به گزارش خبرگزاری ایمنا، اماس از جمله بیماریهای عصبی است که شناخت آن در سالهای اخیر از یک تعریف ساده و یک الگوی مشخص فراتر رفته است. پیشرفت روشهای تشخیصی، بهویژه تصویربرداریهای دقیقتر، باعث شده پزشکان با وضعیتهایی مواجه شوند که ممکن است پیش از بروز علائم واضح بیماری، نشانههایی از احتمال ابتلا را آشکار کنند. همین موضوع، تشخیص افتراقی و پیگیری دقیق بیماران را به یکی از بخشهای مهم مدیریت این بیماری تبدیل کرده است.
در برخی افراد، نخستین سرنخ نه از یک علامت عصبی مشخص، بلکه بهصورت اتفاقی در جریان بررسی یک مشکل دیگر به دست میآید. در گروهی دیگر، فرد با یک علامت بالینی مراجعه میکند، اما هنوز شواهد کافی برای قرار دادن او در گروه مبتلایان قطعی به اماس وجود ندارد. این فاصله میان احتمال بیماری و تشخیص قطعی، مرحلهای حساس است که نیازمند تفسیر دقیق یافتهها و پیگیری مستمر است.
شناخت اصطلاحاتی مانند RIS و CIS برای درک مسیر تشخیص اماس اهمیت پیدا میکند؛ وضعیتهایی که اگرچه به معنای قطعی ابتلا به بیماری نیستند، اما در برخی شرایط میتوانند احتمال بروز آن در آینده را افزایش دهند. تشخیص بهموقع افراد پرخطر و انتخاب زمان مناسب برای پیگیری یا آغاز درمان، میتواند در مدیریت بهتر روند بیماری نقش داشته باشد.

از MRI مشکوک تا اماس قطعی؛ چرا تشخیص نیازمند صبر و پیگیری است؟
مسعود اعتمادیفر، متخصص مغز و اعصاب (نورولوژی) در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه امروزه با پیشرفت دانش پزشکی، نگاه به بیماری اماس دقیقتر و تخصصیتر شده و علاوه بر شکل کلاسیک بیماری، شرایط و طیفهای مختلفی از این بیماری شناسایی شده است که تشخیص و درمان هرکدام میتواند متفاوت باشد، اظهار کرد: یکی از این شرایط، سندروم جداافتاده رادیولوژیک است.
وی افزود: گاهی بیماری به دلیل شکایتی متفاوت، له عنوان مثال سردرد، به پزشک مراجعه میکند و در بررسی MRI ضایعاتی مشاهده میشود که از نظر ظاهر و محل قرارگیری، ویژگیهای کلاسیک بیماری اماس را دارند، در حالی که بیمار هیچ علامت بالینی مشخصی از اماس نداشته است و در چنین شرایطی اصطلاح RIS به کار میرود، یعنی یافتههای تصویربرداری به نفع بیماری اماس هستند، اما بیمار از نظر بالینی هیچگونه علامت یا سابقه مشخصی از حملات اماس ندارد.
متخصص مغز و اعصاب با بیان اینکه در مورد این بیماران، وظیفه پزشک متخصص مغز و اعصاب این است که بیمار را با دقت و در فواصل زمانی مشخص تحت نظر داشته باشد، تصریح کرد: به طور معمول لازم است بیمار در سه ماه، شش ماه، یک سال و سپس بر اساس شرایط بالینی و تصویربرداری، بهصورت دورهای معاینه و MRI او بررسی شود.
اعتمادیفر با بیان اینکه یافتههای جدید نشان داده است که در برخی بیماران مبتلا به RIS، اگر از همان ابتدا ویژگیهای خاص و پرخطر در MRI وجود داشته باشد، ممکن است بهتر باشد درمان اختصاصی اماس زودتر آغاز شود، ادامه داد: هدف از این رویکرد، پیشگیری از بروز حملات بالینی و کاهش احتمال پیشرفت بیماری در آینده است.
صرف مشاهده یک ضایعه در MRI به این معنا نیست که فرد به اماس مبتلاست
وی گفت: صرف مشاهده یک ضایعه در MRI به این معنا نیست که فرد به اماس مبتلاست و همچنین نباید این یافته را بدون بررسی تخصصی نادیده گرفت. تفسیر MRI باید توسط متخصص مغز و اعصاب و در کنار شرح حال و معاینه بیمار انجام شود و در صورتی که مجموعه یافتهها شرایط لازم را داشته باشد، ممکن است تصمیم به درمان گرفته شود.
متخصص مغز و اعصاب با بیان اینکه گروه دیگری از بیماران، افرادی هستند که با یک علامت مشخص مراجعه میکنند، به عنوان مثال ممکن است فرد برای نخستین بار دچار تاری دید شود، اضافه کرد: در چنین شرایطی اصطلاح سندروم جداافتاده بالینی یا CIS به کار میرود. این بیماران یک علامت بالینی دارند که میتواند با بیماری اماس مرتبط باشد، اما هنوز معیارهای لازم برای تشخیص قطعی اماس را ندارند.
اعتمادیفر افزود: در این بیماران MRI انجام میشود و شرح حال و معاینه عصبی نیز با دقت بررسی میشود، ممکن است بیمار فقط یک حمله داشته باشد و در معاینه نیز یافته دیگری به نفع اماس مشاهده نشود، در این مرحله نمیتوان فقط بر اساس یک علامت، تشخیص قطعی اماس را مطرح کرد، این بیماران ممکن است در آینده به بیماری اماس تبدیل شوند یا ممکن است هرگز به اماس مبتلا نشوند.
وی ادامه داد: همه بیماران مبتلا به CIS از نظر احتمال تبدیل شدن به اماس در یک سطح قرار ندارند و برخی بیماران عوامل خطر بیشتری دارند. برای مثال اگر در پیگیریهای بعدی، در MRI بیمار ضایعه جدیدی ایجاد شود، احتمال تشخیص اماس بسیار افزایش پیدا میکند، همچنین در شرایطی که MRI بهتنهایی برای تشخیص قطعی کافی نباشد، بررسی مایع مغزی ـ نخاعی میتواند اطلاعات ارزشمندی در اختیار پزشک قرار دهد و وجود برخی یافتههای غیرطبیعی در مایع مغزی ـ نخاعی میتواند احتمال تبدیل CIS به اماس را افزایش دهد.
متخصص مغز و اعصاب با بیان اینکه میتوان این مراحل را به این صورت در نظر گرفت، بیان کرد: در RIS، بیمار علامت بالینی ندارد و یافتههای مشکوک یا تیپیک در MRI دیده میشود و در CIS، بیمار یک علامت بالینی مرتبط با اماس دارد، اما هنوز معیارهای تشخیص قطعی بیماری را کامل نکرده است و زمانی که بیمار معیارهای بالینی و تصویربرداری لازم را داشته باشد، تشخیص قطعی اماس مطرح میشود.

مسیر رسیدن به تشخیص اماس همیشه با بروز مجموعهای از علائم واضح و همزمان آغاز نمیشود. گاهی تصویربرداری، پیش از آنکه فرد نشانه مشخصی از بیماری داشته باشد، سرنخهایی را آشکار میکند و گاهی نیز یک علامت منفرد، نخستین حلقه از زنجیره بررسیهای تخصصی است و همین تفاوت در نحوه بروز بیماری، ضرورت ارزیابی فردی و پرهیز از نتیجهگیری شتابزده را نشان میدهد.
در چنین شرایطی، یک یافته در MRI یا بروز یک علامت عصبی به تنهایی نمیتواند سرنوشت بیمار را مشخص کند. آنچه اهمیت دارد، کنار هم قرار گرفتن سابقه پزشکی، معاینه عصبی، یافتههای تصویربرداری و در صورت نیاز بررسیهای تکمیلی است تا احتمال بیماری با دقت بیشتری ارزیابی شود.
پیگیری منظم نیز بخش مهمی از این مسیر است، چراکه وضعیت برخی بیماران ممکن است در گذر زمان تغییر کند و اطلاعات تازهای در اختیار پزشک قرار گیرد. شناسایی تغییرات جدید در تصویربرداری یا بروز نشانههای تازه میتواند در تصمیمگیری درباره ادامه پایش یا ضرورت مداخله درمانی مؤثر باشد.
تفاوت میان RIS، CIS و اماس قطعی نشان میدهد که تشخیص این بیماری یک فرایند مرحلهای و تخصصی است و نمیتوان بر اساس یک علامت یا یک تصویر پزشکی، درباره ابتلای فرد تصمیم گرفت. آگاهی از این مراحل میتواند از ایجاد نگرانیهای بیمورد جلوگیری کند و در عین حال، اهمیت پیگیری پزشکی در افراد مشکوک را بیش از پیش نشان دهد.
نظر شما