به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، آیینهای جمعی زمانی که از منظر شهرشناسی و جامعهشناسی شهری بررسی میشوند، بسیار فراتر از مراسم صرف جمعی هستند. این آیینها بهمنزله بازخوانی لحظهای شهر عمل میکنند؛ نوعی تعلیق موقت منطق کارکردی روزمره شهر در برابر ضرورتهای نمادین. در این لحظات، ریتمهای همیشگی شهر در زمینههای جابهجایی، تجارت و کارایی، جای خود را به نظمی دیگر میدهند؛ نظمی که از دل اندوه جمعی، ابراز هویت و انسجام اجتماعی پدید میآید.
دگرگونی فضاهای شهری در آیینهای تشییع جمعی
آیینهای تشییع جمعی، ماهیت فیزیکی و معنایی شهر را از وضعیتی ایستا به وضعیتی پویا دگرگون میکنند. این دگرگونی در چند سطح رخ میدهد. نخست خیابانهایی که در درجه نخست برای تردد وسایلنقلیه طراحی شدهاند، میتوانند به راهروهای آیینی پیادهروی تبدیل شوند. پژوهشهای دانشگاهی درباره آیینهای محرم در شهرهای ایران، نشان میدهد که چگونه فضاهای باز واقع در مراکز محلهها و مسیرهای پیونددهنده میان آنها، ساختار فضایی-فیزیکی این آیین را شکل میدهند. این کارکرد، گویای ظرفیت شهر برای میزبانی از آیینهای جمعی است که بهطور نمادین بر کارایی روزمره اولویت میدهند.

دوم آنکه در تشییعهای پرشمار، مقیاس انسانی بر مقیاس معماری چیره میشود. بناهایی که بهطور معمول از طریق ابعاد و طراحی خود خودنمایی میکنند، در میان انبوه جمعیت به پسزمینهای برای سوگواری تبدیل میشوند. تراکم بالای جمعیت، دریافت فضا را دگرگون میکند، معماری در پسزمینه مینشیند و توده انسانها به عنصر اصلی تجربه زیستی تبدیل میشود.
دگرگونی فضایی ژوهانسبورگ در آیین تشییع ماندلا
در خلال تشییعهای جمعی، مرز میان قلمروی خصوصی و فضای عمومی بهطور موقت بازتعریف میشود. در جریان آیینهای سوگواری و تشییع نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی در دسامبر ۲۰۱۳، این دگرگونی بهوضوح قابل مشاهده بود. مسیرهای منتهی به ساختمانهای دولتی، استادیومها، میدانها و فضاهای باز شهری به عرصههایی برای سوگواری جمعی تبدیل شدند و همزمان، بالکنها، پنجرهها، حیاطها و نماهای ساختمانها نیز در آیین مشارکت یافتند. در چنین شرایطی، مرز متعارف میان فضای خصوصی و عمومی که یکی از اصول بنیادین سازمان فضایی شهر مدرن محسوب میشود، بهطور موقت تعلیق شد و شهر به یک قلمروی آیینی پیوسته بدل شد.
مراسم اصلی بزرگداشت ماندلا در ورزشگاه افانبی ژوهانسبورگ برگزار شد؛ فضایی که در حالت عادی برای رقابتهای ورزشی و رویدادهای سرگرمی طراحی شده بود، اما در این رویداد کارکردی بهطور کامل متفاوت یافت و به مکانی برای بازتولید حافظه ملی آفریقای جنوبی تبدیل شد. این تغییر کارکرد، نمونهای از آن چیزی است که جامعهشناسان شهری از آن با عنوان «بازکدگذاری نمادین فضا» یاد میکنند؛ فرایندی که طی آن، معنا و عملکرد روزمره یک مکان بهطور موقت جای خود را به کارکردهای هویتی و آیینی میدهد.
خیابانها و محورهای اصلی ژوهانسبورگ و پرتوریا از شبکههای حملونقل به کریدورهای آیینی تبدیل شدند. حرکت جمعیت در این فضاها تابع منطق معمول رفتوآمد شهری نبود، بلکه بر اساس ریتمهای جمعی سوگواری، توقف، تجمع و حرکت نمادین سازمان مییافت. از منظر شهرشناسی، این پدیده بیانگر جایگزینی «منطق کارکردی شهر» با «منطق آیینی شهر» است؛ وضعیتی که در آن بهرهوری، سرعت و جریان اقتصادی بهطور موقت جای خود را به حافظه، هویت و مشارکت اجتماعی میدهد.

تراکم گسترده جمعیت نیز ادراک فضایی شهر را دگرگون کرد. در شرایط عادی، ساختمانهای بلندمرتبه، زیرساختها و عناصر شاخص شهری بهواسطه مقیاس و فرم خود بر تجربه شهروندان غلبه دارند، اما در جریان این مراسم، توده انسانی به عنصر غالب چشمانداز شهری تبدیل شد و معماری به پسزمینهای برای نمایش همبستگی اجتماعی بدل شد. در چنین وضعیتی، مقیاس انسانی بر مقیاس معماری غلبه میکند و تجربه زیسته شهر نه توسط ساختمانها، بلکه توسط حضور متراکم و همزمان شهروندان تعریف میشود.
از منظر مدیریت شهری نیز، تشییع ماندلا نمونهای از شکلگیری «شهر موقت» بود؛ شهری که در آن سازوکارهای معمول مدیریت فضا دگرگون میشوند. محدودیتهای ترافیکی، تغییر مسیرهای حملونقل، ایجاد پهنههای امنیتی، استقرار مراکز خدمات اضطراری و بازسازماندهی شبکههای دسترسی، همه نشان میدادند که شهر برای مدت کوتاهی تحت منطق عملکردی متفاوتی اداره میشود. با این حال، بخش مهمی از نظم مراسم نه از طریق کنترل رسمی، بلکه از رهگذر الگوهای خودسازمانده اجتماعی شکل گرفت؛ شهروندانی که بدون دستورالعمل مستقیم، مسیرهای حرکت، نقاط تجمع و شیوههای مشارکت خود را تنظیم میکردند.
شاید مهمترین ویژگی فضایی این مراسم، تبدیل شهر به بستری برای بازنمایی حافظه جمعی بود. پرچمها، تصاویر ماندلا، سرودهای آزادیخواهانه و نمادهای مبارزه با آپارتاید، لایهای جدید از معنا را بر فضاهای روزمره شهری تحمیل کردند. در نتیجه، خیابان، میدان و استادیوم دیگر فقط زیرساختهای فیزیکی نبودند، بلکه به «فضاهای حافظه» تبدیل شدند؛ فضاهایی که جامعه از طریق آنها گذشته خود را بازخوانی و هویت جمعی خویش را بازتولید میکند.

نقش فضاهای شهری در پیوندهای اجتماعی
خیابانهای اصلی نیز نقش پیوندگاههایی را دارند که مسیر آیین را تعیین میکنند. در تهران، محدوده پیرامون بازار بزرگ بهعنوان قطب مهم فرهنگی-اجتماعی در مرکز شهر، میزبان آیینهای مذهبی از جمله تعزیه و سوگواری محرم است؛ این امر نشان میدهد که چگونه خیابانها و فضاهای عمومی، در بستر آیین، کارکردی تازه پیدا میکنند.
آرامستانها نیز بهعنوان فضاهای دگرسان یا هتروتوپیا، کارکردی چندبعدی دارند و عرصه تلاقی روایتهای دینی، ملی و سیاسی هستند. پژوهش انجامشده بر آرامستان بهشتزهرای تهران، تحول آن را از مکانی در حومه روستایی شهر تا فضایی دگرسان روایت میکند که از رهگذر تغییر گفتمانهای فرهنگی، مذهبی و سیاسی شکل گرفته است. این آرامستان، از دیرباز آرامگاه بعضی از نامآورترین ایرانیان بوده است. در بازگشت آیتالله خمینی (ره) به ایران در سال ۱۳۵۷، نخستین مقصد ایشان همین آرامستان بود؛ جایی که شهدای قیام علیه شاه، به خاک سپرده شده بودند.

در شهر کربلا، محورهای منتهی به حرم امام حسین (ع) در روزهای اربعین، از شبکههای متعارف حملونقل به راهروهای آیینی پیادهروی تبدیل میشوند؛ فضاهایی که در آنها حرکت جمعیت، تعاملات اجتماعی، خدمات داوطلبانه و مناسک مذهبی، جایگزین منطق معمول ترافیک و جابهجایی شهری میشود. از منظر شهرشناسی، این فرایند نوعی «بازتولید اجتماعی فضا» محسوب میشود؛ به این معنا که کاربران شهر، از طریق حضور و کنش جمعی خود، معنای تازهای به فضا میبخشند. در روزهای اربعین، خیابانها نه توسط خودروها بلکه توسط بدنهای انسانی، آیینها و روابط اجتماعی تعریف میشوند و مقیاس انسانی بر مقیاس زیرساختی و کالبدی غلبه میکند.
سلسلهمراتب معمول فضای شهری نیز دگرگون میشود. مرز میان ارائهدهنده و دریافتکننده خدمات، میان میزبان و میهمان و حتی میان فضای خصوصی و عمومی تا حد زیادی کمرنگ میشود. ساکنان شهر و زائران، هر دو در تولید و مدیریت این فضای موقت نقش دارند و نوعی نظم خودسازمانیافته شکل میگیرد که بخش مهمی از آن نه بر پایه مقررات رسمی، بلکه بر اساس اعتماد، همبستگی و ارزشهای مشترک مذهبی استوار است.

سیاست فضای آیینی شهری و پویایی شهری آرامستانها
آیینهای تشییع جمعی تنها مراسمی برای بدرقه فوتشدگان نیستند، بلکه رابطهای مستقیم با سیاست، حافظه جمعی و شیوه سازماندهی شهرها دارند. این آیینها نشان میدهند که چه کسانی و چه رویدادهایی در حافظه عمومی حفظ و چه مواردی به حاشیه رانده یا حتی حذف میشوند. به همین دلیل، گورستانها و فضاهای سوگواری تنها مکانهایی برای دفن نیستند، بلکه به عرصهای برای کشمکش بر سر هویت، روایت تاریخ و اعمال قدرت دولت تبدیل میشوند.
در دنیای امروز، این فضاهای آیینی دیگر تنها به مکان مشخصی محدود نمیشوند. رسانههای مدرن موجب شدهاند مراسم سوگواری از محدوده گورستان یا محل برگزاری فراتر برود و به خانهها، خیابانها و صفحهنمایشها کشیده شود. فضای آیینی دیگر تنها یک مکان محلی و فیزیکی نیست، بلکه نوعی ساخت اجتماعی است که در آن مرز میان حضور واقعی و مشارکت رسانهای کمرنگ میشود.
گورستانهای معاصر نیز زیر فشار شهرنشینی و سیاستگذاری فضایی با تغییرات مهمی روبهرو شدهاند. در بسیاری از شهرها، گورستانهای جدید به حاشیه رانده میشوند و آیینهای تدفین نیز شکلی اداری، بوروکراتیک و یکدست پیدا میکنند. نتیجه این روند آن است که میان فضای زندگی روزمره مردم و قلمرو مردگان فاصله بیشتری ایجاد میشود. در مقابل، گورستانهای قدیمی که زمانی بیرون از شهر قرار داشتند، با گسترش بافت شهری به بخشی از درون شهر تبدیل میشوند و نقش خود را بهعنوان بخشهایی از حافظه تاریخی و هویت شهری حفظ میکنند.، اما گورستانهای تازهتر بیشتر به فضاهایی دورافتاده و کمتعریف تبدیل میشوند که حضورشان در زندگی شهری کمتر دیده میشود.

در عین حال، گورستان تنها محل دفن نیست. این فضاها کارکردی دوگانه دارند؛ هم جایگاه آرام گرفتن مردگاناند و هم فضایی عمومی برای بازماندگانی که سوگ خود را در آن تجربه و ابراز میکنند. پژوهشگران برای توضیح این دگرگونی، از چند مرحله یاد میکنند. نخست گورستانها در دل شهر محصور میشوند، سپس از نظر بصری از فضای شهری جدا میافتند، بعد به حاشیه شهر انتقال داده میشوند و در نهایت ویژگیهای متمایز فضایی خود را از دست میدهند و شبیه فضاهای سبز یا زمینهایی بیهویت میشوند.
با این همه، افزایش تراکم شهری تنها به حذف یا دور کردن گورستانها منجر نشده، بلکه در بعضی موارد زمینهساز طراحیهای تازه و خلاقانه در عرصه تدفین نیز شده است. شهرهای امروز بهدنبال راههایی تازه برای کنار هم قرار دادن قلمرو مردگان و قلمرو گسترشیابنده زندگان هستند. این طرحها در واقع پاسخی به این پرسشاند که در شهرهای متراکم و رو به رشد، چگونه میتوان هم برای مردگان جا باز کرد و هم پیوند حافظه، سوگواری و زندگی شهری را از میان نبرد.

آیینهای جمعی، آزمونی استوار از تابآوری و ظرفیت فضاهای شهری هستند. آنها نشان میدهند که شهر تنها مجموعهای از زیرساختها نیست، بلکه ظرفی است که میتواند معانی عمیق انسانی نظیر اندوه جمعی و هویت ملی را در خود جای دهد. دگرگونی فضای شهری در خلال این آیینها از کارکردی به نمادین، از ایستا به پویا و از نظم کنترلشده به نظم خودجوش، ابعاد ژرف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زندگی شهری را آشکار میکند.
آیینهای جمعی، یادآوری برای این موضوع هستند که شهرها، در بنیاد، فضاهایی انسانی و مکانهایی هستند که حافظه در آنها دستمایه مذاکره و هویت ابراز میشود، همچنین جامعهها حتی اگر تنها برای لحظاتی، خود و پیوندشان را با محیط ساختهشده را از نو میآفرینند. با رشد روزافزون جمعیت شهری و پیچیدهتر شدن شهرها، درک اینکه آیینهای عمومی چگونه فضای شهری را دگرگون میکنند، اهمیتی فزاینده پیدا میکند؛ چراکه شهر هرگز تنها صحنهای برای کنش انسانی نیست، بلکه خود، مشارکتکنندهای فعال در نمایش زندگی اجتماعی است.
نظر شما