صف عشق، پشت سر امام امت

مردم آمده‌اند؛ از کوچه‌ها، شهرها، روستاها و خاطره‌ها. آمده‌اند تا بر پیکر رهبر شهیدی نماز بخوانند که روزی بر پیکر حاج‌قاسم با صدایی بغض‌آلود گفت: «وارزقنا الشهادة»؛ هیچ‌کس آن گریه‌ها را فراموش نکرده است؛ همان لحظه‌هایی که در نماز حاج‌قاسم، صدای رهبر انقلاب شکست و اشک، کلمات را بدرقه کرد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، هشت سال پیش، همان روزی که مصلای تهران زیر باران اشک، میزبان پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید ابومهدی المهندس و دیگر شهدای مقاومت شده بود، برای اقامه نماز بر آن پیکرهای آغشته به حماسه، مردی ایستاده بود که دوربین‌ها روی صورتش ماندند. در میانه کلمات نماز، بغض راه صدا را گرفت. اشک در محاسنش نشست. مکث کرد. دوباره خواند. جمعیت فهمید که این نماز، مثل دیگر نمازهای میت نیست. امام جامعه فقط بر پیکر چند شهید نماز نمی‌خواند؛ گویی دارد با عزیزترین فرزندان یک امت وداع می‌کند.

آن روز، رهبر شهید انقلاب در نماز بر پیکر حاج‌قاسم، فرازهایی خواند که هنوز در حافظه ملت مانده است؛ کلماتی که آن روز درباره قاسم و یارانش گفته شد، اما امروز، عجبا که تمام‌قد درباره خود او معنا شده است:«اللهم إن هؤلاء المسجّین قدّامنا عبادک، وأبناء عبادک، وأبناء إمائک، نزلوا بک، وأنت خیر منزولٍ به؛ خدایا، این کفن‌پوشان که پیش روی ما هستند، بندگان تواند؛ فرزندان بندگان تو و فرزندان کنیزان تو. بر تو فرود آمده‌اند و تو بهترین کسی هستی که بر او فرود می‌آیند.»

آن روز، این کلمات بر پیکر حاج قاسم می‌بارید؛ امروز اما ملت، همین معنا را در برابر پیکر رهبر شهید خود زمزمه می‌کند، او نیز اکنون کفن‌پوش پیش روی امت است؛ بنده‌ای از بندگان خدا که عمرش را در راه خدا گذراند و اکنون بر آستان رحمت او فرود آمده است. روزی او بر شهیدان مقاومت می‌گفت: «نزلوا بک» و امروز مردم با دل‌های شکسته همان جملات را درباره او می‌خوانند.

آن روز با چشمانی اشک‌بار خواند: «اللهم إنا لا نعلم منهم إلا خیراً؛ خدایا، ما از آنان جز خیر نمی‌دانیم.» و امروز، این جمله از دهان یک نفر بیرون نمی‌آید؛ از سینه یک ملت بلند می‌شود. پیرزن روستایی که عکس قاب‌شده او را در دست گرفته، همین را می‌گوید. جوانی که با چفیه خیس از اشک به جمعیت تکیه داده، همین را می‌گوید. پدری که دست فرزندش را در دست دارد، همین را می‌گوید. مادر شهیدی که کنار مسیر ایستاده و زیر لب صلوات می‌فرستد، همین را می‌گوید: خدایا، ما از او جز خیر ندیدیم؛ جز ایستادن، جز عزت خواستن برای ایران و ایرانی، جز تلاش برای رساندن این سرزمین به جایگاهی که شایسته آن است.

آن روز، صدای رهبر شهید در نماز حاج‌قاسم به این فراز که رسید، لرزید:«اللهم إنک توفّیتهم متلطّخین بدمائهم، فی سبیل رضاک، مستشهدین بین یدیک، مخلصین فی ذلک لوجهک الکریم، خدایا، تو آنان را در حالی قبض روح کردی که در خون خود غلتیده بودند، در راه رضای تو، شهید در پیشگاه تو، و خالص برای وجه کریم تو.»

آن روز، این جملات شرح حال حاج قاسم بود؛ اما امروز، انگار تاریخ این عبارات را نگه داشته بود تا روزی بر قامت خود گوینده‌اش بنشاند. امروز، مردم وقتی به پیکر رهبر شهید نگاه می‌کنند، می‌بینند که آن دعاها، آن توصیف‌ها، آن شهادت‌نامه خوانده‌شده بر پیکر حاج قاسم، حالا به تمام معنای کلمه درباره خود او تجلی پیدا کرده است. او که شهادت را نه در شعار که در قنوت‌هایش طلب کرده بود؛ او که مرگ آرام در بستر را پایان شایسته مجاهد نمی‌دانست؛ او که بارها راه شهیدان را «راه زنده» خوانده بود، حالا خود در همان راه، به همان مقصد رسیده است.

نماز امت بر پیکر رهبری که شهادت را انتخاب کرد

اما فراز آخر، چیز دیگری بود. همان فرازی که آن روز از میان اشک و بغض برخاست و امروز، کلید فهم این تقدیر شده است: «اللهم ارفع درجاتهم، واحشرهم مع محمدٍ وآل محمد الطاهرین، وألحقنا بهم، وارزقنا الشهادة فی سبیلک یا مولای، خدایا، درجاتشان را بالا ببر؛ آنان را با محمد و آل محمد محشور کن؛ ما را به آنان ملحق فرما و شهادت در راهت را روزی ما کن، ای مولای من.»

دعای «وارزقنا الشهادة»، دعایی بود که از دل مردی برخاست که عمرش را با شهیدان زیسته بود. دعایی بود که از زبان کسی جاری شد که شهادت را می‌شناخت، نه از دور که از نزدیک؛ از چهره یارانش از خون فرزندان این ملت، از نام‌هایی که یکی‌یکی بر شانه تاریخ نشستند.

و حالا مردم آمده‌اند تا بر پیکر همان دعا کننده نماز بخوانند.

امروز خیابان‌ها، ادامه همان روزند؛ همان روزی که حاج قاسم را بدرقه کردند. با این تفاوت که آن روز، او ایستاده بود و نماز می‌خواند؛ امروز، او آرام گرفته و امت ایستاده است. آن روز، چشم‌ها به قامت او بود؛ امروز، چشم‌ها به تابوتی است که انگار سنگینی چند دهه تاریخ را بر دوش دارد. آن روز، صدای او بر پیکر سردار دل‌ها می‌لرزید؛ امروز، صدای مردم بر پیکر رهبر شهیدشان می‌لرزد.

 امروز آیت‌الله سبحانی که کوهی از علم و فقاهت را بر دوش می‌کشد بر پیکری مرجعی نماز می‌خواند که عاقبت او در میان مراجع شیعه در عصر غیبت مثال‌زدنی است، او  در  راه اعتلای اسلام محمدی همچون سیدوسالار شهیدان  جهاد کرد و همچون مولایش اباعبدالله(ع) شهادت را در آغوش بکشد.

صفحه یکی از دوستان را باز می‌کنم. نوشته است:«دعا اثر دارد.» دست و زبانم از کار می‌افتد. خیره می‌مانم به نوشته. آن‌قدر منتظر می‌مانم تا صفحه خاموش شود.دعا اثر دارد.

چقدر این جمله امروز سنگین است. ما سال‌ها دعا کردیم. همه «اَمَّن یُجیب» خواندیم. برای سلامتی‌اش. برای طول عمرش. برای اینکه سایه‌اش بماند. مادرها در سجاده‌هایشان اسمش را آوردند. پدرها بعد از نماز، دست‌ها را بالا گرفتند. جوان‌ها در شب‌های قدر، میان اشک و قرآن، دعایش کردند. در روزهای خطر، در شب‌های خبرهای تلخ، در لحظاتی که دل‌ها می‌لرزید، همه می‌گفتیم: خدایا او را برای ما نگه دار.

خودش هم دعا می‌کرد. خودش هم «اَمَّن یُجیب» می‌خواند. خودش هم در قنوت‌ها، در خلوت‌ها، در لحظه‌هایی که هیچ دوربینی نبود، برای مردم دعا می‌کرد؛ برای ایران، برای امت اسلام، برای مستضعفان، برای ظهور، برای جوان‌ها، برای خانواده شهدا، برای عاقبت‌به‌خیری همه ما.اما میان همه دعاها، یک دعا بود که انگار از همه جلوتر رفت. دعای خودش. همان دعایی که بر پیکر حاج قاسم گفت:«وألحقنا بهم، وارزقنا الشهادة فی سبیلک یا مولای.»

ما برای ماندنش دعا می‌کردیم؛ او برای شهید شدنش.ما طول عمر می‌خواستیم؛ او حسن عاقبت.ما سایه می‌خواستیم؛ او لقاءالله.ما می‌خواستیم بماند؛ او می‌خواست اگر رفت، مثل شهیدان برود و دعا اثر دارد.

 گاهی دعایی مستجاب می‌شود که از همه خالص‌تر است؛ از دلی که خودش را برای خدا خرج کرده، از زبانی که سال‌ها مردم را به صبر و مقاومت خوانده، از دستی که شاید در پیری برای قنوت بالا می‌رفت، اما هنوز شهادت را جوانانه طلب می‌کرد.

یادم می‌آید آن فراز دیگر را که در نماز حاج قاسم خواند؛ با همان صدای شکسته و همان چهره داغدار؛«الحمد لله الذی أکرم المستشهدین فی سبیله. الحمد لله الذی رزقنا الشهادة فی سبیله. الحمد لله الذی رزقنا الجهاد فی سبیل الإسلام.»

سپاس خدایی را که شهیدان راهش را گرامی داشت. سپاس خدایی را که شهادت در راهش را روزی ما کرد. سپاس خدایی را که جهاد در راه اسلام را روزی ما ساخت.

آن روز، این حمدها بر قله پیکر حاج‌قاسم ایستاده بود. امروز، همان حمدها بر بلندای سرنوشت رهبر شهید می‌درخشد. عجب تقدیری است؛ کسی که بر شهیدان مقاومت چنین حمدی خواند، خود به جایی رسید که امت، همین حمد را بر سرنوشت او زمزمه می‌کند.

کد مطلب 985556

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.