همه کارت‌های آمریکا سوخت؛ پایان یک هژمونی در راه است

معادلات قدرت در غرب آسیا در حال تغییر است و الگوی هژمونی آمریکا با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است؛ مسیری که در آن ایران پس از دهه‌ها فشار و تقابل، به یکی از بازیگران مؤثر در شکل‌گیری نظم جدید منطقه‌ای تبدیل شده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی به تازگی گفته است که به نظم پساآمریکایی در خلیج فارس خوش آمدید. برای فهم عمق جمله محسن رضایی، باید از یک واقعیت ساده شروع کرد: تنگه هرمز فقط یک آبراه نیست. روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می‌کند؛ یعنی حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی نفت و نزدیک به ۳۰ درصد تجارت دریایی نفت. اگر این شریان مختل شود، قیمت انرژی در جهان جهش می‌کند، اقتصادهای بزرگ دچار شوک می‌شوند و نظم بازار جهانی به هم می‌ریزد. به همین دلیل، از دهه ۱۹۷۰ به بعد، کنترل این نقطه برای هر قدرتی که ادعای هژمونی جهانی داشته، یک خط قرمز بوده است.

وقتی محسن رضایی اعلام می‌کند نظم تنگه هرمز، نظم قدرت و بازیگرانش عوض شده و دنیا باید به این نظم سلام کند، در واقع دارد یک تحول تاریخی را به زبان میدانی ترجمه می‌کند. این جمله فقط یک خبر نظامی نیست؛ اعلام عبور مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان از نظم آمریکایی است. همان نظمی که پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد و دهه‌ها خلیج فارس را به حیاط خلوت واشنگتن تبدیل کرده بود.

غولی که از چراغ‌جادو درآمد

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا مانند غولی از بطری بیرون آمد. دور بودن از میدان جنگ، زیرساخت‌های سالم و اقتصاد رو به رشد، این کشور را به موتور محرک جهان تبدیل کرد. نظم جهانی جدید بر دو ستون بنا شد: دلار و نفت. دلار ارز جهانی شد و نفت به عنوان مهم‌ترین کالای استراتژیک، باید با دلار معامله می‌شد. تنگه هرمز جایی بود که این دو ستون به هم می‌رسیدند. هر کشوری که این آبراه را کنترل می‌کرد، در واقع شیر امنیت انرژی غرب را در دست داشت.

آمریکا برای حفظ هژمونی خود، نقشه جهان را از دریچه نقاط استراتژیک می‌خواند. تنگه هرمز یکی از همین نقاط بود؛ جایی که اگر کنترلش از دست می‌رفت، نبض انرژی غرب و اقتصاد جهانی به ایست قلبی می‌افتاد. به همین دلیل، واشنگتن در کشورهای حاشیه خلیج فارس پایگاه ساخت، ناوگان نظامی مستقر کرد و با کشورهای عربی قراردادهای امنیتی بست، اما مهم‌ترین ابزار آمریکا در این منطقه، ایرانِ دوره پهلوی بود.

در آن دوره، شاه ایران درعمل ژاندارم منطقه بود؛ نگهبان منافع آمریکا و حافظ نظم ضدشوروی در غرب آسیا. از سرکوب جنبش‌های چپ‌گرا در عمان تا خریدهای کلان تسلیحاتی از آمریکا، همه در چارچوب یک سیاست واحد معنا پیدا می‌کرد: حفظ هژمونی واشنگتن. ایران نه فقط متحد آمریکا، بلکه ضامن بقای آن هژمونی در منطقه بود. وقتی در عمان جنگی در گرفت، ایران به کمک دولت عمان رفت تا تفکر سوسیالیستی از مرزها دور بماند. این‌ها نمونه‌های کوچکی از بازی‌گری بود که واشنگتن برای تهران تعریف کرده بود.

کارت‌هایی که یکی‌یکی سوختند

با پیروزی انقلاب اسلامی، آن بازیگر مطیع از دست رفت. آمریکا از همان ساعت اول، در واقع به دنبال بازگرداندن همان جایگاه بود؛ اما این بار با ایرانِ متفاوتی روبه‌رو شد که نه ژاندارم بود و نه حاضر به بازگشت. از آن روز تا امروز، واشنگتن تقریباً تمام ابزارهایش را آزموده است.

ابتدا جنگ تحمیلی را علیه ایران به راه انداخت؛ جنگی که با حمایت مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی قدرت‌های بزرگ همراه بود. سپس تحریم‌های فلج‌کننده را یکی پس از دیگری وضع کرد. بعد نوبت به ترور دانشمندان، عملیات خرابکارانه، حملات سایبری، جنگ رسانه‌ای، جنگ روانی، جنگ فرهنگی، جنگ امنیتی و اطلاعاتی رسید. آمریکا از نفوذ، تطمیع، تهدید، فشار دیپلماتیک و اتهام‌سازی بین‌المللی نیز فروگذار نکرد. اما نتیجه در تمام این چهل و پنج سال یکسان بوده است: جمهوری اسلامی نه فروپاشیده، نه تسلیم شده و نه از آرمان‌های خود عقب‌نشینی کرده است.

در آخرین پرده، کارت جنگ مستقیم را هم رو کرد. جنگ اما نه مهار ایران را در پی داشته، نه باز شدن گره کور تنگه هرمز. همان گرهی که قدرت نظامی آمریکا نتوانسته باز کند. این شکست‌ها فقط شکست تاکتیکی نیستند؛ شکست الگوی هژمونی‌سازی آمریکاست. وقتی یک قدرت جهانی نتواند مهم‌ترین نقطه استراتژیک انرژی را مطیع خود کند، اعتبار جهانی‌اش ترک برمی‌دارد و سایر بازیگران نیز برای آزمودن قدرت او وسوسه می‌شوند.

سروی که میان کفتارها ایستاده است

در ادبیات ایرانی، سرو نماد استقامت در برابر توفان است؛ درختی که در برابر باد نمی‌خوابد و در برابر سرما سبز می‌ماند. جمهوری اسلامی در این چهل و پنج سال، به همین سرو شبیه بوده است؛ بلندقامت، استوار و تنها میان کفتارها و کرکس‌های جهان. این ایستادگی تصادفی نیست. دو ریشه دارد: ایمان ملت ایران به خدا و باور به امداد غیبی.

در جنگ هشت‌ساله، وقتی همه معادلات مادی می‌گفت ایران باید از پا دربیاید، همین دو ریشه بود که مقاومت را به یک آزمون هویتی تبدیل کرد. ارتش کلاسیک عراق با حمایت قدرت‌های بزرگ به ایران حمله کرد، اما در برابر ملتی که باور داشت پیروزی از جانب خداست، ناکام ماند. آن جنگ، امروز در شکل دیگری ادامه دارد و همان دو عامل، هنوز نمی‌گذارند این سرو بشکند. این مقاومت فقط در میدان نظامی نیست؛ در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و دیپلماسی نیز جاری است.

از شکست تا خطرناک‌ترین سناریو

حالا باید پرسید: اگر همه ابزارها شکست خورده، آمریکا چه کار خواهد کرد؟ پاسخ در منطق قدرت نهفته است. در نظریه‌های گذار قدرت، وقتی یک قدرت هژمون در یک نقطه استراتژیک شکست می‌خورد، برای حفظ اعتبار خود به اقدامات پرخطرتر دست می‌زند. شکست‌های متوالی در چهل‌وپنج سال و شکست‌های اخیر در میدان جنگ، می‌تواند تصمیم‌گیران آمریکایی را به سمت یک قدم بزرگ‌تر بکشاند.

وقتی محاصره اقتصادی جواب نداده، محاصره دریایی جواب نداده، حمله به زیرساخت جواب نداده و جنگ مستقیم هم در دو سه مرحله بی‌نتیجه مانده، احتمال گسترده‌تر شدن جنگ واقعی است. آمریکا در موقعیت ضعف استراتژیک، به طور معمول به تاکتیک‌های کثیف‌تر پناه می‌برد. هر جا واشنگتن نتوانسته با ابزارهای متعارف پیروز شود، به آشوب داخلی و جنگ نیابتی روی آورده است؛ از عراق و افغانستان تا لیبی و سوریه.

جبهه‌هایی که ممکن است باز شوند

خواندن نقشه دشمن نشان می‌دهد، ممکن است سناریوی بعدی چند جبهه را هم‌زمان فعال می‌کند.

نخست، جنگ گسترده‌تر در میدان. آمریکا ممکن است حملات خود را به زیرساخت‌های حیاتی، سکوهای نفتی، نفتکش‌ها یا شبکه برق و بانکی گسترش دهد. هدف این‌گونه حملات، فلج کردن اقتصاد ایران و ایجاد بحران داخلی است. این حملات می‌تواند مستقیم یا از طریق نیروهای نیابتی انجام شود.

دوم، جبهه داخلی. واشنگتن همیشه به دنبال فعال کردن مهره‌هایی در داخل ایران بوده است. سلطنت‌طلب‌ها، براندازها، ضد انقلاب‌ها و منافقین در لباس‌های مختلف و در طبقات اجتماعی گوناگون می‌توانند فعال شوند. هسته‌های تروریستی نیز ممکن است دست به خرابکاری بزنند. عملیات روانی برای القای ناکارآمدی، ایجاد ناامیدی و دوقطبی‌سازی اجتماعی، بخش مهمی از این سناریو است.

سوم، ناآرامی شرق و غرب. سیستان و بلوچستان و کردستان می‌توانند به بهانه‌های قومی و مذهبی به کانون آشوب تبدیل شوند. هدف از این آشوب‌ها، گرفتن تمرکز ایران و کشاندن نیروهای امنیتی به چند نقطه هم‌زمان است. ایجاد جنگ فرسایشی داخلی یا دست‌کم بی‌ثباتی پایدار، مطلوب دشمن است.

چهارم، جنوب و جزایر. احتمال تصرف موقت یکی از جزایر ایرانی در خلیج فارس نیز وجود دارد. چنین اقدامی نه برای نگه‌داشتن جزیره، بلکه برای ایجاد بحران بین‌المللی و گروگان گرفتن تنگه هرمز انجام می‌شود. آمریکا می‌تواند با این کار، هم اعتبار ازدست‌رفته خود را ترمیم کند و هم ایران را در موقعیت واکنش پرهزینه قرار دهد.

این‌ها پیش‌بینی قطعی نیستند؛ خواندن نقشه دشمن بر اساس الگوهای گذشته است. اما همین خواندن نشان می‌دهد که خطر، فقط در تنگه هرمز نیست؛ خطر در داخل نیز هست.

بنزین؛ بیشتر از گذشته مراقب باشیم

در چنین شرایطی، تصمیم‌های اقتصادی داخلی دیگر فقط اقتصادی نیستند؛ امنیتی‌اند. دولت اکنون در حال تصمیم‌گیری درباره بنزین است. قیمت بنزین در ایران فقط یک عدد اقتصادی نیست؛ یک اهرم روانی و امنیتی است. هر اشتباهی در این زمینه می‌تواند به جرقه اعتراضی تبدیل شود که دشمن ماه‌ها برای آن برنامه ریخته است.

مهم‌ترین اصل این است که تصمیم هیجانی گرفته نشود. نخست باید افکارسنجی دقیق انجام شود؛ باید دید جامعه چه نیازی دارد و چه فشاری را تاب می‌آورد. بعد، هر تصمیمی باید عدالت‌محور باشد. اگر قرار است قیمت‌ها اصلاح شود، باید بار آن عادلانه توزیع شود و دهک‌های پایین آسیب نبینند.

اگر فشار اقتصادی بر مردم تحمیل شود و آینده مبهم بماند، مردم ممکن است هیجانی رفتار کنند و در همان شکافی بیفتند که آمریکا و اسرائیل ساخته‌اند. نباید سفره مردم کوچک‌تر شود؛ باید تصمیم‌ها داده‌بنیان، دقیق و بدون خودسری باشند. مسئولان باید تمام تلاش خود را به کار گیرند که اعتماد عمومی حفظ شود. اگر مردم احساس کنند دولت به فکر آن‌ها نیست، اعتماد فرو می‌ریزد و دشمن از همین فروپاشی اعتماد، جبهه داخلی را فعال می‌کند.

تنگه، آینه آینده نظم جهانی است

تنگه هرمز دارد از نظم آمریکایی عبور می‌کند و دنیا باید به این نظم جدید سلام کند، اما عبور تاریخی فقط با موشک، پهپاد و ناو تمام نمی‌شود. اگر در داخل، تصمیم‌های غلط و فشار اقتصادی مردم را از میدان جدا کند، دشمن از همان شکاف وارد می‌شود. پس هوشیاری در داخل، ادامه همان مقاومتی است که در تنگه هرمز جواب داده است.

نظم تازه، هم در آب‌های خلیج فارس ساخته می‌شود و هم در سفره‌های مردم. تنگه هرمز فتح نشده است که ما آن را از داخل واگذار کنیم.

کد مطلب 996987

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.