به گزارش خبرگزاری ایمنا از کهگیلویه و بویر احمد، بعضی لحظهها در زندگی آدم، آنقدر زنده و روشن میمانند که هر بار به یادشان میافتی، همهچیز از نو در تو جان میگیرد؛ نه فقط تصویرها، که حس و حال همان ثانیهها. برای مرتضی مبشری، یکی از همان لحظهها، روزی بود که خبر دادند برای دیدار با رهبر انقلاب انتخاب شده است؛ خبری که به گفته خودش در همان لحظه اول هم شیرین بود، هم دور از باور.
مرتضی مبشری، مستندساز و راوی زندگی شهدا، سالهاست در حوزه ثبت و روایت خاطرات خانوادههای شهدا، کارهای جهادی و فعالیتهای هنری حضور دارد و همزمان از کارکنان سازمان هلالاحمر کهگیلویه و بویراحمد است. او در گفتوگو با خبرنگار ایمنا از روزی میگوید که به واسطه سالها کار در مسیر شهدا از کنگره شهدای استان با او تماس گرفتند و خبر دادند برای دیدار با رهبر انقلاب انتخاب شده است.
مبشری میگوید زمانی که این خبر را شنید، برای لحظهای باورش نمیشد؛ سالها در مسیر مستندسازی زندگی شهدا و ثبت خاطرات خانوادههای معظم شهدا قدم برداشته بود و حالا قرار بود به برکت همان راه، توفیق این دیدار نصیبش شود.
روز موعود از نخستین ساعتهای صبح، جمع دیدارکنندگان مقابل بیت رهبری حاضر شدند. به گفته مبشری، علاوه بر او، بسیاری از مسئولان استان نیز در آن دیدار حضور داشتند و حال و هوای فضا، آمیختهای از شوق، انتظار و دلهرهای شیرین بود؛ احساسی که در چهره بیشتر حاضران میشد آن را دید.
او زودتر از دیگران وارد مجموعه شد و پس از عبور از چند مسیر به اتاقی هدایت شد که قرار بود دیدار در آنجا انجام شود. نخستین چیزی که نگاهش را گرفت، سادگی فضا بود؛ اتاقی بیتکلف با موکتی ساده و یک صندلی معمولی برای رهبر انقلاب. همان سادگی که بارها دربارهاش شنیده بود، این بار پیش چشمش قرار داشت.
مبشری میگوید: حدود ۱۵ دقیقه تنها در آن اتاق نشسته بود؛ در سکوتی آرام و دلنشین. در همین فاصله، پیرمردی با سینی چای وارد شد، با آرامش به او چای تعارف کرد و رفت. بعدها فهمید آن پیرمرد، مؤذن بیت رهبری بوده است؛ نکتهای که برای او به خاطرهای جالب و ماندگار تبدیل شد.
رفتهرفته مسئولان استان هم وارد اتاق شدند و فضای انتظار شکل دیگری به خود گرفت. اتاق دو در داشت و کسی نمیدانست رهبر انقلاب از کدام در وارد خواهند شد. نگاهها مدام میان آن دو در جابهجا میشد تا اینکه ناگهان یکی از درها باز شد؛ ابتدا معاون رئیسجمهور، آقای عارف، وارد شد، بعد وزیر میراث فرهنگی آمد و پس از آن محافظان وارد شدند و مقدمات حضور رهبر انقلاب را فراهم کردند. یکی از همراهان، سجاده سفیدرنگی را پهن کرد و از همان لحظه، انتظار به اوج رسید.
از حاضران خواسته شد دو طرف مسیر بایستند تا راه عبور باز باشد. مبشری میگوید در آن لحظهها، صلواتها بیاختیار بر لبها جاری بود و دلها در عین آرامش، بیقرار. بعد، لحظهای که همه چشمانتظارش بودند، از راه رسید؛ رهبر انقلاب وارد شدند.
او میگوید با ورود ایشان، حال و هوای اتاق برایش یکباره عوض شد؛ بغض، گلوی خیلیها را گرفت و اشک در چشم برخی حلقه زد. خودش هم در همان لحظه، تسبیحی در دست داشت و بیاختیار دستش را بالا آورد. درست هنگام عبور، رهبر انقلاب دست او را گرفتند؛ لحظهای بسیار کوتاه، شاید چهار یا پنج ثانیه، اما به گفته مبشری، همان چند ثانیه برای او به اندازه یک عمر ارزش داشت و گرمای آن دست هنوز در خاطرش مانده است.
پس از آن، نماز به امامت رهبر انقلاب اقامه شد؛ لحظهای که مبشری از آن به عنوان یکی از نابترین تجربههای زندگیاش یاد میکند. ایستادن در صف نماز پشت سر رهبر انقلاب، برای او از آن خاطرههایی است که هر بار به یادش میافتد، دلش آرام میشود.

پس از نماز، سخنرانی آغاز شد و در بخشی از جلسه، رهبر انقلاب رو به آیتالله ملکحسینی کردند و فرمودند: اگر صحبتی دارند، بیان کنند. مبشری که در ردیف اول نشسته بود، تمام آن مدت به این فکر میکرد که بعد از پایان جلسه خودش را به رهبر انقلاب برساند و از ایشان بخواهد انگشترشان را به نمایندگی از خبرنگاران و فعالان رسانهای حوزه شهدا به یادگار دریافت کند. اما ازدحام جمعیت و محدودیت زمان، چنین فرصتی را از او گرفت.
با این حال، پیش از پایان دیدار، فرصتی کوتاه، حدود یک دقیقه، برای گفتوگوی رو در رو با رهبر انقلاب به دست آورد. او میگوید در آن لحظه از همه الطاف و هدایتها تشکر کرد و رهبر انقلاب نیز با مهربانی پاسخ دادند و از فعالیتهای او قدردانی کردند.
برای مبشری، آن دیدار با پایان جلسه تمام نشد. خاطرهاش همچنان زنده مانده و هر بار که به آن فکر میکند، بیش از هر چیز، خودش را بدهکار شهدا میداند؛ شهیدانی که به باور او، اگر برکت راه و نامشان نبود، چنین توفیقی هرگز نصیبش نمیشد. او میگوید شاید آن روز نتوانست انگشتری به یادگار بگیرد، اما همان چند ثانیه که دستش در دست رهبر انقلاب بود، برایش ارزشی بیشتر از هر یادگاری مادی داشت؛ خاطرهای که هنوز هم پس از گذشت زمان، گرم و زنده در جانش مانده است.
نظر شما