به گزارش خبرگزاری ایمنا از خوزستان، در جادهای که هر سال با آغاز اربعین حسینی رنگ و بوی دیگری میگیرد، موکبها یکی پس از دیگری برپا میشوند؛ از چادرهای بزرگ با دهها خادم گرفته تا سایهبانهای کوچکی که تمام داراییشان یک کلمن آب، چند لیوان یکبارمصرف و دلهایی سرشار از محبت است. اما در میان همه این صحنهها، کودکانی هستند که بیهیاهو، نقشآفرین اصلی روایتهای ناب این مسیر شدهاند.
در مسیر بستان به چذابه، جایی که هزاران زائر از آن عبور میکنند، کودکان روستاها و شهرهای اطراف از نخستین ساعات روز کنار جاده میایستند. برخی پارچی از آب یخ در دست گرفتهاند و با لبخند، زائران را به نوشیدن جرعهای آب دعوت میکنند. بعضی دیگر زیر سایهبانی ساده، کنار یک کلمن آب یا چند بسته خرما، میزبان رهگذران هستند؛ موکبهایی که شاید کوچک باشند، اما بزرگیشان در نیت خالص صاحبانشان نهفته است.
کودکان این مسیر، خادمی را از خانوادههایشان آموختهاند. مادران و مادربزرگها در تنورهای محلی نان میپزند و بچهها با اشتیاق نانهای داغ را میان زائران توزیع میکنند. گاهی هم کنار بزرگترها لیوانها را پر میکنند، چای تعارف میکنند یا با شوق، زائران را به استراحتی کوتاه دعوت میکنند.

اینجا کسی از سن و سال نمیپرسد. خدمت، زبان مشترک همه است؛ از پیرمردی که سالهاست موکبدار است تا کودکی که شاید هنوز مدرسه را تمام نکرده اما با تمام وجود، سهم خود را از میزبانی زائران امام حسین(ع) ادا میکند.
محمد، ۹ ساله، کنار جاده با یک پارچ آب یخ ایستاده است. هر خودرویی که توقف میکند یا هر زائری که از مقابلش میگذرد، با لبخند جلو میرود و میگوید: «عمو آب سرد میخورید؟» وی میگوید: از صبح چند بار پارچ را پر کردهایم. وقتی زائرها دعا میکنند، خیلی خوشحال میشوم. فقط دوست دارم هیچکس تشنه نماند.
این موکب کوچک، همه دارایی ماست
زهرا، ۱۱ ساله، همراه خواهر و برادرش زیر یک سایهبان ساده ایستاده است. یک کلمن آب، چند بسته خرما و چند صندلی پلاستیکی، تمام امکانات موکبشان است. وی میگوید: پدرم گفت هر کسی هرچقدر بتواند باید خدمت کند. ما هم همین موکب کوچک را زدیم. وقتی زائرها لبخند میزنند، احساس میکنم کار بزرگی انجام دادهایم.

نانهای مادربزرگ زود تمام میشود
علی، ۱۰ ساله، سبدی از نانهای محلی را میان زائران تقسیم میکند. مادربزرگش از صبح مشغول پخت نان است و او وظیفه رساندن نانها را بر عهده دارد. علی میگوید: مادربزرگم میگوید هر نانی که به زائر بدهیم، برکتش به خانه برمیگردد. بعضی وقتها نانها آنقدر زود تمام میشوند که دوباره باید منتظر بمانم تا نان تازه آماده شود.
فاطمه، ۱۳ ساله، کوچکترین عضو موکب خانوادگیشان است. او لیوانهای آب را برای زائران آماده میکند و گاهی هم خرما تعارف میکند. میگوید: از وقتی یادم میآید، اربعین کنار مامان و مادربزرگم هستم. دوست دارم زائرها از ما راضی باشند و برایمان دعا کنند. هر سال روزشماری میکنم تا دوباره اربعین برسد.

شاید این کودکان هنوز معنای بسیاری از واژههای بزرگ را ندانند، اما مفهوم ایثار، بخشش و میزبانی را با رفتارشان معنا کردهاند. آنها با دستان کوچک خود، تصویری بزرگ از فرهنگ میهماننوازی مردم خوزستان را به نمایش میگذارند؛ فرهنگی که در مسیر بستان به چذابه، هر سال با نزدیک شدن به اربعین، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
در میان ازدحام زائران، موکبهای پرشمار و شور عاشقی، گاهی یک پارچ آب یخ در دست کودکی خردسال یا لبخند دختربچهای که نان داغ را تعارف میکند، بیش از هر چیز دیگری در ذهن زائران ماندگار میشود. اینجا، مسیر چذابه تنها گذرگاه عاشقان کربلا نیست؛ مدرسهای است که کودکانش از همان سالهای نخست زندگی، درس محبت، خدمت و عشق به امام حسین(ع) را در عمل میآموزند.
نظر شما