به گزارش خبرگزاری ایمنا از ایلام، دوازدهم دی ۱۳۶۹ یک روز فراموش نشدنی برای مردم ایلام است، در این روز قائد شهید امت حضرت آیتالله سید علی خامنهای به استان ایلام سفر کردند.
پیش از سفر، آیتالله سید علی خامنهای اعلام کرده بودند که قصد دارند برای تماس مستقیم و نزدیک با مردم، سلسله مسافرتهایی را در سرتاسر کشور آغاز کنند و ایلام، به پاس سالها مقاومت، نخستین مقصد این مسیر شد؛ این انتخاب تنها یک سفر نبود؛ پیامی روشن بود « ایلام با وجود همه زخمها، تنها نبود.»
برای بسیاری از مردم ایلام، آن روز تنها یک دیدار نبود؛ مرهمی بود بر سالها رنج. حضور رهبر انقلاب در میان آنها، در کوچههایی که هنوز بوی جنگ میداد، نشانهای از آغاز دوران تازه بود، دورانی که در آن صدای مردم مرزنشین، مستقیم و بیواسطه شنیده میشد.
سفر دوازدهم دی ۱۳۶۹ به ایلام، نهتنها یک رویداد سیاسی، بلکه یک خاطره جمعی است؛ خاطرهای از پیوند میان رهبری و مردمی که سالها بار سنگین دفاع از کشور را بر دوش کشیده بودند.
در آن زمستان، هنوز بوی باروت سالهای جنگ در هوا به مشام میرسید و دیوارهای استان ایلام ردّ خمپارهها را همچون زخمهایی باز بر تن خود حمل میکردند، اما آن صبح هیچ شباهتی به روزهای گذشته نداشت؛ شهر بیدار شده بود، نه از خواب، از دلتنگی؛ باران بهشدت میبارید و عروس زیبای زاگرس در زیر قطرات باران شکوهی دوچندان پیدا کرده بود.
در آن روز نه سرمای زمستان و نه باران شدید هیچکدام نتوانستند مانع حضور مردم در مسیر حرکت رهبر انقلاب شوند، مردم از سپیدهدم از هر کوچه و روستا، از هر دامنه و دشت به سمت شهر روان بودند؛ پیرمردانی که سالها در خط مقدم زندگی کرده بودند، مادرانی که هنوز لباسهای فرزندان شهیدشان را در صندوقچهها نگه میداشتند، کودکانی که جنگ را با چشمهای کوچکشان دیده بودند، همه آمده بودند تا نخستین سفر رهبر انقلاب پس از آغاز رهبری را در آغوش بگیرند؛ سفری که از میان همه استانها و از میان همه شهرها، ایلام را برگزیده بود.
در خیابانهای اصلی، مادران شهدا عکسهای پرافتخار فرزندان رشیدشان را در آغوش داشتند و با چشمهای پر از اشک و با دلی پر از امید به انتظار آمدن خودروی حامل رهبر انقلاب ایستاده بودند، کمی آنطرفتر کودکان ایلامی روی شانه پدرانشان نشسته بودند و پرچمهای کوچک ایران را تکان میدادند. چشمها برق میزد؛ برق امید، برق غرور، برق اینکه «ایلام میزبان رهبر فرزانه انقلاب است.»

استقبال زیر باران؛ دیداری به پاس سالهای مقاومت
وقتی خودروی حامل رهبر انقلاب وارد شهر شد، موجی از صلوات، اشک و لبخند در هم پیچید؛ در تصاویر منتشر شده از آن روز چهرههای مردم ایلام صادقانه و بیپیرایه میدرخشید، چهرههایی که سالها زیر سایه جنگ زیسته بودند و اکنون حضور رهبرشان را نشانهای از آغاز فصلی تازه میدیدند.
آیتالله خامنهای در ابتدای ورود به شهر ایلام، مورد استقبال مردمی قرار گرفتند که ساعتها زیر باران شدید در انتظار ایشان بودند؛ آیتالله خامنهای مسیر کرمانشاه تا ایلام را با اتومبیل طی کرده بودند و در طول مسیر نیز مردم مشتاق با شور و شعفی بینظیر از ایشان استقبال کردند.
رهبر انقلاب با ورود به ایلام در میان مردم قدم زدند؛ در کوچههایی که هنوز بوی خاک نمخورده جنگ را داشت، در خانههایی که دیوارهایشان تازه از زیر آوار سر برآورده بودند. ایشان علت این سفر را چنین بیان فرمودند «مردم ایلام در دوران جنگ تحمیلی آزمایش بسیار افتخارآمیزی را دادهاند و مناسب دیدم دیداری با این عزیزان داشته باشم.»
رهبر شهید پس از ورود به ایلام در مسجد حضرت علی بنابیطالب(ع) شهر ایلام حضور پیدا کردند و از نزدیک مسائل و مشکلات آنها را بررسی کردند. ایشان در سخنانی اخلاص، آگاهی، وفاداری، صبر و استقامت مردم مبارز و با ایمان استان ایلام را مورد تمجید قرار دادند و فرمودند «به برکت مجاهدتهای ملت مسلمان ایران، خداوند، اسلام و انقلاب اسلامی را در دنیا سربلند و ملتهای دیگر را بیدار کرد.»
آن روز همه آمده بودند تا لحظهای را زندگی کنند که روزها انتظارش را کشیده بودند و ایلام شهری که سالها زیر آتش دشمن خم نشده بود، امروز ایستادهتر از همیشه بود. در چهره مردم چیزی موج میزد که نمیشد آن را تنها شادی نامید، ترکیبی بود از غرور، دلتنگی، زخم، امید و آرامش.

دیداری که در حافظه ایلام ماند
مادران شهدا با چشمانی که سالها گریه کرده بود، آن روز لبخند زدند و پدرانی که در سالهای جنگ، خانه و زمین و دامشان را از دست داده بودند، امروز با قامتی راست ایستاده بودند و جوانانی که کودکیشان زیر سایه جنگ گذشته بود، امروز برای نخستین بار احساس میکردند که روزهای تازهای در راه است.
رهبر معظم انقلاب با حضور در مناطق روستایی استان ایلام علاوهبر دیدار با مردم، از نزدیک محرومیتها و مشکلات آن مناطق را بررسی کردند و دستورات مقتضی را برای حل آنها صادر کردند.
مردم ایلام در طول مسیر با همان لباسهای ساده، همان دستان پینهبسته و با همان دلهای بزرگ، آمده بودند تا نشان دهند که ایلام شهری جنگزده نیست؛ شهری است که از دل آتش دوباره برخاسته است.
آنها نشان دادند ایلام شهری است که با مردمش زنده است، آن روز هرچند هوا سرد بود، اما دلها لبریز از محبت شد و گرمای محبت از میان نگاهها، لبخندها، اشکها و دستهایی که در هوا تکان میخورد، بیرون میزد.
گرمایی که سالها زیر خاکستر جنگ مانده بود و اکنون دوباره شعله میکشید. ایلام در آن روز زمستانی، تنها میزبان یک مراسم نبود؛ میزبان امید بود، میزبان آینده بود و امروز پس از گذشت دههها، وقتی تصاویر آن روز بازنشر میشود، مردم ایلام دوباره همان حس را تجربه میکنند؛ حسی از جنس غرور و آرامش.
نظر شما