محمدمهدی، جوانی که رویای فردا را با خود به آسمان برد

شهید محمدمهدی نجابت تازه دامادی بود که برای ساختن آینده‌ای روشن قدم از خانه بیرون گذاشت، اما انفجار ناشی از تجاوز رژیم منحوس صهیونیستی در ظهر نوزدهم اسفند، رؤیاهایش را نیمه‌تمام گذاشت و او را به قافله شهدا رساند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از فارس، صبح که شهید محمدمهدی نجابت از خانه بیرون رفت، هیچ‌کس گمان نمی‌کرد آن خداحافظی کوتاه، آخرین تصویر یک مادر از جوان ۲۴ ساله‌اش باشد؛ جوانی که نه برای رفتن به میدان جنگ، بلکه برای ساختن آینده‌ای روشن و آغاز زندگی مشترک قدم از خانه بیرون گذاشته بود.

مادر با دستانی لرزان آیت‌الکرسی خواند و او را به خدا سپرد، تصور نمی‌کرد ساعاتی بعد باید میان آرزوهای ناتمام فرزندش و واقعیت تلخ شهادت، یکی را بپذیرد.

بعدازظهر نوزدهم اسفند سال ۱۴۰۴، دشمن در جنایت خود تنها یک جوان را از این سرزمین نگرفت؛ او رؤیاهای یک خانواده را هدف قرار داد. محمدمهدی در آستانه ازدواج بود، برای فردای خود برنامه داشت و دلش به ساختن خانه‌ای گرم و آرام خوش بود، اما انفجاری ناجوانمردانه، مسیر زندگی او را از ازدواج به معراج شهادت رساند و داغی ابدی بر قلب مادر و پدری نشاند که چشم‌انتظار بازگشت فرزندشان بودند.

هنوز صدای خداحافظی در گوش مادر طنین داشت که صدای انفجار، آرامش خانه را در هم شکست، دلشوره‌ای سنگین بر دلش نشست؛ دلشوره‌ای که هر لحظه رنگ یقین به خود می‌گرفت.

پیام‌های بی‌پاسخ، تماس‌های نافرجام و ثانیه‌هایی که به کندی می‌گذشتند، مادری را در میان بیم و امید سرگردان کرده بود؛ غافل از آنکه فرزندش پیش از همه پاسخ‌ها، دعوت آسمان را لبیک گفته است.

چه تلخ است لحظه‌ای که مادری بشنود «امام زمان (عج) پسرت را قبول کرد.» جمله‌ای که برای دیگران افتخار است، اما برای یک مادر آغاز سال‌ها دلتنگی و اشک‌های پنهان است.

از آن روز به بعد، جای خالی محمدمهدی در خانه‌ای که با حضورش جان می‌گرفت، در سفره‌های خانوادگی، در گفت‌وگوهای روزمره و در تمام لحظه‌های زندگی خانواده نجابت باقی ماند؛ جای خالی جوانی که تکیه‌گاه خانواده و امید فردای آن‌ها بود.

رؤیای دامادی که ناتمام ماند

روایت زندگی شهید محمدمهدی نجابت، تنها داستان یک شهادت نیست، روایت مادری است که فرزندش را با دعا بدرقه کرد و پیکر غرق به‌خونش را تحویل گرفت، روایت آرزوهایی است که نیمه‌تمام ماند و جوانی که در اوج شکوفایی، به جای پوشیدن لباس دامادی، جام شهادت را بر تن کرد؛ جوانی که دشمن جسمش را گرفت، اما نام و راهش را برای همیشه در حافظه این ملت ماندگار کرد.

مدام سخنان مرحوم آیت‌الله حائری در ذهنم مرور می‌شد

فاطمه حائری، مادر شهید محمدمهدی نجابت از آخرین لحظات دیدار با فرزندش پیش از شهادت به خبرنگار ایمنا می‌گوید: « محمدمهدی که در خانواده او را «صدرا» صدا می‌کردیم، آن روز برای پیگیری موضوع ازدواج و تشکیل زندگی مشترک برنامه داشت و قرار بود پس از گفت‌وگو با خانواده دختر، با یکی از دوستانش در مسجدالرسول (ص) شیراز دیدار کند.

صبح همان روز با من تماس گرفت و از قطعی شدن قرار ملاقات خبر داد. نزدیک ظهر، زمانی که قصد خروج از منزل را داشت، نزد من آمد و گفت که کمی اضطراب دارد. به او گفتم وقتی نیتت برای رضای خدا و انجام تکلیف الهی است، خداوند برکت خواهد داد و باید با توکل به خدا قدم برداری.»

مادر شهید نجابت بغضی که در گلو دارد را پنهان می‌کند و ادامه می‌دهد: هنگام خروج خودرو از حیاط منزل، جلو رفتم تا آخرین بار او را ببینم. برایش آیت‌الکرسی خواندم، دعا کردم و از او خواستم با توکل به خدا راهی شود. این آخرین گفت‌وگوی من با فرزندم بود.

حائری از لحظه شنیدن صدای انفجار برایمان می‌گوید، لحظاتی که هنوز هم نمی‌تواند از یاد ببرد « صدای انفجار را به‌وضوح شنیدیم و دلشوره عجیبی به سراغم آمد. از همسرم خواستم با محمدمهدی تماس بگیرد. خودم هم برای او پیام فرستادم و خواستم خبری از سلامتی‌اش بدهد، اما پاسخی دریافت نشد.

نگرانی‌ام هر لحظه بیشتر می‌شد. تصمیم گرفتم خودم به سمت محل حادثه بروم. در طول مسیر مدام سخنان پدرم، مرحوم آیت‌الله حائری در ذهنم مرور می‌شد و تلاش می‌کردم با یاد خدا آرامش خود را حفظ کنم.»

محمدمهدی، جوانی که رؤیای فردا را با خود به آسمان برد

زمانی که به نزدیک چهارراه قصرالدشت می‌رسد با همسرش تماس می‌گیرد و با بغض و گریه می‌گوید «فاخره، امام زمان (عج) پسرت را قبول کرد.» پدر ابتدا باور نمی‌کرد و تصورش بر این بود که شاید حادثه‌ای رخ داده و هنوز برای قضاوت زود است، تماس را قطع می‌کند و با شتاب بیشتری خود را به محل می‌رساند.

مادر شهید لحظات شنیدن خبر شهادت فرزندش را اینگونه برایمان تعریف می‌کند « وقتی به مسجدالرسول (ص) رسیدم، دیدم مسجد سالم است و آنجا متوجه شدم ماجرا چیز دیگری بوده است، در آن شرایط روحی تنها می‌خواستم فرزندم را ببینم، اما اطرافیان و همسرم اجازه ندادند نزدیک صحنه حادثه شوم.

با وجود سنگینی مصیبت، با خود می‌گفتم نباید رفتاری انجام دهم که موجب شادی دشمن شود. اطرافیانم کمک کردند تا آرام شوم و سپس به منزل بازگشتیم. محمدمهدی جوانی مؤمن، مسئولیت‌پذیر و دغدغه‌مند بود که برای ساختن آینده‌ای سالم و تشکیل خانواده تلاش می‌کرد و همه تصمیم‌هایش را بر اساس تکلیف دینی و رضای خداوند می‌گرفت.»

از کودکی با ادب، مسئولیت‌پذیر و دغدغه‌مند بود

فاطمه حائری شخصیت فرزندش را برایمان توصیف می‌کند: « هرکسی در این روزها به من تسلیت گفته، یاد سخن شهید سلیمانی افتاده‌ام که می‌گفت تا شهید زندگی نکنی، لایق شهادت نمی‌شوی و من این حقیقت را در زندگی فرزندم به چشم خود دیدم.

محمدمهدی از همان سال‌های نخست زندگی، ادب و احترام به بزرگ‌ترها را به شکلی کم‌نظیر در رفتار خود نشان می‌داد، او در فضایی رشد کرد که با بزرگان خانواده از جمله مرحوم دکتر حیدرعلی نجابت، معاشرت داشت و همین هم‌نشینی تأثیر عمیقی بر روحیه و منش او گذاشته بود.

فرزندم بدون آنکه نیاز به تذکر داشته باشد، بسیاری از رفتارهای پسندیده را از محیط خانواده می‌آموخت. بسیار مهربان، خوش‌اخلاق و اهل کمک به دیگران بود و در انجام کار خیر هیچ‌گاه به‌دنبال نام و نشان نبود.»

رؤیای دامادی که ناتمام ماند

وی با بیان اینکه شهید نجابت از دوران کودکی همراه و همدل خانواده بود، اظهار می‌کند: از سال‌های دانشجویی تا زمان بزرگسالی، او همیشه در کنارم بود و شرایط زندگی و مسئولیت‌های مرا درک می‌کرد؛ روحیه مسئولیت‌پذیری در وجودش نهادینه شده بود و نسبت به اعضای خانواده احساس تعهد ویژه‌ای داشت.

مادر شهید ادامه می‌دهد: محمدمهدی در تربیت برادر کوچک‌تر خود نیز نقش مؤثری ایفا می‌کرد؛ او نه‌تنها بر درس و زندگی برادرش نظارت داشت، بلکه در سفرهای زیارتی، برنامه‌های فرهنگی و فعالیت‌های مختلف نیز همراه او بود و تلاش می‌کرد زمینه رشد فکری و معنوی‌اش را فراهم کند.

بانو حائری عنوان می‌کند: شهید نجابت دانشجوی رشته مهندسی متالورژی دانشگاه شیراز بود و در کنار تحصیل، به تدریس خصوصی دروس مختلف می‌پرداخت و به‌دلیل علاقه فراوان به مباحث معرفتی و تربیتی، در حوزه تفکر و سبک زندگی با دانش‌آموزان فعالیت می‌کرد و تجربیات خود را در اختیار نسل نوجوان قرار می‌داد.

وی خاطرنشان می‌کند: مطالعه، تحقیق و افزایش آگاهی از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی او بود، به مباحث علمی، فرهنگی، نقد فیلم و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی علاقه داشت و همواره تلاش می‌کرد اطرافیان خود را نیز در دانسته‌ها و مطالعاتش سهیم کند.

این مادر از دغدغه‌های فکری فرزندش برایمان می‌گوید « از دوران دانشجویی و حضور در تشکل‌های فرهنگی و دانشجویی، نگاه او به مسائل اجتماعی و فرهنگی روزبه‌روز عمیق‌تر شد، در سال‌های اخیر به موضوع تمدن اسلامی توجه ویژه‌ای داشت و همه فعالیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی را در مسیر زمینه‌سازی برای تحقق جامعه اسلامی و ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) تحلیل می‌کرد

محمدمهدی به آینده‌ای فراتر از مرزهای جغرافیایی فکر می‌کرد و معتقد بود هر حرکت علمی، فرهنگی و اقتصادی باید در راستای ساختن تمدن نوین اسلامی باشد.»

مادر شهید نجابت اشاره‌ای به خاطرات روزهای پایانی زندگی فرزندش می‌کند « پس از انتقال همسرم به تهران، محمدمهدی تکیه‌گاه خانواده شده بود. رفت‌وآمد خواهرانش، رسیدگی به امور منزل، کمک در درس و زندگی آن‌ها و همراهی با من در همه کارها را برعهده داشت، حتی در کارهای ساده خانه همچون آشپزی، نظافت و رسیدگی به امور روزمره مشارکت می‌کرد و این همراهی را با عشق و نشاط انجام می‌داد. امروز بیش از هر زمان دیگری درک می‌کنم که همین رفتارهای به ظاهر کوچک و خالصانه، انسان را در مسیر قرب الهی قرار می‌دهد.

فرزندم در حقیقت  آرزوی عاقبت‌به‌خیری و شهادت داشت و زندگی خود را بر اساس همین آرمان‌ها تنظیم کرده بود؛ آرمانی که در نهایت آن را به دست آورد.»

به گزارش ایمنا، امروز یاد و نام شهید نجابت، تنها یادآور یک دانشجوی نخبه یا یک جوان مؤمن نیست، بلکه نمادی از نسلی است که می‌خواهد با علم، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و ایمان، آینده‌ای روشن‌تر بسازد.

زندگی او نشان داد که شهادت، پایان راه نیست، بلکه ثمره زیستنی است که با صداقت، تلاش و نیت الهی همراه شده باشد. روایت زندگی این شهید جوان چراغی برای همه کسانی است که می‌خواهند در مسیر حقیقت قدم بگذارند و سهمی در ساختن فردای جامعه خود داشته باشند.

کد مطلب 979247

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.