خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

عقربه‌های ساعت در مشهد امروز به‌وقت دلتنگی تنظیم شده است، از خیابان‌هایی که مملو از جمعیت هستند تا صحن‌هایی که مرکز ذکر و توحیدند، همه جا یک نام زمزمه می‌شود. کسی به خانه بازمی‌گردد که مشهد را نه‌تنها زادگاه که سرچشمه برکت و معنا می‌دانست.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، مشهد همیشه شهر آمدن بوده است؛ شهر اشتیاق، شهر زیارت، شهر دل‌هایی که از دور و نزدیک به سوی حرم امام رضا(ع) راه می‌افتند تا آرام بگیرند، اما این‌بار قصه مشهد رنگ دیگری دارد. این‌بار شهر نه‌تنها مقصد زائران که صحنه وداعی بزرگ است؛ وداع با مردی که عمر خود را در مسیر مبارزه، بیداری و ایستادگی گذراند و سال‌ها پیش، خود از همین شهر برخاسته بود. در حقیقت، این تشییع تنها یک مراسم نیست، بازگشت یک زندگی است به نقطه آغازش. بازگشت به شهری که هم زادگاه او بود و هم بستر شکل‌گیری نخستین لایه‌های شخصیتی او.

بیانات رهبر شهید انقلاب درباره امام رضا (ع) به روح مبارزه گره خورده بود. ایشان تأکید می‌کرد که درس امام رضا(ع) این است که «از مبارزه خسته نشو» و «دشمن همیشه بیدار است» و باید «از اول تا آخر مبارزه را ادامه بدهید.»

در نگاه قائد شهید امت، امام رضا (ع) امام بیداری، مقاومت و تداوم مسیر حق بود و همین نگاه، خود راه زندگی او را هم توضیح می‌دهد؛ مردی که نه از میدان مبارزه فاصله گرفت، نه از سختی‌ها عقب نشست و نه در برابر فشار زمانه از راهی که برگزیده بود برگشت.

این پیوند، زمانی پررنگ‌تر می‌شود که به نقطه آغاز زندگی او نگاه کنیم. او در مشهد در خانه‌ای محقر متولد شد؛ خانه‌ای ساده، بی‌پیرایه اما سرشار از معنویت پدر و مادر. همان خانه‌ای که در آن، شخصیت او نه با تشریفات که با تربیت، ایمان، نجابت و سادگی شکل گرفت. شاید راز ماندگاری او هم در همین باشد، اینکه کسی که می‌خواست مسیر تاریخ را تغییر دهد، از خانه‌ای کوچک و بی‌ادعا برخاست. خانه‌ای که در ظاهر، چیزی جز یک سقف ساده نبود، اما در باطن، مبدأ یک شخصیت بزرگ شد؛ شخصیتی که بعدها در جهان اسلام اثری عمیق گذاشت و نامش با تحولی بزرگ گره خورد.

و اکنون، سال‌ها پس از آن آغاز ساده و آن مسیر طولانی، مشهد دوباره او را در آغوش می‌گیرد. این‌بار به‌عنوان مردی که از همین خاک آغاز کرد، از همین شهر بالید و پس از سال‌ها مبارزه و هجرت به زادگاه خود بازمی‌گردد.

این بازگشت، تنها یک جابه‌جایی مکانی نیست؛ بازگشت یک تاریخ است به ریشه‌هایش و چه تناسبی از این زیباتر که این بازگشت در شهری رخ می‌دهد که خود در سخنان او، جایگاهی ویژه داشت؛ شهری که بارها آن را سرشار از برکت معنوی دانسته بود و درباره‌اش گفته بود: اگر تاریخ انقلاب نوشته شود، نقش خراسان و بقعه مطهر رضوی در آن روشن خواهد شد.

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

نمایش آخرین پرده زندگی رهبر شهید در زادگاه

مشهد، امروز، شهری است که در خودش غرق شده است. اینجا دیگر نه خیابان‌های عادی خراسان که گذرگاه تاریخ است. از نخستین سپیده‌دم، زمانی که خورشید از پس گلدسته‌ها سر برآورد، دریایی از سیاه‌پوشان در کوچه‌های منتهی به حرم رضوی موج می‌زد. شهر، امروز، در یک حالت تعلیق باشکوه است؛ انگار زمان ایستاده تا آخرین پرده از زندگی کسی که از همین شهر برخاست، به نمایش درآید.

بازگشت پیکر رهبر شهید به مشهد، برای این مردم، چیزی فراتر از یک تشییع رسمی است؛ چراکه مشهد، مادرانه، فرزند خود را که پس از سال‌ها مبارزه، فرازوفرود و مسئولیت‌های سنگین به خانه بازگشته در آغوش کشیده است.

هوای امروز مشهد، سنگین از بغض و اشتیاق است؛ انگار دیوارهای این شهر، سنگ‌فرش‌های خیابان امام رضا(ع) و کاشی‌کاری‌های حرم دارند قصه‌ای قدیمی را زمزمه می‌کنند؛ قصه آن کودکی که در خانه‌ای محقر در همین حوالی به دنیا آمد و امروز بر شانه‌های میلیون‌ها نفر به همان نقطه بازمی‌گردد که در تمام عمر، شیرین‌ترین لحظاتش در سایه‌سار آن سپری شده بود.

موج انسانی برای بدرقه آقای شهید ایران در خیابان امام رضا(ع)

جمعیت از صبح امروز و حتی پیش از رسیدن پیکر رهبر شهید انقلاب به مشهد از  میدان‌های اصلی  این شهر به سمت حرم سرازیر شده است، موج انسانی در خیابان امام رضا دیدنی است، نه فقط برای ثبت در آمار، بلکه برای درک پیوندی که میان این آدم‌ها و رهبر شهیدشان برقرار است.

زیرگذرهای حرم مطهر نیز از جمعیتی که با چشمانی اشکبار و دل‌هایی لبریز از عشق به استقبال پیکر مطهر آمده‌اند، لبالب شده است. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگ‌سال همگی در این سوگ عظیم، یک‌صدا فریاد می‌زنند: «یا حسین! یا رهبر!».

 در چهره‌های غبار گرفته و چشم های نگران مردم، نوعی حس پایان یک دوره تاریخی دیده می‌شود.

 مردم آمده‌اند تا در آخرین لحظات هم همچنان همراه قائد شهید امت باشند. صدای جمعیت، یکدست و ممتد است، صدایی که گویی از اعماق تاریخ معاصر این شهر بر می‌خیزد.

در میان جمعیت، هر کسی روایت خودش را دارد اما وجه مشترک همه این‌ها یک چیز است؛ احساس تعلق به امام جامعه. مردم حاضر در این مراسم، خود را فقط تماشاگر نمی‌بینند. آنها خودشان را بخشی از این داستان می‌دانند. گویی هر قدمی که برمی‌دارند، ادامه همان مسیری است که او در طول عمرش پیمود. همین حس جمعی است که این مراسم را از یک تشییع معمولی جدا می‌کند و آن را به یک رخداد ملی-معنوی تبدیل می‌سازد.

اما در میان این شور و اندوه، ناگهان آسمان مشهد غرشی آشنا برمی‌دارد. دو فروند میگ‌۲۹، چون عقابانی آهنین، از فراز خیابان‌های انباشته از عاشقان عبور می‌کنند. این پرواز، نه یک حرکت نظامی که ادای احترام آسمان به زمینی است که بزرگ‌ترین فرزند خود را بدرقه می‌کند. خلبانان با این پرواز معنادار، سلامی آتشین به مردی می‌فرستند که عمری در آسمان مبارزه و استقامت بال زد و هرگز از آرمان‌هایش دست نکشید.


 

 این گل پر پر از کجا آمده؟ از سفر کرب‌وبلا آمده

ماشین حامل پیکر رهبر شهید انقلاب و اعضای خانواده‌اش به میان جمعیت رسیده است و مردم عزادار به دور پیکرهایی که به زیارت سیدالشهدا رفته بودند، حلقه زده‌اند و این شعر را زیر لب زمزمه می‌کنند:« این گل پر پر از کجا آمده؟ از سفر کرب‌وبلا آمده»

در بیشتر مسیر، چشم‌ها فقط به تابوت پیکر رهبر شهید دوخته نشده‌اند؛ نگاه‌ها مدام به سمت گنبد امام رضا(ع) می‌رود. این نکته در ظاهر ساده است، اما تمام منطق عاطفی و معنوی این  مراسم در همین حرکت نگاه نهفته است. مردم آمده‌اند برای وداع با یک پیکر، اما این وداع را جدا از حرم نمی‌فهمند. انگار همه چیز باید در نسبت با امام رضا(ع) معنا پیدا کند؛ از اشک گرفته تا راه رفتن، از سکوت گرفته تا زمزمه‌ها. همین جاست که سخنان او درباره این بارگاه مطهر، از حالت نقل‌قول بیرون می‌آید و در صحنه زنده می‌شود. آن نگاه که حرم را فقط یک زیارتگاه نمی‌دید، بلکه آن را مرکز توجه، محل رجوع، پناه دل و نقطه اتکای یک حیات معنوی می‌دانست، امروز در رفتار جمعیت دیده می‌شود.

این تمرکز جمعی روی گنبد، روی حریم، روی ضریح نوعی بازتعریف فضاست. یعنی پیکر در مرکز تشییع است، اما حرم در مرکز معنا . مردمی که امروز در مشهد جمع شده‌اند، انگار می‌خواهند این بازگشت را نه فقط در آغوش شهر، بلکه در آغوش همان حریمی ببینند که او سال‌ها از آن با احترام، صمیمیت و دلبستگی حرف زده بود.

فریادی که مرزها را درنوردید

 در میان این دریای بی‌کران عشق، صدای مردم، خود حماسه‌ای دیگر است. مردمی که از هر قوم و قبیله‌ای، از هر رنگ و زبانی، گرد هم آمده‌اند تا پیام وحدت را فریاد بزنند. در گوشه‌وکنار این جمعیت عظیم، واژه‌ها یکی‌ هستند، دل‌ها یکی‌اند و صداها هماهنگ؛ اینکه «وحدت امت اسلامی دشمنان را اذیت می‌کند!» این فریاد، نه تنها از حنجره‌های خسته در خیابان‌های مشهد که از اعماق ایمان میلیون‌ها مسلمان در سراسر جهان برمی‌خیزد؛ همان وحدتی که رهبر شهید، عمری بر آن تاکید داشت و دشمنان را به لرزه درمی‌آورد.

در میان جمعیت، پیرزنی را می‌بینم که با چشمانی بارانی، عکس رهبر را بر سینه می‌فشرد و زمزمه می‌کند: «آقا را دوست داشتیم، چه در ایران و چه در خارج از ایران... قلب‌ها همه برای او می‌تپد.» و راستی که این سخن، حقیقتی انکارناپذیر است؛ عشق به این مرد بزرگ، مرزها را درنوردیده و دل‌های دور و نزدیک را یکصدا به هم گره زده است. از نجف تا قم، از بیروت تا غزه، از نیجریه تا تهران، همه در سوگ کسی می‌سوزند که چراغ امید و بیداری بود. و در میان شعارهای گاه و بی‌گاه، یکی بر دل‌ها می‌نشیند که ساده اما ژرف است: «خون‌خواه رهبر شهیدمان هستیم!» یعنی تا پای جان تا آخرین نفس، وفادار به راهی که او رفت، پایدار بر عهدی که با او بستیم. این میثاقی است که با خون پاک رهبر در دفتر تاریخ ثبت شده و نسل‌ها آن را زمزمه خواهند کرد. مردم امروز نه تنها به استقبال پیکر مطهر او آمده‌اند که برای تجدید پیمان با آرمان‌های او برای تاکید بر ادامه‌ راه بی‌نهایت او گرد آمده‌اند.

رهبری که نفس‌هایش تک به تک جهاد بود

و من  در میان سیل جمیعت روان به سوی حرم رضوی به آن «زندگی» باشکوه و پرمعنایی که فکر می‌کنم که ۴۴سال هدف دشمن بود و به خدایی که فقط چندثانیه قبل از انفجار ضبط صوتی که دقیقا رو به قلب او تنظیم شده بود، به بهانه سوت میکروفون، او را قدری از بمب فاصله داد و با همان چند سانت فاصله ترکش‌ها تا قلب، سید علی خامنه‌ای را برای ماموریت عظیمش حفظ کرد و به مردمی که از وقتی فهمیده بودند قلب او آسیب دیده، دم بیمارستان جمع می‌شدند و می‌گفتند «قلب ما را بگیرید به ایشان بدهید تا او برای انقلاب بماند».

انگار آن‌ها هم با خدا هم‌نظر بودند که مسوولیت ساختن بنای قدسی نظام جمهوری اسلامی شانه‌ای می‌خواهد به بلندای قامت این مرد خدا و به دشمنی که از ۴۴سال قبل این می دانست می‌دانست این «زندگی» لحظه‌به‌لحظه‌اش برای استکبار ضرر دارد. برای همین است که از همه انواع شهادت‌ها، «ترور» معنای بلندتری دارد. می‌نشیند روی عاقبت کسی که سلاحش «زندگی» است؛ نفس‌هایش تک‌به‌تک جهاد است؛ حیاتش دشمن‌سوز است؛ آن‌قدر که در نهایت شقی‌ترین اشقیا را مستقیم به مصاف خود فرا می‌خواند و تازه بعد از ذبح عظیمش فصل جدید زندگی‌اش را از سر می‌گیرد؛ به مراتب قوی‌تر، استکبارکش‌تر و متکثرشده در حیات یک‌ ملت که راه زندگی را از او آموخته‌اند.

پیام مهمی که امروز از مشهد مخابره شد 

در میان این شور حسینی و عرشی، در میان این موج‌های خروشان جمعیت که از هر سو به سمت حرم روانه هستند، یک پیام بزرگ در دل تاریخ نقش بست؛ پیامی که از خیابان امام رضا(ع) آغاز شد و در چشم‌به‌چشم میلیون‌ها عزادار، به جهانیان مخابره شد. این پیام را نه با کاغذ و قلم، که با اشک و آه، با فریاد و سکوت، با دل‌های لبریز از ایمان و دست‌هایی که بر سینه می‌کوبیدند، نوشتند. این پیام را پیرمردی ویلچرنشین، خود را به قطار عزا رسانده بود، زمزمه کرد؛ کودکی که بر دوش پدر، عکس رهبر را بالا برده بود، فریاد زد و زنی که از میان ازدحام، نذری اشک‌هایش را تقدیم حرم می‌کرد، بر زبان آورد.

این پیام، چیزی نبود جز اعلام انسجامی بی‌نظیر، اعلام اینکه امت اسلامی با همه‌ تنوع و گوناگونی‌اش، در عشق به رهبر شهید، یکپارچه و متحد است. دشمنانی که همیشه از نام «وحدت» به خود می‌لرزیدند، امروز این صحنه‌ عظیم را دیدند: مردمی که از هر قوم و قبیله‌ای از هر مذهب و مرزی، زیر یک پرچم و برای یک هدف گرد هم آمده‌اند. این وحدت، نه یک شعار که یک حقیقت عینی است که در خیابان‌های مشهد جاری شده و تصویر آن، به مرزهای ایران محدود نمی‌ماند.

این پیام از مشهد به نجف رفت، به کربلا رسید، به غزه و لبنان و یمن سرایت کرد و در قلب هر مسلمان آزاده‌ای طنین‌انداز شد. این، همان میراث گران‌بهای رهبر شهید است که امروز در واپسین لحظات وداع به زیباترین شکل ممکن به نمایش درآمد؛ میراثی که می‌گوید «ما خون‌خواه رهبریم» و تا آخرین قطره‌ خون بر سر عهد خود با او و با آرمان‌هایش خواهیم ایستاد.

مشهد امروز فقط یک پیکر مطهر را تشییع نکرد؛ مشهد امروز یک ایده، یک باور، یک مکتب را بدرقه و همزمان، پیام تداوم آن را به تمام جهان صادر کرد، پیامی که دشمنان را به وحشت انداخت و دوستان را به امید؛ پیامی که می‌گوید: «راه او ادامه دارد و ما، ادامه‌دهندگان این راهیم.» و این، بزرگ‌ترین دستاورد این وداع تلخ و شیرین است؛ اینکه در دل اندوه، نهال امید رویید و از میان خاکسترها، آتش عشق زبانه کشید. پیام امروز مشهد، چه صریح و چه در لفافه، همه یک چیز بود: «ما هستیم و خواهیم بود؛ تا ظهور تا شهادت، تا لقای حق»

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

اشک و حماسه، زیر سایه خورشید

در میان آن همه شور و اشک در میان آن دریای بی‌کران سیاهپوشانی که از هر سو به سوی حرم روان بودند، ناگهان نوایی آشنا اما جان‌سوز، فضای خیابان امام رضا(ع) را پر کرد. نوای روضه‌ حضرت رقیه(س) ، آن بانوی سه‌ساله‌ دشت کربلا  از دل جمعیت برخاست و بر فراز سرهای ماتم‌زده، اوج گرفت.

گویی زمان، حلقه‌ای از تاریخ را به هم دوخت؛ کربلا در سال ۶۱ هجری و مشهد در سال ۱۴۰۵ شمسی در یک نقطه به تلاقی رسیدند. آنجا که زینبی، سر مطهر پدر را در آغوش می‌گرفت و اینجا که میلیون‌ها دلداده، پیکر رهبر شهید خود را بدرقه می‌کردند. عرش و فرش، در این شباهت جان‌سوز، یکی شد. روضه‌ حضرت رقیه(س) که روایتگر مظلومیت کودکی در خرابه‌های شام است، امروز در خراسان، در سایه‌سار حرم رضوی، معنایی تازه پیدا کرد؛ وقتی در میان پیکرها، پیکر نوزاد شیرخواره‌ای است که  تنها ۱۴ ماه در این دنیا زندگی کرد و به همراه جدش مظلومانه به شهادت رسید.

تکمیل می‌شود...

کد مطلب 986951

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.