به گزارش خبرگزاری ایمنا، اتفاقات اخیر در نوار جنوبی کشور، از هدف قرار گرفتن پلهای مواصلاتی حیاتی (مانند کهورستان) تا حملات به شبکه ریلی و زیرساختهای مخابراتی، نشاندهنده تغییر فاز در استراتژی طرف متخاصم است، تا پیش از این، معادلات بر سر مدیریت تنگه هرمز و نمایش قدرت دریایی بود؛ اما اکنون با ورود حملات به عمق خاک ایران و هدفگیری شریانهای حیاتی، ما با یک «جنگ فرسایشی زیرساختی» روبهرو هستیم، تحلیل این وضعیت نیازمند عبور از نگاههای سطحی و بررسی دقیقتر ابعاد راهبردی آن است.

معمای عملیات زمینی؛ ابزار یا هدف؟
یکی از بزرگترین چالشهای تحلیلی، رمزگشایی از نیت دشمن برای انجام عملیات زمینی است، برخی معتقدند قطع مسیرهای مواصلاتی، «پیشدرآمد کلاسیک» برای حمله زمینی است تا عقبه لجستیکی نیروی مدافع قطع شود، در مقابل، برخی دیگر با استناد به دشواریهای اقلیمی جنوب، استدلال میکنند که این عملیاتها تنها برای ایجاد «اضطراب استراتژیک» طراحی شدهاند، اما واقعیت از منظر حکمرانی بحران، ورای این «دوقطبی» است، فارغ از اینکه نیت نهایی دشمن چیست، آثار میدانی حملات یکسان است، وقتی پلها تخریب میشوند، سیستم ترابری ملی دچار شوک شده و بار فشار بر نیروهای امدادی و مهندسی بهشدت افزایش مییابد، اگر ما خود را محدود به تحلیل نیت دشمن کنیم، در واقع ابتکار عمل را به او واگذار کردهایم، استراتژی صحیح در چنین وضعیتی، آمادهسازی برای «سناریوی بدترین حالت» (حمله زمینی) است، بدون آنکه اجازه دهیم این آمادهسازی، ما را در لاک دفاعی محض محبوس کند.
نبرد روایتها؛ مسئولیت اجتماعی و رسانهای
دشمن در جنگهای مدرن، «جنگ را به خیابانها میکشد»، هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، عملاً یک پیام صریح به جامعه است: «حاکمیت توان محافظت از رفاه و مسیرهای زندگی شما را ندارد».
عمارگونه بودن رسانه: رسانههای جریان انقلاب نباید تنها بازتابدهنده خسارات باشند، این رسانهها باید روایتگر «غیرت ایرانی» باشند؛ همانطور که در کمتر از ۱۲ ساعت، مسیرهای جایگزین توسط نیروهای بومی و جهادی بازگشایی شد، این روایتها، پادزهر یاسآفرینی دشمن است.
حلقه مفقوده؛ مردم: توان تابآوری ملی در گرو اتصال مستقیم حاکمیت به بدنه مردم است، همانطور که در مناطق محروم، اعتماد عمومی را بازسازی میکند، در زمان جنگ نیز، شفافیت و حضور میدانی مسئولین در کنار مردم برای حل مشکلات ناشی از تخریب زیرساختها، بزرگترین ضربه به ماشین روانی دشمن است.
نقد «انفعال استراتژیک»؛ ضرورت بازگشت به دکترین قدرت
بزرگترین تهدید برای امنیت ملی ما در این مقطع، «انفعال استراتژیک» است؛ یعنی انتظار برای اینکه دشمن خسته شود یا با دیپلماسی متوقف شود.
خطای تاریخی: تکیه بر آرمانهای بلندمدت نباید موجب غفلت از ضرورتهای کوتاهمدت شود، دشمن وقتی میبیند هزینه حملاتش به زیرساختها، تنها «هزینه تعمیر و بازسازی» برای ایران است، به حملات خود ادامه میدهد.
انتقام راهبردی؛ تنها زبان فهم دشمن: برای تغییر توازن، ما نیازمند «پاسخ پشیمانکننده» هستیم، انتقام راهبردی، نه به معنای ماجراجویی، بلکه به معنای انتقال هزینه به خاک یا مراکز قدرت دشمن است، وقتی دشمن زیرساخت حیاتی ما را میزند، پاسخ نباید فقط «بازسازی پل» باشد؛ پاسخ باید «تخریب محاسبات دشمن» باشد، اگر دشمن به این نتیجه برسد که هر حرکت زیرساختی او، هزینهای گزاف برای او به همراه دارد، بازدارندگی بازتولید میشود.

جغرافیای مقاومت؛ چرا جنوب کلید است؟
جنوب کشور در این جنگ نه فقط یک جغرافیا، بلکه یک «سنگر استراتژیک» است، وجود بنادر، تنگه هرمز و شریانهای اقتصادی، اهمیت این منطقه را صدچندان کرده است.
پایداری مهندسی: تجربه ترمیم سریع پل کهورستان باید به یک الگوی ملی تبدیل شود، ما نیازمند ایجاد «پدافند غیرعامل پیشدستانه» هستیم؛ یعنی قبل از اینکه پل بعدی هدف قرار گیرد، مسیرهای جایگزین، انبارهای ذخیره و شبکههای لجستیک موازی باید تعریف شده باشند.
اتحاد نیروهای مسلح: همانطور که در دوران دفاع مقدس، ارتش و سپاه با تمام ظرفیت، با وجود شهادت فرماندهان بزرگ، ایستادند و خرمشهر را پس گرفتند، امروز نیز باید ظرفیتهای نیروهای مسلح برای حفاظت از «شریانهای اقتصادی» به صورت متمرکز به کار گرفته شود.
به سوی یک راهبرد همهجانبه
ما در یک نقطه عطف تاریخی هستیم، جنگ در جنوب کشور، ترکیبی از نبرد سخت نظامی و جنگ نرم روانی است. برای پیروزی در این میدان:
باید از انفعال خارج شویم: پاسخ به حملات زیرساختی نباید فقط پدافندی باشد.
باید جامعه را درگیر کنیم: بازسازی اعتماد عمومی از طریق حضور میدانی، مکملِ دفاع نظامی است.
باید «بازدارندگی فعال» ایجاد کنیم: دشمن باید بفهمد که وارد کردن ضربه به زیرساختهای ما، یک «گزینه کمهزینه» برای او نیست.
تاریخ ایران، تاریخ ایستادگی در برابر امپراتوریهای بزرگ است، آنچه ما امروز میسازیم، چه پلهای کهورستان و چه ارادههای پولادین در برابر فشار دشمن، میراثی است که برای نسلهای آینده باقی میماند، اگر امروز با صلابت و «انتقام راهبردی» برخورد نکنیم، فردا باید هزینههای بسیار سنگینتری بپردازیم، راه پیروزی، نه در اتاقهای دربسته و گمانهزنیهای تکراری، بلکه در «میدان کنشگری» و «پاسخهای قاطع» نهفته است.
نظر شما