به گزارش خبرگزاری ایمنا، دیروز مصلای امام خمینی (ره) تهران تنها محل برگزاری یک مراسم وداع نبود؛ صحنه قضاوت تاریخ بود.
دهها هیئت سیاسی، نظامی، مذهبی و بینالمللی از سراسر جهان، مقابل پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی ایستادند؛ اما آنچه در برابر دیدگان آنان قرار داشت، تنها تابوت یک رهبر سیاسی نبود. آن تابوتها، بیانیهای زنده بودند؛ مانیفستی که آیتالله سیدعلی خامنهای یک عمر آن را نه با شعار، بلکه با زندگی خود نوشته بود.
اگر کسی در سالهای رهبری او هنوز در فهم منظومه فکری و شیوه زیستش تردید داشت، دیروز دیگر جایی برای ابهام باقی نماند.
اینبار، تابوتها سخن میگفتند؛ نخستین پیام، از همان محل شهادت آغاز میشد.
رهبر شهید نه در مسیر فرار کشته شد، نه در تبعید، نه در کشوری دیگر و نه پشت دیوارهای امن قدرتهای جهانی.

او در خانه خود، در محل کار خود و در خاک وطنش به شهادت رسید.
همانجا که سالها فرماندهی کرده بود، همانجا نیز ایستاد و جان داد.
این تصویر، تفاوت دو نوع حکمرانی را فریاد میزد.
رهبری که هنگام خطر، مردم را رها نمیکند.
رهبری که امنیت شخصی را بر امنیت ملت ترجیح نمیدهد.
رهبری که اگر مسئولیت ملتی را پذیرفته، پایان آن مسئولیت را نیز در همان سرزمین رقم میزند؛ حتی اگر بهای آن، جان خودش و عزیزترین اعضای خانوادهاش باشد.
این تصویر، فاصلهای عمیق با سرنوشت حاکمانی داشت که در نخستین لحظه بحران، کشور را ترک کردند و مردمشان را با آتش جنگ تنها گذاشتند.
اما روایت دیروز، فقط روایت ایستادگی نبود.
کنار تابوت رهبر شهید، تابوتهای اعضای خانوادهاش نیز قرار داشت؛ دختر، عروس، داماد و کودکی چهاردهماهه که قربانی همان جنایتی شدند که سالها رهبر انقلاب درباره آن هشدار داده بود.
سالها از تروریسم دولتی، از استانداردهای دوگانه غرب، از چهره واقعی آمریکا و رژیم صهیونیستی سخن گفته بود.

دیروز اما دیگر این مفاهیم فقط در قالب سخنرانی نبود.
پنج تابوت، ترجمه عینی همان سخنان بودند.
رسانههای جهان که حضور مقامات خارجی را پوشش میدادند، ناگزیر بودند به مخاطبان خود توضیح دهند چرا کنار تابوت رهبر ایران، تابوت یک کودک نیز قرار دارد.
چرا کوچکترین تابوت این مراسم، متعلق به نوزادی چهاردهماهه است؟
این پرسشی است که هیچ دستگاه تبلیغاتی نمیتواند از کنار آن عبور کند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی ماههاست مدعیاند که غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهند.
اما پاسخ این ادعا، دیروز نه در یک نشست خبری، بلکه بر دوش مردم ایران قرار داشت.
تابوتهایی که شهادت میدادند هدف این حمله، تنها یک رهبر سیاسی نبوده است.
هدف، خانواده بود.
هدف، خانه بود.
هدف، غیرنظامیان بودند.
و این همان حقیقتی است که هر بیننده منصفی آن را در برابر چشمان خود دید.
آنچه دیروز در مصلی دیده شد، فقط مظلومیت نبود، اقتدار نیز بود؛ اقتداری که از دل مظلومیت متولد میشود.

آمریکا و رژیم صهیونیستی گمان میکردند با حذف فیزیکی رهبر انقلاب، یکی از بزرگترین موانع خود را از میان برمیدارند، اما هزینهای که برای این ترور پرداختند، بسیار سنگینتر از آن چیزی شد که تصور میکردند.
آنها خواستند یک انسان را حذف کنند، اما ناخواسته، یک روایت را جهانی کردند؛ روایتی که از مظلومیت، مشروعیت میسازد.
از شهادت، قدرت تولید میکند.
و از خون، سرمایه اجتماعی میآفریند.
هیئتهای حاضر در تهران بهخوبی میدانستند رهبر شهید نه در میدان نبرد، نه در یک پایگاه نظامی و نه در عملیات رزمی، بلکه در خانه و محل کار خود هدف قرار گرفته است.
آنها میدانستند همراهان او نیز نظامی نبودند.
همین واقعیت، بدون نیاز به هیچ استدلالی، بسیاری از ادعاهای حقوق بشری غرب را زیر سوال برد.
اما شاید مهمترین پیام این مراسم، فراتر از همه اینها بود.
دیروز، پیکر رهبر شهید آخرین درس زندگی خود را به جهان داد.
او تمام عمر، از الگوی عاشورا سخن گفته بود؛
از مقاومت، از نپذیرفتن سلطه.
از ایستادن بر سر حق، حتی اگر هزینه آن جان باشد.
اما هیچگاه تلاش نکرد تنها با استناد به تاریخ، خود را در کنار اهلبیت(ع) تعریف کند.
او کوشید همان مسیری را زندگی کند که به آن دعوت میکرد.
سالها از فرهنگ عاشورا گفت و سرانجام نیز پایان زندگیاش، بیش از هر سخنرانی، یادآور همان مکتب شد.
نه عقبنشینی کرد، نه بیعت کرد، نه خاک وطن را ترک کرد و نه خانوادهاش را از هزینه این راه جدا دانست.
صحنه دیروز، برای بسیاری، تداعیکننده عاشورا بود.
نه از آن جهت که کسی بخواهد میان اشخاص و تاریخ قیاسی انجام دهد، بلکه از این منظر که منطق ایستادگی، منطق مشترک همه آزادگان تاریخ است؛ منطقی که میگوید حق، زمانی معنا پیدا میکند که انسان حاضر باشد برای آن هزینه بدهد.
سالها پیش، سید حسن نصرالله گفته بود: «لبیک یا حسین یعنی تو و مالت، زن و فرزندانت، در این معرکه باشند.»
دیروز، این جمله دیگر فقط یک شعار نبود.
تابوتهای رهبر شهید و اعضای خانوادهاش، بیآنکه سخنی بگویند، همین پیام را به جهان منتقل کردند.
این، دیپلماسی عزت جمهوری اسلامی بود.
دیپلماسیای که نه بر لبخندهای دیپلماتیک، بلکه بر صداقت، ایستادگی و وفاداری به آرمانها بنا شده است.
و این پیام، تنها از سوی مسئولان جمهوری اسلامی مخابره نشد؛ میلیونها ایرانی که در خیابانهای تهران گرد آمدند نیز همین روایت را تکمیل کردند.
روزهای آینده، هنگامی که جهان تصاویر حضور مردم ایران در آیین بدرقه رهبر شهید را خواهد دید، تنها با یک مراسم تشییع روبهرو نخواهد شد.
جهان، ملتی را خواهد دید که با وجود سنگینترین هزینهها، هنوز ایستاده است؛ ملتی که زبان تابوتهای دیروز را بهخوبی فهمیده است و پاسخ آن را با حضوری تاریخی خواهد داد.
نظر شما