگر یک جریان سیاسی حتی نتواند اختلاف میان اعضای خودش را مدیریت کند، طبیعی است که این پرسش مطرح شود که در صورت دستیابی به قدرت، اختلاف‌های بسیار بزرگ‌تر جامعه ایران را چگونه مدیریت خواهد کرد؟

از «آلترناتیو» تا دعوا بر سر یک صفحه

یکی از تناقض‌های قابل توجه این ماجرا، فاصله میان ادعا و عملکرد است.

سال‌هاست بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور تلاش می‌کند خود را به‌عنوان جایگزین جمهوری اسلامی معرفی کند؛ اما در عمل، بخش قابل توجهی از منازعاتش حول چهره‌ها، رسانه‌ها، دنبال‌کنندگان و شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد.

اینکه چه کسی چند میلیون دنبال‌کننده دارد، چه کسی نماینده چه جریانی است، چه کسی از چه صفحه‌ای حمایت کرده و چه کسی دیگری را آنفالو کرده، البته ممکن است برای فضای مجازی مهم باشد؛ اما اداره یک کشور موضوع دیگری است.

کشور را نمی‌توان با فالوور اداره کرد؛ همان‌طور که با هشتگ نمی‌توان تورم را کنترل کرد، با پویش نمی‌توان بحران آب را حل کرد و با لایو اینستاگرامی نمی‌توان سیاست خارجی یک کشور را تنظیم کرد.

این همان نقطه‌ای است که فاصله میان «شهرت» و «سیاست» خود را نشان می‌دهد.

سلبریتی سیاسی؛ از محبوبیت تا مسئولیت

علی کریمی نمونه قابل توجهی از ورود چهره‌های مشهور به عرصه سیاست است.

شهرت ورزشی می‌تواند یک تریبون قدرتمند ایجاد کند و میلیون‌ها مخاطب به همراه داشته باشد، اما تریبون سیاسی با برنامه سیاسی تفاوت دارد.

یک چهره مشهور ممکن است افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد، اما اداره کشور به شبکه کارشناسی، ساختار تصمیم‌گیری، برنامه اقتصادی، سیاست خارجی، شناخت مسائل اجتماعی و توان مدیریت بحران نیاز دارد.

مسئله درباره شخص کریمی نیست؛ مسئله یک تصور گسترده‌تر است؛ اینکه می‌توان سرمایه اجتماعی یک سلبریتی را مستقیم به سرمایه سیاسی تبدیل کرد.

این تصور زمانی بیشتر زیر سؤال می‌رود که همان سرمایه اجتماعی، به جای ایجاد یک جریان منسجم، به یکی از محورهای درگیری میان جریان‌های مخالف تبدیل شود.

سؤال ساده‌ای که همچنان بی‌پاسخ مانده است

سال هاست که اپوزیسیون ایرانی نتوانسته هیچ پاسخ صحیحی به این پرسش مهم و اساسی بدهد که «بعد از جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟»

اما شاید امروز حتی باید همین سؤال را هم کمی تغییر داد: «قبل از جمهوری اسلامی، اپوزیسیون با خود درگیری هایش چه خواهد کرد؟!»

«همه با ما هستند»؛ اما خودشان با هم نیستند

یکی از روایت‌های پرتکرار رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی این بوده است که جامعه ایران یکپارچه از آنان حمایت می‌کند و تنها مانع تحقق این خواست، ساختار سیاسی موجود است.

اما یک مشکل کوچک در این روایت وجود دارد: اگر همه با شما همراه هستند، چرا خودتان این‌قدر با هم اختلاف دارید؟ به زبان ساده تر، چرا حتی خودتان هم نمیتوانید خودتان را تحمل کنید؟!

واقعیت این است که جامعه ایران بسیار متنوع‌تر از آن است که بتوان آن را به یک جریان سیاسی یا یک چهره خارج از کشور تقلیل داد.

حتی ایرانیانی که منتقد جمهوری اسلامی هستند، به طور حتم حامی سلطنت، براندازی یا هر پروژه سیاسی دیگری نیستند. نقد حکومت با نفی ایران تفاوت دارد و مخالفت سیاسی نیز به طور حتم به معنای پذیرش هر آلترناتیوی نیست.

همین واقعیت، ادعای نمایندگی انحصاری جامعه ایران از سوی برخی جریان‌های خارج از کشور را با چالش جدی مواجه می‌کند.

وقتی شکست، همه را دنبال مقصر می‌فرستد

اختلاف‌های درونی به طور معمول زمانی بیشتر آشکار می‌شوند که یک پروژه سیاسی نتواند به وعده‌های خود نزدیک شود.

در چنین شرایطی، فاصله گرفتن افراد از شکست آغاز می‌شود. یکی می‌گوید من مسئول نبودم؛ دیگری می‌گوید تصمیم فلانی اشتباه بود؛ یکی دیگری را متهم می‌کند و طرف مقابل نیز پاسخ می‌دهد.

و ناگهان پروژه‌ای که قرار بود جمهوری اسلامی را هدف بگیرد، به پروژه‌ای برای تعیین مقصر درون خودش تبدیل می‌شود!

ماجرای اخیر نیز از همین منظر قابل توجه است.

به ظاهر در این مدل از سیاست‌ورزی، «ائتلاف» تا زمانی برقرار است که همه با هم موافق باشند؛ اولین اختلاف که از راه برسد، نوبت «آنفالو» و «پویش» می‌شود!

مشکل بزرگ‌تر از کریمی و پهلوی است

نباید این ماجرا را فقط به اختلاف علی کریمی و رضا پهلوی محدود کرد.

مشکل اصلی، ساختار متکثر و پراکنده جریانی است که طی سال‌های گذشته تلاش کرده خود را جایگزین سیاسی جمهوری اسلامی معرفی کند، اما هنوز در ایجاد یک چارچوب مشترک برای آینده ایران موفق نشده است.

طیف‌های مختلف این جریان درباره شکل حکومت آینده، میزان نقش چهره‌ها، رابطه با قدرت‌های خارجی و حتی حدود ائتلاف خود اختلاف دارند.

بنابراین مسئله فقط این نیست که چه کسی با چه کسی دعوا کرده است؛ مسئله این است که اگر فردا روز قدرت برسد، همین اختلاف‌ها چگونه قرار است مدیریت شوند؟

این سؤال را نمی‌توان با یک هشتگ پاسخ داد.

اپوزیسیون علیه خودش!

ماجرای اخیر را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: اپوزیسیونی که قرار بود جمهوری اسلامی را به چالش بکشد، بار دیگر درگیر چالش با خودش شده است.

شاید مسئله اصلی همین باشد؛ اینکه برای ساختن یک آلترناتیو، مخالفت با وضع موجود کافی نیست. باید درباره آینده نیز توافق داشت، ساختار داشت، برنامه داشت و مهم‌تر از همه، توان تحمل اختلاف را نشان داد.

اما اگر این ائتلاف که هربار با کنار رفتن پرده ها گوشه ای از پرده اختلافاتش عیان میشود، همان «آلترناتیو جمهوری اسلامی» است، شاید قبل از نجات ایران، یک مأموریت فوری‌تر داشته باشد: نجات خودش از دست خودش!

کد مطلب 1000166

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.