به گزارش خبرگزاری ایمنا، در میان اسناد تازه منتشرشده از دوران نهضت اسلامی، نخستین وصیتنامه رهبر شهید انقلاب اسلامی جایگاه ویژهای دارد؛ متنی کوتاه اما عمیق که از زبان یک مبارز جوان و روحانی انقلابی نوشته شده است؛ کسی که هر روز احتمال بازداشت، شکنجه و شهادت را پیش روی خود میدید و به همین دلیل، پیش از هر چیز به تسویه حساب با خدا و مردم میاندیشید.
این وصیتنامه که در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت شده، برای نخستین بار در آیین رونمایی از نمایشگاه «خمینی خراسان» منتشر شده و متن کامل آن نیز در شماره ششم فصلنامه «گواه» به چاپ رسیده است. انتشار این سند، تصویری کمتر دیدهشده از روحیه و جهانبینی رهبر شهید انقلاب در سالهای آغازین مبارزه علیه رژیم پهلوی ارائه میدهد.
وصیتی که با «حقالناس» آغاز میشود
نخستین وصیتنامه رهبر شهید انقلاب برخلاف انتظار، نه درباره مسائل سیاسی، مبارزه یا آینده نهضت، بلکه درباره حقوق مردم است. ایشان در این متن مینویسند:
«مهمترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من... مرا ببخشند و مرا حلال کنند و این وظیفه را نیز به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوقالناس رها و آزاد نمایند»
در ادامه نیز با اشاره به وضعیت مالی خود تأکید میکنند که داراییشان اندک است، اما برای پرداخت بدهیهایشان کفایت میکند و از همه علما، مراجع، طلاب، دوستان، آشنایان و بستگان طلب حلالیت میکنند.
این بخش از وصیتنامه نشان میدهد که دغدغه نخست نویسنده، نه سرنوشت مبارزه، بلکه مسئولیت اخلاقی و شرعی در برابر مردم است؛ رویکردی که بعدها نیز در سراسر زندگی سیاسی و اجتماعی ایشان قابل مشاهده بود.

وداعی آمیخته با فرهنگ عاشورا
بخش پایانی وصیتنامه نیز رنگ و بوی عاشورا دارد. رهبر شهید انقلاب خطاب به پدر و مادر خود مینویسند که اگر قرار است بر چیزی گریه کنند، به یاد مصائب امام حسین (ع) باشند و با استناد به حدیث شریف «اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین»، آنان را به صبر و پیوند زدن اندوه شخصی با فرهنگ عاشورا دعوت میکنند.
این فراز کوتاه، نشان میدهد که حتی در خصوصیترین متن زندگی خود نیز نگاه ایشان به سنت عاشورا و فرهنگ شهادت گره خورده است؛ فرهنگی که بعدها به یکی از ارکان اصلی گفتمان انقلاب اسلامی تبدیل شد.
وصیتی در روزگار خطر
برای فهم اهمیت این سند باید به شرایط تاریخی نگارش آن بازگشت. دهه چهل شمسی، یکی از سختترین دورههای مبارزه روحانیت با حکومت پهلوی بود. آیتالله سید علی خامنهای از نخستین روحانیونی بود که با آغاز نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۱ وارد میدان مبارزه شد.
پس از ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی، او همراه با برادرش مأمور رساندن پیام و گزارش علمای مشهد به امام خمینی (ره) شد و اندکی بعد، در آستانه قیام ۱۵ خرداد، مسئولیت انتقال پیامهای امام به علمای خراسان را برعهده گرفت.
در همان ایام، با سفر به بیرجند و ایراد سخنرانی درباره حادثه مدرسه فیضیه و نفوذ رژیم صهیونیستی در منطقه، به سرعت مورد توجه ساواک قرار گرفت و در دوازدهم خرداد ۱۳۴۲ بازداشت شد. این نخستین بازداشت از سلسله دستگیریهایی بود که تا پیروزی انقلاب اسلامی بارها تکرار شد.
مبارزی که زندان را بخشی از مسیر میدانست
پس از آزادی نیز فعالیتهای سیاسی او نهتنها متوقف نشد، بلکه گستردهتر شد. حضور در جلسات هماهنگی نهضت در منزل آیتالله محمدهادی میلانی، سازماندهی فعالیتهای روحانیون مبارز در قم، ارسال تلگرامهای اعتراضی در حمایت از زندانیان سیاسی، انتشار نامههای اعتراضی به نخستوزیر وقت و ادامه تبلیغ نهضت در شهرهای مختلف، بخشی از فعالیتهای آن سالها بود.
در بهمن ۱۳۴۲ نیز هنگام تبلیغ در زاهدان بار دیگر بازداشت و به زندان قزلقلعه منتقل شد. پس از آزادی نیز تا پایان حکومت پهلوی همواره تحت مراقبت دائمی ساواک قرار داشت.
در چنین فضایی، نوشتن وصیتنامه اقدامی طبیعی برای مبارزان محسوب میشد، زیرا هر مأموریت تبلیغی یا هر سخنرانی میتوانست به بازداشت، شکنجه یا حتی شهادت منجر شود.

از مبارزه فردی تا سازماندهی نهضت
فعالیتهای رهبر شهید انقلاب تنها به سخنرانی محدود نبود. او در شکلگیری نخستین تشکیلات منسجم روحانیون مبارز، موسوم به «گروه یازده نفر»، نقش فعالی ایفا کرد؛ گروهی که با حضور چهرههایی همچون شهید بهشتی، شهید باهنر، آیتالله ربانی شیرازی، آیتالله مشکینی، آیتالله قدوسی و آیتالله هاشمی رفسنجانی، وظیفه برنامهریزی مبارزات در دوران تبعید امام خمینی را بر عهده داشت.
هدف این گروه، تبدیل مبارزه پراکنده به یک حرکت سازمانیافته بود؛ اقدامی که در نهایت با کشف تشکیلات توسط ساواک، به بازداشت یا تعقیب بسیاری از اعضا انجامید.
مبارزهای که بر پایه اندیشه بنا شد
آنچه رهبر شهید انقلاب را از بسیاری از مبارزان آن دوران متمایز میکرد، تأکید بر مبارزه فکری و فرهنگی بود. او معتقد بود که پیروزی نهضت تنها از مسیر آگاهی مردم امکانپذیر است؛ از همین رو جلسات تفسیر قرآن، مباحث اعتقادی و نشستهای فکری برای طلاب، دانشجویان و جوانان را بهطور مستمر برگزار میکرد.
همزمان، با ترجمه و انتشار کتاب «آینده در قلمرو اسلام» تلاش کرد تصویری روشن از آینده تمدن اسلامی در برابر دو جریان غربگرایی و مارکسیسم ارائه دهد؛ اقدامی که با توقیف کتاب توسط ساواک همراه شد.
حضور در میدان خدمت؛ از منبر تا امدادرسانی
فعالیتهای اجتماعی رهبر شهید انقلاب نیز تنها به عرصه مبارزه سیاسی محدود نبود. پس از وقوع زلزله ویرانگر فردوس در سال ۱۳۴۷، او سرپرستی گروهی از روحانیون را برای امدادرسانی به زلزلهزدگان بر عهده گرفت و نزدیک به دو ماه در کنار مردم آسیبدیده حضور داشت.
همین حضور میدانی، فرصتی برای ارتباط نزدیکتر با مردم و تبیین اهداف نهضت اسلامی فراهم کرد؛ موضوعی که حساسیت ساواک را برانگیخت و در نهایت به پایان اجباری این مأموریت انجامید.
وصیتی که شخصیت نویسنده را آشکار میکند
اگرچه نخستین وصیتنامه رهبر شهید انقلاب تنها چند سطر است، اما در کنار کارنامه مبارزاتی دهه چهل، تصویری روشن از شخصیت نویسنده ارائه میدهد؛ شخصیتی که در اوج مبارزه، بیش از هر چیز نگران ادای حقوق مردم، پرداخت بدهیها، رضایت دوستان و آرامش خانواده است.
در این متن، هیچ سخنی از مقام، قدرت یا آینده سیاسی دیده نمیشود، بلکه همه چیز حول محور مسئولیت فردی، اخلاق اسلامی، حقالناس و فرهنگ عاشورا شکل گرفته است.
سندی برای شناخت سالهای آغازین نهضت
انتشار این وصیتنامه را میتوان فراتر از انتشار یک سند تاریخی دانست. این متن، در کنار اسناد مبارزاتی دهه چهل، نشان میدهد که بنیان فکری رهبر شهید انقلاب از همان سالهای نخست نهضت، بر سه اصل استوار بوده است: تعهد دینی، مسئولیتپذیری در برابر مردم و استمرار مبارزه در چارچوب اندیشه اسلامی.
از این منظر، نخستین وصیتنامه رهبر شهید انقلاب روایتی فشرده از روحیه نسلی است که مبارزه با استبداد را با اخلاق، معنویت و احساس مسئولیت در قبال مردم درآمیخت و همین ویژگی، به یکی از مهمترین سرمایههای نهضت اسلامی در سالهای بعد تبدیل شد.
نظر شما