به گزارش خبرگزاری ایمنا، تحولات نظامی هفتههای اخیر در غرب آسیا و بهویژه عملیاتهای پهپادی و موشکی علیه اهداف نظامی آمریکا در کویت، نشانگر گذار از یک منازعه کلاسیک به فاز جدیدی از «جنگ فرسایشی» است، در کانون این تحولات، پایگاه هوایی «علیالسالم» (OKAS) قرار دارد که در ادبیات راهبردی جدید، دیگر نه یک پایگاه لجستیکی مصون، بلکه به عنوان یک نقطه اثرپذیر در معادلات قدرت منطقهای تعریف میشود. نگاهی به وقایع اخیر نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ استراتژی «انتقام راهبردی»، در حال تغییر زمین بازی از درگیریهای مستقیم مرزی به فشار بر زیرساختهای پشتیبان حضور نظامی بیگانه است.
علیالسالم: شریان حیاتی یا نقطه آسیبپذیر؟
پایگاه هوایی علیالسالم که در فاصله ۳۷ کیلومتری مرز عراق واقع شده، دهههاست به عنوان یکی از کلیدیترین مراکز عملیاتی نیروی هوایی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس شناخته میشود. حضور «بال اعزامی ۳۸۶» نیروی هوایی آمریکا (386th Air Expeditionary Wing) در این مکان، آن را به دروازه اصلی ترابری هوایی و لجستیکی برای فعالیتهای نظامی واشنگتن در غرب آسیا تبدیل کرده است.
تا پیش از جولای ۲۰۲۶، این پایگاه در محاسبات نظامی معمولاً بهعنوان یک عقبه امن برای عملیاتهای تهاجمی در نظر گرفته میشد، اما با آغاز سلسله حملات در قالب «عملیات صاعقه»، این گزاره راهبردی به چالش کشیده شد. حملات اخیر به رادارهای پاتریوت، آشیانههای پهپادی و انبارهای مهمات در علیالسالم و همچنین اردوگاه «العدیری» بهعنوان مرکز تجدید سازمان نیروهای آمریکایی، پیامی روشن به همراه داشت: هر سرزمینی که میزبان ماشین جنگی متجاوز باشد، از تبعات این میزبانی مستثنی نخواهد بود.

منطق عملیاتی: چرا زیرساختها هدف قرار میگیرند؟
یکی از نقاط متمایز در رویاروییهای اخیر، هدف قرار گرفتن همزمان تأسیسات نظامی و زیرساختهای حیاتی انرژی (مانند نیروگاههای برق و آبشیرینکنها در کویت) است. منتقدان رویکردهای انفعالی معتقدند که اتکای صرف به دیپلماسی در شرایطی که دشمن جنگی را آغاز کرده، خطای محاسباتی است. ورود به مرحله «جنگ فرسایشی زیرساختی» با هدف قرار دادن مراکزی که حیات روزمره کشورهای میزبان را تأمین میکنند، نشاندهنده یک تغییر پارادایم است.
استدلال نهفته در این راهبرد این است که کشورهای منطقه نباید تصور کنند بدون پرداخت هزینه، میتوانند خاک خود را به سکوی پرتاب حملات علیه ایران تبدیل کنند. وقتی امنیت ملی ایران توسط یک بازیگر فرامنطقهای از خاک همسایه تهدید میشود، پاسخ تنها محدود به اهداف نظامی نخواهد بود. هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی کویت در دو روز متوالی، پیامی عمیقتر از یک ضربه تاکتیکی است؛ این اقدامی است برای به کرسی نشاندن این واقعیت که «حاکمیتِ سرزمینی»، مسئولیتهای سنگینی دارد.
نقد راهبردی: پارادوکس حاکمیت در کشورهای همجوار
در تحلیل این وضعیت، یک نقد اساسی متوجه دولتهای منطقه است. این کشورها در وضعیتی از «پارادوکس حاکمیت» گرفتار شدهاند؛ از یکسو ادعای میزبانی از نیروهای فرامنطقهای را دارند و از سوی دیگر، در برابر پیامدهای این حضور ابراز شگفتی میکنند. بیانیههای دیپلماتیک مبنی بر محکومیت حملات یا تقاضای خویشتنداری، زمانی که زیرساختهای کشور در حال سوختن است، نشاندهنده ضعف در درک موازنه قدرت جدید است.
جریان حاکم بر سیاستگذاری ایران، «مسئولیتپذیری» را از همسایگان طلب میکند. این مطالبه به این معناست که اگر دولتی نمیتواند یا نمیخواهد مانع از استفاده از خاک خود برای تجاوز به ایران شود، باید آمادگی پذیرش نتایج راهبردی آن، از جمله هدف قرار گرفتن زیرساختهای پشتیبان را داشته باشد. این «جنگ با جنایت و ناجوانمردی» که در اطلاعیههای سپاه پاسداران و ارتش بر آن تأکید شده، در واقع واکنشی به بنبستهای بینالمللی برای بازدارندگی در برابر ارتش آمریکاست.
چشمانداز عملیاتی: انتقال به فاز ثبات یا تداوم؟
عملیات نصر ۲ و مراحل هفدهگانه عملیات صاعقه، نشان داد که ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران از سطح «واکنشِ هیجانی» عبور کرده و به سمت «مهندسی پاسخ» حرکت کردهاند. در این مهندسی، هدفگیری نقطهایِ رادارهای هوایی در علیالسالم برای کور کردن چشمهای دشمن، و همزمان فشار بر نیروگاههای برق برای ایجاد نارضایتی در بدنه اجتماعیِ کشورهای میزبان متجاوز، یک ترکیبِ هوشمندانه است.
نتیجهگیری راهبردی این است که دوران «امنیت عاریتی» برای کشورهای منطقه به پایان رسیده است، تا زمانی که بازیگران منطقهای به جای اتخاذ مواضع مستقل و مقتدرانه، نقش «لجستیک حضور بیگانه» را ایفا کنند، چرخه پاسخهای متناظر و عملیاتهای فرسایشی ادامه خواهد داشت.
نظر شما