از استقبال تا بدرقه؛ خبرنگاری میان ۲ قاب ماندگار

یک‌بار میکروفونش را برای روایت استقبال مردم به‌دست گرفت و سال‌ها بعد، برای روایت یک بدرقه تلخ؛ حامد حمامی، خبرنگار خراسان شمالی دو سوی یک روایت تاریخی را دیده است، از سفر رهبر انقلاب در مهر ۱۳۹۱ تا روزهای سوگ و بدرقه رهبر شهید؛ دو قاب ماندگار از یک زندگی حرفه‌ای.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از خراسان شمالی، برای یک خبرنگار بعضی روزها تنها یک مأموریت کاری نیست، بلکه به خاطره‌ای تبدیل می‌شود که سال‌ها بعد، حتی در روزهای بازنشستگی، هنوز با یادآوریشان بغض می‌کند، می‌خندد یا دلش می‌لرزد. اتفاقاتی که یک‌بار در زندگی حرفه‌ای رخ می‌دهد و دیگر تکرار نمی‌شود.

سال گذشته برای ایران یکی از همان سال‌ها بود؛ سالی که خبرنگاران، روزهایی متفاوت و شاید غریب‌ترین روزهای عمر کاری خود را تجربه کردند. روزهایی که دوربین‌ها و میکروفون‌ها تنها ابزار کار نبودند، بلکه شاهد لحظه‌هایی تاریخی بودند.

خبرنگاران پابه‌پای مردم، برای فراق رهبر شهید گریستند و چندی بعد با همان بغض، دوباره به میدان آمدند تا روایتگر روزهای دفاع و ایستادگی باشند؛ در میان خبرنگاران خراسان شمالی، حامد حمامی یکی از کسانی بود که این تجربه را نه یک‌بار، بلکه در دو نقطه متفاوت از یک روایت تاریخی لمس کرد؛ یک‌بار در استقبال از رهبر انقلاب و بار دیگر در بدرقه پیکر مطهر رهبر شهید.

داستان برای او به مهر سال ۱۳۹۱ بازمی‌گردد؛ زمانی که رهبر انقلاب به خراسان شمالی سفر کردند و در میان اصحاب رسانه استان، قرعه به نام حمامی افتاد تا به‌عنوان تنها خبرنگار استان در حلقه خبرنگاران رسانه‌ای این سفر قرار بگیرد.

هشت روز؛ هشت روز پر از رفت‌وآمد، انتظار، خبر، تصویر و خاطره. هشت روزی که برای یک خبرنگار جوان، چیزی فراتر از یک مأموریت کاری بود، او از نزدیک شاهد شور مردم و حال‌وهوای شهری بود که برای استقبال آماده شده بود؛ روزهایی که بعدها فهمید قرار است بخشی از ماندگارترین خاطرات حرفه‌ای‌اش شود.

روایت آن هشت روز سال‌ها بعد در نقطه‌ای تلخ ادامه پیدا کرد؛ روزی که حمامی دوباره میکروفون به دست گرفت، اما این بار نه برای روایت یک استقبال، بلکه برای بدرقه رهبر شهید تا آسمان.

شاید کمتر کسی بتواند فاصله میان این دو تصویر را بهتر از یک خبرنگار لمس کند؛ خبرنگاری که سال‌ها گذشته، در میان حلقه رسانه‌ای سفر رهبر انقلاب ایستاده بود و اکنون باید از پشت همان میکروفون، یکی از تلخ‌ترین و تاریخی‌ترین لحظات زندگی مردم را روایت می‌کرد.

حامد حُمامی فوق‌لیسانس علوم ارتباطات است، مسیر حرفه‌ای خود را از باشگاه خبرنگاران جوان آغاز کرد و اکنون ۱۵ سال است که قلم می‌زند، گزارش تهیه می‌کند و میکروفون به دست، پیگیر مطالبات مردم خراسان شمالی است، اما شاید در میان تمام گزارش‌هایی که در این سال‌ها نوشته و تمام قاب‌هایی که ثبت کرده است، دو تصویر برای همیشه در ذهنش باقی بماند؛ تصویر روزهای استقبال در مهر ۱۳۹۱ و تصویر روز بدرقه سال گذشته.

دو قاب با فاصله سال‌ها؛ یکی سرشار از شور و شوق و دیگری آمیخته با اندوه؛ دو قاب که برای حامد حُمامی تنها بخشی از آرشیو کاری نیست، بلکه بخشی از زندگی حرفه‌ای او است، خاطراتی که تا آخرین روز خبرنگاری و حتی سال‌های پس از آن، همراهش خواهد ماند.

از استقبال تا بدرقه؛ خبرنگاری میان دو قاب ماندگار

۸ روز هم‌جواری با رهبر شهید

او از هشت روز هم‌جواری در کنار رهبر شهید انقلاب برایمان می‌گوید، از آن روزهایی که گویا خورشید به‌نحو دیگری بر مردمان این سرزمین طلوع کرد؛ حامد حُمامی به خبرنگار ایمنا می‌گوید: اوایل مهر سال ۱۳۹۱ بود که باخبر شدم به‌عنوان تنها خبرنگار استان در حلقه حفاظتی نخست سفر استانی همراه با امام شهید (ره) انتخاب شده‌ام؛ از صداوسیمای مرکز استان، یک خبرنگار و یک تصویربردار برای پوشش این رویداد تاریخی تعیین شدند.

وی ادامه می‌دهد: یک تیم دیگر از تهران برای پوشش مراسم حضور پیدا کرده بود و من این توفیق را داشتم که در تمام سخنرانی‌ها و برنامه‌ها در کنار آقای‌شهید باشم و در کنار ایمان مرآتی، خبرنگار واحد مرکزی خبر، وظیفه انعکاس اخبار تصویری حضور رهبرشهید را برای مردم ایران داشتیم.

حمامی هنوز حلاوت آن روزها را در جان خود احساس می‌کند و می‌گوید: با همه وجودم، همیشه با حسرت می‌گویم که کاش بیشتر قدر آن لحظات ناب را می‌دانستم.

صبح نوزدهم مهر ساعت هنوز هفت نشده بود که خیابان منتهی به فرودگاه بجنورد، حال‌وهوای دیگری داشت. برای حامد آن صبح قرار بود به یکی از ماندگارترین صبح‌های زندگی حرفه‌ای‌اش تبدیل شود.

او همراه چند خبرنگار خارجی، داخل خودرویی منتظر بود. مأموریت مشخص بود؛ قرار بود حرکت خودروی حامل رهبر شهید از فرودگاه تا ورزشگاه تختی بجنورد را پوشش دهد، مسیری که در حالت عادی بیشتر از ۱۰ دقیقه طول نمی‌کشید.

همه‌چیز آماده و چشم‌ها به مسیر دوخته شده بود؛ خبرنگاران منتظر لحظه حرکت بودند؛ خودرو به حرکت درآمد، اما همه پیش‌بینی‌ها به هم ریخت. جمعیت چنان فشرده و انبوه بود که حرکت خودرو متوقف شد.

مردم از هر سو خود را به خودرو می‌رساندند؛ هرکس می‌خواست برای لحظه‌ای نزدیک‌تر شود، دستی تکان دهد یا ارادتش را به شکلی نشان دهد. خیابان دیگر شبیه یک مسیر عبور نبود؛ به دریایی از آدم‌ها تبدیل شده بود که خودرو در میان آن آرام‌آرام پیش می‌رفت.

حمامی هنوز هم وقتی از آن صبح حرف می‌زند، مکث می‌کند؛ انگار صحنه برایش هنوز تمام نشده است. مسیر کوتاه فرودگاه تا ورزشگاه که قرار بود تنها ۱۰ دقیقه طول بکشد، بیش از دو ساعت زمان برد. دو ساعتی که برای خبرنگاران، یک مأموریت خبری معمولی نبود؛ صحنه‌ای بود که باید هم‌زمان دیده، ثبت و روایت می‌شد.

او می‌گوید: آن روز، خودروی حامل رهبر شهید برایش شبیه نگینی در میان دریایی از دل‌های عاشق مردم خراسان شمالی بود؛ دریایی که آن‌قدر به خودرو نزدیک شده بود که گویا مردم نمی‌خواستند این فاصله حتی برای چند لحظه وجود داشته باشد.

آن مسیر ۱۰ دقیقه‌ای، بیش از دو ساعت طول کشید؛ اما برای او آنچه در آن خیابان گذشت، در چند ساعت خلاصه نشد. تصویری شد که سال‌ها بعد، هنوز وقتی از آن صبح حرف می‌زند، جزئیاتش را با همان وضوح به خاطر می‌آورد.

از استقبال تا بدرقه؛ خبرنگاری میان دو قاب ماندگار

«توفیق دیدار با امام شهید (ره) آن هم بدون واسطه، تجربه‌ای گران‌بها و معنوی و رزق الهی برای «حامد حمامی» بود که آرزوی بسیاری از خبرنگاران بوده و است و من به لطف الهی از آن برخوردار شدم.»

آن روزها تنها به استقبال و ازدحام جمعیت و قاب‌های خبری خلاصه نمی‌شد. در میان سخنرانی‌ها و دیدارها، نکته‌هایی گفته شد که برای مردم خراسان شمالی معنایی فراتر از یک سخنرانی داشت؛ حرف از ظرفیت‌های استانی بود که شاید هنوز آن‌طور که باید دیده نشده بود.

حمامی هنوز سخنان رهبر شهید درباره خراسان شمالی را به خاطر دارد؛ سخنانی که در آن‌ها از توانمندی‌های استان، به‌ویژه در حوزه کشاورزی و گردشگری گفته می‌شد. تأکید ایشان این بود که اگر ظرفیت‌های خراسان شمالی به‌درستی شناخته شود و مسئولان برای بالفعل کردن آن‌ها پیگیری و تلاش کنند، این استان می‌تواند در زمره ۱۰ استان برتر کشور قرار بگیرد.

برای حمامی، این حرف‌ها تنها تعریف از ظرفیت‌های یک استان نبود؛ نوعی نگاه به آینده خراسان شمالی بود. او می‌گوید آنچه در آن روزها بیشتر از همه برایش جلب توجه می‌کرد، شناخت دقیق رهبر شهید از مسائل و ظرفیت‌های استان بود؛ شناختی که در جزئیات سخنانشان درباره مردم، کشاورزی، گردشگری و مسیر پیشرفت استان خودش را نشان می‌داد.

اما در میان تمام سخنانی که حمامی از آن سفر به یاد دارد، یک موضوع برایش جایگاه دیگری دارد؛ موضوعی که بعدها به یکی از محورهای مهم در برنامه‌ریزی‌های فرهنگی کشور تبدیل شد: سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی.

او یکی از آن دیدارها را در مصلای بجنورد به یاد می‌آورد؛ جایی که به گفته حمامی، رهبر شهید برای نخستین‌ بار به‌صورت جدی و مفصل درباره موضوعات مرتبط با سبک زندگی سخن گفتند.

حمامی می‌گوید آن روز شاید کسی تصور نمی‌کرد این بحث، بعدها تا این اندازه در ادبیات فرهنگی و برنامه‌ریزی کلان کشور مورد توجه قرار بگیرد، اما سخنان رهبر شهید درباره سبک زندگی، به تدریج به یکی از محورهای مورد توجه در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی کشور تبدیل شد.

اکنون که سال‌ها از آن روزها گذشته، برای حمامی آن سخنان بخشی از خاطرات حرفه‌ای اوست. خاطرات خبرنگاری که در آن سفر، هم ظرفیت‌های یک استان را از زبان رهبر انقلاب شنید و هم شاهد طرح موضوعی بود که بعدها به یکی از بحث‌های مهم در عرصه فرهنگی کشور تبدیل شد.

خراسان شمالی؛ بیست سال جلوتر

برای حامد حمامی، سفر رهبر شهید به خراسان شمالی تنها یک مأموریت خبری نبود؛ سفری بود که به باور او، آثارش سال‌ها در زندگی مردم استان باقی ماند.

او معتقد است این سفر، علاوه‌بر برکات معنوی، دستاوردهای مادی فراوانی نیز برای خراسان شمالی داشت؛ آن‌قدر که با تخصیص اعتبارات و اجرای طرح‌های مختلف، استان در بسیاری از بخش‌ها حدود ۲۰ سال به جلو حرکت کرد؛ پیشرفت‌هایی که به گفته او، آثار و برکاتش همچنان ادامه دارد.

حمامی که در سال‌های فعالیت حرفه‌ای خود، سفر رؤسای جمهوری دولت‌های دهم تا چهاردهم را نیز پوشش داده است، تفاوت سفر رهبر شهید با دیگر مسئولان عالی‌رتبه کشور را در یک چیز می‌داند: جنس رابطه مردم با رهبرشان.

او می‌گوید در سفر مسئولان، مردم به‌طور معمول فرصت را برای بیان مشکلات، مطالبه خواسته‌ها و مطرح کردن نیازهایشان مغتنم می‌شمارند، اما در سفر رهبر شهید، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آمد، عشق، ارادت و دلدادگی مردم بود.

برای یک خبرنگار، روایت هر دو صحنه البته کار ساده‌ای نیست. باید هم مطالبه مردم را درست و دقیق منعکس کرد و هم ابعاد حضور و استقبال آنان را به همان شکلی که اتفاق افتاده، به تصویر کشید. حمامی این تفاوت را از نزدیک دیده بود؛ یک بار در میان موج استقبال و سال‌ها بعد، در میان دریای اندوه.

صبح غم‌انگیز اسفند

اما روایت حمامی از آن سفر، سال‌ها بعد با صبحی تلخ و سنگین ادامه پیدا کرد؛ صبح نهم اسفند؛ نیمه‌شب، خبر شهادت رهبر شهید به اغلب اهالی رسانه رسید؛ اما سخت‌ترین بخش ماجرا برای خبرنگاران شاید همان ساعت‌های سکوت بود؛ زمانی که خبر را می‌دانستند اما هنوز قرار نبود آن را به مردم اعلام کنند.

حمامی آن ساعات را به یاد می‌آورد؛ ساعاتی که برایش شبیه انتظار برای پذیرفتن یک واقعیت تلخ بود.

می‌گوید: «انگار همه ما عزیز از دست داده بودیم و نمی‌خواستیم رفتنشان را باور کنیم.» ساعت پنج‌ونیم صبح تماس گرفتند و از او خواستند خودش را به مرکز صداوسیما برساند. از آن لحظه، دیگر فرصتی برای اندوه شخصی باقی نمی‌ماند. خبرنگار باید به میدان می‌رفت؛ حتی اگر خودش هنوز در شوک بود.

وقتی رسالت خبرنگار سنگین‌تر می‌شود

خبر شهادت، برای حمامی تنها یک سوژه خبری نبود. پشت میکروفون، اکنون انسانی ایستاده بود که سال‌ها پیش ، همان رهبر را از نزدیک دیده و سفرش را روایت کرده بود.

او می‌گوید پس از شنیدن خبر شهادت، در بهت فرو رفته بود، اما خیلی زود به این فکر کرد که در چنین شرایطی، رسالت خبرنگار از همیشه مهم‌تر است؛ از یک سو باید جنایات دشمنی را روایت می‌کرد که به گفته او، به قواعد بین‌المللی پایبند نیست و از سوی دیگر باید کنار مردمی می‌ایستاد که اکنون با شنیدن خبر شهادت رهبرشان، اندوه و انگیزه در وجودشان درهم آمیخته بود.

شب نهم اسفند، حمامی برای تهیه گزارش به میان مردم عزادار خراسان شمالی رفت. این بار اما پشت دوربین و میکروفون، کار برای خودش سخت‌تر از همیشه بود.

می‌گوید حال خودش دگرگون بود و نمی‌خواست این مصیبت را باور کند؛ اما خبرنگار باید روایت می‌کرد، حتی وقتی خودش بخشی از همان جمعیت داغدار بود.

از استقبال تا بدرقه؛ خبرنگاری میان دو قاب ماندگار

بدرقه تا مشهد

چند ماه بعد، قرعه بار دیگر به نام حمامی افتاد؛ این بار برای پوشش مراسم بدرقه رهبر شهید از خراسان شمالی. او همراه همسرش، فاطمه رستمی، دیگر خبرنگار صداوسیمای خراسان شمالی، راهی مشهد شدند؛ سفری که قرار بود یکی از سخت‌ترین و در عین حال ماندگارترین مأموریت‌های کاری زندگی مشترکشان باشد.

شب‌ها و روزهای منتهی به مراسم، فرصتی برای استراحت باقی نمی‌گذاشت. حمامی از جمعیتی می‌گوید که در مشهد دیده بود؛ جمعیتی که به تعبیر خودش، گویی از زمین می‌جوشید.

هفدهم تیر، از شب پیش از مراسم، مردم در خیابان امام رضا(ع) مشهد منتظر بودند؛ آمده بودند تا از نخستین ساعات، خود را به مراسم برسانند و در بدرقه قائد شهید حضور داشته باشند.

حمامی و همسرش از نخستین ساعات بامداد هجدهم تیر، روایت این حضور را آغاز کردند. ارتباط‌های زنده تلویزیونی و رادیویی با شبکه‌های مختلف، از جمله شبکه خبر، بخشی از این مأموریت بود.

او در روز مراسم در خیابان شیرازی، چهارراه شهدا و میدان شهدا مستقر شد؛ جایی که به گفته خودش، جمعیتی را دید که نمونه‌اش را تا آن روز ندیده بود. در میان آن جمعیت، پرچم کشورهای مختلف دیده می‌شد؛ پرچم‌های جبهه مقاومت، پرچم حزب‌الله لبنان و پرچم‌های سرخی که به نشانه خون‌خواهی امام شهید برافراشته شده بود. برای حمامی، این تصاویر تنها قاب‌هایی خبری نبودند؛ نشانه‌هایی از حضور مردمی بودند که به تعبیر او، درس خود را از رهبرشان آموخته بودند.

با این حال، پشت تمام این تصاویر و ارتباط‌های زنده، یک اصل برای خبرنگار تغییر نکرده بود؛ دقت، صحت و سرعت.

حمامی می‌گوید: در مأموریت‌های مهم، به‌ویژه در شرایطی که رسانه‌های تصویری بیش از گذشته حضور دارند، انعکاس دقیق و سریع خبر اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. خبرنگار باید هم‌زمان هم شاهد باشد، هم روایتگر و هم مراقب باشد که هیچ جزئی از واقعیت را فدای سرعت نکند.

وقتی همسر، همکار هم هست

این مسیر البته برای حمامی تنها یک مسیر حرفه‌ای نیست. همسرش، فاطمه رستمی، نیز خبرنگار است و سال‌هاست این زندگی را در کنار یکدیگر تجربه می‌کنند.

کار خبر ساعت نمی‌شناسد؛ شب و روز، سفر، بحران، سیل و زلزله هم نمی‌شناسد. حمامی هم بارها خستگی این مأموریت‌ها را تجربه کرده است، اما می‌گوید علاقه به کار و تنوع اتفاقاتی که یک خبرنگار با آن روبه‌رو می‌شود، موجب شده همچنان با انگیزه ادامه دهد.

او کار کردن در کنار همسرش را، با وجود سختی‌هایش، دارای مزیت‌های زیادی می‌داند؛ از هم‌فکری در تنظیم سناریو و تهیه گزارش گرفته تا درک متقابل از فشارها و سختی‌های شغل خبرنگاری.

شاید زندگی مشترک دو خبرنگار یعنی گاهی خانه، ادامه همان اتاق خبر باشد، اما در عوض، کسی کنار توست که خستگی یک مأموریت طولانی، اضطراب یک ارتباط زنده یا فشار یک بحران را بدون توضیح اضافه می‌فهمد.

از استقبال تا بدرقه؛ خبرنگاری میان دو قاب ماندگار

خبرنگاری که هنوز آرزو دارد

حامد حمامی اکنون ۱۵ سال است که خبرنگاری می‌کند؛ از باشگاه خبرنگاران جوان آغاز کرده، هزاران گزارش تلویزیونی تولید کرده، ارتباط‌های زنده متعددی داشته و تجربه گویندگی خبر و اجرا در رادیو و تلویزیون را نیز در کارنامه دارد. او به زبان انگلیسی مسلط است و همچنان یک آرزو را دنبال می‌کند: فعالیت در معاونت برون‌مرزی صداوسیما.

اما وقتی از تمام این سال‌ها و تجربه‌ها حرف می‌زند، در نهایت به همان نقطه‌ای بازمی‌گردد که روز اول او را به این حرفه کشاند؛ علاقه به خبرنگاری و دغدغه مردم. خودش می‌گوید همیشه به این کار علاقه داشته و مهم‌ترین دغدغه‌اش، انعکاس مطالبات مردم و خدمات مسئولان بوده است.

شاید برای همین است که در میان تمام قاب‌هایی که طی ۱۵ سال ثبت کرده، دو تصویر برای او جایگاهی متفاوت دارند؛ تصویر نوزدهم مهر و آن مسیر دو ساعته در میان دریای جمعیت، و تصویر روزهای بدرقه در مشهد.

یکی با صدای شادی و استقبال مردم آغاز شد و دیگری با بغض و اندوه آنان. بین این دو تصویر، سال‌ها فاصله است، اما برای یک خبرنگار، هر دو یک معنای مشترک دارند «روایت مردم.»

و شاید ماندگارترین بخش خبرنگاری همین باشد؛ اینکه سال‌ها بعد، وقتی بسیاری از خبرها از یاد رفته‌اند، هنوز یک خیابان، یک جمعیت، یک صدا یا یک قاب، ناگهان همه چیز را به یاد خبرنگار بیاورد؛ روزهایی که تنها خبر نبودند، بلکه بخشی از زندگی او شدند.

کد مطلب 994652

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.