به گزارش خبرگزاری ایمنا، جنگ تجاری آمریکا و کانادا در نگاه اول شاید ارتباط مستقیمی با ایران نداشته باشد؛ یک طرف ماجرا واشنگتن است و طرف دیگر اتاوا، دو کشوری که دههها روابط نزدیک سیاسی، امنیتی و اقتصادی داشتهاند و در قالب توافق USMCA یکی از یکپارچهترین روابط تجاری جهان را شکل دادهاند.
اما اتفاقات روزهای اخیر یک سؤال مهم را پیش روی کشورهایی قرار میدهد که با آمریکا اختلافات سیاسی و اقتصادی دارند: آیا فشار اقتصادی واشنگتن واکنشی به رفتار کشور هدف است یا میتواند بخشی از یک رویکرد گستردهتر و زیاده خواهی برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش خواستههای آمریکا باشد؟
آنچه در رابطه آمریکا و کانادا در حال رخ دادن است، دستکم نشان میدهد پاسخ به این پرسش را نمیتوان تنها با یک گزاره ساده توضیح داد.
کانادا؛ متحدی که از تعرفه در امان نماند
کانادا نه یک رقیب ژئوپلیتیکی آمریکا در معنای کلاسیک است، نه کشوری متخاصم و نه اقتصادی جدا از ساختار آمریکای شمالی.
با این حال، پس از شکست مذاکرات تجاری، آمریکا تعرفه ۵۰ درصدی بر حدود ۲۰ میلیارد دلار از کالاهای کانادایی اعمال کرده است. کانادا نیز اعلام کرده از هشتم سپتامبر تعرفههای تلافیجویانه خود را بر کالاهای آمریکایی اعمال خواهد کرد.
اهمیت ماجرا زمانی بیشتر میشود که بدانیم اقتصاد کانادا بهشدت به بازار آمریکا وابسته است و بخش بزرگی از صادرات این کشور راهی همسایه جنوبی میشود.
در واقع، کانادا برای آمریکا یک شریک اقتصادی مهم و یک متحد نزدیک است؛ اما همین وابستگی اقتصادی اکنون به اهرمی برای اعمال فشار تبدیل شده است.
اقتصاد کانادا در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ با رشد سالانهشده ۳.۳ درصدی عملکردی قدرتمند داشت، اما افزایش تازه تعرفههای آمریکا میتواند این روند را تحت تأثیر قرار دهد. رویترز گزارش داده است که اقتصاددانان درباره تأثیر منفی این تعرفهها بر شتاب اقتصادی کانادا هشدار دادهاند.
بنابراین مسئله فقط این نیست که «کانادا چه کرده است»؛ مسئله این است که واشنگتن تا چه اندازه حاضر است برای گرفتن امتیاز تجاری از نزدیکترین شریک خود هزینه ایجاد کند.
اگر با کانادا چنین میکند، ایران چه برداشتی داشته باشد؟
اینجاست که پرونده کانادا برای ایران اهمیت پیدا میکند.
در فضای سیاسی و رسانهای ایران، گاهی چنین استدلال میشود که اگر میان تهران و واشنگتن تنش شکل گرفته، علت اصلی آن رفتار ایران یا «جنگطلبی» و سیاستهای تقابلی تهران بوده است؛ گویی اگر ایران رفتاری متفاوت اتخاذ میکرد، اساساً فشار اقتصادی و سیاسی آمریکا موضوعیت پیدا نمیکرد.
اما تجربه کانادا دستکم نشان میدهد این گزاره برای توضیح رفتار واشنگتن کافی نیست.
کانادا یکی از نزدیکترین شرکای آمریکا است، اما اختلاف بر سر منافع اقتصادی و تجاری میتواند خیلی سریع به اعمال تعرفههای سنگین و تهدید به فشار بیشتر منجر شود.
حتی توافق USMCA که قرار است چارچوب تجارت آزاد میان آمریکا، کانادا و مکزیک را حفظ کند، اکنون زیر سایه اختلافات دو کشور قرار گرفته است. رویترز گزارش داده که تشدید تنشها، ثبات این توافق را نیز تهدید میکند.
این تجربه یک پیام مهم برای ایران دارد: اختلاف با آمریکا از جایی آغاز نمیشود که کشور مقابل تصمیم به رویارویی با واشنگتن گرفته باشد؛ گاهی اختلاف از جایی شروع میشود که آمریکا تعریف متفاوتی از منافع خود دارد و تلاش میکند طرف مقابل را با زیاده خواهی و ابزارهای اقتصادی به پذیرش آن وادار کند.
تعرفه؛ ابزار اقتصادی یا اهرم سیاسی؟
تعرفه در ظاهر یک ابزار اقتصادی است؛ دولتها برای حمایت از تولید داخلی یا تنظیم تجارت خارجی از آن استفاده میکنند.
اما وقتی تعرفهها با تهدید، فشار سیاسی و درخواست امتیاز از طرف مقابل همراه میشوند، کارکرد آنها از یک سیاست تجاری ساده فراتر میرود.
در پرونده کانادا نیز همین مسئله قابل مشاهده است. واشنگتن با اعمال تعرفه بر کالاهای کانادایی و تهدید به افزایش تعرفه در بخش خودرو، عملاً فشار اقتصادی را به بخشی از مذاکرات سیاسی و تجاری تبدیل کرده است.
از سوی دیگر، کانادا نیز در پاسخ، سراغ تعرفههای تلافیجویانه رفته است.
نتیجه چیست؟
افزایش هزینه برای شرکتها، فشار بر زنجیره تأمین، تهدید اشتغال و افزایش احتمال رشد قیمتها در هر دو طرف مرز.
در واقع، ابزاری که قرار است رقیب را تحت فشار قرار دهد، میتواند به اقتصاد کشور اعمالکننده فشار نیز هزینه تحمیل کند.
نمونه صنعت خودرو بهخوبی این تناقض را نشان میدهد؛ زنجیره تولید خودرو میان آمریکا و کانادا بهشدت درهمتنیده است و افزایش تعرفه قطعات میتواند به تولیدکنندگان آمریکایی نیز آسیب بزند.

پیام کانادا برای ایران
از این منظر، جنگ تجاری آمریکا و کانادا یک نکته مهم برای تحلیل رابطه ایران و آمریکا دارد.
اینکه ایران باید منافع ملی خود را حفظ کند، مذاکره کند یا از ظرفیت دیپلماسی برای کاهش هزینهها استفاده کند، یک بحث است؛ اما نسبت دادن اصل فشار آمریکا به «جنگطلبی طرف مقابل» بحث دیگری است.
پرونده کانادا نشان میدهد آمریکا حتی در قبال کشوری که شریک تجاری نزدیک و متحد خود محسوب میشود، وقتی احساس کند منافع اقتصادی یا سیاسیاش تأمین نمیشود، میتواند از ابزار تعرفه و فشار اقتصادی استفاده کند.
بنابراین نمیتوان تنها از این گزاره حرکت کرد که «اگر ایران رفتار دیگری داشت، آمریکا فشار نمیآورد.» این گزاره نیازمند اثبات است و تجربه کانادا دستکم یک شاهد خلاف آن ارائه میدهد.
کانادا با آمریکا وارد جنگ نظامی نشده، تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا محسوب نمیشود و سالها در کنار واشنگتن در ساختارهای سیاسی و امنیتی غرب قرار داشته است؛ اما امروز همان کشور با تعرفههای ۵۰ درصدی و تهدیدهای تجاری واشنگتن مواجه است.
البته تجربه کانادا به این معنا نیست که شرایط ایران و کانادا قابل قیاس کامل است.
اقتصاد ایران، ساختار سیاسی دو کشور، جایگاه ژئوپلیتیکی آنها و نوع اختلافات تهران و واشنگتن تفاوتهای بنیادین دارد.
اما یک درس مشترک وجود دارد و آن، اهمیت کاهش آسیبپذیری اقتصادی است.
کانادا امروز به دلیل وابستگی شدید به بازار آمریکا، حتی در صورت مقاومت سیاسی، هزینه اقتصادی بالایی برای این تقابل میپردازد. کارشناسان نیز هشدار دادهاند که ادامه جنگ تعرفهای میتواند به از دست رفتن اشتغال و حتی رکود اقتصادی منجر شود.
برای ایران نیز این تجربه یادآور یک واقعیت قدیمی است: هرچه اقتصاد یک کشور به یک بازار، یک مسیر تجاری یا یک ابزار مالی خاص وابستهتر باشد، قدرت چانهزنی آن در برابر فشار خارجی کمتر خواهد بود.
به همین دلیل، پاسخ به فشار خارجی فقط در حوزه سیاست خارجی شکل نمیگیرد؛ بخشی از آن در داخل اقتصاد ساخته میشود.
مسئله ایران فقط «مذاکره یا مقاومت» نیست
تجربه کانادا یک دوگانه مهم را نیز به چالش میکشد.
در تحلیل رابطه با آمریکا گاهی بحث به انتخاب میان «مقاومت» و «مذاکره» محدود میشود؛ در حالی که مسئله عمیقتر از این دوگانه است.
کشوری که اقتصاد قدرتمند، بازارهای متنوع، شرکای تجاری متعدد و زنجیرههای تأمین مستقلتری داشته باشد، در هر مذاکرهای دست بازتری خواهد داشت.
کانادا اکنون در حال تجربه هزینههای وابستگی شدید به بازار آمریکاست. حتی اگر دو کشور در نهایت به توافق برسند، پیامدهای این بحران احتمالاً برای سیاستگذاران کانادایی روشن خواهد بود: تنوعبخشی به روابط اقتصادی دیگر یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت امنیت اقتصادی است.
این شاید مهمترین درسی باشد که ایران نیز میتواند از این مناقشه بگیرد.
نظر شما