به گزارش خبرگزاری ایمنا، ابهام در سیاست، گاهی سلاحی راهبردی است. سیاستمدار هوشمند همیشه همه برگهای خود را روی میز نمیگذارد؛ گاهی سکوت میکند تا دشمن در محاسباتش خطا کند و گاهی تنها با چند جمله، تمام سناریوهای ساختهشده در اتاقهای فکر را فرو میریزد. پیام اخیر حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، را باید از همین زاویه خواند؛ پیامی که برای پایان دادن به بسیاری از ابهامسازیهای سیاسی صادر شد.
ماهها بود که رسانههای غربی و اتاقهای عملیات روانی، روایتهای مختلفی از آینده تقابل ایران ارائه میکردند؛ از پایان یافتن دوره مقاومت گرفته تا ادعای عقبنشینی تهران در سایه فشارها و مذاکرات. برخی نیز در داخل، هر سکوتی را نشانه تغییر راهبرد و هر مذاکرهای را مقدمه عادیسازی روابط تفسیر میکردند، پیام اخیر اما بسیاری از این روایتها را باطل کرد و نشان داد سکوت، هرگز به معنای فراموشی نبوده است.
آنجا که رهبر معظم انقلاب از «انتقام خون پاک شهیدان دو جنگ» سخن میگویند، در واقع یک اصل راهبردی را تثبیت میکنند؛ اینکه زمان، پرونده جنایت را مختومه نمیکند. در این نگاه، نه گذر ماهها و سالها، نه تغییر دولتها و نه جابهجایی قدرت، هیچکدام مسئولیت عاملان را از میان نمیبرد. این همان نکتهای است که بسیاری تلاش داشتند آن را در غبار تحلیلهای روزمره پنهان کنند.

بخش مهم دیگری از پیام، جملهای است که شاید بیش از همه برای طرف مقابل معنا داشته باشد؛ «ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقق خواهد شد.» این عبارت، تقابل را از سطح اشخاص فراتر میبرد و آن را به یک مسیر مستمر تبدیل میکند؛ مسیری که به تغییر مسئولان یا تحولات مقطعی گره نخورده است. از این منظر، تصور اینکه با فشار سیاسی، تهدید یا تغییر چهرهها بتوان مسیر اعلامشده را متوقف کرد، بیش از آنکه تحلیل باشد، نوعی آرزو است.
اشاره به وجود «فهرستی از صدر تا ذیل» نیز پیام دیگری در خود دارد. مسئولیت، تنها متوجه تصمیمگیران عالی نیست؛ بلکه از نگاه این پیام، همه کسانی که در زنجیره وقوع جنایت نقش داشتهاند، در دایره پاسخگویی قرار میگیرند. این تعبیر، مرزهای مسئولیت را گستردهتر از آن چیزی ترسیم میکند که برخی تحلیلها القا میکردند.
واژه «آزادگان» نیز حامل معنایی فراتر از یک جغرافیا یا هویت خاص است. گویی مخاطب این پیام، هر کسی است که خود را در برابر ظلم و جنایت مسئول میداند. همین تعبیر، نشان میدهد که نگاه مطرحشده، تنها محدود به چارچوبهای کلاسیک روابط دولتها نیست.
این پیام، همزمان پاسخی به روایت دیگری نیز بود؛ روایتی که میکوشید هر مذاکرهای را نشانه عبور از تقابل معرفی کند. حال آنکه مفاد پیام نشان میدهد اگر گفتوگویی هم شکل بگیرد، بهطور قطع به معنای پایان اختلافات بنیادین یا آغاز عادیسازی روابط نیست. کسانی که تصور میکردند چند دور مذاکره میتواند همه معادلات را تغییر دهد، اکنون با متنی روبهرو هستند که برداشت دیگری از آینده ارائه میدهد.
شاید مهمترین دستاورد این پیام، پایان دادن به بازی ابهام باشد. اکنون دیگر میدان تحلیل، بر پایه حدس و گمان نیست؛ متن، خود سخن گفته است. آنان که سالها با جنگ روایتها تلاش کردند مسیر آینده را آنگونه که میخواهند ترسیم کنند، این بار با متنی روبهرو شدهاند که بسیاری از معادلات ذهنیشان را برهم زده است. در سیاست، گاهی یک پیام، از هزاران تحلیل رساتر است، بهویژه وقتی مخاطب، پیش از همه، کسانی باشند که گمان میکردند سکوت یعنی عقبنشینی و خویشتنداری یعنی فراموشی.
نظر شما