به گزارش خبرگزاری ایمنا از قم، تشییع تاریخی امام شهید ایران در شهر قم، جلوهگاهی یگانه از وحدت ملی است. گویا این یگانه دوران با رفتنش یک بار دیگر نقشه زیبای ایران را یکپارچه ترسیم کرد و به یادمان آورد که در این مسیر قرار است همه با هم با اختلاف رنگ و لباس و سلیقه همراه شویم.
بلوار پیامبر اعظم (ص) امروز دالانی از تاریخ و فرهنگ ایران بود؛ جایی که جغرافیا رنگ باخت و «درد مشترک»، زبانِ یگانه شد. در میانِ دریای خروشان جمعیت که از جمکران تا حرم حضرت معصومه (س) کشیده شده بود، هر قوم و ایل، بخشی از «سمفونیِ ملی سوگواری» را رهبری میکرد.
تصویرِ اول: ریتمهای متفاوتِ غم
یکسو، صدای سوزناکِ لرهای غیور با نوحههایی که از عمقِ جان برخاسته بود، لرزه بر تنِ مسیر میانداخت؛ عزاداریِ دستهجمعیشان، یادآورِ پیوند ناگسستنیِ ایل و تبار بود. چند متر آنطرفتر، زنان عربزبانِ خوزستان، با همان سبکِ دیرینه خود، با ریتمی کوبنده بر سر و سینه میزدند؛ سوگی که خامی و صداقتِ جنوبی را در خود داشت.
گویا هر گوشه از این بلوار، بازتابی از بخشی از نقشه ایران بود که برای بدرقه ایستاده بود. مرد دلاوری که از اهالی کوهرنگ بود با لباس سنتی مردم چهارمحالوبختیاری به این میدان آمده بود و آن دیگری که دشداشه خوزستانی به تن داشت، فرزندانش را بهدنبال خود آورده بود تا بار دیگر شکوه ایران متحد را ببینند.
تصویرِ دوم: روحِ «پُرسه» در دلِ همهمه
در میان این هیاهوی برخاسته از داغ، گروهی از هموطنان بلوچ، آیینِ باستانیِ «پُرسه» را به ذهن متبادر میکردند. این آیین در نگاه اول با سنتهای سوگوارانهی دیگر اقوام متفاوت بود. در حالی که دیگران در حالِ تخلیه روانیِ درد بودند، این گروه، روحیه «حمایتِ جمعی» را به صحنه آورده بودند.
در فرهنگ اصیل بلوچستان، «پُرسه» یعنی: «بگذار غم بر دوشِ بازمانده سنگینی نکند، ما هستیم.» و امروز گویا تمامِ مردمِ ایران در آن بلوارِ طویل، برای «رهبر شهیدشان» و برای همدیگر، در حالِ برگزاری یک «پُرسه ملی» بودند.
آن صحنهای که از بلوچستان نقل میشود که مردم نان و نمک میآورند تا خانوادهی داغدار جز غمِ عزیز، دغدغه دیگری نداشته باشد، امروز به شکلی نمادین در ابعادِ ملی تکرار شد. حضور مردم، از هر قومیت، نوعی «پُرسهداریِ مدرن» بود؛ آنها آمده بودند تا باری از روی دوشِ یکدیگر بردارند و تسلیبخشِ روحیِ هم باشند.
پیوندِ ناگسستنی
اینجا نه از تفاوتهای زبانی خبری بود و نه از مرزهای استانی. آن عزادارِ لر، آن زنِ عربزبان و آن مردِ بلوچ که آیینِ «پُرسه» را در رگهایش داشت، همگی در یک نقطه به وحدت رسیده بودند: «شراکت در داغ.»
بلوطنشینانِ زاگرس، نخلپرورانِ جنوب و کویرنشینانِ بلوچستان، امروز در بلوار پیامبر اعظم، نهتنها برای تشییع یک پیکر که برای بازخوانیِ مفهومِ «ملت بودن» آمده بودند. مراسمِ امروز، تجلیِ همان روایتی بود که ایراننژاد میگوید: «سوگ نباید زنجیری سنگین باشد، بلکه پرندهای آزاد.» امروز، داغِ رهبر شهید، همچون گهوارهای میانِ تمام اقوام تقسیم شد؛ داغی که نه تفرقه، که همدلی و همسفرهگیِ ملی را به ارمغان آورد.
امروز قم پایتختِ آیینی ایران بود؛ جایی که تمام آیینهای سوگواری، از «سه فاتحه» بلوچ تا نالههای دستهجمعیِ لرها، در یکدیگر تنیده شدند تا ایرانی بسازند که حتی در اوجِ مصیبت، دستی برای یاری به سوی هم دراز دارد.
نظر شما