به گزارش خبرگزاری ایمنا، کربلا نرفتن سخت است، اما گویی رسیدن به آن، دردی عمیقتر در سینه میکارد. تا قدم در آن سرزمین نگذاشتهای، تمامِ وجودت شوقِ رفتن است؛ اما چون میرسی، تازه در مییابی که بخشی از جانت را در کوچهپسکوچههای میانِ دو حرم جا گذاشتهای و بازگشت، آغاز دلتنگی بیانتهایی است که با هر سلام، هر روضه و هر نامِ حسین (ع) دوباره زنده میشود. گویی پس از کربلا، هر مجلس عزایی زخمی را تازه میکند که مرهمش تنها در تکرار زیارت است.
حال تصور کنید هجران این زیارت به هفت دهه برسد؛ هفتاد سال حسرت برای دیدن بینالحرمین شریف. آقایِ ما، ۶۹ سال بارِ سنگینِ این فراق را بر دوش کشید. جایی شنیدم که سرتیمِ حفاظتِ ایشان روایت میکرد که بارها با دلی سوخته پرسیده بودند: «یعنی هیچ جوری امکان ندارد من بروم کربلا زیارت؟» چه حسرتی در سینه داشت و چه شوقی در دل میپروراند، اما تقدیر، او را در جایگاهِ والایِ «شهید» با عزتی خیرهکننده به مقصد رساند. آری، او به کربلا رسید؛ بر دستهای میلیونها دلداده و در باشکوهترین مقامِ ممکن.
خودش سالها پیش، در فضایِ کلاسِ درسِ خارج، چقدر دلسوخته از این دلتنگی سخن گفته بود. در ایام اربعینِ سال ۱۳۹۶ بود که با حسرتِ تمام خطاب به حاضران گفت: «ایامِ اربعین است و خوشا به حالِ آن کسانی که در حالِ پیادهروی هستند یا پیادهروی خواهند کرد و به زیارتِ اربعین خواهند رسید...» و آنگاه که از دلِ سوختهاش غزلِ بیقراری میخواند، ادامه داد: «ما هم اینجا با شوق و با حسرت نگاه میکنیم به این گامهایی که: "هزاران گام در راه است و دل مشتاق و من حیران / که چون ره میتوانم یافتن سوی درون..."»
او در همان محفل، با فروتنیِ همیشگیاش، جوانان را به خاطرِ پیدا کردنِ این راهِ مقدس ستود و گفت: «الحمدلله جوانهای ما راه را پیدا کردند... این هم یکی از حوادثِ بسیار برجستهای است که خدای متعال بر ما منت گذاشته و این حادثه را برای ما خلق کرده است؛ این شد یک نماد. همیشه اربعین پیادهروی بود، اما این حرکتِ عظیم که یک نمادِ بسیار زیبا و پرشکوه از حضورِ پیروان و علاقهمندان به اهلبیت (ع) هست، نبود؛ ما این را نداشتیم. خدا را بایستی شاکر باشیم.»
امروز، همان دلی که سالها به این مسیرِ عاشقی با شوق و حسرت مینگریست، خود به «عمود» این راه تبدیل شده است و در خیلِ مشتاقان، به سرمنزلِ مقصود رسیده است.
شب گذشته، پیکر مطهرِ رهبرِ شهیدِ انقلاب در پاسخ به خروشِ عاشقانه و اصرارِ مردمِ عراق، وارد فرودگاه نجف شد. مراسمِ استقبالِ رسمی، نه یک تشریفاتِ دیپلماتیکِ معمول، که آیینِ استقبال از مردی بود که جانش را نثارِ وحدتِ امت کرد.
در فرودگاه نجف، تصویرِ دیگری نیز در خیابانهای عراق، پارادوکسِ عجیبی را به رخِ جهان کشید: حضورِ رئیسجمهورِ ایران در میانِ موجِ استقبالِ گرمِ مسئولان و مردم عراق. آمریکا پس از دو دهه اشغالگری و هزینهکردنِ هزاران میلیارد دلار، مقاماتش حتی در خواب هم جرئت نمیکنند اینگونه بیواسطه و آرام در عراق قدم بزنند؛ محبوبیتی که آنها با هیچ دلاری نمیتوانند بخرند. لحظهخروج آقای پزشکیان و تیمِ همراهش با شعارِ پرشورِ «عَلی وِیاک عَلی» (دستِ علی به همراهت)، نمادِ نفوذی است که از جنسِ ایمان است، نه قدرتِ سخت.

در میانِ این تصاویر، حضورِ فرماندهانِ دفاعِ مقدس هشت ساله نیز جلوهای دیگر داشت؛ عکسهایی که از تکریمِ چهرههایی همچون محسن رضایی در فرودگاه نجف منتشر شد، روایتگرِ میراثِ ماندگارِ سیدعلی خامنهای بر امتِ اسلامی است. دیدنِ فرماندهیِ هشت سال دفاعِ مقدس با لباسِ نظامی در خاکِ عراق، پیامی فراتر از مرزها دارد؛ پیامی که نگاهها را به افقهای دورتر میدوزد؛ جایی که شاید روزی، این عزتِ نهادینه شده، اقتدارِ انقلاب را تا قلبِ واشنگتن نیز برساند.»
صبح امروز پیکر پاک آقا پس از زیارتِ وداع در حرمِ مولیالموحدین (ع)، بر دستانِ مردمِ قدرشناسِ عراق قرار گرفت. در کشوری که هنوز سیاستهایش در چنبره وابستگیهایِ مالی به دلارهای نفتی و نفوذِ آمریکا گرفتار است، مردمش با بصیرتی ستودنی فریاد میزنند که در کوران این جنگ و معرکه، قهرمانِ بیبدیلِ میدان، شهید خامنهای است. پلاکاردها گویایِ همه چیز است: «خوش آمدی ای خوارکننده آمریکا و اسرائیل».
امروز عراق به احترامِ این شهید، یکپارچه سیاهپوش است. این تشییعِ باشکوه، فراتر از یک سوگواری، نمایشِ اقتدارِ «امتِ واحده» است؛ ثمرهخونِ مظلومانی که سالها ریخته شد تا جبهه مقاومت شکل بگیرد. در حالی که تاریخ، مرگِ ذلتبارِ شاهانِ گذشته را در غربت به یاد دارد، امروز ایران رهبری دارد که نهتنها در خاکِ خویش، که در کشوری بیگانه نیز با شکوهی ملکوتی و در میانِ اشک و خشمِ میلیونها دلداده، بدرقه میشود؛ این یعنی عزتِ شیعه، یعنی «خونخواهی» که از نجف تا قلبِ استکبار طنینانداز شده است.
تو کیستی که مردانِ دلاور، از هر قبیله، با هر زبان و از هر کجای این جغرافیایِ خسته، اینگونه بیمحابا و همچون داغدیدگانِ اصلیِ این مصیبت، بر سر و سینه میکوبند و اشک میریزند؟ این چه کیمیایی است در وجودِ تو که قلبها را اینگونه مسحورِ خویش کرده است؟

آقایِ ما! تو چه عزتی به این ملت بخشیدی! تو نهتنها رهبرِ ایران که «عزتِ شیعه» شدی. امروز تاریخ باید در برابرِ شکوهِ این تصویر زانو بزند؛ در سرزمینی که روزگاری در غبارِ جنگ و کینه با ما درگیر بود، امروز دستهایِ مردم، پیکرِ مطهرِ تو را چون نگینی درخشان بر فرازِ خود گرفته است. آنها پرچمِ ایران را به اهتزاز درآوردهاند و در هر فریادی که بر میکشند، نامِ تو را به بلندایِ آسمان میرسانند.
نگاه کنید! این جمعیت، نه فقط یک تشییعجنازه، که رستاخیزِ ارادت است. تاریخ را ورق بزنید؛ کدام حاکم، کدام رهبر و کدام سردار را در حافظه اعصار مییابید که در کشوری بیگانه، اینچنین بر شانههایِ مردمِ آن سرزمین، با شکوهی در ترازِ اولیایِ خدا بدرقه شود؟
این فراتر از سیاست است؛ این نفوذِ جان در جانِ امت است. تو شدی سندِ حقانیتِ ما؛ تو شدی نشانی که دنیا بفهمد اقتدارِ واقعی نه در سلاح، که در پیوندِ ناگسستنیِ قلبهاست. ایرانِ ما امروز در بغداد و نجف، در رگهایِ غیرتِ مردمِ عراق جاری شده است و این، آن عزتی است که خداوند به بندگانِ صادقش وعده داده بود.
عمامه سیاهت را، آن نشانِ سیادت و بزرگی را و چفیه ساده و همیشه همراهت را بر روی تابوتی گذاشتهاند که خود، روضهای مجسم است. هر نگاه به این تابوت، دلی را به کربلا میبرد و زبانی را به سلامی سوزان خطاب به اباعبدالله وا میدارد، اما در پسِ این قابِ حزنآلود، ناگهان بغضی در گلو میترکد و زمزمه«لا یوم کیومک یا اباعبدالله» در فضایِ سوگواری میپیچد.
آه از آن روز که عمامهات را غارت کردند و بر تنِ پارهپارهات، لباسی که لایقِ آن پیکرِ آسمانی باشد نماند. آه از آن انگشتر که...
این تصاویر امروز برای ما تکرارِ تاریخ است؛ ما در تابوتِ تو، ردِ خونِ حسین (ع) را میبینیم. امروز که مردم پیکرِ تو را بر دست گرفتهاند، گویی میخواهند با این احترام، مرهمی باشند بر دل سوخته زینب (س) که آن روز در گودال، شاهدِ غارتِ تمامِ هستیِ برادر بود. این تابوت، فراتر از یک پیکر، پیوندِ عمیقِ میانِ یارانِ خمینی با نهضتِ عاشوراست؛ گویی تو آمدهای تا به عالم بگویی که مسیرِ ما، همان مسیرِ کربلاست و ختمِ راهِ ما، شهادت در رکابِ حسین (ع).
گویی این سفر، همسفرانی از جنسِ خود میطلبید. انگار خانواده نیز همچون او هجرانکشیده فراق بودند و دلتنگِ دیداری که سالها در حسرتش سوخته بودند؛ چرا که بیقرارتر از همیشه به سوی کربلا شتافتند، حتی قبل از پدر؛ صبح امروز، پیکرهای مطهرِ خانوادهرهبرِ شهید —دختر، عروس، داماد و آن کودکِ دلبندشان— به سرزمینی رسیدند که وعدهگاهِ تمامِ دلهای عاشق است؛ به کربلایِ معلی و بینالحرمین.
وقتی پیکرهای خانواده از دروازههایِ حرمینِ شریف گذشتند، گویی زمین و زمان با هم گریستند؛ صدایِ شیونِ مردان و زنانی که گویی داغدارِ عزیزانِ خویش بودند، در سقفِ حرم پیچید. اما امان از آن لحظهای که تابوتِ کوچکِ «زهرا»ی یکساله بر روی دستها نمایان شد! طنینِ شیون و فریادهایِ جانسوزِ زنان که در فضایِ بینالحرمین پیچید، گویی از اعماقِ تاریخ برمیخاست؛ چرا که نگاهها با دیدنِ آن تابوتِ کوچک، بیاختیار به یادِ پیکرِ تیرخوردهی علیاصغر (ع) افتاد. در آن لحظه، کربلا تجسدِ دوبارهی واقعهای بود که در آن، رنجِ کودکان و بیگناهان، پیوندی ابدی میانِ این شهیدان و خاندانِ پیامبر (ص) برقرار کرد.
آقا جان، ما سالها در مسیر بهشتیِ اربعین، به نیابت از شما و به یاد دلِ مشتاق و حسرتزدهتان قدم برداشتیم و عمودها را یکبهیک به نام شما شمردیم؛ اما امسال، در همان مسیر عاشقی، روضه طور دیگری ورق خورد و پیش از همه ما، این شما بودید که به عنوان اولین مسافر و زائرِ اربعینِ حسینی، سبکبال و سرافراز به محضر ارباب رسیدید.
حالا که غبار تن تکاندهاید و در آغوش شاه کربلا آرام گرفتهاید، از همانجا برای دلهای پارهپاره و طوفانزده ما دعا کنید؛ دعا کنید تا جانِ ما توانِ تحمل این داغِ سنگین و غمِ جانکاه را داشته باشد و در این طریقِ سرخ، تا آخرین نفس، پایدار، استوار و خونخواه شما باقی بمانیم.
میگویند پیکر آقای شهید وارد کربلا شده، بینالحرمین دیگر تابِ این دوریِ ابدی را ندارد و گویی تمامِ ذراتِ خاکِ این مسیر، بیقرارِ رسیدنِ مسافری است که عمری برای آمدن به اینجا سوخت. اکنون انبوهِ جمعیت، سراسرِ این حریمِ قدسی را لبریز از شوق و ماتم کردهاند و همگان چشمبهراهِ تابوتی هستند که خود، روضهای مجسم است. همه چیز برای این وداعِ آخر مهیاست؛ سنگینی انتظار با هر نَفَس، بویِ عاشقی و عطرِ شهادت را بیش از پیش در فضایِ بینالحرمین میپراکند.
این خبر درحال تکمیل است…
نظر شما