به گزارش خبرگزاری ایمنا، دیدار سالانه شاعران با رهبر شهید ایران، سالها بود که یکی از متفاوتترین و صمیمیترین دیدارهای فرهنگی در سطح عالی کشور بهشمار میرفت؛ محفلی که نه با تشریفات رسمی، بلکه با عطر شعر، لطافت ادبیات و گفتوگوی نزدیک میان شاعران و رهبر شهید که همواره علاقه و توجه ویژهای به شعر و ادبیات فارسی داشت، شکل میگرفت.
رهبر شهید ایران در طول سالهای گذشته، بارها بر جایگاه شعر بهعنوان ابزاری برای انتقال اندیشه، حفظ هویت فرهنگی و بیان حقیقت تأکید کرده بود و همین نگاه عمیق، این دیدارها را به محفلی متفاوت تبدیل کرده بود؛ جایی که شاعران جوان و پیشکسوت در کنار یکدیگر مینشستند، شعر میخواندند، نقد میکردند و گاه با زبان طنز و صمیمیت، فضای رسمی جلسات معمول را میشکستند.
اکنون نام این محفل ادبی بهدلیل روایتی پرحاشیه و بحثبرانگیز بر سر زبانها افتاده است؛ روایتی که به گفته حاضران، وارونهنمایی آشکار یک اتفاق ثبتشده است.
وقتی حافظه جای سند را میگیرد
حسین جنتی، شاعری که سابقه حضور در این دیدار و شعرخوانی در محضر رهبر شهید ایران را دارد، در گفتوگویی رسانهای، روایتی از آن شب ارائه کرده که واکنشهای زیادی میان شاعران حاضر در جلسه بهدنبال داشته است.
او تلاش کرده تصویری متفاوت از حضور خود در آن محفل ارائه کند؛ تصویری که در آن، نقش و جایگاهش در جلسه پررنگتر از آن چیزی روایت میشود که شاهدان عینی و اسناد موجود نشان میدهند.
اما مشکل اینجاست که این بار، روایت در برابر یک خاطره مبهم یا اختلاف برداشت قرار ندارد؛ بلکه مقابل فیلم کامل یک رویداد ایستاده است. رویدادی که با دوربین ثبت شده و هر لحظه آن قابل بررسی است.
روایتسازی در برابر دوربین
شاید در گذشته میشد بخشی از یک اتفاق را با تکیه بر حافظه شخصی بازتعریف کرد، اما امروز تصویر اجازه نمیدهد واقعیت قربانی روایتسازی شود.
فیلم کامل و بدون تقطیع شعرخوانی حسین جنتی در آن دیدار، فضای واقعی جلسه، واکنش حاضران و روند اتفاقات را ثبت کرده است؛ سندی که بهوضوح نشان میدهد فاصله میان آنچه در قاب تصویر دیده میشود و آنچه در روایت اخیر مطرح شده، بسیار زیاد است.
«جوجههای اعتقادم را کجا پنهان کنم؟» پرسشی بود که جنتی در شعرش مطرح کرد؛ اما امروز پرسش دیگری پیش روی افکار عمومی است: وقتی حقیقت را نمیتوان از دوربین، اسناد و شاهدان پنهان کرد، اعتبار کلمات را کجا باید پنهان کرد؟ شاید گربهای که شاعر روزی از آن هراس داشت، سالها بعد در هیئت تحریف، از دیوار صداقت بالا رفت.
همین تناقض، پرسشی جدی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: چرا باید یک شاعر، که بیش از هر کس دیگری باید پاسدار حرمت واژه و حقیقت باشد، برای بازتعریف جایگاه خود، دست به روایتی بزند که با اسناد موجود همخوانی ندارد؟
شاعر؛ امین کلمه یا اسیر روایت شخصی؟
شعر در تاریخ فرهنگ ایران همواره با حقیقت، صداقت و مسئولیت اجتماعی گره خورده است. شاعر نهتنها سازنده ترکیبهای زیبا، بلکه امانتدار کلمات است؛ کسی که جامعه از او انتظار دارد حتی در روایت یک خاطره شخصی نیز از مرز حقیقت عبور نکند.
وقتی فردی درباره یک اتفاق مشخص، با حضور دهها شاهد و وجود سند تصویری، روایتی متفاوت از واقعیت ارائه میدهد، مسئله دیگر تنها یک اختلاف نظر نیست،بلکه موضوع، نسبت میان «کلمه» و «حقیقت» است.
اگر کلمات شاعر نتوانند از یک رویداد ساده و قابل اثبات پاسداری کنند، چگونه میتوان انتظار داشت مخاطب، روایتهای بزرگتر و ادعاهای عمیقتر او را با اطمینان بپذیرد؟
حقیقت را باید از شاهدان شنید، نه از روایتهای بازسازیشده
برای بررسی دقیقتر ماجرا، باید به سراغ کسانی رفت که در همان شب در کنار دیگر شاعران حضور داشتند و فضای واقعی جلسه را از نزدیک لمس کردند.
بنظر میرسد، ماجرا فراتر از یک خاطره شخصی یا اختلاف روایت میان دو نفر است؛ مسئله، اعتبار کلمه و جایگاه شاعری است که خود را در قامت اهل ادب معرفی میکند. کسی که با واژهها سر و کار دارد، بیش از هر فرد دیگری باید بداند حقیقت، چیزی نیست که بتوان آن را با بازیهای روایی تغییر داد یا با چند جمله پرزرقوبرق بازسازی کرد.
حسین جنتی اگرچه تلاش کرده از یک حضور ادبی، روایتی قهرمانانه برای خود بسازد، اما در برابر یک واقعیت ساده قرار گرفته است؛ واقعیتی که نه با تفسیر، نه با فضاسازی و نه با روایتپردازی قابل تغییر نیست. دوربینها آنجا بودهاند، شاعران آنجا بودهاند و حافظه جمعی یک محفل فرهنگی، با یک روایت شخصی پاک نمیشود.
در ادامه موج واکنشها به اظهارات اخیر حسین جنتی، سورنا جوکار، شاعر حاضر در آن دیدار، نیز در یادداشتی اینستاگرامی، روایت جنتی را به چالش کشید و مدعی شد که او نه بهدلیل شعرخوانی، بلکه پس از اهانت به رهبر شهید با محدودیتهایی روبهرو شده است.
جوکار ادعا کرد جنتی طی سالهای گذشته از حواشی آن دیدار برای «برندسازی» و تثبیت جایگاه رسانهای خود بهره برده و روایتهای اخیرش را با واقعیت آن جلسه ناسازگار دانست.
شاید بزرگترین شکست برای یک شاعر، نه نخواندن یک شعر، بلکه زمانی باشد که خودِ کلماتش علیه حقیقت شهادت دهند. شاعری که قرار است پاسدار واژهها باشد، اگر واژه را از مسیر صداقت منحرف کند، پیش از آنکه دیگران او را نقد کنند، با معیارهای همان ادبیاتی که مدعی آن است، قضاوت خواهد شد.
در این میان، آنچه باقی میماند نه روایتسازیهای شخصی و تلاش برای مصادره یک محفل ارزشمند فرهنگی، بلکه یک پرسش روشن است: آیا میتوان حقیقتی را که در قاب تصویر ثبت شده، با یک روایت تازه بازنویسی کرد؟ پاسخ را نه در مصاحبهها، بلکه در همان لحظهای باید جستوجو کرد که کلمه، مقابل حقیقت ایستاد و شکست خورد.
نظر شما