آن سوی مرزها ایران را زمزمه می‌کنند

سال‌ها دیپلماسی فرهنگی ایران پشت درهای بسته نشست و خروجی‌اش چند تفاهم‌نامه و هفته فرهنگی کم‌رمق بود؛ اما حالا یک کنسرت در دوشنبه و یک همخوانی مشترک با بغداد، کاری کرده که ده‌ها نشست رسمی از انجامش عاجز مانده بودند؛ بازگرداندن ایران به قلب افکار عمومی منطقه، نه با سخنرانی، بلکه با موسیقی.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سال‌ها تصور می‌شد دیپلماسی فرهنگی یعنی هیأت‌های رسمی، بروشورهای رنگی، نمایشگاه‌های کم‌مخاطب و هفته‌های فرهنگی که بیش از آنکه مردم را مخاطب قرار دهند، مدیران را سرگرم می‌کنند. گویی فرهنگ هم باید از پیچ‌وخم امضاها و بخشنامه‌ها عبور می‌کرد تا اجازه دیده شدن پیدا کند. نتیجه هم روشن بود؛ بودجه خرج می‌شد، گزارش نوشته می‌شد، اما سهم ایران از افکار عمومی منطقه چندان تغییری نمی‌کرد.

حالا اما اتفاق دیگری در حال رخ دادن است؛ اتفاقی که نه در اتاق‌های اداری، بلکه روی صحنه موسیقی شکل گرفته است. این بار نه سفارتخانه‌ها، بلکه خواننده‌های پاپ، بار بخشی از دیپلماسی فرهنگی ایران را بر دوش گرفته‌اند؛ بی‌آنکه مأموریتی رسمی داشته باشند یا پشتوانه‌ای دولتی.

دو تصویر، این تغییر را به‌خوبی روایت می‌کند؛ سالن مملو از جمعیت در تاجیکستان که ترانه‌های گرشا رضایی را واو به واو همخوانی می‌کند و همکاری رضا صادقی با یک خواننده عراقی که تنها یک قطعه موسیقی نیست، بلکه پلی میان دو جامعه است که سال‌ها اشتراکات تاریخی و فرهنگی داشته‌اند.

شاید مهم‌ترین پیام این دو اتفاق، شکستن یک کلیشه قدیمی باشد؛ اینکه موسیقی پاپ ایران صرفاً محصولی برای بازار داخلی است. سال‌ها گفته می‌شد پاپ ایرانی از برج میلاد فراتر نمی‌رود و مخاطبش به مرزهای جغرافیایی ایران محدود است. اما آنچه در دوشنبه و بغداد رخ داد، این گزاره را زیر سؤال برد.

واقعیت آن است که بازار فرهنگی منطقه، بسیار آماده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌شد. تاجیک‌ها، عراقی‌ها، افغانستانی‌ها و حتی بخش‌هایی از جهان عرب، با زبان، احساس، ملودی و روایت ایرانی بیگانه نیستند. اشتراکات تمدنی و تاریخی، بستری فراهم کرده که اگر محصول فرهنگی مناسبی تولید شود، مخاطب خود را پیدا می‌کند.

دقیقاً همین نقطه است که اهمیت کنش اخیر هنرمندان ایرانی آشکار می‌شود. آنها بدون آنکه وارد ادبیات رسمی سیاست شوند، توانسته‌اند کاری انجام دهند که سال‌ها در دستور کار دیپلماسی فرهنگی قرار داشت؛ ایجاد ارتباط مستقیم با مردم، نه صرفاً دولت‌ها.

قدرت نرم دقیقاً از همین مسیر ساخته می‌شود. کره‌جنوبی برای تثبیت جایگاه جهانی خود فقط روی صادرات خودرو و لوازم الکترونیکی حساب نکرد؛ کی‌پاپ را به یک صنعت جهانی تبدیل کرد. هند نیز سال‌هاست با بالیوود، تصویری فراتر از مرزهایش ساخته است. در جهان امروز، گاهی یک ترانه بیش از ده‌ها بیانیه سیاسی اثر می‌گذارد.

ایران نیز از چنین ظرفیتی برخوردار است؛ ظرفیتی که سال‌ها زیر سایه نگاه‌های محافظه‌کارانه و بروکراتیک پنهان مانده بود. آنچه امروز در موسیقی پاپ دیده می‌شود، نشان می‌دهد هنر ایرانی می‌تواند بدون عبور از مسیرهای رسمی، مخاطب منطقه‌ای پیدا کند و تصویری متفاوت از ایران ارائه دهد.

این مسئله در شرایطی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند که جنگ رسانه‌ای علیه ایران، سال‌هاست بر ساختن چهره‌ای منزوی، بسته و دور از همسایگان متمرکز شده است. در چنین فضایی، انتشار تصاویر هزاران تاجیک که با یک خواننده ایرانی همخوانی می‌کنند یا استقبال گسترده از یک اثر مشترک ایرانی-عراقی، عملاً بخشی از آن روایت را به چالش می‌کشد.

نکته مهم‌تر اینجاست که موسیقی برخلاف رسانه‌های رسمی، از فیلتر ذهن مخاطب عبور نمی‌کند؛ مستقیماً با احساسات او ارتباط می‌گیرد. شاید به همین دلیل است که یک ملودی می‌تواند کاری کند که ساعت‌ها تبلیغات سیاسی قادر به انجامش نیست.

همکاری هنرمندان ایرانی با خوانندگان کشورهای همسایه نیز فقط یک پروژه تجاری نیست. این همکاری‌ها، شبکه‌ای از ارتباطات فرهنگی می‌سازد که در بلندمدت، سرمایه اجتماعی ایران در منطقه را افزایش می‌دهد. وقتی جوان عراقی یا تاجیک، خواننده ایرانی را بخشی از سبد فرهنگی روزمره خود بداند، تصویر ذهنی او از ایران نیز تغییر خواهد کرد.

در این میان، نقش دولت نیز باید بازتعریف شود. شاید مهم‌ترین حمایتی که می‌تواند انجام دهد، نه مدیریت مستقیم هنر، بلکه برداشتن موانع و فراهم کردن زیرساخت برای حضور بین‌المللی هنرمندان باشد. تجربه اخیر نشان داد هرجا هنر از پیچیدگی‌های اداری فاصله گرفته، موفق‌تر عمل کرده است.

بازار منطقه، بازاری کوچک نیست. صدها میلیون نفر در کشورهای همسایه، از نظر زبانی، تاریخی و فرهنگی با ایران پیوند دارند. اگر موسیقی، سینما و محصولات فرهنگی ایران بتوانند سهم بیشتری از این بازار را به دست آورند، نتیجه آن تنها درآمد اقتصادی نخواهد بود؛ بلکه گسترش نفوذ فرهنگی و افزایش قدرت نرم ایران نیز خواهد بود.

شاید بزرگ‌ترین دستاورد این روزها، همین باشد که دیپلماسی فرهنگی از ساختمان‌های رسمی بیرون آمده و روی صحنه کنسرت ایستاده است. جایی که نه مهر و امضا، بلکه احساس، ملودی و همخوانی مردم تعیین‌کننده است.

گاهی یک ترانه، کاری می‌کند که یک سفارتخانه سال‌ها از انجام آن بازمی‌ماند؛ و شاید این همان درسی باشد که سیاست‌گذاران فرهنگی باید زودتر از همه بشنوند.

کد مطلب 983836

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.