تیتر سه زیرسرویس

  • معلمی زیر درخت بادام

    معلمی زیر درخت بادام

    مویان, نوبلیست چینی در داستان‌هایش بیشتر از هر نویسنده دیگری از زادگاهش که یکی از روستاهای دورافتاده‌ چین است می‌نویسد.

  • پاریس کودکی دارد و جنگل پرنده ‌ای

    بررسی شخصیت کودکِ ولگرد در بینوایان

    پاریس کودکی دارد و جنگل پرنده ‌ای

    در تصویر، راست، رو به روی ما ایستاده، در لبخند و چشمان زیبایش دریایی از مهربانی توأم با شیطنت است. دست‌هایش را به شیوه‌ای نگه داشته که گویی تازه شیطنتی را انجام داده یا می‌خواهد شیطنتی تازه آغاز کند.

  • چرخه ‌تباهی

    چرخه ‌تباهی

    کتاب منگی اثر ژوئل اگلوف فرانسوی با تعریفی طنازانه آغاز شده و در جمله‌ای یگانه آنچه قرار است در تمام روایت به آن برسیم را همان ابتدا با این جمله بیان می‌کند: (آدم دست آخر عادت می‌کنه، آدم به همه‌چی عادت می‌کنه).

  • تاول: بازتولید خشونت

    تاول: بازتولید خشونت

    پایین شهر یا جنوب شهر در ایران بیشتر بر تهران صدق می‌کند. در شهرهای دیگر، پایین شهر را می‌توان به مناطق فقیرنشین یا روستاهایی که به شهرها چسبیده‌اند اطلاق کرد ولی کاملاً وضعیت متفاوتی دارند.

  • فراخوان پاییز ۹۹ نشریه الکترونیک داستانی «سروا» منتشر شد

    فراخوان پاییز ۹۹ نشریه الکترونیک داستانی «سروا» منتشر شد

    دوماهنامه الکترونیک داستانی سروا فراخوان پاییز ۹۹ "ارسال داستان" خود را منتشر کرد.

  • پایین شهر تو کجاست؟

    پایین شهر تو کجاست؟

    پایین شهر تو کجاست؟ اشتباه نکن، منظورم شمال و جنوب اقتصادیِ شهر یا برعکس شدن آن در اصفهان نیست، قصد بیان تعریفی جامعه شناختی از ساخت جامعه پایین شهر یا تشریح مدل معماری آنجا را هم ندارم، می‌پرسم پایین شهر تو کجاست؟!

  • پایین شهر حرف می‌زند

    هفتمین شماره دوماهنامه سروا منتشر شد؛

    پایین شهر حرف می‌زند

    نشریه الکترونیکی "سروا" در هفتمین شماره خود به سراغ محله‌های پایین شهر رفته است و سعی کرده تا اتمسفر مجزای پایین شهر را منعکس کند.

  • روزی که زندگی ام از مرگ آبستن شد

    روزی که زندگی ام از مرگ آبستن شد

    نمی‌خواهم بمیرم. دلم می‌خواهد درخت بودم، یک درخت پرتقال با هزاران میوه‌ی درشت و آبدار که هر کدام ده‌ها دانه داشته باشد و روزی یکی از آن دانه‌ها، در جایی، ریشه در خاک بگستراند؛ ولی انسانم و با مرگ ناگزیرم چهره در چهره شده‌ام.

  • ماهی یک میلیون

    ماهی یک میلیون

    من و کمال همکلاس بودیم. کمال زیاد درسش خوب نبود. درس من خیلی بهتر بود. هر دو، تا کلاس پنجم بیشتر درس نخواندیم. او رفت تو شهر دنبال کار صنعت. می‌گفت کار کشاورزی و روستایی را زیاد دوست ندارد.

  • حافظه قلب

    حافظه قلب

    تصوری از زندگی دارم که اگر آن را بازگو کنم، دیگر رمز و رموزی نخواهم داشت؛ دیگر چیزی برای فاش کردن ندارم و نه حرفی برای گفتن.