روایت بی‌سیم‌چی از جوانی که ماه عسلش ناتمام ماند

پوریا شهبازی تنها یک ماه پس از آغاز زندگی مشترکش به شهادت رسید و اکنون پدرش بهرام شهبازی، راوی شناخته‌شده دفاع مقدس از زندگی و آرمان‌های جوانی می‌گوید که مسیرش از دامادی به شهادت ختم شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، گاهی راویان دفاع مقدس خود به بخشی از روایت ایثار تبدیل می‌شوند. سال‌ها از شهدا گفتن، خاطرات جبهه را بازگو کردن و روایت پدران شهید را بر زبان آوردن، سرانجام «بهرام شهبازی» را به نقطه‌ای رساند که این بار خود در متن داستان قرار گرفت؛ داستان پدری که باید از فرزندی بگوید که تمام زندگی‌اش را صرف فرهنگ ایثار و شهادت کرد و سرانجام در همین مسیر به آرزویش رسید.

پوریا شهبازی، جوان هنرمند و فعال فرهنگی البرزی، تنها یک ماه پس از آغاز زندگی مشترکش در جریان مأموریت گشت رضویون در فردیس شب دهم فروردین ۱۴۰۵ به شهادت رسید. جوانی که هنر، فعالیت‌های فرهنگی، خدمت اجتماعی و دغدغه‌های مذهبی را در کنار هم دنبال می‌کرد و بسیاری او را از چهره‌های مؤثر نسل جوان در عرصه فرهنگ انقلاب می‌شناختند.

اکنون پدری که سال‌ها روایتگر زندگی شهدا بوده است، از فرزند شهیدش روایت می‌کند؛ از کودکی و نوجوانی او، از دغدغه‌های فرهنگی‌اش، از روزهای آخر زندگی و از مسیری که به شهادت ختم شد. خبرنگار ایمنا در گفت‌وگو با بهرام شهبازی، راوی شناخته‌شده دفاع مقدس و پدر شهید پوریا شهبازی، به مرور ابعاد مختلف زندگی این شهید جوان پرداخته است.

سال‌ها از شهدا گفت، برای شهدا روایت کرد و پشت تریبون‌ها از پدران شهید سخن گفت، اما تقدیر برای «بهرام شهبازی» روایت دیگری نوشت، بی‌سیم‌چی معروف البرز خود پدر شهیدی است که یک ماه از آغاز زندگی مشترکش گذشته بود.

پوریا از جوانانی بود که فعالیت‌های هنری، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی را در کنار یکدیگر دنبال می‌کرد. دانش‌آموخته مدیریت فرهنگی، فعال عرصه تئاترهای مذهبی، عضو بسیج هنرمندان، تدوین‌گر، تنظیم‌کننده و تولیدکننده آثار حماسی و انقلابی که زندگی خود را وقف ترویج فرهنگ ایثار و شهادت کرده بود.

روایت بی‌سیم‌چی از جوانی که ماه عسلش ناتمام ماند

خبرنگار ایمنا در گفت‌وگویی با بهرام شهبازی، پدر شهید پوریا شهبازی و راوی شناخته‌شده دفاع مقدس معروف به «بی‌سیم‌چی»، به مرور زندگی، شخصیت و مسیر شهادت این جوان هنرمند پرداخته است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

ایمنا: اگر بخواهید شهید پوریا شهبازی را برای کسانی که او را نمی‌شناختند معرفی کنید، از کجا شروع می‌کنید؟

شهبازی: شاید از اخلاصش. پوریا متولد سوم مرداد ۱۳۷۹ بود. از همان نوجوانی احساس می‌کردم مسیر زندگی‌اش با بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش فرق دارد. اهل تلاش بود، اهل هدف بود و هر کاری را با نیت خدمت انجام می‌داد.

در رشته مدیریت فرهنگی تحصیل کرد اما هیچ‌وقت خودش را محدود به دانشگاه نکرد. نگاهش این بود که باید هر استعدادی را در مسیر اهل‌بیت(ع)، انقلاب و مردم به کار گرفت.

ایمنا: نام پوریا بیشتر با فعالیت‌های فرهنگی و هنری گره خورده است. این علاقه از چه زمانی شکل گرفت؟

شهبازی: از همان نوجوانی وارد عرصه هنر شد، اما هنر برای او تنها یک حرفه یا سرگرمی نبود. پوریا معتقد بود هنر می‌تواند مؤثرترین زبان برای انتقال مفاهیم دینی و انقلابی باشد. به همین دلیل به سمت تئاترهای مذهبی رفت.

یکی از ماندگارترین نقش‌هایی که ایفا کرد، نقش حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در یک نمایش مذهبی بود. وقتی روی صحنه می‌رفت تنها بازی نمی‌کرد؛ با تمام وجود نقش را زندگی می‌کرد.

بارها دیده بودم بعد از اجرا، مخاطبان تحت تأثیر قرار می‌گرفتند. خودش هم می‌گفت اگر قرار است از عاشورا بگوییم، باید اول خودمان آن را درک کرده باشیم.

ایمنا: فعالیت‌های او به تئاتر محدود نبود؟

شهبازی: نه، اصلاً. پوریا در حوزه‌های مختلف هنری فعالیت داشت. مداحی می‌کرد، طراحی صحنه انجام می‌داد، تدوین‌گر حرفه‌ای بود، تنظیم موسیقی انجام می‌داد و در تولید آثار فرهنگی نقش جدی داشت. عضو بسیج هنرمندان بود و تقریباً هر جایی که نیاز به کار فرهنگی وجود داشت، حضور پیدا می‌کرد.

شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که بدانند بیش از ۵۰ اثر حماسی و انقلابی در کارنامه او ثبت شده است. بعضی آثار را تدوین کرده بود، بعضی را تنظیم و برخی را تهیه‌کنندگی کرده بود. در حوزه سرود هم فعالیت گسترده‌ای داشت و حتی به عنوان تک‌خوان در برخی آثار حضور داشت.

ایمنا: چه چیزی باعث می‌شد این‌قدر پرانرژی و فعال باشد؟

شهبازی: پوریا احساس مسئولیت می‌کرد. همیشه می‌گفت جوان مؤمن نباید تماشاگر باشد. معتقد بود اگر در جامعه مشکلی وجود دارد، باید سهم خودمان را برای حل آن انجام دهیم.

خیلی وقت‌ها نیمه‌های شب مشغول تدوین بود. بارها به او می‌گفتم استراحت کن اما می‌گفت کار فرهنگی برای شهدا خستگی ندارد. اعتقاد داشت هنر متعهد باید در تراز جهانی باشد و برای همین ساعت‌های طولانی روی جزئیات آثارش وقت می‌گذاشت.

ایمنا: از ویژگی‌های اخلاقی شهید برایمان بگویید.

شهبازی: پوریا خوش‌کلام بود. ارتباط بسیار خوبی با مردم داشت. هر جا می‌رفت خیلی زود با دیگران صمیمی می‌شد. روحیه امیدواری عجیبی داشت. کمتر کسی او را ناراحت یا ناامید دیده بود.

از نظر معنوی هم شرایط ویژه‌ای داشت. به نماز اول وقت اهمیت زیادی می‌داد. علاقه خاصی به مسجد مقدس جمکران داشت. در ماه‌های آخر زندگی‌اش هم نماز شب به برنامه همیشگی او تبدیل شده بود.

گاهی که شب‌ها بیدار می‌شدم، می‌دیدم در حال نماز یا مناجات است. احساس می‌کردم دلش جای دیگری است.

ایمنا: شما سال‌ها راوی شهدا بوده‌اید. آیا شباهتی میان پوریا و شهدا می‌دیدید؟

شهبازی: الان که به گذشته نگاه می‌کنم، بله. خیلی از ویژگی‌هایی که در شهدا می‌خواندیم در او وجود داشت؛ اخلاص، بی‌ادعایی، کار برای خدا و خدمت بی‌منت؛ اما آن زمان به عنوان پدر کمتر متوجه این موضوع بودم. امروز وقتی دوستانش خاطراتشان را تعریف می‌کنند، بیشتر متوجه می‌شوم که چقدر روی اطرافیانش اثر گذاشته بود.

ایمنا: شنیده‌ایم در کنار فعالیت‌های فرهنگی، ورزشکار هم بود؟

شهبازی: بله. فوتبال را خیلی دوست داشت و در تیم رزکان بازی می‌کرد، اما حتی در ورزش هم نگاهش فرهنگی بود. معتقد بود جوان باید جسم سالم و روح سالم را کنار هم داشته باشد.

در واقع پوریا سعی می‌کرد در همه میدان‌ها حضور داشته باشد؛ میدان هنر، فرهنگ، ورزش، خدمت اجتماعی و فعالیت‌های مذهبی.

ایمنا: این روزها یکی از نکاتی که درباره شهید زیاد شنیده می‌شود، تازه‌داماد بودن اوست.

شهبازی: بله؛ این شاید سخت‌ترین بخش ماجرا باشد. هنوز یک ماه از آغاز زندگی مشترکش نگذشته بود. تازه داشت برای آینده برنامه‌ریزی می‌کرد. هزاران آرزو داشت. مثل همه جوان‌ها دوست داشت زندگی بسازد، خانواده تشکیل دهد و آینده روشنی داشته باشد.

هنوز خیلی از وسایل خانه‌اش نو بود. هنوز شیرینی عروسی از یاد خانواده نرفته بود، اما خداوند مسیر دیگری برای او انتخاب کرده بود.

ایمنا: از شب شهادت برایمان بگویید.

شهبازی: پوریا شب دهم فروردین ۱۴۰۵ در قالب گشت رضویون در شهرستان فردیس مشغول مأموریت بود. همیشه احساس مسئولیت می‌کرد و نمی‌توانست نسبت به امنیت و آرامش مردم بی‌تفاوت باشد.

آن شب هم برای خدمت رفته بود؛ برای کمک به مردم. و همان شب به آرزوی دیرینه‌اش رسید. من همیشه می‌گویم بعضی آدم‌ها سال‌ها زندگی می‌کنند اما اثری از خود باقی نمی‌گذارند و بعضی‌ها در عمر کوتاهشان آن‌قدر اثر می‌گذارند که نامشان ماندگار می‌شود. پوریا از همین جنس بود.

ایمنا: روز تشییع پیکر شهید جمله‌ای از شما بسیار بازتاب پیدا کرد؛ «بگویید بی‌سیم‌چی هم پدر شهید شد». چرا آن جمله را گفتید؟

شهبازی: چون تمام عمرم با شهدا زندگی کرده بودم. سال‌ها پشت تریبون‌ها از شهدا گفته بودم. از پدران شهدا روایت کرده بودم. از مادرانی گفته بودم که داغ فرزند دیده بودند.

اما آن روز خودم در جایگاه همان پدرها ایستاده بودم. احساس کردم باید این حقیقت را بگویم؛ اینکه بی‌سیم‌چی هم حالا پدر شهید شده است. این جمله از دل برآمد. از عمق وجودم. البته برای من شهادت پوریا فقط یک داغ نیست. یک افتخار بزرگ هم هست.

هرچند هیچ پدری طاقت دوری فرزندش را ندارد، اما خدا را شاکرم که پوریا سربلند زندگی کرد و سربلند هم رفت.

ایمنا: اگر امروز بخواهید یک جمله به فرزند شهیدتان بگویید، چه خواهید گفت؟

شهبازی: می‌گویم پسرم، تو فقط فرزند من نبودی؛ رفیق من بودی. به تو افتخار می‌کنم. راهی را انتخاب کردی که پایانش آسمان بود و مطمئنم امروز در جایگاهی هستی که سال‌ها برای رسیدن به آن تلاش کردی.

کد خبر 979400

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.