جامعه‌شناسی ورزش در جهان معاصر از قاب جام‌جهانی ۲۰۲۶

در سال‌های گذشته ورزش به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تعامل اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی در سطح ملی و بین‌المللی مورد توجه گسترده پژوهشگران علوم اجتماعی قرار گرفته است.این حوزه دیگر صرفاً یک فعالیت رقابتی یا سرگرمی جمعی تلقی نمی‌شود، بلکه بستری برای بازنمایی هویت‌ها و شکل‌دهی به روایت‌های جمعی است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در سال‌های گذشته ورزش به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تعامل اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی در سطح ملی و بین‌المللی مورد توجه گسترده پژوهشگران علوم اجتماعی قرار گرفته است. این حوزه دیگر صرفاً یک فعالیت رقابتی یا سرگرمی جمعی تلقی نمی‌شود، بلکه به بستری برای بازنمایی هویت‌ها، شکل‌دهی به روایت‌های جمعی و تقویت یا تضعیف همبستگی‌های اجتماعی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، تحلیل آثار و پیامدهای ورزش نیازمند نگاهی فراتر از نتایج صرفاً ورزشی و توجه به زمینه‌های کلان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است.

به همین بهانه گفت‌وگویی با دکتر مهدی رحمتی، استاد دانشگاه و جامعه شناس ورزشی داشته‌ایم تا نسبت میان ورزش و جامعه از منظر جامعه‌شناسی و با تکیه بر تجربه‌های تاریخی و نمونه‌های داخلی و بین‌المللی مورد بررسی قرار گیرد. موضوعاتی همچون نقش ورزش در تقویت هویت ملی، ایجاد همگرایی فرهنگی، تأثیر آن بر روابط بین‌الملل و همچنین ظرفیت‌های آن در تولید یا کاهش تنش‌های اجتماعی در این گفت‌وگو مورد بحث قرار گرفته است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

ایمنا: ایران جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته است؛ شاید در این برهه به نمادهای وحدت بخش‌ نیاز داشته باشیم حضور تیم ملی در جام‌جهانی چقدر می‌تواند این نقش را ایفا کند؟

رحمتی: البته سایه جنگ همچنان بر کشور ما حاکم است، عملکرد شاگردان قلعه‌نویی متناسب با برخی از عامل‌ها می‌تواند نتایج مثبت و گاه منفی را به همراه داشته باشد. به رغم اهمیتی که ورزش به عنوان نهاد جدید اجتماعی در دوران مدرن دارد، اما این حوزه به تنهایی نمی‌تواند نقش مثبت پایدار اجتماعی را ایفا کند. اگر به تجربه‌های تاریخی نگاه کنیم زمانی ورزش می‌تواند نقشی پایدار و با ثبات داشته باشد که همراه با نیروهای اجتماعی دیگر عمل و در کنار آن‌ها هم‌افزایی ایجاد کند تا تاثیر اجتماعی پایدار داشته باشد. اگر تنها در میدان‌های ورزشی دلخوش به پیروزی باشیم و در میدان‌های دیگر کنش‌های نامناسب یا تفرقه‌افکنانه صورت بگیرد، تاثیر ورزش مقطعی می‌شود. در چنین شرایطی ورزش شور و هیجان موقتی را ایجاد می‌کند و فاقد پایداری خواهد بود. پایداری نیازمند حضور نیروهای اجتماعی دیگر و عملکرد مناسب آن‌ها به صورت منسجم با ورزش است.

ایمنا: کشور ما با برخی از مسائل اقتصادی و روانی ناشی از جنگ روبه‌رو است؛ تا چه حد حضور در جام‌جهانی به بازسازی امید اجتماعی کمک می‌کند؟

رحمتی: تاثیر رقابت‌های جام‌جهانی بر بازسازی امید اجتماعی می‌تواند مثبت و منفی باشد. به صورت قاطع نمی‌توان گفت که ورزش لزوما نقش اجتماعی و امیدوار کننده‌ای را ایفا می‌کند. مواردی وجود دارد که نشان می‌دهد ورزش توانسته یاس اجتماعی را کاهش و امید اجتماعی را افزایش دهد، اما خلاف آن نیز می‌تواند رخ دهد. اگر بپذیریم که موفقیت‌های ورزشی می‌توانند موجب امید و نشاط شوند، در سوی مقابل شکست و ناکامی نیز می‌تواند یاس اجتماعی را در پی داشته باشد. اگر فرصت‌ها و شرایط به شکل مناسب استفاده نشود نه تنها پیروزی‌ها تاثیر مقطعی خواهند داشت، بلکه در دراز مدت نیز ممکن است نتایج برعکسی را به همراه داشته باشند.

برای نمونه در جام‌جهانی ۲۰۲۲ زمانی که تیم ما برابر انگلیس شکست خورد بخشی از جامعه به دلیل اینکه از شرایط موجود و نحوه کنش‌های برخی از اعضای تیم ملی رضایت نداشت ناراحت نشد. در مسابقه برابر ولز نیز از نظر ورزشی پیروزی مهمی به دست آوردیم، اما آنچنان که باید و شاید به آن پرداخته نشد. از نظر من این پیروزی به عنوان یک رویداد ویژه ورزشی در تاریخ فوتبال ایران مورد توجه قرار نگرفت. ولز تیمی قدرتمند بود، اما پیروزی مقابل این تیم نه تنها منجر به شادی و نشاط میان برخی از مردم جامعه نشد بلکه در آن شرایطه و برهه زمانی، عده‌ای آن را ابزاری برای پوشش کاستی‌ها در سایر حیطه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تلقی کردند.

از منظر جامعه‌شناسی انتقادی نیز می‌توان اینگونه تحلیل کرد که گاهی سیستم‌های سیاسی با برجسته کردن پیروزی‌های ورزشی تلاش می‌کنند فضای اجتماعی را تغییر دهند. شاید این شیوه به صورت مقطعی نتایج مثبتی داشته باشد، اما در طولانی‌ مدت ثبات و پایداری ندارد، چراکه جامعه تحت تاثیر رویدادهای ورزشی قرار نمی‌گیرد، جنس ورزش و نتایج آن به گونه‌ای است که شور و هیجان مقطعی دارد. البته اگر در شرایط خاص با برخی از عامل‌های اجتماعی و فرهنگی همراه شود این ظرفیت را دارد که خاطره اجتماعی ایجاد کند. بازی با استرالیا و توفیق در صعود به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه در سال ۱۳۷۶ نمونه بارز این امر است که به تعبیر بسیاری از صاحب‌نظران امیدواری و نشاط ویژه‌ای را به جامعه تزریق کرد. اما باید توجه داشت که اگر به نقش ورزش به صورت افراطی توجه کنیم در ادامه با ‌آفت‌های اجتماعی و فرهنگی نیز روبه‌رو خواهیم شد.

جامعه‌شناسی ورزش در جهان معاصر از قاب جام‌جهانی ۲۰۲۶

ایمنا: جام‌جهانی رویدادی است که مردم جامعه را برای یک موضوع مشترک گرد هم جمع می‌کند، این ویژگی برای ایران که جنگ را پشت سر گذاشته است چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟

رحمتی: تا حدودی در پاسخ به دو پرسش پیشین به این موضوع اشاره شد، اما بد نیست به برخی تجربه‌های تاریخی در این زمینه بپردازیم؛ تجربه‌هایی که هم جنبه‌های مثبت و هم‌گرایانه و هم جنبه‌های منفی و واگرایانه تأثیر موفقیت‌های ورزشی بر جوامع را نشان می‌دهند. در واقع بخشی از توضیحاتی که پیش‌تر مطرح شد نیز با این موضوع ارتباط دارد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم که با شکست کامل آلمان همراه بود، این کشور با شرایط بسیار دشواری روبه‌رو شد. جامعه آلمان نه‌تنها از نظر اقتصادی و سیاسی بلکه از منظر روحی و روانی نیز تحت تأثیر سنگین پیامدهای جنگ قرار داشت. در چنین شرایطی مشاهده می‌کنیم که کمتر از یک دهه بعد در جام جهانی ۱۹۵۴ که در سوئیس برگزار شد، آلمان غربی موفق شد در کمال ناباوری و شگفتی عنوان قهرمانی جهان را به دست آورد. در آن زمان آلمان پس از جنگ به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده بود و این وضعیت تا دهه ۱۹۹۰ و اتحاد مجدد دو آلمان ادامه داشت. بنابراین کشوری که در جام جهانی ۱۹۵۴ به قهرمانی رسید، آلمان غربی بود که در شرایط خاص پس از جنگ شکل گرفته بود.

البته من قصد ندارم از جنبه‌های فنی و ورزشی این موفقیت صحبت کنم، چراکه نه تخصص من در این حوزه است و نه موضوع بحث ما به مسائل فنی فوتبال مربوط می‌شود. اما پژوهش‌های تاریخی و اجتماعی نشان دادند که قهرمانی آلمان غربی در جام جهانی ۱۹۵۴ تأثیر بسیار مهمی بر جامعه آن کشور داشت. بسیاری از پژوهشگران معتقد هستند این موفقیت ورزشی نقش قابل توجهی در بازگرداندن اعتمادبه‌نفس و روحیه از دست‌رفته مردم آلمان ایفا کرد؛ مردمی که شکست در جنگ، ویرانی‌های گسترده و بحران‌های ناشی از آن را تجربه کرده بودند.

این قهرمانی به نوعی به آلمانی‌ها کمک کرد تا احساس شکست و سرخوردگی جمعی را پشت سر بگذارند و با امید بیشتری به آینده نگاه کنند. از منظر جامعه‌شناختی نیز گفته می‌شود که این موفقیت در تقویت روحیه ملی و ایجاد انگیزه برای بازسازی کشور مؤثر بود. وقتی به روند تحولات بعدی آلمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این کشور تا پایان قرن بیستم توانست در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، صنعتی و سیاسی به جایگاهی بسیار برجسته دست پیدا کند. طبیعی است که این موفقیت بزرگ حاصل مجموعه‌ای از عوامل بوده است، اما پژوهش‌های اجتماعی نشان می‌دهند که قهرمانی سال ۱۹۵۴ نیز در ایجاد فضای روانی و اجتماعی لازم برای عبور از بحران و حرکت به سمت بازسازی کشور نقش مهمی ایفا کرده است. بنابراین می‌توان گفت که در این نمونه تاریخی، موفقیت ورزشی فراتر از یک دستاورد صرفاً ورزشی عمل کرد و آثار اجتماعی قابل توجهی بر جای گذاشت، اما در سوی مقابل نمونه‌هایی نیز وجود دارند که جنبه متفاوتی از این موضوع را نشان می‌دهند. در شرایطی که نیروهای واگرا در یک جامعه سهم و وزن بیشتری داشته باشند و مشکلات ساختاری عمیق‌تر باشند، موفقیت‌های ورزشی و حتی قهرمانی در جام جهانی نمی‌توانند بیش از یک مسکن موقتی عمل کنند. در این زمینه می‌توان به دو نمونه مهم در آمریکای جنوبی یعنی برزیل و آرژانتین در دهه ۷۰ میلادی اشاره کرد.

برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک موفق شد به مقام قهرمانی برسد و آرژانتین نیز در جام جهانی ۱۹۷۸ که به میزبانی خود این کشور برگزار ‌شد، عنوان قهرمانی جهان را به دست آورد. هر دو کشور در آن دوره تحت حاکمیت نظامیان قرار داشتند. نظامیان حاکم در این کشورها تلاش گسترده‌ای انجام دادند تا از این موفقیت‌های ورزشی به نفع خود بهره‌برداری سیاسی کنند. آن‌ها می‌کوشیدند از فضای ایجادشده پس از قهرمانی برای کسب مشروعیت بیشتر استفاده کنند و مقبولیت خود را هم در سطح داخلی و هم در سطح بین‌المللی افزایش دهند. بر اساس تحلیل جامعه‌شناسان این قهرمانی‌ها نتوانستند مشکلات بنیادین آن جوامع را برطرف کنند. بسیاری از جامعه‌شناسان و پژوهشگران علوم اجتماعی معتقد هستند که این موفقیت‌ها تنها توانستند سقوط حکومت‌های نظامی را برای مدتی به تعویق بیندازند، اما نتوانستند مشروعیتی پایدار و ماندگار برای آن‌ها ایجاد کنند. در نتیجه شور و هیجان ناشی از قهرمانی در کوتاه‌مدت فضای عمومی جامعه را تحت تأثیر قرار داد، اما در بلندمدت نتوانست جایگزین حل مسائل اصلی این کشورها شود.

به همین دلیل می‌توان گفت کامیابی ورزشی زمانی می‌تواند از نظر اجتماعی سودمند و اثرگذار باشد که با موفقیت در سایر عرصه‌های اجتماعی همراه شود. اگر در کنار موفقیت‌های ورزشی، پیشرفت در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز وجود داشته باشد، آن‌گاه این موفقیت‌ها می‌توانند به تقویت انسجام اجتماعی، افزایش امید عمومی و ایجاد سرمایه اجتماعی کمک کنند. اما اگر چنین همسویی و همراهی‌ وجود نداشته باشد، دستاوردهای ورزشی معمولاً تأثیری محدود و کوتاه‌مدت خواهند داشت و نقش آن‌ها به یک عامل تسکین‌دهنده موقت کاهش پیدا می‌کند. حتی می‌توان گفت که در برخی شرایط اگر از فرصت‌های ایجادشده توسط این موفقیت‌های ورزشی به شکل مناسب استفاده نشود، این دستاوردها ممکن است در نهایت به ضد خود تبدیل شوند. یعنی انتظارات اجتماعی افزایش پیدا کند اما پاسخی متناسب با آن ارائه نشود و در نتیجه زمینه شکل‌گیری ناامیدی، سرخوردگی و حتی برخی آسیب‌های اجتماعی فراهم شود. در واقع به همان اندازه که موفقیت‌های ورزشی می‌توانند ظرفیت ایجاد همبستگی و امید اجتماعی را داشته باشند، در صورت فرصت‌سوزی نیز می‌توانند زمینه‌ساز واکنش‌های منفی و پیامدهای نامطلوب در بلندمدت شوند.

نمونه‌هایی از این وضعیت را در کشورهای مختلف مشاهده کرده‌ایم. حتی در سال‌های گذشته نیز در برخی نقاط جهان دیده‌ایم که پس از موفقیت‌های بزرگ ورزشی و شکل‌گیری موج گسترده‌ای از شادی و هیجان عمومی، بخشی از این انرژی اجتماعی در مسیرهای دیگری تخلیه شده است. برای نمونه در اروپا و پس از قهرمانی پاری‌سن‌ژرمن نیز شاهد بودیم که در کنار جشن‌ها و شادی‌های گسترده مردمی، برخی رفتارهای پرتنش و آسیب‌زا نیز بروز پیدا کرد. این موارد نشان می‌دهد که موفقیت ورزشی به خودی خود نه تضمین‌کننده حل مسائل اجتماعی است و نه لزوماً به نتایج مثبت پایدار منجر می‌شود؛ بلکه نوع رویارویی جامعه و نهادهای مختلف با این امر تعیین می‌کند که آثار آن در بلندمدت مثب یا منفی باشد.

به طور کلی باید به این نکته نیز توجه کرد که در تحلیل آثار اجتماعی موفقیت‌های ورزشی با دقت بیشتری عمل کرد و این دستاوردها را در بستری کلان‌تر و در ارتباط با سایر نیروها و عامل‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مورد بررسی قرار داد.

ایمنا: موفقیت تیم ملی در جام‌جهانی می‌تواند یک سرمایه اجتماعی باشد یا صرفا یک دستاورد ورزشی است؟

رحمتی: همان‌طور که گفته شد، نمونه‌های آلمان، برزیل و آرژانتین نشان داد که ورزش می‌تواند هم زمینه‌ساز سرمایه‌سازی اجتماعی باشد و هم در صورت مدیریت و شرایط نامناسب به سرمایه‌سوزی و فرصت‌سوزی منجر شود. اگر بخواهیم جامعه ایران را در دهه‌های گذشته مورد توجه قرار دهیم، باید بپذیریم که این جامعه در رویارویی با اشکال مختلف ناملایمات و دشواری‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی سطح قابل توجهی از بردباری و تاب‌آوری را از خود نشان داده است. از دیدگاه من، میدان سیاست و همچنین حوزه فرهنگ رسمی در بهره‌گیری از این ظرفیت اجتماعی و سایر توانمندی‌های موجود در جامعه، آن‌گونه که باید و شاید عمل نکرده‌اند؛ یا دست‌کم می‌توان گفت امکان استفاده بهتر از این ظرفیت‌ها وجود داشت.

ورزش نیز در این میان بارها نشان داده که ظرفیت تبدیل شدن به یک منبع مهم تولید سرمایه اجتماعی را دارا است. تجربه‌های مختلف نشان می‌دهد که ورزش، در صورتی که در ارتباطی ارگانیک، منسجم و هدفمند با سایر مؤلفه‌های ساختار اجتماعی قرار گیرد، می‌تواند به عاملی برای تقویت سرمایه اجتماعی تبدیل شود؛ سرمایه‌ای که آثار آن در سه سطح خرد، میانی و کلان جامعه قابل مشاهده خواهد بود.

جامعه‌شناسی ورزش در جهان معاصر از قاب جام‌جهانی ۲۰۲۶

ایمنا: برای کشورهایی که درگیر جنگ هستند گاهی رویدادهای ورزشی تبدیل به فرصتی برای ترمیم روحیه جمعی می‌شود؛ چقدر این موضوع برای کشور ما صدق می‌کند؟

رحمتی: با توجه به دستاوردهای ورزشی ورزشکاران ایرانی و نوع رابطه‌ای که امروز میان جامعه و ورزش شکل گرفته است، چنین ظرفیتی به صورت بالقوه وجود دارد. در تاریخ معاصر ایران نیز نمونه‌هایی از این موضوع را مشاهده کرده‌ایم. برای نمونه می‌توان به هشتم آذر ۱۳۷۶ و صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی اشاره کرد که موج گسترده‌ای از شادی و نشاط اجتماعی را در سراسر کشور ایجاد کرد.

البته تحلیل این نمونه‌ها نیز نیازمند بررسی‌های جداگانه و دقیق‌تر است؛چراکه همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، موفقیت‌های ورزشی هیچ‌گاه به تنهایی عمل نمی‌کنند و همواره در تعامل با سایر نیروهای اجتماعی قرار دارند. در این میان، عوامل فرهنگی، مذهبی و اجتماعی نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. زمانی که این نیروها در کنار ورزش قرار می‌گیرند، ممکن است نقش یک کاتالیزور را ایفا کرده و آثار اجتماعی موفقیت‌های ورزشی را تقویت کنند. در سوی مقابل، در برخی شرایط نیز ممکن است به واسطه ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی هر جامعه، نقش محدودکننده داشته باشند یا دامنه اثرگذاری این موفقیت‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.

به همین دلیل است که تأکید دارم موفقیت‌های ورزشی را نباید به صورت مجزا و مستقل از سایر واقعیت‌های اجتماعی تحلیل کرد. میزان تأثیرگذاری این موفقیت‌ها تا حد زیادی به شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر جامعه و همچنین نحوه مدیریت و بهره‌برداری از این ظرفیت بستگی دارد.

بر همین اساس تأکید می‌کنم که در شرایط فعلی و با توجه به نوع رابطه‌ای که امروز میان جامعه و ورزش شکل گرفته است، این ظرفیت به صورت بالقوه وجود دارد و می‌توان امیدوار بود که مدیریت کلان کشور به طور عام و مدیریت حوزه ورزش به طور خاص، توجه مناسبی به این امکان مهم داشته باشند و بتوانند از آن به عنوان یک فرصت برای تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش همبستگی ملی بهره ببرند.

ایمنا: آیا جام‌جهانی ۲۰۲۶ توانایی پر کردن شکاف‌های نسلی، اجتماعی و فرهنگی را در کشور ما دارد؟

رحمتی: سوالی بسیار مهم و در عین حال پیچیده‌ای را مطرح کردید که پاسخ دقیق و علمی به آن بدون انجام پژوهش‌های تجربی امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل، هرگونه قضاوت قطعی در این باره نیازمند مطالعات میدانی و بررسی‌های جامعه‌شناختی است. بر اساس پژوهش‌های انجام‌شده و همچنین شواهد اجتماعی و فرهنگی موجود، نمی‌توان پاسخی کلی، یکسان و فراگیر ارائه کرد.

در بخش‌های پیشین نیز اشاره شد، در نسبت میان ورزش و جامعه سناریوها و وضعیت‌های متفاوتی قابل تصور است و نمی‌توان یک الگوی ثابت را برای همه جوامع یا حتی برای همه گروه‌های اجتماعی درون یک جامعه در نظر گرفت. تأثیر موفقیت‌های ورزشی به شدت تحت تأثیر زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی قرار دارد و به همین دلیل ممکن است آثار آن در گروه‌های مختلف جامعه با یکدیگر تفاوت داشته باشد.

برای نمونه این امکان وجود دارد که در میان برخی گروه‌های اجتماعی یا برخی نسل‌ها، موفقیت‌های ورزشی بتواند نقش بسیار مثبتی در افزایش امید، همبستگی و نشاط اجتماعی ایفا کند، اما در میان گروه‌های دیگر، به دلیل تأثیرگذاری عوامل متفاوت، میزان این اثرگذاری کمتر یا حتی بسیار محدود باشد. در این میان نقش نهادهایی همچون دین، اقتصاد، سیاست و سایر ساختارهای اجتماعی نیز اهمیت فراوانی دارد و هر یک از آن‌ها می‌توانند میزان تأثیرگذاری ورزش بر جامعه را افزایش یا کاهش دهند.

در واقع همان‌گونه که به صورت مکرر تأکید کردم، این عملکرد نیروهای مختلف حاضر در جامعه است که مشخص می‌کند نقش ورزش تا چه اندازه برجسته یا کمرنگ شود. اگر سایر حوزه‌های اجتماعی نیز عملکرد مطلوبی داشته باشند، موفقیت‌های ورزشی می‌توانند آثار مثبت خود را با قدرت بیشتری نشان دهند، اما اگر چنین شرایطی فراهم نباشد، طبیعی است که دامنه تأثیر این موفقیت‌ها نیز محدودتر خواهد بود.

مایلم نکته دیگری را نیز در پاسخ به این پرسش اضافه کنم؛ نکته‌ای که در واقع با سایر پرسش‌های مطرح‌شده نیز ارتباط دارد. اگر کامیابی‌ها و موفقیت‌های یک جامعه صرفاً به عرصه ورزش محدود و فروکاسته شوند و در سایر میدان‌های مهم زندگی اجتماعی به غیر از شعارهای زیبا، دستاوردهای ملموس و مورد انتظار مشاهده نشود، در بلندمدت حتی همین پیروزی‌ها و موفقیت‌های ورزشی نیز اثرگذاری خود را از دست خواهند داد و به تدریج کم‌رنگ و بی‌رمق خواهند شد.

برای نمونه زمانی که مشاهده می‌کنیم بسیاری از شهرهای کشور همچنان از امکانات آموزشی، بهداشتی، خدماتی و حتی زیرساخت‌های ورزشی در سطح مطلوب برخوردار نیستند، طبیعی است که صعود به جام جهانی یا کسب یک موفقیت ورزشی بزرگ، در بهترین حالت می‌تواند تنها به عنوان یک دل‌خوشی کوتاه‌مدت عمل کند و برای مدتی محدود احساس شادی و امید را در جامعه افزایش دهد. اما این دستاورد به تنهایی قادر نخواهد بود جای خالی توسعه در سایر عرصه‌ها را پر کند.

از همین رو باید توجه داشت که توسعه یک فرایند جامع، همه‌جانبه و به‌هم‌پیوسته است. ورزش بدون تردید یکی از اجزای مهم این فرایند به شمار می‌رود و می‌تواند نقش مؤثری در ارتقای سرمایه اجتماعی و انسجام ملی ایفا کند، اما تنها یکی از اجزای این پازل بزرگ است. تحقق توسعه پایدار نیازمند پیشرفت همزمان در حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، خدماتی و سیاسی است و تنها در چنین شرایطی است که موفقیت‌های ورزشی نیز می‌توانند آثار عمیق، ماندگار و سازنده‌ای بر جامعه بر جای بگذارند.

توسعه یک فرایند جامع و همه‌جانبه است و تنها به یک حوزه خاص محدود نمی‌شود. بخشی از توسعه به ورزش مربوط است، بخشی به فرهنگ، بخشی به آموزش، بخشی به بهداشت و درمان و بخش‌های دیگری نیز به حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و خدماتی اختصاص دارد. در نتیجه، تحقق توسعه مستلزم آن است که به همه این زیرساخت‌ها و حوزه‌ها به صورت همزمان، متوازن و با برنامه‌ریزی مناسب توجه شود و هیچ‌یک از آنها مورد غفلت قرار نگیرد.

در پاسخ به بخش دیگری از این پرسش به‌ویژه در جایی که به موضوع توانایی ورزش در کاهش شکاف‌های میان نسل‌ها اشاره شده است، ترجیح می‌دهم به جای استفاده از اصطلاح «شکاف نسلی» از مفهوم «اختلافات نسلی» استفاده کنم. واقعیت این است که به عنوان پژوهشگر و دانشجوی جامعه‌شناسی، تصویر چندان روشنی از وجود یک شکاف نسلی به معنای دقیق و علمی آن در جامعه ایران ندارم و به همین دلیل استفاده از مفهوم اختلاف نسلی را مناسب‌تر می‌دانم.

با این وجود در این موضوع نیز باید بار دیگر بر نقش شرایط و سایر نیروهای اجتماعی تأکید کرد. برای روشن‌تر شدن بحث، می‌توان به دو مقطع تاریخی از جامعه ایران اشاره کرد که هر دو به حضور تیم ملی فوتبال در جام جهانی مربوط می‌شوند اما بازتاب‌های اجتماعی متفاوتی داشته‌اند. نخستین نمونه به سال ۱۹۷۸ بازمی‌گردد؛ زمانی که تیم ملی فوتبال ایران موفق شد به عنوان تنها نماینده دو قاره آسیا و اقیانوسیه راهی جام جهانی شود. در آن دوران، رقابت‌های جام جهانی تنها با حضور ۱۶ تیم برگزار می‌شد و صعود به این مسابقات به مراتب دشوارتر از امروز بود. تیم ملی ایران نیز با اقتدار موفق شد جواز حضور در این رقابت‌ها را کسب کند.

با وجود اهمیت بالای این موفقیت، اگر به فضای اجتماعی آن دوران نگاه کنیم، مشاهده می‌شود که این صعود بازتاب گسترده و فراگیری در سطح جامعه نداشت. دامنه اجتماعی و فرهنگی نخستین حضور ایران در جام جهانی نسبتاً محدود بود و عمدتاً نوجوانان، جوانان و علاقه‌مندان به فوتبال پیگیر این اتفاق بودند. به عبارت دیگر، این موفقیت نتوانست به یک رخداد فراگیر اجتماعی تبدیل شود و بخش بزرگی از جامعه درگیر آن نشد.

اما وضعیت در سال ۱۹۹۸ و جام جهانی فرانسه به طور کامل متفاوت بود. در این زمان حدود ۲۰ سال از نخستین حضور ایران در جام جهانی گذشته بود و کشور نیز از نظر نظام سیاسی و شرایط اجتماعی دستخوش تحولات اساسی شده بود. انقلاب اسلامی به وقوع پیوسته و فضای سیاسی و اجتماعی کشور تغییر کرده بود. علاوه بر این در سال‌های پس از ۱۳۷۶ نیز تحولات سیاسی و اجتماعی در کشور شکل گرفته بود که مجموعه این عوامل بر نحوه رویارویی جامعه با حضور تیم ملی در جام جهانی تأثیر گذاشت.

در همین زمینه مایل هستم به تحلیل «کریستین برومبرژه»، مردم‌شناس و ایران‌شناس فرانسوی که پژوهش‌های گسترده‌ای درباره ایران، به‌ویژه استان گیلان، انجام داده است اشاره کنم. وی در تحلیل واکنش مردم ایران پس از قطعی شدن صعود تیم ملی در هشتم آذر ۱۳۷۶ معتقد بود این موج گسترده شادی و هیجان اجتماعی، نشانه‌ای از تمایل جامعه ایران برای بازگشت به عرصه بین‌المللی و خروج از وضعیت انزوا تلقی می‌شود.

به نظر می‌رسد در آن مقطع، موفقیت ورزشی تیم ملی برای بسیاری از گروه‌های اجتماعی با مفاهیمی فراتر از فوتبال پیوند خورده بود و نقش امیدبخشی ایفا می‌کرد. این مسئله زمانی بیشتر آشکار شد که تیم ملی ایران در جام جهانی ۱۹۹۸ موفق شد تیم ملی آمریکا را شکست دهد. پس از آن پیروزی نیز شاهد بودیم که مردم با شور، نشاط و امید فراوان در سطح جامعه حضور پیدا کردند و واکنش‌های گسترده و مثبتی نسبت به این موفقیت نشان دادند.

نکته قابل توجه آن است که بازتاب این اتفاق تنها به داخل مرزهای ایران محدود نماند. واکنش‌های مثبت نسبت به این پیروزی در میان بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز مشاهده شد. حتی فراتر از آن، در میان برخی جوامع غیرایرانی نیز این موفقیت با استقبال و ابراز خوشحالی همراه بود. برای نمونه در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی و همچنین در میان بخشی از مسلمانان ساکن فرانسه بنا بر گزارش‌ها و مشاهدات خبرنگاران آن زمان، پیروزی ایران بر آمریکا با واکنش‌های مثبت و ابراز شادی همراه شد.

از این منظر می‌توان گفت ظرفیت ورزش صرفاً به کاهش یا مدیریت اختلافات میان نسل‌ها محدود نمی‌شود، بلکه در برخی شرایط این امکان را دارد که میان فرهنگ‌ها، ملت‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی نیز نوعی همدلی، نزدیکی و احساس مشترک ایجاد کند. البته تحقق چنین ظرفیتی نیز، همان‌گونه که پیش‌تر تأکید شد وابسته به زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و نحوه عملکرد سایر نیروهای مؤثر در جامعه است و نمی‌توان آن را مستقل از این عوامل مورد تحلیل قرار داد.

در ادامه همین بحث باید به این نکته نیز اشاره کنم که ورزش می‌تواند در کاهش فاصله‌ها و اختلافات اجتماعی نقش مؤثری ایفا کند. برای نمونه، می‌توان به تجربه مهاجران ایرانی خارج از کشور اشاره کرد. پس از برخی موفقیت‌های تیم ملی فوتبال ایران، به‌ویژه در جام جهانی ۱۹۹۸، بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از کشور عنوان می‌کردند که فرزندان آن‌ها، یعنی نسل‌های بعدی توجه و علاقه بیشتری نسبت به فرهنگ، هویت و جامعه ایران پیدا کرده‌اند. این موضوع به‌ویژه در ایالات متحده آمریکا، که جمعیت قابل توجهی از ایرانیان مهاجر در آن زندگی می‌کنند، نمود بیشتری داشت.

حتی پس از پایان جام جهانی و زمانی که تیم ملی فوتبال آمریکا بار دیگر از تیم ملی ایران برای برگزاری یک دیدار دوستانه دعوت کرد، گزارش‌هایی که از حضور ایرانیان خارج از کشور در ورزشگاه منتشر می‌شد، نکات جالب توجهی را نشان می‌داد. بر اساس روایت‌های موجود، شمار و شور حضور ایرانیان به اندازه‌ای بود که برخی از آمریکایی‌ها به طنز عنوان می‌کردند هنگام ورود به ورزشگاه تصور کرده‌اند این ایران است که میزبان مسابقه است و آن‌ها مهمان هستند.

هدف من از بیان این نمونه این بود که نشان دهم ورزش تا چه اندازه می‌تواند در ایجاد همگرایی فرهنگی و تقویت احساس تعلق جمعی نقش ایفا کند. این همگرایی تنها محدود به یک حوزه خاص نیست، بلکه می‌تواند در میان گروه‌های قومی، پیروان مذاهب مختلف، نسل‌های گوناگون و حتی اجتماعاتی که از نظر فرهنگی و اجتماعی تفاوت‌های قابل توجهی با یکدیگر دارند نیز شکل بگیرد. به بیان دیگر، هر عاملی که موجب تفکیک و تمایز اجتماعی شود، این قابلیت را دارد که از طریق ورزش و در زیر سایه یک هدف مشترک، به بستری برای ایجاد اشتراک، همدلی و همگرایی تبدیل شود.

جامعه‌شناسی ورزش در جهان معاصر از قاب جام‌جهانی ۲۰۲۶

ایمنا: از نگاه جامعه‌شناسی مهم ترین دستاورد حضور ایران در جام جهانی چیست؟ این روزها دغدغه مردم ما فوتبال نیست؛ آیا جام‌جهانی می‌تواند یک بار دیگر در این شرایط مردم را به سمت فوتبال سوق دهد؟

رحمتی: پاسخ دقیق و علمی به این موضوعات، به طور طبیعی مستلزم انجام پژوهش‌های تخصصی است. به ویژه لازم است پس از پایان جام جهانی و با گذشت مدتی از فروکش کردن فضای هیجانی ناشی از مسابقات، بررسی‌های تجربی صورت گیرد تا بتوان درباره دستاوردهای واقعی این رویداد اظهارنظر دقیق‌تری داشت. زمانی می‌توان آثار و پیامدهای یک رویداد بزرگ ورزشی را به درستی ارزیابی کرد که از فضای احساسی فاصله گرفته باشیم و امکان تحلیل نتایج آن در حوزه‌های مختلف فراهم شده باشد.

با این وجود بر اساس تجربه‌های گذشته می‌توان گفت که دستاوردهای حضور در جام جهانی صرفاً به یک حوزه محدود نمی‌شود و باید آن‌ها را در ابعاد مختلف ورزشی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مورد ارزیابی قرار داد. هر یک از این حوزه‌ها ظرفیت آن را دارند که تحت تأثیر چنین رویدادی قرار بگیرند و به همین دلیل تحلیل جام جهانی تنها از منظر ورزشی، تصویری کامل از آثار آن ارائه نخواهد داد.

در بخش فرهنگی، همان‌گونه که در پاسخ به پرسش‌های پیشین نیز اشاره کردم، حضور ایران در جام جهانی ۱۹۹۸ و به‌ویژه پیروزی مقابل تیم ملی آمریکا صرفاً یک موفقیت ورزشی نبود، بلکه رویدادی بود که پیامدهای فرهنگی گسترده‌ای برای جامعه ایران و حتی فراتر از مرزهای کشور به همراه داشت. این مسابقه و اتفاقات پیرامون آن، تأثیرات قابل توجهی بر تصویر ایران در سطح بین‌المللی و همچنین بر احساس هویت و همبستگی ایرانیان داخل و خارج از کشور بر جای گذاشت.

البته درباره دستاوردهای صرفاً ورزشی، طبیعی است که کارشناسان و متخصصان حوزه ورزش بتوانند با جزئیات بیشتری اظهارنظر کنند. با این وجود به صورت کلی می‌توان گفت که جام جهانی مهم‌ترین رویداد فوتبال جهان است و در طول حدود یک ماه برگزاری آن، بخش قابل توجهی از افکار عمومی جهان معطوف به این مسابقات می‌شود. این توجه نیز تنها محدود به بازی‌های تیم ملی کشورها نیست، بلکه نتایج سایر تیم‌های مطرح جهان، به‌ویژه قدرت‌های سنتی فوتبال، نیز توجه میلیون‌ها نفر را در سراسر دنیا و ایران به خود جلب می‌کند.

همین میزان از توجه عمومی می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های مدیران ورزشی نیز اثرگذار باشد. نمونه روشن این موضوع را می‌توان در کشور ژاپن مشاهده کرد. ژاپنی‌ها با استفاده از تجربه حضور مستمر در رقابت‌هایمهم بین‌المللی، به‌ویژه در رشته‌هایی همچون فوتبال و کشتی، توانسته‌اند برنامه‌ریزی‌های بلندمدتی انجام دهند و از این فرصت برای ارتقای سطح ورزش خود بهره ببرند. نتیجه این سیاست‌ها نیز آن بوده است که در سال‌های گذشته موفق شده‌اند جایگاه خود را در این رشته‌ها به شکل قابل توجهی تقویت کنند و به دستاوردهای ارزشمندی در عرصه‌های جهانی و بین‌المللی دست پیدا کنند.

در خصوص دستاوردهای سیاسی نیزترجیح می‌دهم با احتیاط و با تأکید بر مفهوم امکان و احتمال سخن بگویم. چراکه این پیامدها معمولاً وابسته به شرایط زمانی، بسترهای سیاسی و نحوه بهره‌برداری از فرصت‌های ایجادشده هستند و نمی‌توان درباره آن‌ها حکم قطعی صادر کرد. با این وجود بدون تردید این ظرفیت وجود دارد که موفقیت‌های ورزشی، در صورت قرار گرفتن در بستر مناسب، آثار و پیامدهای سیاسی و دیپلماتیک قابل توجهی نیز به همراه داشته باشند.

معتقدم که این ظرفیت همچنان وجود دارد و حتی در آستانه جام جهانی پیش رو نیز می‌توان انتظار داشت که در صورت تحقق برخی موفقیت‌های ورزشی، آثار و پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی قابل توجهی شکل بگیرد. پیش‌تر به نمونه تاریخی مهم آن یعنی پیروزی مقابل تیم ملی آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه اشاره کردم؛این رویداد را می‌توان از منظر جامعه‌شناختی فراتر از یک موفقیت صرفاً ورزشی تحلیل کرد. به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این پیروزی‌ها تقویت هویت ملی بود. این موفقیت‌ها توانستند در سطح داخلی احساس تعلق و همبستگی ملی را تقویت کنند.

در همین زمینه در ادبیات جامعه‌شناسی ورزش و به‌ویژه در مباحث مرتبط با سیاست و ورزش، مفهومی شناخته‌شده با عنوان «دیپلماسی پینگ‌پنگ» وجود دارد. این اصطلاح به سفر تیم ملی تنیس روی میز آمریکا به چین در سال ۱۹۷۱ اشاره دارد؛ سفری که بسیاری از پژوهشگران روابط بین‌الملل آن را مقدمه‌ای برای کاهش تنش‌ها و آغاز روند عادی‌سازی روابط میان چین و ایالات متحده آمریکا می‌دانند. در واقع این رویداد ورزشی به تدریج زمینه را برای گسترش روابط سیاسی و دیپلماتیک میان دو کشور فراهم کرد و بعدها به یکی از نمونه‌های مشهور تأثیر ورزش بر سیاست تبدیل شد.

بر همین اساس، پس از دیدار تیم‌های ملی ایران و آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ و همچنین دعوت متقابل برای برگزاری مسابقات دوستانه در ادامه، بسیاری تصور می‌کردند که شاید این بار نیز شاهد شکل‌گیری نوعی «دیپلماسی فوتبال» باشیم و ورزش بتواند به بستری برای بهبود روابط میان دو کشور تبدیل شود. هرچند این اتفاق به دلایل مختلف تحقق پیدا نکرد، اما همین موضوع از منظر علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی همچنان می‌تواند موضوع مطالعات و پژوهش‌های قابل توجهی باشد.

از منظر اجتماعی نیزدستاوردهای ورزش را می‌توان در قالب مفاهیمی همچون تقویت همبستگی اجتماعی، افزایش انسجام ملی، ایجاد نشاط اجتماعی و تقویت هویت جمعی مورد بررسی قرار داد. این مسئله به‌ویژه در جوامعی که دارای تنوع و تکثر فرهنگی، قومی یا مذهبی هستند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

در مورد جامعه ایران نیز اگرچه ممکن است میزان این تکثر به اندازه برخی کشورهای دیگر نباشد و شکاف‌های عمیق هویتی مشاهده نشود، اما به هر حال تنوع قومی، زبانی و تا حدودی مذهبی در کشور وجود دارد. از این منظر، تجربه نشان داده است که ورزش می‌تواند در بسیاری از مواقع نقش مثبتی در ایجاد احساس تعلق مشترک و کاهش فاصله‌های اجتماعی میان گروه‌های مختلف ایفا کند و زمینه هم‌گرایی بیشتری را فراهم آورد.

با این وجود لازم می‌دانم بر نکته مهم دیگری نیز تأکید کنم و آن اینکه ورزش همواره و در همه شرایط الزاماً عامل همگرایی نیست. همان‌گونه که می‌تواند به تقویت انسجام اجتماعی و همبستگی ملی منجر شود، در برخی شرایط نیز ممکن است به عاملی برای تشدید اختلافات، تفرقه یا واگرایی‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی تبدیل شود. بنابراین هر دو ظرفیت، یعنی ظرفیت همگرایانه و ظرفیت واگرایانه، به صورت بالقوه در ورزش وجود دارد و اینکه کدام‌یک بالفعل شود، تا حد زیادی به شرایط اجتماعی و نحوه مدیریت این پدیده بستگی دارد.

ورزش این قابلیت را دارد که به استحکام هویت ملی کمک کند، اما در شرایط خاص ممکن است حتی به عاملی برای تضعیف یا متزلزل شدن این هویت نیز تبدیل شود. پژوهش‌های انجام‌شده در ایران و سایر کشورها نیز تا حد زیادی این موضوع را تأیید می‌کنند.

برای نمونه می‌توان به پژوهش یکی از پژوهشگران کشورمان اشاره کرد که درباره رابطه موفقیت تیم ملی فوتبال و غرور ملی شهروندان انجام شده است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که پس از موفقیت تیم ملی فوتبال ایران، میزان غرور ملی در میان شهروندان به شکل معناداری افزایش پیدا می‌کند. البته باز هم باید تأکید کرد که این آثار در همه زمان‌ها و همه جوامع یکسان نیست و بسته به شرایط زمینه‌ای و متغیرهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ممکن است شدت و ضعف متفاوتی داشته باشد.

همچنین پژوهشگران دیگر حوزه جامعه‌شناسی نیز در پژوهش‌های خود به همین موضوع پرداخته‌اند و بر این نکته تأکید کرده‌اند که آثار اجتماعی موفقیت‌های ورزشی عمدتاً ماهیتی کوتاه‌مدت دارند. با این وجود به نظر من و با استناد به تجربه‌های تاریخی و سایر مطالعات موجود، میزان تداوم و پایداری این آثار به نحوه مدیریت آن‌ها بستگی دارد.

اگر این ظرفیت اجتماعی به درستی هدایت شود، امکان دارد آثار مثبت آن برای مدت طولانی‌تری در جامعه باقی بماند، اما اگر مدیریت مناسبی بر آن وجود نداشته باشد، این هیجان و سرمایه اجتماعی به سرعت فروکش خواهد کرد. از این رو، نقش مدیریت در دو سطح اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ نخست مدیریت کلان و ساختاری کشور که سیاست‌گذاری‌های عمومی را بر عهده دارد و دوم مدیریت تخصصی حوزه ورزش که مسئول بهره‌گیری صحیح از این ظرفیت برای تقویت سرمایه اجتماعی و منافع ملی است.

در پایان مایلم به دو نکته کوتاه اما مهم اشاره کنم؛ نخست آنکه در دنیای امروز، ورزش به‌ویژه در عرصه بین‌المللی به بستری تبدیل شده است که کشورها، ملت‌ها، ورزشکاران و جوامع مختلف می‌توانند از طریق آن ارزش‌ها، هنجارها، دیدگاه‌ها و روایت‌های خود را به نمایش بگذارند و عرضه کنند. این روایت‌ها لزوماً یکدست نیستند و ممکن است ماهیتی مثبت، منفی یا حتی ترکیبی و چندوجهی داشته باشند.

برای نمونه در سال‌های گذشته بارها شاهد بوده‌ایم که میدان ورزش به محلی برای بروز و بازنمایی موضوعات مهم اجتماعی تبدیل شده است. در برخی موارد، رفتارها و اقدامات نژادپرستانه در جریان مسابقات ورزشی مشاهده شده و در مقابل، حرکت‌ها و کمپین‌های گسترده‌ای نیز برای مقابله با نژادپرستی و حمایت از برابری شکل گرفته است. همچنین در موارد دیگر، ورزشکاران و تیم‌ها از این بستر برای حمایت از گروه‌های مختلف اجتماعی یا طرح مطالبات فرهنگی و انسانی استفاده کرده‌اند.

از این منظر، ورزش یکی از مهم‌ترین میدان‌هایی است که می‌تواند تنوع و تکثر موجود در جوامع را چه در سطح ملی و چه در سطح فراملی، بازنمایی و مفصل‌بندی کند. به همین دلیل، آثار و پیامدهای آن صرفاً به نتایج داخل زمین مسابقه محدود نمی‌شود و ابعاد گسترده‌تری را دربرمی‌گیرد.

در مورد کشور خودمان نیز پیش‌تر به یکی از نمونه‌های مثبت این ظرفیت اشاره کردم. حضور تیم ملی ایران در جام جهانی ۱۹۹۸ و اتفاقاتی که پیرامون آن رخ داد، نمونه‌ای بود که نشان داد ورزش چگونه می‌تواند فراتر از یک رقابت صرف، به بستری برای تقویت احساس تعلق، افزایش همبستگی و بازنمایی هویت ملی در سطح بین‌المللی تبدیل شود.

علاوه بر این، تجربه‌های مختلف نشان می‌دهد که ورزش قادر است به عنوان یکی از مؤلفه‌های تقویت‌کننده هویت در کنار سایر عناصر هویتی مانند دین، فرهنگ، زبان و دیگر مؤلفه‌های اجتماعی قرار گیرد و در تعامل با آن‌ها نقشی وحدت‌بخش و انسجام‌آفرین ایفا کند. در واقع، زمانی که این عناصر در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، ظرفیت آن را دارند که سرمایه اجتماعی را تقویت کرده و احساس تعلق جمعی را افزایش دهند.

ایمنا: کلام آخر....

رحمتی: اگر بخواهم جمع‌بندی کوتاهی از مجموع این مباحث ارائه کنم، باید بگویم که ورزش را می‌توان به سیلابی تشبیه کرد که در صورت هدایت، مدیریت و بهره‌برداری صحیح، به نیرویی سازنده، مولد، نشاط‌آور و سودمند برای جامعه تبدیل می‌شود و می‌تواند در تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش همبستگی ملی و ارتقای انسجام فرهنگی نقش مهمی ایفا کند، اما اگر همین ظرفیت بزرگ بدون برنامه‌ریزی، مدیریت و سازماندهی مناسب رها شود، ممکن است به نیرویی مخرب و ویرانگر تبدیل شود؛ نیرویی که نه‌تنها فرصت‌های موجود را از بین می‌برد، بلکه می‌تواند زمینه بروز آسیب‌ها، واگرایی‌ها و پیامدهای منفی اجتماعی را نیز فراهم کند. از همین رو، نحوه مدیریت و هدایت این سرمایه اجتماعی، بیش از خود پدیده ورزش، در تعیین آثار و نتایج نهایی آن اهمیت دارد.

کد مطلب 977560

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.