به گزارش خبرگزاری ایمنا از کرمانشاه، شاید برای بسیاری از ما، وقتی نام پزشک به میان میآید، تصویر یک اتاق سفید، روپوش سفید و بیماری که پشت در مطب منتظر مانده است شکل بگیرد؛ اما پزشکی همیشه پشت درهای یک مطب اتفاق نمیافتد. گاهی باید از آن در بیرون آمد، مسیری طولانی را طی کرد و به جایی رسید که مردم برای دیدن پزشک، خودشان باید کیلومترها راه بروند.
پزشکی حرفهای است که شکلهای مختلفی از خدمت را در خود جای داده است؛ پزشکی که ساعتها در اتاق عمل میماند، پزشکی که در درمانگاه و مطب پای درد و نگرانی بیماران مینشیند و پزشکی که در مراکز درمانی دور از خانه، سلامت مردم را دنبال میکند. هر کدام در جایگاه خود بخشی از بار سلامت جامعه را بر دوش دارند و روز پزشک فرصتی برای قدردانی از همه این تلاشهاست.
اما در کنار این خدمت روزمره، گروهی از پزشکان بخشی از زمان و تخصص خود را به مردمی اختصاص میدهند که دسترسی آسانی به خدمات درمانی ندارند؛ پزشکانی که راهی مناطق کمبرخوردار میشوند تا خدمات درمانی را به جایی ببرند که گاهی فاصله بیمار تا پزشک، تنها چند دقیقه رانندگی نیست.
در مناطق محروم، یک مشکل درمانی گاهی فقط یک مشکل پزشکی نیست. بیماری ممکن است برای انجام یک آزمایش ساده، تهیه دارو یا مراجعه به پزشک متخصص با دشواری روبهرو باشد. هزینه، فاصله، نبود امکانات و شرایط زندگی، همه میتوانند درمان را برای او به مسیری دشوار تبدیل کنند.
پزشکی که به چنین منطقهای میرود، علاوه بر بیمار، زندگی او را هم میبیند؛ خانوادهای که شاید توان پرداخت برخی هزینههای درمان را نداشته باشد، بیماری که برای دریافت خدمات تخصصی باید مسیر طولانی طی کند و مردمی که با وجود همه این دشواریها، همچنان چشم به راه کمک هستند.
شاید همین مواجهه است که مفهوم خدمت را برای پزشک، از یک وظیفه حرفهای فراتر میبرد؛ جایی که او بخشی از وقت و درآمد خود را کنار میگذارد تا بتواند در نقطهای دیگر، کنار بیماری باشد که بیش از همیشه به او نیاز دارد.

عبدالحمید ذکایی، فلوشیپ بیهوشی قلب که تجربه حضور در فعالیتهای جهادی را دارد در توصیف این تجربه اظهار کرد: خود را در این حد و صلاحیت نمیداند که به عنوان «پزشک جهادی» درباره این فعالیتها صحبت کند و اگر خدمتی انجام داده، در برابر نیازهای جامعه «چیز خیلی خیلی قدری» نیست و آن را بیشتر یک وظیفه میداند.
اما آنچه در روایت ذکایی پررنگ است، مواجهه با حجم محرومیتهایی است که از نزدیک دیده است؛ محرومیتهایی که به گفته او، در کنار ایمان و امید مردم، گاهی بیش از توان یک فرد برای کمک کردن است.
ذکایی افزود: با دیدن حجم وسیع محرومیتها و در کنارش ایمانی که این مردم دارند و امیدی که دارند، چیزی که من را ناراحت میکند این است که ای کاش بضاعت ما برای کمک بیشتر باشد.
وی از تلاش برای درک این محرومیتها میگوید و ادامه میدهد: بعضی جاها سعی کردم با گوشت و خونم حجم محرومیت را حفظ کنم، ولی واقعاً بیش از این حرفهاست و شاید حفظ کردنش برای کسی مثل من به این راحتی نباشد.
شاید سختترین قسمت ماجرا همین باشد؛ اینکه پزشک با انگیزه کمک به منطقهای میرود، اما وقتی با واقعیت زندگی مردم روبهرو میشود، متوجه میشود نیازها بسیار بیشتر از توان یک نفر است.
با این حال، ذکایی از حس دیگری هم میگوید؛ حسی که حضور در کنار مردم برایش به همراه داشته است؛ آرامش کمک کردن به یک انسان.
او از نخستین تجربههای خود در فعالیتهای جهادی یاد میکند و میگوید: طبیعتاً آدم حس غرور کمک به همنوع و حس همنوعدوستی دارد. لحظهای که کسی از آدم کمک میخواهد و انسان میتواند به جا بیاورد، یک آرامش درونی پیدا میکند.
این احساس، به گفته او، با تکرار این فعالیتها از بین نرفته است؛ هر بار که پزشک یا دیگر اعضای گروههای جهادی به مناطق محروم میروند، مواجهه با مردم و نیازهای آنان دوباره همان حس کمک به همنوع را زنده میکند.
ذکایی در عین حال میان پزشکان جهادی و سایر پزشکان جامعه تفاوتی از جنس ارزشگذاری قائل نیست و معتقد است همه پزشکان به نوعی در خدمت مردم و کاهش آلام آنان هستند. از نگاه او، فعالیت جهادی شکل دیگری از همین مسئولیت است که در آن پزشک باید بخشی از آسایش و منافع شخصی خود را کنار بگذارد.
او میگوید: همه به نوعی خدمتگزارند، به نوعی همه دارند به رفع آلام کمک میکنند، اما اینجا دیگر باید به نوعی به جنگ خودت بروی؛ از بخت خودت، از درآمدی که ممکن است در آن مدت دربیاوری، باید بگذری.
اما وقتی پزشک به منطقه محروم میرسد، ماجرا تمام نمیشود؛ چراکه بیمار فقط به پزشک نیاز ندارد. برای تشخیص و درمان بسیاری از بیماریها، آزمایش، تصویربرداری، دارو و امکانات تخصصی نیز لازم است.
ذکایی مهمترین کمبود در مناطق محروم را «امکانات» عنوان میکند و میگوید: ایمان به خدمت در خیلی از پزشکان هست، ولی آنجا که میرویم خیلی دلمان میخواهد که بتوانیم همه چیز را فراهم کنیم.
هزینههای آزمایشگاهی، خدمات پاراکلینیکی، اکو و دارو از جمله نیازهایی است که به گفته او، در این مناطق بیشتر خودش را نشان میدهد و نبود یا محدودیت آنها میتواند توان پزشک برای ارائه خدمت کامل را کاهش دهد.
او میگوید: چیزی که ما را زجر میدهد همین محرومیتی است که بعضاً نمیتوانیم آنطور که باید و شاید خدمتی کرده باشیم.
حضور در فعالیتهای جهادی، البته تنها به تصمیم پزشک محدود نمیشود و همراهی خانواده نیز در ادامه این مسیر اهمیت دارد. ذکایی از خانواده خود میگوید و توضیح میدهد که همسرش که خود از کادر درمان است، حتی پیش از او در فعالیتهای خیرخواهانه و کمک به مردم حضور داشته است؛ موضوعی که باعث شده فعالیتهای او با همراهی خانواده مواجه باشد.

اما یکی از مهمترین دغدغههای ذکایی، آشنایی پزشکان جوان با این بخش از جامعه است؛ پزشکانی که تازه قدم در این حرفه گذاشتهاند و شاید هنوز فرصت مواجهه نزدیک با شرایط زندگی مردم مناطق کمبرخوردار را پیدا نکرده باشند.
او که حدود ۳۰ سال سابقه فعالیت دانشگاهی دارد، از پزشکان جوان میخواهد از این عرصه غافل نشوند و معتقد است اگر شرایطی فراهم شود تا آنان با فعالیتهای جهادی آشنا شوند، بسیاری از آنها خودشان برای حضور در این مسیر پیشقدم خواهند شد.
ذکایی بیان کرد: پیام من به عنوان یک استاد پیشکسوتتر، کسی که سن بیشتری گذرانده و ۳۰ سال سنوات هیئت علمی دارد، این است که جوانترها از این عرصه غافل نشوند.
از نگاه او، حضور پزشک در مناطق محروم تنها به معنای ارائه خدمات درمانی نیست؛ بلکه فرصتی برای شناخت جامعه است. پزشکی که بیمار را فقط در مطب یا کلینیک میبیند، ممکن است از شرایطی که زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است، اطلاع کاملی نداشته باشد.
ذکایی تأکید میکند: عرصه اصلی، شناخت جامعه است. ما هرچه داریم در بستر جامعه است. اگر فقر در جامعه باشد، کمبود باشد، مشکلات بهداشتی باشد، مشکلات روحی و روانی باشد، اگر پزشک نرود و آن سرمنشأ و مبدأ را نبیند، نمیتواند قضاوت جامعی در مطب یا کلینیکش داشته باشد.
او معتقد است کلینیک جزئی از جامعه است و پزشک برای شناخت بهتر بیمار باید بتواند شرایطی را که بیمار در آن زندگی میکند نیز ببیند؛ چراکه گاهی ریشه یک مشکل پزشکی را باید در شرایط اجتماعی و اقتصادی زندگی فرد جستوجو کرد.
آرزوی ذکایی اما فراتر از برگزاری اردوهای جهادی و ارائه خدمات مقطعی است؛ او آرزو دارد روزی برسد که اساساً محرومیتی وجود نداشته باشد.
او میگوید: آرزوی من یک ایران آباد است؛ ایرانی که در آن محرومیت، فقر، جهل و استضعاف نباشد.
از نگاه او، رسیدن به چنین جامعهای وظیفه یک گروه یا یک قشر خاص نیست و همه باید سهم خود را در این مسیر ایفا کنند؛ از مسئولانی که در جایگاه تصمیمگیری قرار دارند تا افرادی که میتوانند از محله و خانواده خود برای کمک به دیگران شروع کنند.
ذکایی در پایان میگوید: برای ریشهکن کردن فقر و محرومیت جز مجاهده به نظر من هیچ چیزی لازم نیست؛ یعنی از خودمان، از خانوادهمان، از محلهمان شروع کنیم و ببینیم کجا میتوانیم خدمتی کرده باشیم.

روز پزشک فرصتی است برای دیدن دوباره همه این تلاشها؛ از پزشکی که ساعتها در اتاق عمل میایستد و پزشکی که در درمانگاه و مطب پای درد بیماران مینشیند تا پزشکی که برای رسیدن به مردم مناطق کمبرخوردار، راهی طولانی را طی میکند.
شاید تفاوت در شکل خدمت باشد، اما مقصد یکی است؛ کاهش درد انسان. گاهی این درد روی تخت بیمارستان است، گاهی در اتاق یک مطب و گاهی کیلومترها دورتر، در جایی که پزشک برای رسیدن به بیمار باید مسیر را طی کند؛ مسیری که در نهایت، به یک انسان و امید او برای بهتر شدن ختم میشود.
نظر شما