به گزارش خبرگزاری ایمنا، در یک سالی که پشت سر گذاشتیم، روزهایی وجود دارد که باید فراتر از آمار، گزارشهای رسمی یا اخبار روزانه روایت شوند؛ روزهایی که پشت هر تصمیم، هر جلسه و هر عملیات، دهها روایت ناگفته و صدها ساعت تلاش بیوقفه نهفته است. اصفهان در یک سال گذشته، بارها و بارها این روزهای سرنوشتساز را پشت سر گذاشت؛ استانی که از التهابهای امنیتی دی گرفته تا جنگ دوازدهروزه و در نهایت جنگ تحمیلی سوم، در متن مهمترین تحولات کشور قرار داشت و سهمی سنگین از هزینههای این حوادث را بر دوش کشید.
برآوردهای انجامشده نشان میدهد اصفهان از نظر حجم خسارتهای ریالی، بیشترین آسیب را در میان استانهای کشور پس از تهران متحمل شده و از حیث تعداد نقاط هدف قرارگرفته نیز در جایگاه دوم قرار دارد. حتی ساختمان استانداری اصفهان نیز از حملات دشمن در امان نماند و به تنها استانداری کشور تبدیل شد که مستقیم هدف حمله قرار گرفت؛ رخدادی که خود گویای جایگاه ویژه این استان در معادلات امنیتی کشور است.
اما آنچه مردم در قاب اخبار دیدند، تنها بخشی از واقعیت بود. بسیاری از تصمیمهای حساس، مدیریت بحرانها، عملیاتهای امنیتی، هماهنگیهای شبانهروزی و لحظات نفسگیر آن روزها، هرگز فرصت روایت پیدا نکرد. اکنون که گردوغبار حوادث تا حدودی فرو نشسته، زمان آن رسیده است تا بخشی از این روایتهای ناگفته از زبان یکی از نزدیکترین افراد به متن وقایع بازگو شود.
به همین منظور، در گفتوگویی میزبان اکبر صالحی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار اصفهان شدیم؛ مدیری که از آبان ۱۴۰۳ با حکم استاندار اصفهان مسئولیت این معاونت را بر عهده گرفت و در حساسترین مقطع امنیتی سالهای اخیر، در مرکز فرماندهی مدیریت بحران استان حضور داشت. او در روز حمله دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به ساختمان استانداری، همزمان با مراسم بیعت مردم اصفهان با رهبر انقلاب، در محل خدمت خود حضور داشت، زیر آوار ماند و امروز در شمار جانبازان جنگ رمضان قرار دارد.
حضور معاون امنیتی انتظامی استانداری اصفهان در خبرگزاری ایمنا
آنچه پیش روی شماست، روایتی از پشت صحنه روزهایی است که اصفهان در خط مقدم مدیریت بحران قرار داشت؛ روایتی که میتواند تصویری روشنتر از آنچه بر اصفهان در یکی از پرحادثهترین مقاطع تاریخ معاصر گذشت، پیش روی مخاطب قرار دهد.

ایمنا: شما مسئولیت معاونت امنیتی و انتظامی استانداری اصفهان را در مقطعی پذیرفتید که این معاونت بهتازگی بهصورت مستقل تشکیل شده بود و درواقع نخستین فردی بودید که این مسئولیت را بر عهده گرفتید. پس از آن نیز کشور با حوادثی روبهرو شد که شاید کمتر کسی وقوع آنها را پیشبینی میکرد؛ از جنگ ۱۲ روزه گرفته تا حوادث دی و در ادامه نیز تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان در جریان جنگ تحمیلی سوم، اگر امروز با همه تجربیاتی که در این مدت به دست آوردهاید، به روزی برگردید که مسئولیت معاونت امنیتی و انتظامی استانداری را پذیرفتید، آیا با وجود همه این چالشها، باز هم این مسئولیت را قبول میکردید؟
صالحی: اگر بخواهم به سؤال شما پاسخ بدهم، باید ابتدا به ماهیت این مسئولیت اشاره کنم، جنس فعالیت در حوزه امنیتی و انتظامی، از عنوانش مشخص است؛ این حوزه با سایر بخشهای استانداری تفاوتهای اساسی دارد، با توجه به وظایف و مسئولیتهایی که برای این معاونت تعریف شده، مأموریت اصلی ما را میتوان در یک جمله خلاصه کرد؛ «توسعه امنیت شهروندان.»
از همان روز نخست نیز با همین نگاه کار را آغاز کردیم، در این زمینه از فرمایشات امام جمعه شهیدمان الهام گرفتیم؛ ایشان معتقد بودند امنیت متعلق به همه مردم است؛ با هر سلیقه، هر نگاه، هر تفکر و از هر کوی و برزن، ما نیز همین نگاه را مبنای کار خود قرار دادیم و باور داشتیم که وظیفه ما تأمین و توسعه امنیت برای همه مردم است، فارغ از هر نوع گرایش یا دیدگاه.
امنیت، موضوعی سیاسی نیست که بتوان با آن برخورد جناحی یا سلیقهای داشت؛ بلکه یک نیاز اساسی جامعه است، امنیت مانند آب و هواست؛ همانطور که همه مردم به آب و هوا نیاز دارند، امنیت نیز حق همه مردم است، بر همین اساس، خودمان را خدمتگزار همه مردم میدانیم و این اصل، مبنای فعالیت ما در حوزه امنیتی بوده است.
وقتی با چنین نگاهی وارد این عرصه میشوید، از همان ابتدا میدانید که مسیر آسانی پیش رو ندارید، حوزه امنیت، سرشار از سختی، مشقت و چالشهای گوناگون است، بنابراین هیچگاه تصور ما این نبود که قرار است مسئولیتی آرام و بدون دغدغه داشته باشیم یا فقط یک دوره مدیریتی را پشت سر بگذاریم، از همان روز نخست که این مسئولیت را پذیرفتیم، میدانستیم با عرصهای روبهرو هستیم که اقتضای آن، مواجهه دائمی با بحرانها، دشواریها و مسئولیتهای سنگین است.
جلسه معارفه من ساعت ۶:۳۰ صبح در آبان سال ۱۴۰۳ برگزار شد، شورای تأمین فوقالعاده استان تشکیل شد و کار من از همان جلسه آغاز شد، یعنی حتی پیش از آنکه مراسم معارفه برگزار شود، شروع کار با چالش و بحران بود.
چون نگاه ما این است که «افضلالاعمال أحمزها»؛ بافضیلتترین کارها، سختترین آنهاست، اگر همه چیز آرام و بدون چالش باشد، کار کردن آسانتر است، اما هنر اصلی در مدیریت شرایط دشوار است.
تا امروز نیز هرچه داشتهایم، از لطف و عنایت خداوند بوده و خودمان را مدیون کرم الهی میدانیم، از این جهت خدا را شاکرم که توفیق پیدا کردم در یکی از سختترین مقاطع کشور، در استان سرافراز اصفهان که بیش از ۲۴ هزار شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است، خدمتگزار مردم باشم، به اعتقاد بسیاری، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، کمتر دورهای را میتوان یافت که از نظر پیچیدگی و دشواری، با این مقطع قابل مقایسه باشد. بنابراین پاسخ کوتاه من این است که بله! حتی اگر به عقب بازگردم بازهم این مسئولیت را قبول میکنم.
ایمنا: اگر بخواهیم سه مقطع مهم دوران مسئولیت شما را بهصورت جداگانه بررسی کنیم؛ یعنی جنگ ۱۲ روزه، اغتشاشات دی و جنگ تحمیلی سوم، به نظر شما سختترین دوره کدام بود و چرا؟
صالحی: به نظر من سختترین مقطع، اغتشاشات و فتنهای بود که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، ماهیت یک «کودتا» را داشت.
در جنگ ۱۲ روزه و همچنین در جنگ تحمیلی اخیر، ما با دشمنی خارجی مواجه بودیم؛ دشمنی که از ابتدای انقلاب اسلامی، دشمنی، کینه و عنادش نسبت به ملت ایران، نظام جمهوری اسلامی و موجودیت کشور بهطور کامل آشکار و شناختهشده بوده است، اما در فتنه و اغتشاشات، با پدیدهای روبهرو بودیم که بخشی از آن توسط عناصر داخلی، بهویژه افراد خودفروختهای که در شکلگیری و شعلهور شدن آن نقش داشتند، رقم میخورد.
همیشه مدیریت فتنه دشوارتر است؛ زیرا فضای آن غبارآلود است و تشخیص حق از باطل آسان نیست، این همان موضوعی است که رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۸۸ بر آن تأکید داشتند و فرمودند: «بصیرت، نورافکن است.» در فتنهها انسان به نورافکن بصیرت نیاز دارد تا بتواند سره را از ناسره تشخیص دهد.
از سوی دیگر، وقتی چنین اتفاقی در داخل جامعه و توسط برخی از افراد همان جامعه رخ میدهد، مسئولیت و دشواری کار دوچندان میشود، در چنین شرایطی، حتی اگر بخشی از افراد حاضر در صحنه فریب خورده باشند، باز هم شهروندان همین کشور هستند و به همین جامعه تعلق دارند، به همین دلیل، هم پیشگیری از وقوع چنین حوادثی و هم مدیریت و مقابله با آن، بهمراتب سختتر و حساستر از مواجهه با یک دشمن خارجی است.
اگرچه آن مقطع از نظر زمانی کوتاهتر بود، اما بدون تردید فشار و سنگینی آن برای مجموعه مدیریت امنیتی استان بسیار بیشتر از سایر مقاطع بود.
ایمنا: پس از اغتشاشات دی که از آن با عنوان کودتا یاد کردید، بسیاری از کارشناسان هشدار میدادند این حوادث میتواند مقدمهای برای تجاوز مجدد دشمن و ایجاد ناامنی در کشور باشد، در ادامه نیز شاهد آغاز جنگ تحمیلی سوم در صبح نهم اسفندماه بودیم و پس از آن، خبر شهادت رهبر انقلاب که اعلام شد، فضای کشور را بهطور کامل دگرگون کرد و همه مردم را به نوعی درگیر خود ساخت؛ چه زمانی این خبر تلخ برای شما قطعی شد و پس از اطمینان از این موضوع، حال و هوای نخستین جلسه شورای تأمین استان چگونه بود و چه تصمیماتی در آن جلسه اتخاذ شد؟
صالحی: آن روزها، به اقتضای شرایط، شب و روز برای ما معنای متفاوتی پیدا کرده بود، بهصورت شبانهروزی در استانداری حضور داشتیم. به خاطر دارم که آقای استاندار ۲۴ شبانهروز حتی به منزل نرفتند؛ در حالی که فاصله محل کار تا منزلشان تنها چند دقیقه بود. بهطبع همکاران ما در معاونت امنیتی نیز بهصورت شبانهروزی در محل مأموریت حضور داشتند.
دلیل این آمادگی هم روشن بود، از مدتها قبل، هم رجزخوانیها و تهدیدهای دشمن وجود داشت و هم گزارشها و اطلاعاتی که از طریق شورای عالی امنیت کشور و مجموعههای اطلاعاتی و امنیتی به ما میرسید، همگی حکایت از آن داشت که کشور در آستانه حوادث مهمی قرار گرفته و شرایط، آبستن اتفاقات بزرگی است.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، نتانیاهو جملهای را مطرح کرد که بارها هم به آن اشاره کردهام، او گفت: «ما جنگ را شروع میکنیم و مردم ایران آن را تمام خواهند کرد.» اما به لطف خداوند، هوشمندی، بصیرت و حضور مردم در صحنه، این طراحی دشمن کامل خنثی شد و آن سناریویی که برای داخل کشور پیشبینی کرده بودند، هرگز محقق نشد، بدون تردید این مسئله را مدیون لطف الهی و آگاهی مردم هستیم.

ایمنا: یعنی معتقدید پس از ناکامی دشمن در آن مرحله، سناریوی دیگری برای ایجاد ناامنی در داخل کشور دنبال شد؟
صالحی: همینطور است، پس از ناکامی در آن طراحی، دشمن با برنامهریزی جدید، به سمت ایجاد فتنه حرکت کرد و تلاش کرد بستر لازم را برای طمع بیشتر خود و رقم زدن اتفاقات بزرگتر در کشور فراهم کند.
اگر بخواهیم این روند را تحلیل کنیم، میتوان گفت فتنه دی در واقع پیشران و بسترساز حوادث بعدی، از جمله جنگ رمضان بود، به همین دلیل لازم بود این ارتباط را عرض کنم تا تحلیل این اتفاقات کاملتر شود.
البته همان فتنه نیز به لطف خداوند و با هدایتهای رهبر معظم انقلاب خنثی شد، به اعتقاد من، نقطه اوج مدیریت آن بحران، فرمایش رهبر معظم انقلاب بود که تأکید کردند: «معترض از اغتشاشگر جدا شود.»
این جمله، یک نکته بسیار کلیدی بود، در آن مقطع، افراد زیادی نسبت به مسائل اقتصادی و معیشتی اعتراض داشتند؛ در میان مردم، کارمندان، اقشار مختلف جامعه، حتی در دستگاههای مختلف، امروز هم ممکن است چنین اعتراضاتی وجود داشته باشد، اما آنچه اهمیت داشت، این بود که مرز میان مطالبهگر و اغتشاشگر مشخص شود.
نمونه دیگری که توسط دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشف شد، توزیع برخی قرصهای روانگردان بود که در میان نیروهای امنیتی از آنها با عنوان «قرصهای داعشی» یاد میشد
به باور من، همین تفکیک، یکی از رموز اصلی خنثی شدن نقشه دشمن بود، بسیاری از افرادی که کشورشان را دوست داشتند، با وجود گلایهها و اعتراضات، مرز خود را با کسانی که برای کشور برنامهریزی کرده بودند و اهداف دیگری را دنبال میکردند، کامل مشخص کردند.
در جریان تجمعات آن روزها، بخشی از نوجوانان ما تحت تأثیر هیجانات فضای جامعه وارد صحنه شده بودند، بسیاری از آنها تنها تحت تأثیر شرایط احساسی قرار گرفته بودند، اما در پشت این صحنه، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی، دستهای پنهانی را رصد میکردند که اهداف متفاوتی را دنبال میکردند.
برای مثال، در یکی از مناطق استان، از طبقات بالای یک ساختمان، به سمت افرادی که در سطح خیابان حضور داشتند، تیراندازی میشد؛ تیراندازیای که هدف مشخصی نداشت و تنها با هدف کشتهسازی و ایجاد التهاب بیشتر در جامعه انجام شده بود.
نمونه دیگری که توسط دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشف شد، توزیع برخی قرصهای روانگردان بود که در میان نیروهای امنیتی از آنها با عنوان «قرصهای داعشی» یاد میشد. این قرصها را بهصورت رایگان میان همان نوجوانان و جوانان هیجانزده توزیع میکردند؛ حتی برای مصرف آن، آب نیز در اختیارشان قرار میدادند تا همانجا قرص را استفاده کنند.
پس از مصرف این مواد، افراد دچار هیجان و توان جسمی غیرعادی میشدند و جنایتهایی از آنها سر میزد که در شرایط عادی از یک فرد معمولی انتظار نمیرود؛ مانند تخریب گسترده اموال عمومی یا کندن تابلوهای شهری، از این دست مصادیق فراوان بود، اما همین نمونهها نشان میدهد دشمن بیرونی و عوامل خودفروخته داخلی چگونه برای ایجاد آشوب برنامهریزی کرده بودند.
در نهایت، آنچه این توطئه را خنثی کرد، همان بصیرت مردم و تأکید رهبر معظم انقلاب بر تفکیک مرز معترض و اغتشاشگر بود، مردم نیز با درایت خود این مرزبندی را انجام دادند و همانگونه که در مقاطع مختلف، از جمله ۲۲ دی، ۲۲ بهمن و ۲۲ اسفند شاهد بودیم، حضور و آگاهی ملت، بسیاری از این توطئهها را ناکام گذاشت.
ایمنا: به موضوع شهادت رهبر انقلاب بازگردیم، اشاره کردید که خبر بهتدریج برای شما قطعی شد، از لحظهای که اطمینان پیدا کردید و همچنین فضای نخستین جلسه شورای تأمین استان برایمان بگویید.
صالحی: از همان ساعات اولیه، گمانهها و احتمالهای مختلفی مطرح بود، اما قطعیت موضوع برای ما در شامگاه همان روز حاصل شد؛ زمانی که شب از نیمه گذشته بود.
به اتاق آقای استاندار رفتم، دفتر من در کنار دفتر ایشان قرار دارد، عرض کردم که بر اساس آخرین اطلاعات، دیگر خبر برای ما قطعی شده است، فضای بسیار سنگینی حاکم بود؛ بغض در سینهها مانده بود و دقایقی همه فقط اشک میریختند. واقعاً لحظات بسیار سخت و جانکاهی بود.
اعضای شورای تأمین با چشمانی اشکبار و در حالی که گریه میکردند یکییکی وارد جلسه میشدند
بلافاصله تصمیم گرفتیم جلسه شورای تأمین استان تشکیل شود، با توجه به ملاحظات امنیتی، محل برگزاری جلسه را خارج از ساختمان استانداری انتخاب کردیم. حدود ساعت ۵:۳۰ صبح جلسه آغاز شد.
اعضای شورای تأمین با چشمانی اشکبار و در حالی که گریه میکردند یکییکی وارد جلسه میشدند؛ واقعیت این است که مجموعه اعضای شورای تأمین، علاوه بر مسئولیتهای حاکمیتی، ارادت و دلدادگی ویژهای نسبت به رهبر معظم انقلاب داشتند و همین موضوع، سنگینی آن لحظات را دوچندان کرده بود.
پس از گذشت دقایقی و ایجاد آرامش نسبی، وارد مباحث اجرایی شدیم، باید تصمیم میگرفتیم که از آن لحظه به بعد چه اقداماتی باید انجام شود.
البته برای من، این فضا یادآور تجربه دیگری نیز بود، هنگام رحلت حضرت امام خمینی(ره) نیز در استان کردستان مشغول خدمت بودم، آن زمان نیز در مناطق مرزی حضور داشتیم و پیش از اعلام رسمی خبر، شرایط امنیتی بسیار حساسی بر منطقه حاکم بود و هر لحظه احتمال تحرک دشمن و گروهکها وجود داشت، به همین دلیل، آن خاطرات تلخ بار دیگر برایم زنده شد.

ایمنا: در آن نخستین جلسه شورای تأمین، مهمترین دغدغهها و محور تصمیمگیری چه بود؟
صالحی: در آن ساعات، هنوز تصمیمات ملی از سوی شورای عالی امنیت ملی و شورای امنیت کشور به استانها ابلاغ نشده بود؛ بنابراین لازم بود خودمان متناسب با شرایط استان، سناریوهای مختلف را بررسی و برای آنها تصمیمگیری کنیم.
در جلسه، همه احتمالات روی میز قرار گرفت؛ اینکه با شهادت رهبر معظم انقلاب چه اتفاقاتی ممکن است در استان رخ دهد، چه تهدیدهایی وجود دارد، چه سناریوهایی محتمل است و چگونه باید برای هر یک از آنها آمادگی داشته باشیم. همچنین احتمال گسترش حملات دشمن به استانها و بهویژه استان اصفهان نیز مورد بررسی قرار گرفت.
با توجه به جایگاه ویژه اصفهان در کشور و تمرکز صنایع و مراکز مهم در این استان، طبیعی بود که حساسیتها نسبت به آن بیشتر باشد و همه این موارد با دقت بررسی شد.
آنچه برای من بسیار ارزشمند بود، این است که در آن جلسه هیچیک از مسئولان به خودشان فکر نمیکردند، دستکم درباره اعضای شورای تأمین که من در کنارشان بودم، چنین فضایی وجود نداشت، دغدغه اصلی همه این بود که چه باید کرد تا آسیبی متوجه نظام نشود و چگونه میتوان از مردم صیانت کرد و خسارتها را به حداقل رساند.
تمام تصمیمات و تدابیر نیز حول همین دو محور شکل گرفت؛ نخست، حفاظت از مردم و دوم، صیانت از نظام جمهوری اسلامی.
ایمنا: در صحبتهایتان به نقش مدیریت استان در دوران جنگ اشاره کردید، به نظر میرسد مدیریت استاندار محترم در آن شرایط ویژه، بهخصوص برای جلوگیری از شکلگیری بحرانهای جدید، بسیار اثرگذار بود، البته بخشهایی مانند آواربرداری و خدمات شهری بر عهده مدیریت شهری بود، اما در سطح کلان استان نیز مدیریت ویژهای صورت گرفت، ارزیابی شما از نقش مدیریت استان در آن روزهای بحرانی چیست؟
صالحی: مدیریت، هم یک علم است و هم یک هنر، بخشی از آن را میتوان در دانشگاه آموخت، اما بخش مهمتر، شناخت، تجربه و توان ذاتی اداره یک مجموعه است، اینکه یک مدیر علاوه بر دانش، با جغرافیا، ظرفیتها، آسیبها و اقتضائات حوزه مسئولیت خود آشنا باشد، موضوع بسیار مهمی است.
مدیرانی که در این دوره، با تشخیص جناب دکتر جمالی نژاد استاندار محترم انتخاب شدند، که بنده کمترین آنها هستم، مدیرانی هستند که استان اصفهان را بهخوبی میشناسند، سالها در گوشهوکنار این استان مسئولیت داشتهاند و تجربه عملی قابل توجهی دارند، این شناخت، در مدیریت بحران بسیار راهگشا است. به عقیده من این خواست خدا بود که دکتر جمالی نژاد به عنوان مدیری که به خوبی استان را میشناسد در چنین برهه ای به عنوان استاندار حاضر باشد.
به محض اینکه اطلاع میدادند نقطهای مورد اصابت قرار گرفته است، تا پیش از طلوع صبح، همه آثار حادثه از سطح شهر جمعآوری میشد تا زمانی که مردم در سطح شهر حضور پیدا میکنند، کمترین نشانهای از آثار حمله باقی مانده باشد
بهعنوان نمونه، هر زمان که حملهای صورت میگرفت، با توجه به سابقه آقای جمالینژاد در حوزه مدیریت شهری، بلافاصله با مجموعه شهرداری هماهنگی انجام میشد، به محض اینکه اطلاع میدادند نقطهای مورد اصابت قرار گرفته است، تأکید ایشان این بود که تا پیش از طلوع صبح، همه آثار حادثه از سطح شهر جمعآوری شود تا زمانی که مردم در سطح شهر حضور پیدا میکنند، کمترین نشانهای از آثار حمله باقی مانده باشد.
همان شب، آواربرداری، پاکسازی و نظافت انجام میشد، حتی در برخی نقاط که امکان ترمیم کامل وجود نداشت، دیوارهای موقت نصب میکردند و روی آنها را رنگآمیزی یا با طرحهای مناسب پوشش میدادند تا سیمای شهر، چهره یک شهر جنگزده به خود نگیرد.
این مسئله تنها یک اقدام عمرانی نبود؛ بلکه بخشی از مدیریت روحیه عمومی جامعه بود، باید فضای شهر به گونهای حفظ میشد که مردم، ضمن آگاهی از شرایط، احساس نکنند زندگی روزمره آنها کاملاً تحت تأثیر فضای جنگ قرار گرفته است.
البته این آرامش فقط نتیجه اقدامات مدیریتی نبود، بخش مهمی از آن، لطف و عنایت الهی و ایمان مردم بود. همانگونه که خداوند میفرماید: «ألا بذکر الله تطمئن القلوب» یاد خدا آرامشبخش دلهاست و مردم مؤمن ما نیز با همین باور، آرامش خود را حفظ کردند.
در کنار این مسئله، باید از مجاهدت همه کسانی یاد کرد که شاید نامی از آنها برده نشود؛ از نیروهای خدمات شهری و پاکبانانی که نیمهشب در خیابانها مشغول پاکسازی بودند تا مدیرانی که شب و روز نمیشناختند تا مردم کمترین آسیب و سختی را احساس کنند.

ماندگارترین خاطره معاون امنیتی استاندار اصفهان
ایمنا: یکی از روزهای ویژه جنگ برای مردم اصفهان، روز نخستین بیعت با رهبر جدید، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای بود؛ روزی که همزمان با اجتماع مردم در میدان امام(ره)، حمله به ساختمان استانداری نیز رخ داد و خود شما نیز در آن حادثه مجروح شدید، از حالوهوای آن روز و آنچه در استانداری گذشت برایمان روایت کنید.
اکبر صالحی: آن روزها، حملات هوایی دشمن به اوج خود رسیده بود و استان اصفهان نیز به دلیل ویژگیهای خاص خود، یکی از اهداف مهم دشمن محسوب میشد.
پس از انفجار، وقتی زیر آوار گرفتار شده بودم، نخستین صدایی که به گوشم رسید، نه صدای انفجار، نه صدای آژیر و نه صدای فریاد، بلکه صدای «اللهاکبر» مردمی بود که در میدان امام حضور داشتند
اصفهان هم به دلیل موقعیت جغرافیایی در مرکز کشور، هم به واسطه نقش نیروهای مسلح، شهرکهای موشکی، صنایع راهبردی و زیرساختهای اثرگذار و هم به خاطر سابقه ایثار، مقاومت و روحیه دلاوری مردمش، همواره مورد توجه دشمن بوده است.
به اعتقاد من، هرگاه دشمن از جمهوری اسلامی سخن میگوید، پس از پایتخت، یکی از نخستین استانهایی که مورد توجه و طراحی او قرار میگیرد، اصفهان است، همین اهمیت موجب میشود همواره برای این استان برنامهریزی ویژهای داشته باشد و حمله به ساختمان استانداری نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.
از سوی دیگر، آن روز نخستین مراسم بیعت مردم با رهبر معظم انقلاب، منتخب مجلس خبرگان، در میدان امام(ره) برگزار میشد، فاصله میدان امام تا ساختمان استانداری بسیار کم است و همین موضوع نیز در انتخاب هدف از سوی دشمن بیتأثیر نبود.
اگر درست به خاطر داشته باشم، حدود ساعت ۲:۳۷ بعدازظهر بود که ساختمان استانداری هدف اصابت قرار گرفت، در همان زمان نیز مردم برای مراسم بیعت در میدان امام حضور داشتند، به گمان من، دشمن قصد داشت با این حمله، هم رعب و وحشت در میان مردم ایجاد کند و هم بر مراسم بیعت تأثیر بگذارد.
اما اتفاقی که برای خودم رخ داد، هیچگاه از ذهنم پاک نمیشود.
پس از انفجار، وقتی زیر آوار گرفتار شده بودم، نخستین صدایی که به گوشم رسید، نه صدای انفجار، نه صدای آژیر و نه صدای فریاد، بلکه صدای «اللهاکبر» مردمی بود که در میدان امام حضور داشتند.
هنوز زیر آوار بودم و همانجا اولین چیزی که شنیدم، فریاد «اللهاکبر» و «لاالهالاالله» مردم بود، دشمن تصور میکرد مردم خواهند ترسید و متفرق میشوند، اما نخستین صدایی که من از زیر آوار شنیدم، ندای تکبیر مردم بود، این صحنه، یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی من است.
ایمنا: در همان روز، خبرنگاران و عکاسان ایمنا هم در میدان حضور داشتند و تصاویر ماندگاری نیز ثبت شد؛ از جمله تصویری از بانویی که با وجود مجروح شدن و خون ریزی که داشت، پرچم ایران را در دست گرفته بود، این صحنهها، یادآور همان روحیه ایستادگی مردم است که اشاره کردید.
صالحی: بله، همینطور است. آن روحیهای که مردم در میدان نشان دادند، همان روحیه مقاومت و ایستادگی بود.
پس از انفجار، پنج نقطه از ساختمان استانداری هدف قرار گرفته بود، اما من تنها صدای یک انفجار را شنیدم، در اتاق خودم افتاده بودم و بخشی از دیوار و پنجره اتاق تخریب شده بود، بین من و دیوار فضای کوچکی ایجاد شده بود که موجب شد زیر آوار مدفون نشوم.
در همان وضعیت، دستم به برگهای خورد، من همیشه عادت داشتم جملات و نکات رهبر شهیدمان را یادداشت کنم و در سخنرانیها از آنها استفاده کنم، موج انفجار، برگههای روی میز را به اطراف پراکنده کرده بود و یکی از همان یادداشتها کنار دستم در فضای کوچکی که در آن محبوس شده بودم، افتاده بود.
آن را برداشتم و نگاه کردم. روی آن نوشته شده بود: «اگر در برابر دشمن ایستادگی کنید، پیروزی از آنِ شماست.»
این جمله برای من بسیار ماندگار شد، در آن لحظه نمیدانستم آیا از زیر آوار زنده بیرون میآیم یا نه، حتی با خودم فکر کردم شاید سرنوشت من هم مانند برخی از عزیزان شهیدمان باشد، اما خداوند تقدیر دیگری رقم زده بود.
در همان لحظات، این جمله رهبر شهیدمان برای من معنای دیگری پیدا کرد؛ همان معنای استقامت، همان مفهومی که خداوند در قرآن میفرماید:«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا»؛ مهم، همان «ثُمَّ اسْتَقَامُوا» است؛ یعنی پس از ایمان، ایستادگی و مقاومت.
امروز نیز همین بشارت را به مردم میدهم، هیچ تردیدی ندارم که نتیجه ایستادگی ملت ایران، بر اساس وعده الهی، وعده پیامبران، اولیای الهی و تأکید رهبر شهیدمان، چیزی جز پیروزی نخواهد بود.
رهبر معظم انقلاب نیز در همان جنگ ۱۲ روزه با صراحت فرمودند: «به طور قطع و یقین، ملت ایران پیروز است.» ما نیز نمونههای این وعده الهی را در طول جنگ بارها مشاهده کردیم.

ایمنا: جناب صالحی از زبان خودتان به عنوان معاون امنیتی استان، صفر تا صد ماجرای دشت مهیار را برای ما روایت کنید. این حادثه از کجا آغاز شد و چه اتفاقاتی رخ داد؟
صالحی: اگر بخواهم روایت را از ابتدا آغاز کنم، باید برگردیم به جمعه قبل از حادثه دشت مهیار، در آن روز، جنگنده اف-۱۵ دشمن در منطقه دهسرخ مبارکه توسط یگان پدافند هوایی ما مورد اصابت قرار گرفت، با توجه به اینکه خلبان اجکت کرده بود، از همان لحظه نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی کشور، بر اساس مأموریتها و دستورالعملهای خود، عملیات گستردهای را برای رصد منطقه و جستوجوی خلبان آغاز کردند.
در آن مقطع، همه دستگاههای مسئول، از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی گرفته تا فرماندهی انتظامی و مجموعههای اطلاعاتی، در بالاترین سطح آمادگی قرار داشتند و علاوه بر شرایط جنگی، بهطور ویژه موضوع خلبان را نیز دنبال میکردند، بنابراین پیش از حادثه دشت مهیار، آمادگی نیروها در سطح بسیار بالایی قرار داشت.
از حدود نیمهشب، گزارشهایی از سوی دستگاههای اطلاعاتی به دست ما رسید که نشان میداد در محدوده دشت مهیار، تحرکاتی در حال انجام است. بلافاصله نخستین تیمهای اطلاعاتی و عملیاتی به منطقه اعزام شدند تا موضوع را بررسی کنند.
طبیعی است که در شرایط جنگی، هر خبری باید راستیآزمایی شود، ممکن است فردی صدایی بشنود یا حرکتی را مشاهده کند و برداشت شخصی خود را گزارش دهد؛ بنابراین اصل اول، صحتسنجی اطلاعات است، پس از بررسیهای اولیه، گزارشها مورد تأیید قرار گرفت و مشخص شد که در منطقه، اتفاقاتی در حال وقوع است.
ایمنا: شما از این حادثه با عنوان «معجزه دشت مهیار» یاد میکنید. چرا چنین تعبیری به کار میبرید؟
صالحی: ما در شورای تأمین استان نیز از همان ابتدا این عنوان را به کار بردیم؛ زیرا اعتقاد داریم آنچه در دشت مهیار رخ داد، قبل از هر چیز، لطف و عنایت الهی بود.
خود استاندار نیز با وجود اینکه هنوز عملیات و تحرکات در منطقه ادامه داشت، شخصاً در محل حاضر شدند
همانگونه که در پنجم اردیبهشت سال ۱۳۵۹ حادثه طبس رخ داد و حضرت امام خمینی(ره) فرمودند «شنهای بیابان، مأموران خدا بودند» و خداوند کشور را از دست دشمن نجات داد، در این حادثه نیز اعتقاد راسخ ما این است که لطف خداوند متعال عامل اصلی خنثی شدن توطئه بود.
من این را از روی احساس نمیگویم؛ بلکه بهعنوان کسی که در همان ساعات اولیه در منطقه حضور پیدا کرد، عرض میکنم. خود استاندار نیز با وجود اینکه هنوز عملیات و تحرکات در منطقه ادامه داشت، شخصاً در محل حاضر شدند، یکی از ویژگیهای ایشان همین حضور میدانی است، حتی در همان حضور نیز مخاطراتی متوجه ایشان شد و اصابتهایی در اطراف محل حضورشان رخ داد، اما لطف خدا شامل حال همه شد.
هرچه به محل حادثه نزدیکتر میشدم، بیشتر تحت تأثیر قرار میگرفتم. به خدا قسم، وقتی صحنه را دیدم، تنها جملهای که مرتب بر زبانم جاری میشد «اللهاکبر» بود.
بعد از آن، وارد دشت شدم و با کشاورزان و چوپانهایی که از شب حادثه تا صبح در همان منطقه حضور داشتند، گفتوگو کردم. هرچه بیشتر روایت آنها را شنیدم، اعتقادم به اینکه این حادثه مصداق روشنی از لطف و عنایت الهی بوده، بیشتر شد.
بنابراین، به صراحت میگویم اگر لطف خداوند نبود، ما به تنهایی کاری از پیش نمیبردیم، البته در کنار این لطف الهی، نیروهای مسلح، مجموعههای اطلاعاتی، انتظامی و امنیتی نیز با آمادگی کامل در حال رصد و مدیریت شرایط بودند، اما اصل ماجرا را لطف خداوند میدانیم.
ایمنا: علاوه بر امداد الهی، چه عواملی در خنثی شدن این توطئه نقش داشت؟
صالحی: من سه عامل را در این حادثه بسیار تعیینکننده میدانم.
عامل نخست، همان لطف و عنایت خداوند متعال بود.
عامل دوم، مشارکت مردم در تأمین امنیت بود؛ موضوعی که همیشه بر آن تأکید کردهایم، ما خودمان را خادم مردم میدانیم، اما مردم نیز همواره در حفظ امنیت کشور نقش بیبدیلی داشتهاند.
در همین حادثه نیز نخستین گزارشهایی که از طریق سامانه ۱۱۳ به دست ما رسید، توسط کشاورزان و چوپانهای همان منطقه اعلام شد، آنها تماس گرفتند و گفتند در منطقه تحرکات غیرعادی مشاهده میشود؛ برخی تصور میکردند هلیکوپتر یا هواپیما در حال تردد است، همین گزارشهای مردمی زمینه بررسیهای اولیه را فراهم کرد.
عامل سوم نیز آمادگی نیروهای مسلح، نیروهای انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی بود که با حضور بهموقع خود، توطئه دشمن را خنثی کردند؛ به گونهای که دشمن، وقتی راهی برای اجرای نقشه خود پیدا نکرد، ناچار شد تجهیزات، بالگرد و امکانات خود را بمباران و منهدم کند. به ویژه نباید فراموش کرد که شهدای گرانقدر این حادثه نقش بسیار مهمی در خنثی سازی توطئه های دشمن ایفا کردند.
این خلاصه ماجراست؛ البته اصل داستان بسیار مفصلتر از این است و اکنون نیز مجموعههایی از صداوسیما در حال تهیه مستند جامع این حادثه هستند.

ایمنا: درباره این حادثه روایتهای مختلفی مطرح شده است. به نظر شما چرا این اختلاف روایتها به وجود آمده است؟
صالحی: اینجا لازم میدانم بر یک نکته بسیار مهم تأکید کنم؛ ضرورت روایت واحد، دقیق و مستند از حادثه دشت مهیار.
از همه مسئولان، نیروهای حاضر در صحنه، خبرنگاران و رسانهها خواهش میکنم مراقب باشند که برای جذابتر شدن روایت، چیزی به آن اضافه یا از آن کم نکنند.
دشت مهیار یک واقعه تاریخی متعلق به انقلاب اسلامی و ملت ایران است و باید همانگونه که رخ داده، در تاریخ ثبت شود؛ نه بیشتر و نه کمتر، روایت این حادثه باید مستند و از زبان کسانی باشد که در متن ماجرا حضور داشتهاند و در عین حال، همه ملاحظات امنیتی نیز رعایت شود.
ایمنا: در همان روزها، برخی روایتها درباره وجود یک جاده آسفالته یا آمادهسازی مسیر در منطقه منتشر شد. این موضوع تا چه اندازه صحت داشت؟
صالحی: گاهی افراد بخشی از یک صحنه را میبینند و بر اساس همان برداشت محدود، قضاوت میکنند.
در این مورد نیز یکی از دوستان رسانهای که آن منطقه را دیده بود، چنین برداشتی داشت، اما بعداً مشخص شد آن جاده توسط خود مردم منطقه و به صورت خودیاری ایجاد شده بود و ارتباطی با آن سناریوهای نفوذ و توطئه نداشت.
همه ابعاد این موضوع توسط دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بررسی شد و نتیجه نهایی نیز همین بود که برخی از روایتهای مطرحشده صحت نداشت.
ایمنا: در آن مقطع، روایت رسمی آمریکا این بود که عملیات انجامشده تنها برای نجات خلبان صورت گرفته است و حتی گفته شد که آمریکایی ها به قصد خارج کردم اورانیوم ها آمده بودند. آیا درواقع هدف همین بود؟
در خود آمریکا نیز اتفاقات قابل توجهی رخ داد و تعدادی از فرماندهان مسئول این عملیات یا برکنار شدند یا استعفا دادند
صالحی: به طور قطع و یقین، موضوع فقط نجات خلبان نبود.
من بیش از این وارد جزئیات نمیشوم، اما میتوانم بگویم دشمن برای داخل کشور، برنامهها و خوابهای بسیار بزرگتری دیده بود که به لطف خداوند، هیچیک از آنها محقق نشد.
دشمن به دنبال خلق یک شگفتانه در داخل ایران بود تا بتواند از آن بهرهبرداری سیاسی و امنیتی کند، اما با خنثی شدن این توطئه، به اهداف خود نرسید.
حتی پس از این ناکامی، در خود آمریکا نیز اتفاقات قابل توجهی رخ داد و تعدادی از فرماندهان مسئول این عملیات یا برکنار شدند یا استعفا دادند؛ موضوعی که نشان میدهد شکست این سناریو، برای طرف مقابل نیز شکست کوچکی نبود.

ایمنا: یعنی طرح نجات خلبان را باید بخشی از عملیات فریب دشمن دانست؟
صالحی: در جنگ، یکی از اصول شناختهشده، عملیات فریب است. همانگونه که اختفا، استتار، پوشش و پراکندگی از اصول نظامی محسوب میشود، فریب نیز یکی از اصول مهم جنگ است.
هم نیروهای مسلح ما در این جنگ، عملیاتهای فریب موفقی انجام دادند و دشمن را در موارد متعددی دچار اشتباه محاسباتی کردند، هم دشمن تلاش داشت با طرح موضوع خلبان، افکار عمومی را به سمت دیگری هدایت کند.
اما مجموعه شواهد، قرائن و اطلاعات موجود نشان میداد که برنامه دشمن بسیار فراتر از موضوع نجات یک خلبان بوده است؛ برنامهای که به لطف خداوند و هوشیاری نیروهای مسلح و مردم، ناکام ماند.
نظر شما