به گزارش خبرگزاری ایمنا، «راه علاج پیشرفت کشور، قوی شدن است؛ باید قوی بشویم... به نظر من جز این راهی وجود ندارد.»
وقتی امروز این جمله را در متن یکی از آخرین گفتوگوهای تلویزیونی رهبر شهید انقلاب در دوم مهر ۱۴۰۴ میخوانیم، شاید آن را تنها یک توصیه برای اداره کشور بدانیم، اما اگر کل این سخنرانی را یکجا ببینیم، روشن میشود که این جمله در حقیقت جمعبندی یک نظریه کامل درباره مسیر فتح و ظفر ایران است؛ نظریهای که پیش از بیان راه پیروزی، ابتدا راههای نادرست رسیدن به پیروزی را کنار میزند.
بازخوانی این جملات درحالی که این روزها ایران اسلامی در تکاپوی تشییع یکی از بزگترین رهبران تاریخ خود قرار دارد، به یک وصیت راهبردی برای آینده ایران شباهت دارد و اهمیت این فراز، در مسیری است که برای رسیدن به این پاسخ طی میشود.

روایت رهبر شهید از راههای نادرست پیشرفت ایران
رهبر شهید انقلاب پیش از آنکه نسخه نهایی را ارائه کند، ابتدا صورت مسئله را اصلاح میکند. او یکبهیک، راههایی را که سالها به اشتباه بهعنوان «راه نجات» به افکار عمومی القا شده بود، کنار میزند تا در نهایت روشن شود که روایت فتح ایران تنها و تنها از مسیر قدرت عبور میکند. در این گفتوگو، سه تصور رایج به چالش کشیده میشود.
نخست، این تصور که گرههای کشور را میتوان پشت میز مذاکره با آمریکا گشود. رهبر انقلاب این گزاره با استدلال رد میکند: «در وضع کنونی، مذاکره با دولت آمریکا هیچ کمکی به منافع ملی ما نمیکند، هیچ سودی برای ما ندارد و هیچ ضرری را هم از ما دفع نخواهد کرد.» از نگاه ایشان، مذاکره زمانی معنا دارد که دو طرف برای رسیدن به راهحل گفتوگو کنند؛ اما وقتی نتیجه، پیشاپیش از سوی طرف مقابل تعیین شده باشد، دیگر نام آن مذاکره نیست؛ «این دیکته است، این تحمیل است.»
دومین خطای راهبردی، تصور امنیت از مسیر عقبنشینی است. بسیاری گمان میکنند اگر در برابر فشارها کوتاه بیاییم، تهدیدها نیز پایان پیدا خواهد کرد؛ اما رهبر انقلاب برعکس این منطق را تبیین میکند. به اعتقاد ایشان، پذیرش مذاکره تحت فشار، ارسال این پیام به دشمن است که ایران در برابر تهدید، انعطافپذیر است. نتیجه چنین برداشتی نیز روشن است؛ تهدید، نه متوقف میشود و نه کاهش پیدا میکند، بلکه به رویهای دائمی تبدیل خواهد شد. همانگونه که خود ایشان هشدار میدهد: «قبول چنین مذاکرهای نشانه تهدیدپذیری ایران اسلامی است.»
سومین خطا، این باور است که میتوان با کنار گذاشتن مؤلفههای قدرت، دشمن را راضی کرد. رهبر انقلاب در بخش مربوط به غنیسازی، از یک فناوری صرف سخن نمیگوید؛ بلکه از نماد استقلال علمی کشور دفاع میکند. او تأکید میکند که دشمن با تأسیسات هستهای مسئله ندارد؛ مسئله اصلی او، متوقف کردن فرایند تولید قدرت در ایران است. به همین دلیل است که میگوید: «علم با بمب و با تهدید از بین نمیرود.»
از کنار هم قرار دادن این سه محور، یک نتیجه مهم به دست میآید؛ رهبر شهید انقلاب پیش از آنکه بگوید ایران برای پیروزی چه باید بکند، روشن میکند که برای پیروزی چه نباید بکند. نباید آینده خود را به مذاکرهای گره بزند که نتیجهاش از پیش نوشته شده است؛ نباید امنیت خود را در عقبنشینی جستوجو کند و نباید سرمایههای قدرت خود را با این امید واگذار کند که دشمن دست از دشمنی برخواهد داشت.
در حقیقت این سخنرانی بیش از آنکه درباره مذاکره، غنیسازی یا تهدید باشد، درباره «منطق پیروزی» است. رهبر شهید تلاش میکند ذهن مخاطب را از راهحلهای مقطعی و انفعالی جدا کند و آن را به سمت یک اصل بنیادین هدایت کند؛ اصلی که همه این گزارهها را به هم پیوند میدهد.

از همینجاست که جمله پایانی، معنای واقعی خود را پیدا میکند. درواقع آن جمله جمعبندی یک دستگاه فکری کامل است؛ دستگاهی که معتقد است امنیت، استقلال، پیشرفت و حتی صلح پایدار، همگی محصول قدرت هستند، نه جایگزین آن.
به همین دلیل است که رهبر شهید در پایان سخنان خود، بدون هیچ ابهامی اعلام میکند:
«راه علاج پیشرفت کشور، قوی شدن است؛ باید قوی بشویم. قوی شدنِ نظامی لازم است، قوی شدن علمی لازم است، قوی شدن دولتی و ساختاری و سازمانی لازم است. باید افراد هوشمند ما، صاحبنظران دلسوز ما بنشینند، راههای تقویت کشور را پیدا کنند؛ و این راهها را دنبال کنند. اگر این شد، آن وقت طرف تهدید هم نمیکند؛ اگر دید طرف مقابل قوی است، حتّی تهدید هم نمیکند. به نظر من جز این راهی وجود ندارد.»
شاید بتوان گفت این جملات، مهمترین میراث فکری او برای ایرانِ پس از جنگ است؛ گزارهای که پاسخ امروز ما و معیار قضاوت درباره همه سیاستهای فردای کشور خواهد بود. اگر قرار است ایران به فتح نهایی برسد، این فتح از مسیر امید بستن به تغییر رفتار دشمن نمیگذرد، بلکه از مسیر تغییر موازنه قدرت حاصل خواهد شد. در این منطق، هر گام برای قویتر شدن، یک گام به سوی فتح است؛ و هر گام برای تضعیف مؤلفههای قدرت، دور شدن از آن افق.
نظر شما