به گزارش خبرگزاری ایمنا، گاهی تاریخ با همه تفاوتهای ظاهری خود، یک روایت مشترک را بارها تکرار میکند؛ روایت کسانی که با تکیه بر قدرت، ثروت و نفوذ اجتماعی، خود را شکستناپذیر میپندارند و در برابر دعوت الهی میایستند. قرآن کریم در آیات ۲۳ تا ۳۳ سوره زخرف، این جریان تکرارشونده را به تصویر میکشد و نشان میدهد که جبهه باطل، از آغاز تاریخ تاکنون، تقریباً با یک منطق و یک شیوه در برابر پیامبران صفآرایی کرده است.
نخستین ویژگی این جریان، پناه بردن به سنتهای موروثی و فرار از اندیشیدن است. خداوند میفرماید:«وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ» (زخرف/۲۳)
یعنی هیچ پیامبری به میان مردمی فرستاده نشد مگر اینکه ثروتمندان و اشراف آن جامعه گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم و همان راه را ادامه خواهیم داد.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، «مترفین» را همان طبقه برخوردار و صاحبان قدرت میداند که حفظ منافع خود را بر پذیرش حقیقت ترجیح میدادند. از نگاه ایشان، مشکل این گروه کمبود دلیل نبود؛ بلکه وابستگی به جایگاه اجتماعی و تعصب، آنان را از پذیرش حق بازمیداشت.
از همین رو، هنگامی که پیامبران آنان را به اندیشیدن دعوت میکردند و میفرمودند: «أَوَلَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدَی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبَاءَکُمْ» (زخرف/۲۴)
«اگر راهی هدایتبخشتر از راه پدرانتان آورده باشم، باز هم از همان گذشته پیروی میکنید؟»
پاسخ مخالفان تغییری نمیکرد: «إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ»
«ما به آنچه شما آوردهاید ایمان نمیآوریم.»
قرآن پس از بیان این رویارویی، نگاه مخاطب را از صحنه جدال به پایان ماجرا میبرد؛ جایی که سنت الهی خود را آشکار میکند. خداوند میفرماید:«فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ» (زخرف/۲۵)
«پس از آنان انتقام گرفتیم؛ پس بنگر سرانجام تکذیبکنندگان چگونه بود.»
این آیه، تنها گزارشی از گذشته نیست؛ بلکه قانونی همیشگی را بیان میکند. تاریخ اقوامی همچون عاد، ثمود و فرعون، گواه این حقیقت است که قدرتهای ظاهری هر اندازه بزرگ باشند، اگر بر پایه ستیز با حق بنا شوند، دوام نخواهند آورد. ثروت، نفوذ و امکانات، هیچیک نمیتوانند جای سنت الهی را بگیرند.
در ادامه، قرآن برای ترسیم نقطه مقابل این جریان، حضرت ابراهیم(ع) را به عنوان نماد جبهه توحید معرفی میکند. آن حضرت با صراحت اعلام میکند: «إِنَّنِی بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ» (زخرف/۲۶ و ۲۷)
این اعلام برائت، صرفاً نفی بتها نبود؛ بلکه ترسیم مرزی روشن میان جبهه حق و جبهه باطل بود؛ مرزی که قرآن آن را در نسل ابراهیم استمرار بخشید و درباره آن فرمود: «وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (زخرف/۲۸)
در پایان این بخش از سوره، قرآن به یکی از مهمترین خطاهای محاسباتی انسان اشاره میکند؛ اینکه رفاه و ثروت را نشانه حقانیت بداند. خداوند میفرماید اگر مصلحت الهی نبود، حتی خانهها و زینتهای نقره را نیز در اختیار کافران قرار میداد: «وَلَوْلَا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ...» (زخرف/۳۳)
بدین معنا که بهرهمندی از امکانات دنیا، هرگز نشانه محبوبیت نزد خداوند نیست و زرقوبرق مادی، معیار سنجش حق و باطل به شمار نمیآید.
مجموع آیات ۲۳ تا ۳۳ سوره زخرف، تصویری منسجم از تقابل همیشگی دو جبهه ارائه میدهد؛ جبههای که با تعصب، تقلید، استکبار و اتکای به قدرت مادی در برابر حقیقت میایستد و جبههای که بر ایمان، توحید و پیروی از پیامبران استوار است. پیام نهایی این آیات روشن است؛ مؤمنان نباید از قدرتهای ظاهری هراس داشته باشند و نه فریب ثروت و شکوه آنان را بخورند، زیرا آنچه ماندگار است، نه اقتدار ظاهری، بلکه سنت تغییرناپذیر الهی است؛ همان سنتی که قرآن با یک جمله کوتاه و کوبنده آن را به تصویر میکشد: «فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»؛ بنگر که سرانجام تکذیبکنندگان چگونه بود.
نظر شما