به گزارش خبرگزاری ایمنا، سخنان اخیر محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور درباره توقف غنیسازی هستهای با واکنشهای گستردهای روبهرو شده است؛ سخنانی که در آن وی با اشاره به احتمال هدف قرار گرفتن رهبر انقلاب از سوی آمریکا گفت: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم.»
این جمله، فارغ از حاشیههای سیاسی آن پرسشی جدی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است؛ آیا برای جلوگیری از تهدید دشمن باید از مؤلفههای قدرت کشور عقبنشینی کرد یا باید با افزایش توان ملی، هزینه تهدید را برای دشمن بالا برد؟
قائمپناه در ادامه سخنان خود با اشاره به حمله به صنایع، پالایشگاهها و عسلویه، خردمندی را دستیابی به هدف با کمترین هزینه دانسته است، اما مشکل این استدلال آنجاست که اگر تهدید دشمن به معیار کنار گذاشتن دستاوردهای کشور تبدیل شود، هر تهدید تازهای میتواند زمینه عقبنشینی دیگری را فراهم کند.
پاسخ روشن رهبر شهید انقلاب به مطالبه آمریکا
برای بررسی این سخنان، شاید روشنترین پاسخ را بتوان در بیانات رهبر شهید انقلاب درباره غنیسازی یافت؛ جایی که ایشان بارها بر حفظ صنعت هستهای و چرخه کامل سوخت تأکید کردند.
رهبر شهید انقلاب در خرداد ۱۴۰۴ تصریح کردند که صنعت عظیم هستهای بدون غنیسازی درعمل بیفایده است و آمریکا و رژیم صهیونیستی برای جمع کردن صنعت هستهای ایران به هدف خود نخواهند رسید.
ایشان در همان سخنان، غنیسازی را نقطهای اساسی و کلیدی در صنعت هستهای دانستند و توضیح دادند که ایران با تلاش دانشمندان و جوانان خود توانسته به چرخه کامل سوخت هستهای دست پیدا کند؛ دستاوردی که تنها به تولید برق محدود نیست و در حوزههایی مانند پزشکی، داروسازی، کشاورزی، محیط زیست، هوافضا، مهندسی مواد و فناوریهای دقیق کاربرد دارد.
از این منظر، توقف غنیسازی یعنی کنار گذاشتن یک فرایند فنی ساده نیست؛ بلکه میتواند به معنای ایجاد وابستگی در بخشی از زنجیره علمی و صنعتی کشور باشد.
غنیسازی چرا برای آمریکا مهم است؟
رهبر شهید انقلاب درباره علت مخالفت آمریکا با غنیسازی نیز صریح سخن گفته بودند. از نگاه ایشان، خواسته اصلی آمریکا تنها محدود کردن یک بخش از فعالیت هستهای ایران نیست، بلکه محروم کردن کشور از صنعت هستهای و فواید آن است.
ایشان توضیح داده بودند که اگر ایران توان غنیسازی نداشته باشد، برای تأمین سوخت نیروگاههای خود باید به کشورهای دیگر وابسته شود و در برابر خواستههای آنها قرار بگیرد. تجربه تأمین سوخت ۲۰ درصد نیز از همین منظر مورد اشاره قرار گرفت؛ تجربهای که نشان داد وابستگی در تأمین سوخت میتواند به ابزاری برای فشار سیاسی تبدیل شود.
بنابراین پرسش این است: اگر آمریکا امروز توقف غنیسازی را میخواهد، آیا کنار گذاشتن آن به معنای پایان فشار خواهد بود یا آنکه تنها یک مرحله از مطالبات طرف مقابل پذیرفته شده است؟
عقلانیت از نگاه رهبر شهید انقلاب چه بود؟
نکته مهمتر در این میان، تفاوت دو برداشت از مفهوم «عقلانیت» است.
رهبر شهید انقلاب در تبیین مفهوم استقلال ملی تأکید کردند که برخی افراد عقلانیت را با سر خم کردن و تسلیم شدن در برابر آمریکا و زورگویان اشتباه میگیرند و این رویکرد را عقلانیت نمیدانند.
از نگاه ایشان، عقلانیت یعنی قوی کردن کشور و مردم، افزایش قدرت ملی و حرکت در مسیر استقلال؛ نه اینکه هرگاه دشمن تهدید کرد، کشور از یکی از مؤلفههای قدرت خود صرف نظر کند.
این نگاه با منطق مطرحشده در سخنان قائمپناه تفاوت اساسی دارد. در یک نگاه، کاهش هزینه از مسیر عقبنشینی میگذرد و در نگاه دیگر، کاهش هزینه با افزایش قدرت و جلوگیری از تحمیل خواسته دشمن دنبال میشود.
اگر دشمن تهدید کند، باید چه چیزی را کنار گذاشت؟
استدلال مطرحشده از سوی قائمپناه پرسشی ساده اما اساسی ایجاد میکند، اگر تهدید آمریکا دلیل توقف غنیسازی است، مرز بعدی این عقبنشینی کجاست؟
اگر دشمن یک صنعت را تهدید کند، آیا باید آن صنعت را تعطیل کرد؟ اگر یک مرکز زیرساختی را هدف قرار دهد، آیا باید از ایجاد آن صرف نظر کرد؟ اگر آمریکا با یک توانمندی دفاعی مخالف باشد، آیا باید آن توانمندی نیز کنار گذاشته شود؟
چنین منطقی در نهایت تصمیمگیری کشور را از «منافع ملی» به «خواست طرف مقابل» منتقل میکند، یعنی دشمن میتواند با تهدید، مسیر تصمیمگیری ایران را تعیین کند.
در این صورت، دیگر نیازی نیست دشمن برای از بین بردن یک دستاورد هزینه زیادی پرداخت کند؛ کافی است هزینه تهدید را به اندازهای افزایش دهد که برخی مسئولان، حذف آن دستاورد را راهحل بدانند.
آیا توقف غنیسازی امنیت بیشتری برای ایران ایجاد میکند؟
پس از افزایش واکنشها، معاونت اجرایی رئیسجمهور با انتشار اطلاعیهای، برداشتهای تحریفآمیز از سخنان قائمپناه را رد و بر پرهیز از تفسیرهای گزینشی تأکید کرد. با این حال، اصل پرسش همچنان باقی است: آیا توقف غنیسازی امنیت بیشتری برای ایران ایجاد میکند؟
رهبر شهید انقلاب پاسخ خود را روشن بیان کرده بودند. ایشان در برابر مطالبه آمریکا برای توقف کامل غنیسازی تأکید کردند که ایران در برابر فشارها تسلیم نشده است و نخواهد شد و ملتی که برای دستیابی به این دستاورد هزینه داده است، این خواسته را نمیپذیرد، از سوی دیگر، ایشان تأکید کرده بودند که استقامت به معنای رها نکردن مسیر استقلال و ادامه دادن راهی است که کشور را به قدرت و پیشرفت میرساند.
در چنین چارچوبی، اظهارات اخیر قائمپناه یک اختلاف نگاه را آشکار کرده است؛ اختلاف میان کسانی که امنیت را در کاستن از مؤلفههای قدرت جستوجو میکنند و کسانی که امنیت را نتیجه افزایش قدرت و حفظ استقلال میدانند.
مسئله امروز فقط این نیست که «غنیسازی متوقف شود یا نشود»؛ مسئله این است که آیا قرار است تهدید آمریکا برای ایران تصمیم بگیرد؟
رهبر شهید انقلاب درباره این موضوع موضع خود را صریح اعلام کرده بودند: آمریکا درباره داشتن یا نداشتن غنیسازی ایران، صلاحیت تصمیمگیری ندارد. اختیار ملت ایران نیز به دست خودش است. پس اگر دشمن با تهدید به حمله، ما را به کنار گذاشتن دستاوردهای خود وادار کند، نام این روند هرچه باشد، دشوار است آن را «عقلانیت» نامید.
روایت قدرت؛ صدای دولت در شرایط جنگ و تهدید
اما سخنان قائمپناه را نمیتوان تنها از زاویه محتوای هستهای آن بررسی کرد؛ بلکه باید آن را در چارچوبی وسیعتر، یعنی نحوه مواجهه مسئولان با افکار عمومی در شرایط تهدید و جنگ نیز سنجید.
رهبر معظم انقلاب در پیام شب گذشته خود به مناسبت هفته دولت، «تبیین و روایت قدرت و قوّت ایران و ملت» را یکی از امور ضروری برای دستیابی به «ایران هرچه قویتر» دانستند و تأکید کردند که ضعف، نقص و کمبود نیازمند روایت و برجستهسازی نیست، بلکه باید برای رفع آن برنامهریزی و اقدام کرد. ایشان همچنین هشدار دادند که بیان ضعفها در شرایطی که دشمن به تقویت روحیه خود نیاز دارد، میتواند به او کمک کند و حتی موجب نگرانی و سردرگمی دوستان و همراهان شود.
این توصیه، بهویژه درباره مسئولان دولتی، یک معیار مهم ایجاد میکند؛ در شرایطی که کشور با تهدید خارجی مواجه است، سخن مسئول باید در خدمت تقویت قدرت ملی، حفظ انسجام اجتماعی و افزایش اعتماد عمومی باشد، نه آنکه تصویری از ناچاری و عقبنشینی در برابر تهدید ارائه کند.
از این منظر، باید پرسید اظهارنظر قائمپناه درباره اینکه «اگر میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم» تا چه اندازه با این رویکرد همخوان است؟ صورتبندی چنین گزارهای میتواند این پیام را به افکار عمومی منتقل کند که تهدید نظامی دشمن قادر است تصمیم مسئولان ایرانی درباره یکی از مؤلفههای قدرت خود را تغییر دهد.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که رهبر انقلاب در همان پیام، نسبت به سخنان ناامیدکننده و تضعیفکننده انگیزههای ملی هشدار داده و تصریح کردهاند که هر اقدامی که به زیان انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است. ایشان همچنین برخی دوگانهسازیها مانند «جنگ یا مذاکره»، «وفاق یا تندروی» و «سازش یا جنگطلبی» را از جمله الگوهایی دانستهاند که در گذشته به مردم خسارت وارد کرده و میتواند در آینده نیز همان آثار را به دنبال داشته باشد.
بنابراین مسئله فقط این نیست که یک مقام دولتی درباره غنیسازی چه نظری دارد؛ مسئله این است که در شرایط فشار و تهدید، صدای دولت چه تصویری از توان و اراده ایران به جامعه و دشمن مخابره میکند.
اگر قرار است، آنگونه که رهبر انقلاب تأکید کردهاند، «روایت قدرت» در فضای عمومی تقویت شود، طبیعی است که سخنان مسئولان نیز باید با همین جهتگیری سنجیده شود. روایت قدرت به معنای نادیده گرفتن مشکلات، هزینههای جنگ یا ضعفهای کشور نیست؛ بلکه به این معناست که ضعفها باید برای حل شدن مدیریت شوند و در برابر افکار عمومی، آنچه باید برجسته شود، ظرفیت، توان، پیشرفت و اراده کشور برای عبور از فشارها باشد.
بر همین اساس، اظهارات قائمپناه را میتوان نه فقط از منظر «توقف یا ادامه غنیسازی»، بلکه از منظر یک پرسش بنیادیتر نیز بررسی کرد: آیا این ادبیات در شرایط کنونی به روایت قدرت ایران کمک میکند یا روایت ضعف در برابر تهدید را تقویت میکند؟

نظر شما