هدیه‌ای از جنس شعر برای جهاد یک جانباز دهه هشتادی

در جریان حمله موشکی دشمن، انفجار در یک لحظه هر دو دست و هر دو پای حسینِ ۲۲ ساله را گرفت، اما ایمان و اراده‌اش در پای لانچر بر جای ماند. اکنون در آن‌سوی قصه، جوان دیگری از همان نسل، قلمش را سلاح کرده تا با سرودن «سلام مادرم ایران به نوجانباز ایرانی»، ثابت کند معرفت در قلب دهه هشتادی‌ها زنده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، گاهی یک لحظه، یک خبر یا یک تصویر، کافی است تا تمام تعاریف ما از زندگی، ایثار و شانه خالی نکردن در برابر طوفان دستخوش تغییر شود. به‌ویژه وقتی داستان درباره جوانی است که در اوج شورِ سال‌های نوجوانی و جوانی، تمامِ هستی و سلامت جسمش را سپر بلای میهن کرده و اکنون با داستانی تازه و متفاوتی از زیستن روبه‌روست.

در چنین مسیر دشواری، همراهی با جانبازانِ سرافراز تنها با اعداد، تسهیلات یا خدمات درمانی معنا پیدا نمی‌کند. روح انسان، تشنه دیده شدن، فهمیده شدن و قدردانی است. گاهی یک حرکت کوچک اما خالصانه، حتی در حد چند بیت شعرِ از دل برآمده، می‌تواند مرهمی باشد بر دلِ تنگ یک قهرمان؛ حرکتی که به همه ما یادآوری می‌کند که نبض معرفت و نوع‌دوستی هنوز در رگ‌های این جامعه می‌تپد.

آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است گرم و همدلانه از پیوندِ قلبِ یک شاعر جوانِ دهه‌هشتادی با جانبازی هم‌نسل و هم‌سن‌وسال خودش؛ نجواهایی عاشقانه با زبان شعر، برای آنکه بگوید ایران، هیچ‌گاه فرزندانِ ازخودگذشته‌اش را فراموش نخواهد کرد.

/

«برادر»

این شاعر جوان دهه‌هشتادی، سروده لبریز از مهر خود را تقدیم جانباز گرانقدر «حسین محمدی» و تمام جانبازان معزز جنگ رمضان کرده و خطاب به این پاسدار صبور و سرافراز، چنین سروده است:

برایـــت می‌نویسم ای که عزت‌بخش انسانی

سلامِ مادرم ایــــران به نوجانبــاز ایــــرانی

حسین‌جان ای برادر! از دو دستانت یقین دارم

حسینی زیستی، آن‌گونه که چون عباس می‌مانی

شهادت نیست بالاتر از این جانانه جانبازی

گمانـم از شهیدانــی و می‌دانم که می‌دانـــی

برادر جان صبوری کن در این پیکار، بعد از این

که از امروز حتی بیشـــتر در قلب میدانی

برادر جان صبوری کن جهان پرنور خواهد شد

که نزدیک است هنگام ظهور سبز ربانی

هدیه‌ای از جنس شعر برای جهاد یک جانباز دهه هشتادی

تو کاری کردی که واژه «انسان» دوباره سرش را بالا بگیرد

ابوالفضل، شاعر جوان دهه‌هشتادی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا با دلی پر از احساس از لحظه‌ای می‌گوید که جرقه‌ این شعر در جانش زده شد: از همان ثانیه‌ای که خبر جانبازی این جوان هم‌سن‌وسال خودم را دیدم، بند دلم پاره شد. غم سنگینی روی سینه‌ام نشست و غرق در فکری عمیق شدم. مدام با خودم می‌گفتم: اگر من جای او بودم، چطور با این حجم از درد کنار می‌آمدم؟ چه حکمت بزرگی و چه پروازی در این‌گونه جانباز شدن و این‌گونه صبورانه زیستن نهفته است؟

او با لحنی صمیمی ادامه می‌دهد: ایمان دارم که تمام لحظه‌های این زندگی-چه تلخ و چه شیرین- مسیر اوج گرفتن روح ماست. می‌دانستم روزهای اول جانبازی برای یک جوان چقدر سنگین و نفس‌گیر است؛ برای همین دلم خواست دست به قلم شوم و همچون یک برادر کوچک‌تر، کنارش بنشینم و با شعر، این حقیقتِ روشن را به یادش بیاورم.

این شاعر جوان اضافه می‌کند: می‌خواستم صدای تمام مردم ایران باشم؛ بگویم تو مایه غرور ما هستی. تو کاری کردی که واژه «انسان» دوباره سرش را بالا بگیرد و به خودش ببالد. با همین حس‌وحال بود که اولین بیت در ذهنم جاری شد: «سلام مادرم ایران به نوجانباز ایرانی...

ابوالفضل از تکاپوی همراهانش برای رساندن این پیام مهر می‌گوید: شعر که تمام شد، تمام دغدغه‌ام این بود که این واژه‌ها چطور به دستش برسد تا بداند تنها نیست. موضوع را با چند نفر از دوستانم در میان گذاشتم، یکی از دوستان هنرمندم که خطاط است، دلش پرکشید و با خط زیبایش به این هدیه روح داد. همه ما دست‌به‌دست هم دادیم تا این تحفه درویشی آماده شود.

وی با امیدی شیرین می‌گوید: «تمام آرزوی ما این است که این شعر، لحظه‌ای لبخند بر لب‌های این برادر عزیزمان بنشاند، دلش را گرم کند و یادش بیندازد که رشادت او، آبروی ایران است؛ ان‌شاءالله.

به گزارش ایمنا، این حرکت دلی و جهادی، حاصل همدلی جمعی از جوانان دهه‌هشتادی است؛ هدیه‌ای ناقابل محضر جانباز عالی‌قدر جنگ رمضان. از همین‌رو، شاعر اثر متواضعانه تمایلی به ذکر نام‌خانوادگی خود نداشت تا نام «برادر» و رسم «معرفت» زنده بماند.

حسین محمدی، رزمنده و جانباز ۲۲ ساله جنگ تحمیلی رمضان، یکی از همان ستاره‌های رشیدی است که تمام ایران به نامش افتخار می‌کند، او در جریان حمله موشکی دشمن آمریکایی-صهیونیستی، به‌طور دقیق  در سخت‌ترین نقطه مأموریت و پای لانچر، هدف اصابت قرار گرفت. انفجار، در یک لحظه هر دو دست و هر دو پایش را از او گرفت، اما نتوانست ایمانِ زلال، اراده فولادین و عشق بی‌انتهای او به میهن و مردمش را ذره‌ای خدشه‌دار کند. او ماند، تا معنای زنده بودن و ایستادگی باشد.

کد مطلب 990702

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.