شهادت؛ اسم رمزی که راهگشایِ مسیرِ تمدن‌سازِ ملت شد

در روزهای سوگ و بدرقه رهبر شهید، بازخوانی دیدار آبان ۱۴۰۱ با کنگره شهدای قم، ما را با یک «وصیت فرهنگی» روبه‌رو می‌کند « بازگشت به مفهوم «شهید» به مثابه یک کتاب گشوده شده و ضرورت استفاده از «هنر» برای روایت حماسه‌ای که هویت قم را رقم زده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از قم، این روزها که همه در ایران اسلامی مهیای تشییع رهبر شهید انقلاب می‌شوند، مرور خاطرات ایشان در برهه‌های مختلف اهمیت خاصی پیدا کرده است، یکی از خاطرات مرتبط با دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای استان قم با ایشان در ۴ سال گذشته است که مرور جمله به جمله فرمایشات و کلمات ایشان هرچند دلتنگی‌مان را بیشتر می‌کند اما بسیار درس‌آموز و اثرگذار است.

دیدارِ دست‌اندرکاران کنگره شهدای قم در آبان‌ ۱۴۰۱، دیداری از جنس تجدید عهد بود؛ همچون تمام جلساتی که در حسینه ساده امام خمینی برگزار می‌شد اما یک جهان حرف و اندز در آن نهفته بود.

دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای استان قم به دلیل ماهیتش به صورت ویژه حاوی نکات ناب تمدنی رهبر شهید انقلاب اسلامی بود، این دیدار مستند بر فرمایشات ایشان و جلسه‌ «بازخوانیِ یک گنج» بود، جلسه‌ای که در آن واژه‌ «شهید» نه تنها یک نام بر مزارها که یک «کتابِ گشوده» معنا شد؛ کتابی که هر ورقش، بویِ صداقت می‌دهد و هر سطرش، آیینه‌ای از مکارمِ اخلاق است.

در آن دیدار، کلام رنگِ حماسه و تبیین گرفت، آنجا که رهبر شهید انقلاب گفتند «قم، شهر قیام و اقامه است»، کلیدواژه ای که هنوز هم در سخنان و نوشته های بسیاری به کار می‌رود و یک صفت گویا برای معرفی شهری شده که خاستگاه انقلاب اسلامی است.

گویا پیوندی ناگسستنی میانِ هویتِ این شهر و جان‌فشانی‌های تاریخِ انقلاب برقرار شد، نگاهی که به قم داشت، نه نگاهی به یک جغرافیا، بلکه نگاهی به یک «ریشه» بود؛ ریشه‌ای که پیش از همه جوانه زد، پیش از همه زخم خورد و پیش از همه، قامتِ استوارش را در راهِ حق، به سجده آورد.

شهادت؛ اسم رمزی که راهگشایِ مسیرِ تمدن‌سازِ ملت شد

آنچه در لابلایِ کلماتِ آن دیدار جان می‌گرفت، تصویرِ شفافی از «هنرِ روایت» بود؛ تأکیدِ ویژه بر اینکه «شهدا با زبانِ هنر باید معرفی شوند»، حقیقتی را هویدا کرد، اینکه در میانِ هیاهویِ رسانه‌ها، پیامِ شهید در لایه‌هایی از «جزئیاتِ ظریف» پنهان شده است.

همان تصویرِ تکان‌دهنده‌ی افسرِ ارتشی که در اوجِ عطشِ میدان، آب را به همرزمش می‌بخشد؛ همان لحظه‌ نابی که گویا تاریخِ صدرِ اسلام در کالبدِ یک جوانِ ایرانی تکرار شد؛ این‌ها پیام‌هایی است که تنها با «قلمِ هنرمند» و «چشمِ دوربین»، از بندِ کلماتِ خشکِ تاریخی رها می‌شود.

بخشِ جان‌سوزِ آن دیدار، آنجا بود که از «گروه سرود» سخن به میان آمد؛ نوجوانانی که در اوجِ زمزمه‌هایِ کودکانه، سرودِ پرواز را سر دادند و آسمان، خود شاهدِ استجابتِ ترانه‌شان شد.

آن کلام که «این‌ها احتیاج به تبیین دارد»، زخمی را بر دلِ مخاطب می‌گذاشت که در عینِ اندوه مایه‌ فخر است؛ این‌ها ستاره‌هایی نیستند که در تاریکیِ تاریخ گم شوند؛ این‌ها نشانه‌یِ زنده بودنِ یک ملت‌اند.

شهادت؛ اسم رمزی که راهگشایِ مسیرِ تمدن‌سازِ ملت شد

در آن دیدار از «شهادت» به عنوانِ معامله‌ای پرسود با حضرت دوست یاد شد، تعبیری که از زبانِ امیرالمؤمنین (ع) نقل شد که «قیمتِ جانِ شما بسیار بالا است، آن را به کمتر از بهشت نفروشید»، گویا شاه‌کلیدِ درکِ شخصیتِ شهدایی چون «شهید سلیمانی» بود؛ مردی که در بیابان‌ها نه به دنبالِ خطر که به دنبالِ «شهادت» می‌دوید و او را «عاشقِ پرواز» می‌دیدیم.

این دیدار در نهایت یک «وصیتِ فرهنگی» بود؛ اینکه شهدا تنها متعلق به خانواده‌هایشان نیستند. شهادت آن «نخِ تسبیحی» است که قومیت‌های مختلفِ ایران را به هم گره می‌زند، وقتی شهیدی از جنوب در کنارِ شهیدی از شمال در یک صف می‌ایستند، یعنی «هدفِ واحد، میهنِ واحد و آرمانِ واحد».

حالا و پس از گذشتِ این زمان، آنچه در حافظه مانده نه تنها آمارِ جلسات که این یادآوریِِ عزیز است «جنگ، یک گنج است» و این گنج، همچنان در انتظارِ روایتگرانی است که بتوانند با سلاحِ هنر، این پیام‌هایِ جاری در رگ‌هایِ تاریخ را به نسل‌هایِ نوبه‌نو برسانند.

این دیدار می‌آموزد که اگر یادِ شهید زنده بماند، اما پیامش شنیده نشود، گویا کتابی گران‌بها را در ویترینِ غبارگرفته‌ای رها کرده‌ایم؛ کاری که در شأنِِ مسافرانِ افلاک نیست.

کد مطلب 984558

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.