به گزارش خبرگزاری ایمنا، وقتی دونالد ترامپ با هیجانی مهارنشده در تماسی تلفنی به یکی از رهبران منطقه وعده داد که «تا دو سه روز دیگر همه چیز تمام میشود و شما به منافع خود میرسید»، شاید در پسِ ذهن پریشان او و تیمش، تصویری سادهانگارانه از فروپاشی سریع ایران نقش بسته بود. اما آن تلفن زده شد، آن وعده داده شد و حالا هفتههاست که نه تنها «بساط کسی جمع نشده»، بلکه واشنگتن با هر گامی که در این مسیر برداشته، خود را در باتلاقی خودساخته عمیقتر فرو برده است؛ باتلاقی که تحلیلگران نظامی آن را نه یک نبرد کلاسیک که یک «بنبست استراتژیک خودخواسته» مینامند.
هدف از نگارش این گزارش، نه ایجاد رعب و نه دامن زدن به شایعات جنگی است. ما به عنوان رسانهای متعهد به آگاهیبخشی، بر این باوریم که جهل و بیاطلاعی، بستر اصلی ترس است. از این رو، در ادامه تلاش میکنیم فارغ از هیاهو، بر اساس دادههای موجود، تحلیل جغرافیای نظامی و دکترین عملیاتی حاکم بر نیروهای مسلح آمریکا، یکی از محتملترین سناریوهای حمله زمینی به ایران را ترسیم کنیم. سناریویی که اگرچه دیوانهوار و از نگاه عقل سلیم راه به جایی نمیبرد، اما رفتارهای پرتکرار غیرمنطقی تیم حاکم بر کاخ سفید، ما را مجبور میکند حتی اشتباهات احتمالی را نیز روی میز تحلیل ببریم.

چرا حمله زمینی؟ بنبست تحریم و سایه سنگین تنگه هرمز
برای فهم چرایی احتمال وقوع یک درگیری زمینی، ابتدا باید از این توهم خارج شویم که ایران را با عراق ۲۰۰۳، لیبی ۲۰۱۱ یا ونزوئلا مقایسه کنیم. چهل و پنج سال رویارویی مستمر، به هر دو طرف آموخته که قواعد بازی در این میدان متفاوت است. آمریکا در تمام این سالها هرگز دست به حمله نظامی مستقیم و تمامعیار نزد، چون میدانست هزینه آن «خالص» است؛ یعنی هیچ پیروزی پایداری در افق آن دیده نمیشود. حتی باراک اوباما یا جو بایدن نیز که دکترین فشار هوشمند را دنبال میکردند، هرگز از این خط قرمز عبور نکردند.
اما امروز چه چیزی فرق کرده است؟ پاسخ را باید در پایان کارتهای بازی آمریکا جستجو کرد. تحریمهای فلجکننده به سقف خود رسیدهاند، نفوذ سیاسی در شورای امنیت و آژانس بینالمللی انرژی اتمی به بنبست خورده، و عملیاتهای خرابکارانه و ترورهای موساد نیز نتوانسته چرخ دندههای ماشین قدرت ایران را متوقف کند. در این میان، تنگه هرمز به عنوان برگ برنده ژئواکونومیک ایران، اکنون از یک شاهراه حیاتی برای غرب، به نمادی از شکست هژمونی واشنگتن تبدیل شده است.
دقت کنیم؛ حتی اگر آمریکا بتواند به بهانه آزادی کشتیرانی، ناوگان خود را در خلیج فارس مستقر کند، واقعیت نظامی آن است که بدون ایجاد یک «لایه حفاظتی در خشکی ایران»، امنیت تنگه یک توهم است. موشکهای کروز ضدکشتی، پهپادهای انتحاری و توپخانه ساحلی سپاه، از فاصله چند ده کیلومتری ساحل، تمامیت هر نفتکش و ناو جنگی را نشانه گرفتهاند. واشنگتن بر سر یک دوراهی تاریخی گیر افتاده: یا باید تن به توافقی دهد که پرستیژ ازدسترفتهاش را به صفر میرساند، یا برای باز کردن قفل تنگه، چکمههایش را در ساحل جنوبی ایران به زمین بکوبد. تحلیل ما این است که دولت کنونی آمریکا، به دلیل انزوای سیاسی و نیاز به یک پیروزی نمایشی، وسوسه گزینه دوم را تاب نخواهد آورد.

طراحی عملیات: چرا حمله شبانه و دو مرحلهای؟
اگر بپذیریم که عقلانیت مرسوم از تصمیمسازیهای واشنگتن رخت بربسته، آنگاه سناریوی پیشِ رو نه یک جنگ تمامعیار کلاسیک، که یک «عملیات آبی-خاکی استراتژیک در مقیاس محدود» با هدف بازپسگیری کنترل تنگه خواهد بود. تحلیل ما بر اساس جغرافیای نظامی خلیج فارس نشان میدهد که حمله زمینی قریبالوقوع، برای موفقیت، باید دو ویژگی بنیادین داشته باشد: شبانه بودن و دومرحلهای بودن.
حمله در شب تنها یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه ضرورتی مرگ و زندگی برای مهاجم است. گرمای توانفرسای تابستان در حاشیه خلیج فارس، جایی که دمای هوا از ۴۵ درجه عبور میکند و رطوبت شرجی امان سربازان را میبرد، بزرگترین دشمن یک نیروی مهاجم با تجهیزات سنگین است. در تاریکی اما، هم گرما کاهش مییابد و هم برتری مطلق فناورانه آمریکا در زمینه دید در شب حرارتی، عینکهای دید در شب و رادارهای پیشرفته، میدان را برای نیروهای مدافع به شدت نامتقارن میکند. پس هرگونه پیادهسازی بزرگ، در دل تاریکی رقم خواهد خورد.
اما اصل ماجرا در معماری دومرحلهای عملیات نهفته است. تصور عمومی از حمله به جنوب، صرفاً تصرف سواحل است، اما یک طراح نظامی کهنهکار میداند که «گرفتن ساحل بدون کر کردن آتشبارهای پشت ساحل، خودکشی است». بر همین اساس، آمریکا ابتدا باید یک یا چند جزیره استراتژیک از مجمعالجزایر تنگه (مانند تنب بزرگ و ابوموسی) را تصرف کند. این جزایر حکم سکوی پرتاب را دارند؛ جایگاهی برای استقرار سریع سامانههای پدافندی، مرکز لجستیک شناور و مهمتر از همه، سپری برای ناوهای مینروب و کشتیهای پشتیبانی. اما این جزایر یک نقطه ضعف مهلک و تاریخی دارند: فاصله بسیار اندکشان با ساحل ایران. از لحظه سقوط جزایر، این تکههای خاک تبدیل به طعمهای وسوسهانگیز برای توپخانه صحرایی و راکتهای هدایتشونده ایران میشوند.
اینجاست که مفهوم «مرحله دوم» یا همان «سرپل ساحلی» (Beachhead) معنا پیدا میکند. نیروهای مهاجم بیدرنگ و در یک انتقال پرخطر، باید از جزایر به سواحل ایران در منطقهای حدفاصل بندر لنگه تا بندرعباس هجوم ببرند. هدف این مرحله، تصرف یک عمق استراتژیک ۳۰ تا ۵۰ کیلومتری در خشکی ایران است. چرا؟ تا توپخانه ایران دیگر نتواند به جزایر تصرفشده برسد. این یعنی یک لایه حفاظتی فیزیکی روی نقشه ایران کشیده میشود تا آن سوی این لایه، امنیت نسبی برای کشتیرانی در تنگه فراهم آید. این عملیات، «عملیات روی لبه تیغ» است؛ اگر میان دو مرحله حتی ۲۴ ساعت تأخیر بیفتد، نیروهای روی جزایر زیر آتش متمرکز ایران نابود خواهند شد.
جبهههای پنهان: از کوههای بلوچستان، پلهای فارس و ناآرامی های داخلی
حمله نظامی موفق هرگز تنها در یک نقطه رخ نمیدهد. طبق دکترین «نبرد در عمق» آمریکا، همزمان با درگیری در تنگه، باید سه جبهه دیگر نیز فعال شوند تا توان واکنش سریع ایران فلج گردد. اینجاست که نقش گروههای مسلح بلوچ مانند جیشالعدل (بقایای جندالله) فراتر از یک دردسر امنیتی میرود و به یک «بازوی انحرافی استراتژیک» بدل میشود. واشنگتن سالها در این منطقه سرمایهگذاری کرده، نه برای اینکه بلوچها را در قامت سربازان خطشکن کنار تفنگداران خود به میدان بفرستد، که این امر از نظر حیثیتی و عملیاتی فاجعهبار است، بلکه برای اینکه یک جبهه دوم شرقی بگشاید.
گزارشها حاکی از آن است که هماهنگی برای یک خیزش همزمان در استان سیستان و بلوچستان در جریان است. حمله به پادگانهای مرزبانی، ناامنسازی شاهراههای حیاتی چابهار-بندرعباس و زاهدان-بم و حتی تلاش برای تصرف موقت یک مرکز شهرستان کوچک، همگی با این هدف طراحی میشوند که لشکرهای ذخیره و زبده نیروی زمینی سپاه را به دل کوههای شرق بکشانند. این نیروها درست همان واحدهایی هستند که باید ظرف ۴۸ ساعت خود را به سرپل ساحلی در غرب تنگه برسانند. گشودن جبهه شرق، عملاً ذخیره استراتژیک ایران را دچار تردید و تأخیر میکند.
اما عملیاتهای انحرافی به همین ختم نمیشود. یکی از دقیقترین و فنیترین برگهای بازی آمریکا، حملات هوایی به پلها و گلوگاههای کوهستانی حد فاصل استان فارس و هرمزگان است. منطقه زاگرس جنوبی، با درههای عمیق و گردنههای باریک، از اساس یک دالان ارتباطی محدود برای عبور نیروهای مکانیزه است. تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که پلهای اصلی روی محورهای لار-بندرعباس منهدم شدهاند. این خرابیهای برنامهریزیشده، یک هدف اصلی دارند: «ایزوله کردن میدان نبرد ساحل». وقتی تیپهای زرهی ایران از مرکز کشور راهی جنوب میشوند، پشت این پلهای شکسته معطل میشوند یا مجبور به انحراف از مسیرهای صعبالعبور کوهستانی میشوند که سرعت حرکت آنها را به شدت کاهش میدهد. این یعنی رسیدن نیروی کمکی به خط مقدم، از ۲۴ ساعت به چند روز افزایش مییابد؛ درست همان بازه زمانی طلایی که مهاجم برای تثبیت سرپل ساحلی خود نیاز حیاتی دارد.
بر این پازل، باید دو قطعه دیگر را هم افزود: یکی هستههای خفته موساد در مراکز استانها که به ظاهر هنوز فعال نشدهاند و میتوانند با آغاز حمله، دست به ایجاد ناآرامی و آشوب شهری بزنند تا سرپنجه امنیتی ایران را در داخل کشور مشغول نگه دارند. دیگری، احتمال فعال شدن محدود گروههای تجزیهطلب عرب در خوزستان در غرب خلیج فارس است تا فشار بر فرماندهی کل ایران را از چند جهت به حداکثر برسانند.

آمریکا به دنبال تغییر موازنه امنیتی در تنگه هرمز است؛ احتمال حمله زمینی را بسیار پایین میدانم
حمید محمدی، کارشناس مسائل نظامی، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: برای پاسخ به این سؤال باید کمی به عقب بازگردیم و به بدعهدی ایالات متحده آمریکا در قبال تعهدات مکتوب خود اشاره کنیم. جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ ۴۰ روزه، با این نگاه که به دنبال تنشزایی نیست و در راستای حسن نیت و پاسخ به تلاشهای میانجیها حرکت میکند، تفاهم اسلامآباد را پذیرفت.
وی افزود: در این چارچوب، طرفین تعهداتی را پذیرفتند و جمهوری اسلامی ایران نیز به تعهدات خود عمل کرد، اما آنچه در عمل مشاهده شد، بهویژه در بند ۵ این تفاهمنامه و همچنین سایر بندهای مرتبط با تنگه هرمز، این بود که ایالات متحده آمریکا همانند گذشته به تعهدات خود پایبند نماند و بار دیگر بدعهدی کرد.
محمدی با بیان اینکه زیادهخواهی، ویژگی ثابت سیاست خارجی آمریکاست، گفت: این کشور در موضوعاتی مانند گرینلند، تایوان، عراق و بسیاری از پروندههای دیگر نیز همین رویکرد را دنبال کرده و در قبال جمهوری اسلامی ایران نیز همان سیاست را در پیش گرفته است.
وی ادامه داد: نخستین جلوه این زیادهخواهی، حمله آمریکا به کشوری مستقل و دارای حاکمیت ملی بود؛ اقدامی که بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل و بدون هیچ مستند حقوقی قابل قبول انجام شد. این حمله بر پایه بهانههای واهی صورت گرفت و در نهایت نیز هیچ دستاوردی برای واشنگتن به همراه نداشت.
این کارشناس مسائل نظامی تصریح کرد: همین ناکامی موجب شد آمریکا تلاش کند شرایط تنگه هرمز را به وضعیت پیشین بازگرداند. در واقع، اقدام شتابزده ترامپ، وزیر جنگ و وزیر خزانهداری آمریکا، زمینهساز بسته شدن تنگه هرمز شد و این مسئله برای دولت آمریکا و حزب متبوع آن یک شکست و بیآبرویی محسوب میشود؛ از همین رو، آنها ناچارند به دنبال ترتیبات جدیدی برای مدیریت این آبراه باشند.
واشنگتن به دنبال ایجاد مسیر دریایی رقیب ایران
وی خاطرنشان کرد: در طول جنگ ۴۰ روزه و پس از آن، ایالات متحده تلاش کرد کشورهای مختلف را با خود همراه کند. حتی در نشست ناتو نیز شاهد این تلاشها بودیم. به نظر میرسد اقداماتی که امروز در حال انجام است، بخشی از تلاش آمریکا برای به چالش کشیدن مدیریت و ترتیبات امنیتی جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز باشد.
محمدی اظهار کرد: بر همین اساس، آمریکا تلاش میکند عمان را بیش از گذشته با خود همراه کند و مسیر جدیدی برای عبور و مرور دریایی در آبهای تحت نظارت عمان ایجاد کند تا در مقابل مسیر تحت اشراف و اقتدار جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد.
وی ادامه داد: همچنین شاهد هدف قرار گرفتن پایگاههای نظامی و زیرساختهای بندری در بندرعباس، خمیر، میناب، بوشهر، عسلویه و حتی مناطق واقع در عمق کشور هستیم. این اقدامات که برخلاف حقوق بینالملل و قواعد حاکم بر جنگ صورت میگیرد، با هدف کاهش نقش جمهوری اسلامی ایران در مدیریت تنگه هرمز انجام میشود.
محمدی گفت: هدف دیگر آمریکا، که ترامپ نیز بارها به آن اشاره کرده، بررسی احتمال اقدام زمینی است. البته اگر ترامپ و تصمیمگیران امنیتی آمریکا عقلانیت داشته باشند، نباید تجربه دشت طبس و سایر شکستهایی را که در مواجهه با نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران متحمل شدند، فراموش کنند.
وی افزود: انسان عاقل یک تجربه شکستخورده را دوباره تکرار نمیکند. اگر آمریکا چنین اشتباهی را مرتکب شود، در باتلاقی گرفتار خواهد شد که تا سالها از آن به عنوان یکی از بزرگترین اشتباهات تاریخ آمریکا یاد خواهد شد؛ همانگونه که امروز از دوران کارتر یاد میشود، آیندگان نیز از ترامپ به عنوان فردی یاد خواهند کرد که آمریکا را وارد یک چالش بنیادین و یک باتلاق عمیق کرد.
احتمال حمله زمینی چقدر است؟
در پاسخ به این پرسش که «آیا احتمال حمله زمینی را پایین میدانید؟» محمدی اظهار کرد: در مطالعات امنیتی و مباحث راهبردی، برای هر سناریویی درصدی از احتمال در نظر گرفته میشود. در این مورد نیز معتقدم احتمال اقدام زمینی ایالات متحده آمریکا بسیار پایین است.
وی در پایان تأکید کرد: دلایل متعددی از جمله ملاحظات لجستیکی، توان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و عوامل متعدد دیگر در این ارزیابی مؤثر هستند که پرداختن به همه آنها از حوصله این مصاحبه خارج است. احتمال حمله زمینی را صفر نمیدانم، اما اگر آمریکا مرتکب چنین خطایی شود، بدون تردید هزینههای بسیار سنگینی را متحمل خواهد شد.

به گزارش ایمنا، در پایان باید پرسید آیا این طرح نظامی پیچیده و چندبعدی، که روی کاغذ هوشمندانه به نظر میرسد، میتواند به پیروزی قطعی آمریکا بینجامد؟ پاسخ بر اساس تاریخ و جغرافیای ایران، قاطعانه «خیر» است. سناریوی فوق، یک قمار تمامعیار است که موفقیت آن به فرضیات شکنندهای وابسته است: غافلگیری کامل، برتری هوایی مطلق، تداوم بیوقفه لجستیک دریایی و مهمتر از همه، عدم واکنش مؤثر و خلاقانه ایران. اما ایران ۲۰۲۶، عراق ۲۰۰۳ نیست.
ارتش و سپاه ایران دو دهه است که خود را برای همین سناریو آماده کردهاند. راهبرد دفاعی ایران، «دفاع عمقی نامتقارن» است؛ یعنی پذیرش شکستهای اولیه تاکتیکی برای تحمیل یک شکست استراتژیک به دشمن. زرادخانه عظیم موشکی در پناهگاههای زیرزمینی، شبکه گسترده زیردریاییهای کوچک و مینهای دریایی هوشمند، و هزاران نیروی چریکی آموزشدیده برای جنگ در سواحل صخرهای، همگی در انتظار چنین روزی هستند. حتی اگر آمریکا بتواند یک قوس امنیتی در ساحل ایجاد کند، تثبیت و نگهداری آن در برابر ضربات پیدرپی و فرسایشی ایران، مستلزم ورود نیروی انسانی عظیم و اشغال بلندمدت است؛ یعنی همان باتلاقی که در نهایت، تحلیلگران خود پنتاگون نیز آن را «غیرقابل دوام» میخوانند.
همانطور که پیشبینی فروپاشی دو سه روزه مضحک بود، نقشه حمله زمینی نیز با فرض تداوم بقای سیاسی ترامپ، چیزی جز یک اشتباه محاسباتی بزرگ دیگر نیست. با این حال، ما در کشوری زندگی میکنیم که همواره بدترین سناریوها را مبنا قرار داده و خود را آماده ساخته است. تحلیل امروز ما نیز نه از سر ترس، که از سر هوشیاری و درک مسئولیت اجتماعی در قبال مردمی است که حق دارند حقیقت میدان را بدانند. آمریکا با دست خود، باتلاقی در جنوب ایران کنده است؛ آنچه باقی میماند، تماشای فرو رفتن خودخواسته آنها در این منجلاب خواهد بود.
نظر شما