بهشتی؛ اسطوره‌ای از نصف جهان، مردی به وسعت بهشت

خبرگزاری ایمنا: «ما آمديم، نبوديد، رفتيم. اما اگر آمديد، يادي از ما بكنيد و بدانيد كه خوب نبود مهمان، ميزبان را نبيند و با غصه از اتاق كوچك تو برود...»

تیر ماه که از راه می رسد به راحتی می توان در هر خیابان و کوی و برزنی تصاویری متفاوت و زیبا از شهیدی که به نام بهشتی شناخته شده را دید. این روزها از رسانه های تصویری گرفته تا رادیو، روزنامه ها و تریبون های مسوولان همه و همه یاد و خاطره این مرد بزرگ را گرامی می دارند. البته از برپایی مراسمی خاص با رنگ و بوی شهدای هفت تیر هم نمی توان غافل شد. در کل همه می خواهند تحت عناوین مختلف از داشتن چهره شاخصی هم چون شهید دکتر بهشتی ابراز خرسندی کرده و خود را ادامه دهنده راه آن بزرگ معرفی کنند.
«هفت تیر که می‌رسد فقط درجا می زنیم»، این جمله تاسف برانگیز را از زبان خواهری شنیدم که این روزها جملات زیادی در وصف برادرش می شنوم. منکر بزرگی و عظمت او نبوده ام اما به یقین می توانم اعلام کنم که هم صحبت شدن با زینت السادات حسینی بهشتی تصاویر زیباتری را از برادرش برای همیشه ایام در ذهنم به یادگار گذاشت؛ تصاویری که شاید حفظ و نگهداری از آنها نیاز به مراقبه بیشتری دارد.
وقتی به محلی که برای مصاحبه دعوت شده ام می‌رسم در عین ناباوری با مکانی مواجه می شوم که سراسر سادگی اما پر از جوان های پر شور و نشاط آن هم با ظاهرهای متنوع و از هر قشر و تیپی است. آموزشگاه خیاطی اردیبهشت!
شاید در ظاهر به نوعی مکان کسب و کار است اما در مدت زمانی که پشت در کلاس منتظر آمدنش نشسته بودم متوجه شدم که می توان آنجا را به نوعی دانشگاه انسان سازی هم نامید؛ چرا که گفتن از نهج البلاغه و احادیث معصومین سنخیتی با آموزشگاه خیاطی ندارد!
«در آموزشکده من بر روی همه جوانان باز است؛ اینجا به همه مجوز ورود می دهم. من عاشقانه به نسل جوان خدمت می کنم» چرا که برادرم روزی که اینجا را به عنوان سنگر خدمت رسانی خود به جامعه انتخاب کردم به من گفت: "امیدوارم دفتر شما سنگری برای خدمت به مردم و به خصوص نسل جوان باشد که اگر نسل جوان در مملکت ساخته شد همه چیز ساخته خواهد شد."
صحبت‌هایم را در ابتدا به سمت و سوی دوران کودکی شهید بهشتی برده و از وی می‌خواهم بیشتر از فضای کودکی او برای‌مان بگوید. این‌گونه آغاز کرد که محمد در چهار سالگی وارد مکتب شد و تحصیلاتش را در یك مكتب‌خانه آغاز كرد. او ادامه می دهد: خیلی سریع خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را یاد گرفت و در جمع خانواده به عنوان یك نوجوان تیزهوش شناخته شد. پدرم ارادت خاصی به او داشت و هر شب برای ما کلاس درس در خانه دایر می کرد. جمع ۵ نفره خانواده ما هر شب منتظر یادگیری مطلب جدیدی از زبان پدرم بود؛ مطالبی که نه تنها رنگ و بوی مذهبی داشت بلکه شیوه و روش زندگی را به ما می آموخت. یادگیری محمد نسبت به من و خواهرم بیشتر بود و این را به راحتی می فهمیدیم به خصوص زمانی که پدر درس شب قبل را از ما خواسته و جزییات آن را مرور می نمود.
روزها پشت سر هم گذشتند و اراده بهشتی محکم و محکم‌تر شد، آن قدر که امام او را ملازم خود و نقطه اعتمادش قرار داد اما در این مسیر سرزنش ملامت‌گران را هم زیاد شنید و خم به ابرو نیاورد.
جلوی دادگستری شعار می دادند "مرگ بر بهشتی"... بهشتی هم می شنید. یکی ازش پرسید: چرا امام ساکت است؟ کاش جواب این توهین ها را می داد. بهشتی گفت: قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم، ما سپر بلای اوییم، نه او سپر ما!
زینت السادات بهشتی از نزدیکی فراوان و محبت امام به برادرش می گوید و ادامه می دهد: آنقدر اعتماد امام به بهشتی زیاد بود که او را فرزند خود می نامید و حتی خود را دارای مسوولیت سنگینی در مقابل برادرم می دانست.
دلیل این همه ارادت را وقتی فهمیدم که پدربزرگ او، آقای خاتون آبادی، استاد امام خمینی (ره) بوده و بدین واسطه امام می خواسته حق استاد و شاگردی را تمام و کمال به جا آورد.
این روزها که تب دنیازدگی بسیاری از ما را اسیر خود کرده و به نوعی معنویت ها در زندگی مان کم رنگ‌تر شده است، شاید شنیدن این جمله که "شهید بهشتی اولویت را به معنویت می داد نه به مادیات" تلنگری برای هر کسی باشد که امروز در فلان تریبون شهر یاد و خاطره او را گرامی می دارد.
به گفته خواهر شهید بهشتی روزی که فدا شدن ایشان را در دفتر حزب جمهوری اعلام کردند منافقین به خانه وی ریخته و سر بر دیوار می کوباندند که چرا فردی را به شهادت رساندند که در مورد او اشتباه فکر می کردند.
بهشتی کاخ نشین نبود؛ بهشتی در عین سادگی زیست و خود را برای دنیا و رسیدن به مقامات دنیوی به آب و آتش نزد.
این‌که عادت کرده ایم اول از دست بدهیم بعد به سراغ شناخت افراد برویم، در قانون و مرام ما انسان‌ها جا افتاده است به عبارتی تا زمانی کسی را از دست ندهیم قدر بودنش را به دست نمی آوریم. اما زینت السادات بهشتی معتقد است برادرش بعد از شهادت هم مظلوم واقع شده است. او می گوید: شهید بهشتی در زمان زنده بودنش ابتدا ترور شخصیتی و بعد ترور جانی شد و هنوز که سی سال از رفتنتش می گذرد نتوانسته ایم حق مطلب را برایش به جا آورده و جایگزینی برای او پیدا کنیم.
من نیز این موضوع را زمانی درک کردم که به جمع برخی جوانان شهرم رفته و از تک تک آنها سوال کردم تا چه اندازه شهید بهشتی را می شناسید؟ جواب های متفاوت و گه گاه دردناکی شنیدم. یکی می گفت: تنها چیزی که می دانم این است که بهشتی یک شهید است، دیگری از حادثه هفتم تیر اطلاعی نداشت و نفر سوم معتقد بود بهشتی بزرگمردی است که دنیا دیگر مثل او را نیاورده است. اعلام کردنش سخت است اما چاره ای نیست بگویم که از ده نفری که به سراغ‌شان رفتم تنها از زبان یک نفر آن چیزی را که منتظر شنیدنش بودم شنیدم.
بغضم را فرو دادم وقتی بهشتی را هنوز مظلوم یافتم؛ وقتی به حرف‌ها و درد و دل های خواهرش ایمان آوردم؛ وقتی از زبان جوان ۲۴ ساله شهرم شنیدم که می گفت: من جزء به جزء زندگی مایکل جکسون را خوب می شناسم اما شهید بهشتی را نه!
نمیدانم اشکال کار کجاست و مقصر این همه ناآگاهی و عدم شناخت کیست اما وقتی به سراغ یکی از اساتید دانشگاه اصفهان رفتم و از او این علت این مساله را جویا شدم واقعیت های تلخی را شنیدم.
به گفته محسن نصری آن قدر که جوان ما امروز تشنه شناخت هنرپیشه ها و فوتبالیست ها شده است، تشنه شناخت شخصیت شهید بهشتی و دیگر انسان ها بزرگ جامعه اش نیست.
او معتقد بود مسوولان رسانه‌ای نیز در شناساندن شخصیت افراد شاخص نظام ضعیف عمل کرده‌اند و ذائقه جوانان ما را تغییر داده‌اند.
نسل جوان ما در مورد شهید بهشتی چیز زیادی نمی داند و باید یادمان باشد که زندگی شهید بهشتی با زوایای زیاد یک الگوی کامل برای یک زندگی آرمان‌خواهانه همراه است.
"با بی ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان این طوری حرف بزنی. هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که بهشتی بگذریم. گفت:شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی ادبی مورد انتقاد قرار بدهیم."
بهشتی را باید به نسل جوان معرفی کرد، نصری این را با تاکید فراوان می گوید و ادامه می دهد: مسوولان باید ادبیات جدیدی از چهره شهید بهشتی که با ادبیات جوان ما قابل پذیرش باشد را ارائه کرده و در اختیار او بگذارند.
زینت السادات بهشتی از علاقه فراوان برادرش به جوانان می گوید و می افزاید: شهید بهشتی برای شخصیت جوانان بسیار ارزش قائل بود و ظرف محبت آنان را لبریز می کرد و همیشه می گفت" اگر می خواهید جامعه موفقی داشته باشید با جوانان خود دوست و صمیمی بوده و آنها را تحقیر نکنید."
او با بیان اینکه برادرم شخصیت دادن به جوان را از منزل خود شروع کرده بود، افزود: به عقیده برادرم زمانی جوان من دچار کمبود ها نخواهد شد که در خانه و سکونت‌گاه خود غنی شده و شخصیتش حفظ گردد.
"همیشه در مقابل هر کاری که قرار می گیرید خود را بزرگتر و قدرتمندتر از آن کار بدانید"، این هم از دیگر توصیه های شهید بهشتی به همه بالاخص جوانان بوده که از زبان خواهرش شنیده و آن را با عمق جان باور کردم چرا که این حرف سندی بر کارهای بزرگ و مهمی است که خود او توانست به راحتی و با قدرت تمام انجام دهد.
گفتند حالا که مرگ بر شاه همه گیر شده؛ شعار جدید بدیم. شاه زنازاده است، خمینی آزاده است. آشفته شده بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی شود به بام سعادت حلال رسید.
آری بهشتی این گونه فکر می کرد، بهشتی روشنفکر بود، بهشتی بلند همت بود، بهشتی در دل مردم بود، بهشتی در مقام حرف و عمل متعادل بود، بهشتی از روزی که مردم جامعه دچار آماده خوری شوند، ترس داشت و آن را نقطه انحطاط می دانست و در یک کلام می توان گفت« هیبت بهشتی آن‌قدر زیاد بود که دشمن را کلافه و مصمم به شهادت او کرده بود؛ دشمن فکر می کرد با از بین بردن او می تواند کسی که به تعبیر امام خمینی، معمار انقلاب بود را از صفحه روزگار حذف کند اما نمی دانست که بهشتی اثرات خود را گذاشت و رفت!» اما ای کاش مسوولان برای شکوفا کردن و نشان دادن این اثرات کمی بیشتر تلاش می کردند و رجایی ها و باهنرها و بهشتی‌های دیگری را در جامعه تربیت می کردند. این حرف من نیست، حرف خواهر شهید مظلوم بهشتی است که امروز به خوبی از آن در هر رسانه و مراسمی یاد می شود!
او متاسف است از اینکه سی سال از فاجعه هفتم تیر گذشته ولی هنوز نتوانسته ایم جایگزین این مرد بزرگ را در ایران پیدا کنیم. ما باید در طول سال از اندیشه های ناب و راه و رسم زندگی شهید بهشتی استفاده کنیم چرا که ارزش این شهید بیشتر از یک روز و یک هفته است.
تنها بازمانده بیت شهید دکتر بهشتی معتقد است هر سالی که هفت تیر می آید و می رود ما فقط درجا می زنیم و هیچ قدمی برای شناخت شهدای حادثه ای که به گفته رهبر معظم انقلاب اوج تاریخ شیعه است، برنمی داریم.
و بر حق این انتظار به جای بیت شهید بهشتی از تک تک آحاد جامعه و مسوولانی است که امروز در وصف او به حق کم نگذاشته و نخواهند گذاشت.
زینت السادات حسینی بهشتی در خاتمه گفتگوی‌مان "بهشتی هنوز دشمن دارد" را گفت و بر مظلومیت برادرش که تنها محدود به زمان بودن و شهادتش نبوده و هم‌چنان ادامه دارد، مهر تایید زد.
تعبیر امام از شهید مظلوم بهشتی نیز به خاطر مظلومیت او در جامعه و سخنان ناروایی بود که بعضی از افراد دانسته و یا ندانسته درباره او می گفتند و قدر او را نمی شناختند، مظلومیت او از این باب بود. یعنی او را نشناختند و قدرش را ندانستند!
/گزارش از زینب تاج الدین/

کد خبر 98996

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.