تیتر سه زیرسرویس

  • روزی که زندگی ام از مرگ آبستن شد

    روزی که زندگی ام از مرگ آبستن شد

    نمی‌خواهم بمیرم. دلم می‌خواهد درخت بودم، یک درخت پرتقال با هزاران میوه‌ی درشت و آبدار که هر کدام ده‌ها دانه داشته باشد و روزی یکی از آن دانه‌ها، در جایی، ریشه در خاک بگستراند؛ ولی انسانم و با مرگ ناگزیرم چهره در چهره شده‌ام.

  • ماهی یک میلیون

    ماهی یک میلیون

    من و کمال همکلاس بودیم. کمال زیاد درسش خوب نبود. درس من خیلی بهتر بود. هر دو، تا کلاس پنجم بیشتر درس نخواندیم. او رفت تو شهر دنبال کار صنعت. می‌گفت کار کشاورزی و روستایی را زیاد دوست ندارد.

  • حافظه قلب

    حافظه قلب

    تصوری از زندگی دارم که اگر آن را بازگو کنم، دیگر رمز و رموزی نخواهم داشت؛ دیگر چیزی برای فاش کردن ندارم و نه حرفی برای گفتن.

  • گلبرگ آبی

    گلبرگ آبی

    صدای زنگ ساعت دیواری اتاق بلند شد. صدایش آن‌چنان بلند بود که صادق از خواب پرید و شروع کرد به فریاد کشیدن. فریادهای بلند و ممتد او، درحالی‌که دست‌هایش را بر روی گوش‌های بزرگش گذاشته بود باعث می‌شد که هیچ‌چیز از صدای ساعت را نشنود و متوجه نشود که زنگ ساعت مدت‌ها پیش به پایان رسیده.

  • فراخوان تابستان ۹۹ نشریه الکترونیک داستانی «سروا» منتشر شد

    فراخوان تابستان ۹۹ نشریه الکترونیک داستانی «سروا» منتشر شد

    دوماهنامه الکترونیک داستانی سروا فراخوان تابستان ۹۹ "ارسال داستان" خود را منتشر کرد.

  • آواز کهن سال زن لهستانی

    آواز کهن سال زن لهستانی

    ‌ نزدیک چهل سال از نوشته شدن داستان گاوخونی می‌گذرد و در این مدت مقاله‌ها و نقدهای بسیاری بر این اثر مهم ادبیات معاصر نوشته شده است. در میان این نوشته‌ها، رویکردهای متفاوتی قابل مشاهده است و به نظر من خیلی از این نوشته‌ها کمک بزرگی به درک و فهم اثر می‌کنند.

  • آرمان شهرهای آوارگانِ رانده از شهر

    آرمان شهرهای آوارگانِ رانده از شهر

    در جستجوی خود از آرمان شهرهای سوررئال در روایت‌های گوناگون، پیش از همه به افلاطون رسیدم. همو که پس از مرگِ آموزگارش (سقراط) سر به سفرهای بسیار گذاشت، هم برای دانش‌اندوزی و یافتن کتاب و هم برای ساختن آرمان شهر خود.

  • روشنفکری سوررئال

    روشنفکری سوررئال

    در این نوشته قصد داریم داستان «گدا» اثر نجیب محفوظ را که روایت زندگی یک روشنفکر است و دچار حوادثی می‌شود بر اساس سه داستان مهم معاصر یعنی «بوف کور» صادق هدایت، «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری و «سمفونی مردگان» عباس معروفی بررسی کنیم و با آن مواجه شویم.

  • بیخ گوش شهرهای سوررئال

    بیخ گوش شهرهای سوررئال

    وقتی دالی آن نقاشی‌های معروفش را می‌کشید، به چه فکر می‌کرد یا می‌خواست چه چیزی را بیان کند؟ من از آن روی که دربند توأم آزادم! یا آن روزهایی که کوکتو در فرانسه نمایشنامه می‌نوشت، کدام عالم و ساحت را به‌تمامی فارغ از احساسات، کشش‌ها و کنش‌های پیرامونی، می‌خواست که جان دهد؟

  • خروش ِ بنفشِ خروس‌ها

    خروش ِ بنفشِ خروس‌ها

    در سال ۱۳۲۷ انجمنی هنری به نام «خروس جنگی» به واسطه‌ی جلیل ضیاء پور شکل گرفت. این انجمن تحت تأثیر سوررئالیست‌های فرانسه به صورتی پیشرو در زمینه طرح عرصه‌های هنر نو به ویژه نقاشی، ادبیات، تئاتر و موسیقی آغاز به کار کرد.