به گزارش خبرگزاری ایمنا، مسئله خلع سلاح جریان مقاومت، موضوعی نیست که با جنگ غزه یا نشستهای اخیر آغاز شده باشد. رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته، یکی از اهداف اصلی خود را تضعیف و حذف ظرفیتهای مقاومت در منطقه تعریف کرده و برای رسیدن به این هدف، از ترکیبی از ابزارهای نظامی، سیاسی، امنیتی و رسانهای استفاده کرده است.

این راهبرد، تنها محدود به فلسطین نبوده و در سالهای گذشته، لبنان، سوریه، عراق و دیگر نقاط منطقه را نیز تحت تأثیر قرار داده است. تلآویو تلاش کرده است با فشار مستقیم نظامی و همچنین ایجاد فشارهای سیاسی و بینالمللی، محیط فعالیت جریانهای مقاومت را محدود کند.
سوریه یکی از نمونههایی است که در این معادلات اهمیت ویژهای دارد. هرچند دمشق بهصورت رسمی بخشی از گروههای مقاومت محسوب نمیشد، اما موقعیت جغرافیایی این کشور، هممرزی با سرزمینهای اشغالی در بلندیهای جولان و نقش آن در معادلات منطقهای، باعث شده بود همواره در محاسبات امنیتی رژیم صهیونیستی جایگاه مهمی داشته باشد و سعی در حذف و یا تغییر بنیادین در آن باشد.
چنانچه اکنون همین الگو در قبال غزه نیز دنبال میشود؛ جایی که فشار نظامی در کنار فشار سیاسی و رسانهای قرار گرفته تا مقاومت فلسطین در موقعیتی قرار گیرد که ناچار به پذیرش شروط طرف مقابل شود.

شرمالشیخ؛ روایت خلع سلاح یا مرحلهای از یک روند سیاسی؟
پس از مطرح شدن شورای صلح شرمالشیخ، یکی از اصلیترین محورهای روایت رسانهای، موضوع خلع سلاح حماس بود؛ موضوعی که با استقبال و بازتاب گستردهای از سوی برخی جریانهای سیاسی و رسانهای همراه شد.
اما بررسی چارچوب مطرحشده نشان میدهد که مسئله به این سادگی نیست. آنچه درباره این روند مطرح شده، مجموعهای از اقدامات مرحلهای است که شامل توقف حملات، عقبنشینی نیروهای اسرائیلی از برخی مناطق، ورود کمکهای انسانی، بازسازی زیرساختها و ایجاد سازوکارهای اجرایی برای مدیریت شرایط پس از جنگ میشود.
در چنین روندهایی، هر مرحله وابسته به تحقق مرحله قبل است و نمیتوان یک بخش از مذاکرات را جدا کرد و نتیجه گرفت که یک طرف تمام خواستههای طرف مقابل را پذیرفته است.
بر همین اساس، تفسیر این روند بهعنوان پذیرش فوری خلع سلاح حماس، بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیت مذاکرات باشد، بخشی از جنگ روایتها میان طرفهای مختلف است.
در واقع، موضوع اصلی این است که آیا این روند سیاسی قرار است به تغییر اساسی در ساختار مقاومت فلسطین منجر شود یا صرفاً مرحلهای برای مدیریت بحران و کاهش درگیریهاست.

جنگ روایتها؛ چرا هر پیام ترامپ را نباید معادل واقعیت دانست؟
یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر، نقش پررنگ رسانه و شبکههای اجتماعی در شکلدهی به برداشت افکار عمومی است. دونالد ترامپ طی سالهای فعالیت سیاسی خود نشان داده که استفاده از شبکههای اجتماعی را نه صرفاً برای اطلاعرسانی، بلکه بهعنوان ابزاری برای اثرگذاری بر فضای سیاسی و رسانهای به کار میگیرد.
ترامپ بارها با انتشار پیامهای کوتاه، موضوعاتی را در مرکز توجه رسانهها قرار داده و پیش از آنکه جزئیات واقعی تحولات مشخص شود، روایت مورد نظر خود را به افکار عمومی عرضه کرده است.
در ماجرای اخیر نیز تأکید او بر خلع سلاح حماس، بیش از آنکه نشاندهنده یک تحول قطعی در میدان باشد، بخشی از تلاش برای ارائه تصویری از یک دستاورد سیاسی است؛ تصویری که باید آن را در چارچوب سبک سیاسی ترامپ و استفاده او از قدرت رسانهای تحلیل کرد.
تجربههای گذشته نیز نشان داده است که میان ادعاهای مطرحشده در فضای رسانهای و نتیجه نهایی تحولات سیاسی، فاصله قابل توجهی وجود دارد. گاهی یک توافق یا تفاهم در فضای رسانهای بهعنوان پیروزی یک طرف معرفی میشود، اما در ادامه، مسائل اجرایی و اختلافات سیاسی مسیر دیگری را رقم میزند.

حتی در داخل اسرائیل هم روایت واحدی درباره آینده غزه وجود ندارد
موضوع آینده غزه و مسئله خلع سلاح حماس، در داخل رژیم صهیونیستی نیز بدون اختلاف نظر نیست. جریانهای تندرو در اسرائیل معتقدند هر توافقی که به باقی ماندن ظرفیتهای نظامی مقاومت فلسطین منجر شود، نمیتواند اهداف تلآویو را تأمین کند. این نگاه نشان میدهد که حتی در میان تصمیمگیران اسرائیلی نیز این باور وجود دارد که مسئله مقاومت تنها با یک بیانیه یا توافق سیاسی پایان نمییابد.
از سوی دیگر، بخشی از تحلیلگران معتقدند مقاومت در منطقه صرفاً یک ساختار نظامی نیست که بتوان آن را با فشار نظامی یا سیاسی از بین برد، بلکه پدیدهای است که ریشه در مجموعهای از عوامل تاریخی، سیاسی و اجتماعی دارد. به همین دلیل، تلاش برای حذف مقاومت بدون حل ریشههای منازعه، میتواند صرفاً شکل درگیری را تغییر دهد، نه اینکه به پایان آن منجر شود.
آنچه امروز مطرح میشود، بیشتر یک چارچوب مرحله ای است و نه پذیرش خلع سلاح حماس
احمد سادات، کارشناس مسائل غرب آسیا، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با اشاره به ادعاهای مطرحشده درباره خلع سلاح حماس اظهار کرد: آنچه این روزها از سوی دونالد ترامپ و مقامات آمریکایی مطرح میشود، بیش از آنکه بر واقعیتهای میدانی منطبق باشد، بخشی از شیوه شناختهشده آنان در مدیریت افکار عمومی است.
وی افزود: آمریکاییها همواره موضوعاتی را برجسته میکنند که برای افکار عمومی حساس و چالشبرانگیز باشد تا ابتدا بر جامعه آمریکا، سپس بر افکار عمومی اروپا و در نهایت بر کشورهای منطقه اثر بگذارند. از همین رو، بسیاری از روایتهایی که از سوی آنان مطرح میشود، با آنچه در میدان رخ داده است، فاصله دارد. متأسفانه در داخل کشور نیز گاهی برخی رسانهها بدون بررسی دقیق جزئیات، صرفاً روایتهای مطرحشده از سوی ترامپ و تیم او را بازنشر میکنند و همین مسئله موجب شکلگیری تحلیلهایی میشود که مبنای دقیقی ندارد.
سادات بیان کرد: آنچه تاکنون از چارچوب مذاکرات منتشر شده و همچنین مواضع رسمی حماس و حتی رسانههای اسرائیلی نشان میدهد، این است که طرف فلسطینی با یک چارچوب مشخص برای ادامه روند مذاکرات موافقت کرده است؛ چارچوبی که شروط و مراحل متعددی دارد. این وضعیت را میتوان با برخی تفاهمهای سیاسی مقایسه کرد که اصل توافق به خودی خود میتواند برای یک طرف مطلوب باشد، اما اجرای آن به رفتار و میزان پایبندی طرف مقابل وابسته است.
کارشناس مسائل غرب آسیا ادامه داد: در چارچوب مطرحشده برای غزه نیز ابتدا باید حملات نظامی، بمبارانها و اقدامات امنیتی بهطور کامل متوقف شود. پس از آن، نیروهای اسرائیلی باید از مناطقی که طی ماههای گذشته اشغال کردهاند، عقبنشینی کنند تا زمینه برای فعالیت کمیته ملی فلسطین و نیروهای بینالمللی پیشبینیشده جهت نظارت بر روند آتشبس فراهم شود. در ادامه نیز اجرای مجموعهای از اقدامات بشردوستانه از جمله ورود مواد غذایی، دارو، سوخت، اسکان آوارگان، آواربرداری و بازسازی زیرساختهایی مانند آب، برق، مخابرات و سایر خدمات عمومی در دستور کار قرار میگیرد. نکته مهم این است که اجرای هر مرحله، منوط به تکمیل مرحله قبل است و هیچ بخشی از این روند پیش از تحقق تعهدات مرحله قبلی آغاز نخواهد شد.
سادات تأکید کرد: بر همین اساس، برداشتهایی که این روزها با عنوان «پذیرش خلع سلاح حماس» مطرح میشود، با آنچه در چارچوب مذاکرات دیده میشود، همخوانی ندارد. موضوع سلاح نیز در این روند به معنای تحویل آن به رژیم صهیونیستی یا نیروهای بینالمللی نیست، بلکه در صورت طی شدن مراحل توافق، سلاحهای موجود در اختیار ساختار فلسطینی باقی خواهد ماند.
این کارشناس ادامه داد: در واقع، حماس برای پیشبرد روند مذاکرات، سازوکاری را طراحی کرده است که طی آن، مسئولیت پیگیری مذاکرات و چارچوب سیاسی بر عهده مجموعهای از نمایندگان فلسطینی قرار گیرد، نه اینکه ماهیت مقاومت یا ساختار آن دستخوش تغییر شود. از همین رو، تعبیرهایی که در برخی رسانهها یا فضای مجازی درباره خلع سلاح حماس مطرح میشود، با واقعیت موجود فاصله دارد؛ موضوعی که حتی در رسانههای اسرائیلی نیز مورد انتقاد قرار گرفته و برخی جریانهای تندرو این رژیم نیز اعلام کردهاند چنین چارچوبی برای اسرائیل قابل قبول نیست و همچنان بر خلع سلاح کامل حماس تأکید دارند.
وی خاطرنشان کرد: اظهارات اخیر ترامپ را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. سیگنالهایی که او در فضای رسانهای ارسال میکند، بیش از آنکه بیانگر واقعیتهای میدانی باشد، جنبه تبلیغاتی دارد. کسانی که با شخصیت و سابقه سیاسی ترامپ آشنا هستند، میدانند که او سالهاست از شبکههای اجتماعی بهعنوان ابزاری برای جهتدهی به افکار عمومی استفاده میکند.
کارشناس مسائل غرب آسیا یادآور شد: ترامپ از سالها پیش، چه در فعالیتهای اقتصادی و چه در عرصه سیاست، به شکل گسترده از رسانههای اجتماعی بهره برده و یکی از عوامل موفقیت خود را نیز همین توانایی در فضاسازی رسانهای میداند. حجم بالای فعالیت او در شبکههای اجتماعی طی سالهای گذشته نیز مؤید همین مسئله است. با این حال، میان آنچه او در فضای مجازی مطرح میکند و واقعیتهای سیاسی و میدانی، فاصله قابل توجهی وجود دارد؛ موضوعی که بسیاری از تحلیلگران و اندیشمندان غربی نیز بارها به آن اشاره کرده و آن را بخشی از شیوه تبلیغاتی ترامپ دانستهاند.

مقاومت؛ مسئلهای فراتر از سلاح
به گزارش ایمنا، در نهایت، مناقشه غزه تنها درباره سلاح و تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه به یک مسئله عمیقتر درباره اشغال، امنیت، عدالت و آینده یک سرزمین گره خورده است.
از نگاه جریانهای مقاومت، کنار گذاشتن سلاح بدون تغییر شرایطی که آن را شکل داده، معنایی ندارد. آنان مقاومت را بخشی از یک مبارزه تاریخی در برابر اشغال و تجاوز میدانند؛ نگاهی که در ادبیات مقاومت اسلامی با مفاهیمی همچون ایستادگی در برابر ظلم و الگوی عاشورا پیوند خورده است.
بر همین اساس، انتظار پایان یافتن مقاومت صرفاً با یک نشست سیاسی یا یک پیام رسانهای، نادیده گرفتن پیچیدگیهای واقعیت منطقه است.
آنچه در نهایت سرنوشت غزه را مشخص خواهد کرد، نه صرفاً تیترهای رسانهای و پیامهای شبکههای اجتماعی، بلکه واقعیتهای میدان، اراده بازیگران و پاسخ به ریشههای بحرانی است که دههها ادامه داشته است.
نظر شما