وقتی شوق دیدار، خستگی راه را از یاد برد

سیدعلی‌اکبر کاشانی، جانباز دفاع مقدس در روایت خود از سفر کاروان پیاده آمل به حرم امام خمینی(ره) از لحظه‌ای می‌گوید که خبر لغو دیدار با رهبر شهید انقلاب، دل همراهانش را لرزاند، اما در نهایت همان سفر با دیداری غیرمنتظره و نماز جماعتی به امامت ایشان به یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی او تبدیل شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از مازندران، لحظه‌ای که خبر رسید «آقا دیدار ندارد»، دل کاروان ۷۰ نفره‌ای که از آمل پیاده راه افتاده بودند، لرزید. پاهای تاول‌زده، خستگی راه و امیدی که در دل‌ها روشن مانده بود، همه در هم تنیده شده بود؛ امیدی که از همان نخستین قدم، آنها را به این مسیر کشانده بود.

سیدعلی‌اکبر کاشانی، بسیجی و جانباز هشت سال دفاع مقدس و از رهپویان کاروان پیاده امام راحل(ره) از آن روز به‌عنوان یکی از خاطره‌انگیزترین لحظات زندگی‌اش یاد می‌کند و می‌گوید: باور کن زمانی که رسیدیم، فکر نمی‌کردم دیدار نصیبمان شود… اما شد و همان دیدار، همه‌چیز را در من عوض کرد.

او می‌افزاید: این کاروان هر سال برای زیارت مرقد امام خمینی(ره) راهی می‌شد، اما آن سال اتفاقی رقم خورد که برایش توفیقی ویژه بود.

کاشانی لحظه دیدار را این‌گونه روایت می‌کند: تا آن موقع فقط در مسیر استقبال از داخل ماشین رهبر انقلاب را دیده بودم. همیشه فکر می‌کردم زیر پای رفتنش روشن است، اما وقتی از نزدیک ایشان را دیدم، چهره‌ای نورانی و آرامشی عجیب داشت. اصلاً نتوانستم شوق آن دیدار را به فراموشی بسپارم.

این بسیجی رزمنده ادامه می‌دهد: عجیب‌تر اینکه بعد از آن دیدار، فکرش را نمی‌کردم دیدار چهره‌به‌چهره نصیبم شود؛ آن هم لحظه‌ای که اقتدای نماز پشت سر ایشان برایم رقم بخورد.

چهره‌ای نورانی با آرامشی عجیب

به گفته او، کاروان ۷۰ نفره‌شان یک روز مانده به سالروز ارتحال امام خمینی(ره) به حضور رهبر انقلاب رسید و این فرصت برایشان فراهم شد که نماز جماعت را پشت سر ایشان بخوانند.

کاشانی می‌گوید: پس از نماز، آقا فقط یک سؤال پرسیدند: «از کجا می‌آیید؟» زمانی که شنیدند از آمل و با کاروان پیاده آمده‌ایم، لبخندی زدند و فرمودند: «امیدواریم این مسیر را ادامه بدهید.»

او می‌افزاید: همان روز و همان لحظه به نقطه‌ای ماندگار در زندگی‌اش تبدیل شد؛ نقطه‌ای که بعدها بارها به آن بازگشته است. اما روایت او فقط به دیدار محدود نمی‌شود؛ از تغییر نگاه برخی افراد پس از شهادت آیت‌الله رئیسی نیز سخن می‌گوید: خیلی‌ها را به جرئت می‌گویم که اصلاً اعتقادی به آقا نداشتند، اما بعد از شهادتش عجیب تغییر کردند، بعضی‌ها که با من مخالفت می‌کردند، آمدند عذرخواهی کردند. همان آدم حالا در تشییع آقا شرکت کرد.

در میان خاطراتش، توصیه‌ای بیش از همه در ذهنش مانده است؛ توصیه‌ای درباره نماز اول وقت که به گفته او در خوابی از زبان شهید به او گفته شده بود.

کاشانی نقل می‌کند: آقا در آن خواب گفتند کشاورز اگر بذرش را سر وقت نکارد، محصول نمی‌گیرد. نماز صبح هم اگر به تأخیر بیفتد، نمازهای دیگر هم همین‌طور عقب می‌افتند.

او از خواب دیگری هم یاد می‌کند: مثال دیگری زدند و فرمودند مثل مسافری که نیم ساعت قبل از پرواز آماده است؛ شما هم بیست دقیقه مانده به نماز، وضو داشته باشید.

کاشانی که به‌خاطر داروهای جانبازی گاهی نماز صبحش با تأخیر همراه می‌شود، می‌گوید: این حرف‌ها برایم مثل تلنگر بود؛ تلنگری که هنوز هم هر صبح یادش می‌افتم.

او در پایان روایتش به یک یک جمله اشاره می‌کند: این دیدار، این حرف‌ها… خیلی مرا تکان داد.

کد مطلب 985255

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.