به گزارش خبرگزاری ایمنا، حمله مجدد رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، تنها یک عملیات نظامی محدود نبود؛ اقدامی بود که اهداف راهبردی متعددی را دنبال میکرد. این حمله در شرایطی انجام شد که پس از تجاوز قبلی تلآویو به ضاحیه، جمهوری اسلامی ایران در قالب عملیات «نصر» با حملات موشکی به شمال سرزمینهای اشغالی پاسخ داد و معادلهای جدید در میدان بازدارندگی منطقه ایجاد کرد.
اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی از حمله به ضاحیه
یکی از مهمترین اهداف تلآویو حفظ آن چیزی است که «آزادی عمل» مینامد. مقامات صهیونیست همواره مدعی بودهاند بهدلیل محدودیتهای جغرافیایی و عمق راهبردی کم، باید بتوانند تهدیدها را پیش از رسیدن به مرزهای فلسطین اشغالی در خارج از سرزمینهای اشغالی از بین ببرند. در شرایط کنونی، پس از تضعیف غزه و تحولات سوریه، لبنان به مهمترین کانون نگرانی امنیتی رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. جنگ اخیر نیز نشان داد مقاومت لبنان همچنان توان ایجاد غافلگیریهای راهبردی را دارد.
از سوی دیگر، بحرانهای سیاسی و اجتماعی داخلی رژیم صهیونیستی، بهویژه پس از عملیات هفتم اکتبر، موجب شده تلآویو بیش از گذشته از ابزار تنشآفرینی خارجی برای مدیریت شکافهای داخلی استفاده کند. ایجاد بحران در محیط پیرامونی، همواره یکی از راهکارهای رژیم صهیونیستی برای فرار از فشارهای داخلی بوده است.
تلآویو هرگونه توافق میان ایران و آمریکا را تهدیدی علیه سیاست فشار حداکثری میداند. از نگاه صهیونیستها، کاهش فشارهای اقتصادی بر ایران میتواند به تقویت محور مقاومت منجر شود؛ به همین دلیل تلاش برای تخریب یا تضعیف هرگونه روند توافقی، یکی از سیاستهای ثابت این رژیم محسوب میشود.
بخش مهمی از اهداف رژیم صهیونیستی به منابع انرژی شرق مدیترانه بازمیگردد. تلآویو در کنار اهداف امنیتی، بهدنبال تثبیت حضور خود در جنوب لبنان و بهرهبرداری از ظرفیتهای انرژی این منطقه است. دستیابی به منابع گازی و انرژی لبنان میتواند درآمدهای قابلتوجهی برای این رژیم ایجاد کند و در عین حال جایگاه آن را در پروژه تبدیل شدن به هاب انرژی منطقه تقویت کند.
عملیات نصر و شکلگیری یک معادله جدید بازدارندگی
حمله موشکی ایران به سرزمینهای اشغالی پس از تجاوز رژیم صهیونیستی به ضاحیه، از منظر راهبردی نقطه عطفی مهم به شمار میرود. پیش از این، عملیاتهای «وعده صادق» با هدف پاسخ به حمله علیه منافع، مقامات یا اماکن رسمی ایران طراحی شده بود، اما عملیات «نصر» دامنه این بازدارندگی را گسترش داد.
بر اساس این معادله جدید، حمله به گروههای همپیمان و مرتبط با ایران نیز میتواند با پاسخ مستقیم جمهوری اسلامی روبهرو شود. این تحول، دایره بازدارندگی ایران را از مرزهای جغرافیایی کشور فراتر برده و جغرافیای مقاومت را نیز دربر گرفته است؛ موضوعی که برای تلآویو چالشی جدی محسوب میشود.
نگرانی تلآویو از توافقی که در آن حضور ندارد
یکی دیگر از نگرانیهای رژیم صهیونیستی، احتمال شکلگیری توافق میان تهران و واشنگتن بدون حضور مستقیم این رژیم است. برخلاف برجام که در چارچوب مذاکرات چندجانبه شکل گرفت، هرگونه توافق جدید میان ایران و آمریکا میتواند بدون نقشآفرینی مستقیم تلآویو حاصل شود؛ مسئلهای که از نگاه صهیونیستها به معنای کاهش نفوذ و وزن سیاسی این رژیم در معادلات منطقهای خواهد بود.
نشانههای بازگشت به جنگ
ادامه اقدامات رژیم صهیونیستی در لبنان و همزمانی آن با تحرکات آمریکا در عراق، از نگاه بسیاری از ناظران نشاندهنده تلاش برای تضعیف اهرمهای راهبردی محور مقاومت است. چنین روندی بهطور معمول در آستانه دور جدیدی از تنشها و درگیریهای منطقهای دنبال میشود و میتواند نشانهای از آمادگی دشمن برای بازگشت به جنگ در ماههای آینده باشد.
بانک اهداف ایران باید چگونه تغییر کند؟
در صورت تداوم تجاوزات رژیم صهیونیستی، بعضی تحلیلها بر این باورند که تمرکز صرف بر اهداف نظامی تاکتیکی ممکن است کافی نباشد و باید زیرساختهای حیاتی اقتصادی این رژیم نیز در محاسبات بازدارندگی قرار گیرند.
در این چارچوب، پالایشگاههای حیفا و اشدود بهعنوان مهمترین مراکز پالایش، ذخیرهسازی و توزیع سوخت رژیم صهیونیستی از جمله اهدافی هستند که نقش کلیدی در پشتیبانی از ماشین جنگی این رژیم ایفا میکنند. هرگونه اختلال گسترده در این مراکز میتواند بر توان لجستیکی، حملونقل و پشتیبانی عملیاتی رژیم صهیونیستی تأثیر مستقیم بگذارد.
برخی معتقدند در صورت اجرای هرگونه عملیات متقابل جدید، تکرار الگوی پیشین حملات ممکن است اثربخشی کمتری داشته باشد و تمرکز بر زیرساختهای اقتصادی و مراکز حیاتی میتواند هزینههای راهبردی بیشتری را به تلآویو تحمیل کند.
آنچه مسلم است این است که پس از عملیات «نصر»، معادلات بازدارندگی در منطقه وارد مرحلهای تازه شده و هرگونه اقدام رژیم صهیونیستی علیه جغرافیای مقاومت، دیگر بدون هزینه و پاسخ باقی نخواهد ماند
نظر شما