به گزارش خبرگزاری ایمنا، تحولات امنیتی و سیاسی در غرب آسیا طی سالهای اخیر نشان داده است که معادلات قدرت در این منطقه بهطور پیوسته در حال بازتعریف است، در چنین فضایی، هر رخداد نظامی یا دیپلماتیک دیگر تنها یک اقدام مقطعی یا محدود تلقی نمیشود، بلکه در بستر یک رقابت راهبردی گستردهتر معنا پیدا میکند؛ رقابتی که در آن بازیگران منطقهای و فرامنطقهای میکوشند جایگاه خود را در نظم در حال شکلگیری جدید تثبیت کنند، در این میان، تقابل جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی به یکی از مهمترین محورهای این رقابت تبدیل شده است؛ تقابلی که در سالهای اخیر از سطح اقدامات غیرمستقیم و جنگهای نیابتی، به مرحلهای رسیده که نشانههایی از درگیریهای مستقیمتر و آشکارتر نیز در آن مشاهده میشود.
در همین چارچوب، عملیات «نصر» که از سوی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به حملات موشکی رژیم صهیونیستی علیه بعضی سایتهای راداری در خاک ایران انجام شد، تنها یک پاسخ نظامی محدود تلقی نمیشود، بلکه بخشی از یک پیام راهبردی گستردهتر در معادلات منطقهای به شمار میآید. این عملیات نشان داد که تهران تلاش دارد ضمن حفظ ابتکار عمل در میدان، نوعی بازدارندگی فعال را نیز در برابر اقدامات خصمانه طرف مقابل تثبیت کند؛ بازدارندگیای که هدف آن نهتنها پاسخ به یک حمله خاص، بلکه جلوگیری از شکلگیری قواعد جدیدی در منطقه است که ممکن است به زیان ایران و متحدانش باشد.
از سوی دیگر، تحولات همزمان در لبنان نیز نشان میدهد که رقابت میان محورهای مختلف قدرت تنها به میدان نظامی محدود نیست و ابعاد سیاسی و دیپلماتیک آن نیز اهمیت فزایندهای پیدا کرده است، طرح پیشنهادی آمریکا برای تسریع در اجرای آتشبس میان لبنان و رژیم صهیونیستی و شروطی که در آن برای کنترل مناطق جنوبی لبنان و خلعسلاح حزبالله مطرح شده، از نگاه بسیاری از تحلیلگران تنها یک ابتکار صلحآمیز نیست، بلکه بخشی از تلاش گستردهتر برای تغییر موازنه قدرت در کشوری است که بهدلیل موقعیت جغرافیایی و سیاسی خود، یکی از مهمترین کانونهای جبهه مقاومت در منطقه محسوب میشود.
در چنین شرایطی، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که راهبردهای منطقهای ایران نیز در حال تطبیق با این تحولات است، مفهوم «وحدت ساحات» که در ادبیات سیاسی و امنیتی سالهای اخیر بیشتر مورد توجه قرار گرفته، بر این ایده استوار است که هرگونه اقدام علیه یکی از اضلاع جبهه مقاومت میتواند واکنش سایر اضلاع را نیز در پی داشته باشد و به این ترتیب هزینههای اقدامات نظامی رژیم صهیونیستی افزایش پیدا کند، در کنار این راهبرد، تلاش برای ایجاد خطوط قرمز عملیاتی در نقاط حساس منطقه، از جمله لبنان، نیز بخشی از همین رویکرد محسوب میشود.
بر همین اساس، مجموعه رخدادهای اخیر ـاز عملیات نصر گرفته تا تحرکات دیپلماتیک در پرونده لبنانـ را میتوان در قالب یک روند بزرگتر تحلیل کرد؛ روندی که نشان میدهد معادلات امنیتی غرب آسیا در حال ورود به مرحلهای تازه است، مرحلهای که در آن ترکیب قدرت نظامی، فشارهای سیاسی و تحولات داخلی کشورهای منطقه بهطور همزمان در شکلدهی به آینده نظم منطقهای نقشآفرینی میکنند.

جبهه مقاومت یک ساختار درهمتنیده به محوریت جمهوری اسلامی ایران است
حسین فلاح، کارشناس سیاسی به خبرنگار ایمنا اظهار میکند: بحث لبنان موضوعی بسیار پیچیده و پیشینهداری است و مربوط به اکنون یا جنگ رمضان هم نیست، لبنان شش استان مهم دارد که یکی از مهمترین آنها استان جنوب لبنان است، عمده جمعیت این منطقه را شیعیان لبنان و نیروهای حزبالله تشکیل میدهند که حدود ۳۰ درصد از جمعیت کل کشور لبنان را شامل میشوند.
وی با بیان اینکه اتفاقاتی که بهتازگی در لبنان رخ داده، بهدلیل خیانت دولت لبنان به جریان مقاومت است، میافزاید: دولتی که اکنون در این کشور بر سر کار است، دولتی غربگرا و همراستا با سیاستهای آمریکا است و هدف اصلی آن نیز پیادهسازی سیاستهای آمریکا در لبنان است، یکی از محورهای اصلی این سیاستها نیز خلعسلاح حزبالله لبنان است.
کارشناس سیاسی با بیان اینکه تا امروز اگر حزبالله توانسته در برابر فشارها ایستادگی کند، بهدلیل حمایتهای جمهوری اسلامی ایران بوده است، تصریح میکند: چه از لحاظ معنوی، چه مادی و چه در حوزههای لجستیکی و نظامی، همین حمایتها موجب شد حزبالله بتواند مقاومت خود را ادامه دهد.
فلاح با بیان ابنکه پس از شهادت سید حسن نصرالله و شهادت فرماندهان رده دوم و سوم حزبالله لبنان، جمهوری اسلامی ایران کمک زیادی به ساماندهی مجدد این جریان کرد، میگوید: در ادامه نیز با دبیرکلی شیخ نعیم قاسم، ساختار حزبالله دوباره شکل گرفت و روند بازسازی و قدرتگیری آن آغاز شد؛ بهطوری که هر روز روند قدرت و اقتدار حزبالله در لبنان بیشتر شد.
وی خاطرنشان میکند: این روند ادامه داشت تا به ماجرای جنگ رمضان رسیدیم، در آن مقطع، رژیم صهیونیستی قصد داشت همزمان با حمله به ایران، با حمایت آمریکا، شرایطی ایجاد کند که به زعم خودشان نظام جمهوری اسلامی دچار بحران شود، حتی در سناریوهای خود به شهادت رساندن مقام معظم رهبری و برخی فرماندهان را نیز مطرح میکردند تا به تصور خودشان ساختار نظام با مشکل روبهرو شود و زمینه فروپاشی فراهم شود.
کارشناس سیاسی تصریح میکند: در کنار این سناریو، برنامه آنها این بود که همزمان حزبالله لبنان را خلعسلاح کنند، سپس به سراغ حشدالشعبی در عراق بروند و بعد از آن نیز یمن را هدف قرار دهند، در واقع هدف آنها از بین بردن کامل جبهه مقاومت بود تا بتوانند به اهداف مدنظر خود دست پیدا کنند، اما با ایستادگی مردم و حضور آنها در صحنه و با درایت مقام معظم رهبری، این سناریوها تا حد زیادی با شکست روبهرو شد و آنها نتوانستند به اهداف خود دست پیدا کنند.
فلاح اظهار میکند: در مقطعی که ایران بهصورت مستقیم رژیم صهیونیستی را در حمایت از حزبالله بمباران میکرد، شرایط برای حزبالله مناسب بود، اما پس از پذیرفته شدن آتشبس، شرایط تا حدی تغییر کرد، بخشی از این تغییر شرایط نیز بهدلیل عملکرد دولت لبنان و حتی درخواست مذاکره مستقیم با رژیم صهیونیستی بود، موضوعی که برای نخستین بار در لبنان اتفاق میافتاد.
وی ادامه میدهد: در واقع برخی تلاش کردند به بهانه پذیرش شروط اسرائیل، حزبالله را خلعسلاح کنند، در لبنان طیفی وجود دارد که گرایشهای غربگرایانه دارد؛ از جمله بخشی از جمعیت مسیحیان لبنان که حدود ۲۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند و بخشی از اهل سنت که حدود ۳۰ درصد جمعیت لبنان هستند، بخشی از این گروهها در سیاستهای خود به غرب نزدیکتر هستند و بدشان نمیآید که به بهانه ایجاد آرامش و ثبات، حزبالله خلعسلاح شود.
کارشناس سیاسی تصریح میکند: در آن مقطع اگر ایران دوباره بهطور مستقیم از نظر نظامی وارد میدان میشد، حتی خود حزبالله هم ممکن بود در داخل لبنان با مشکل روبهرو شود، چراکه برخی از مردم که گرایشهای غربی دارند، این تصور را مطرح میکنند که حزبالله به جای ایران میجنگد، چنین فضایی میتوانست مشروعیت حزبالله را در داخل لبنان زیر سؤال ببرد.
فلاح خاطرنشان میکند: به همین دلیل و بنا به درخواست شیخ نعیم قاسم، ایران مستقیم وارد عملیات نظامی نشد، اما از نظر معنوی و حمایتی همچنان در کنار حزبالله باقی ماند، حتی در همین دوره آتشبس نیز چند تن از نیروهای سپاه قدس در لبنان به شهادت رسیدند که در میدان حضور داشتند و در مدیریت صحنه به حزبالله کمک میکردند.
وی تصریح میکند: اینکه ایران در آن مقطع مجدد رژیم صهیونیستی را موشکباران نکرد، به این دلیل بود که مشروعیت حزبالله در داخل لبنان حفظ شود و مردم لبنان نگاه مثبتتری به این جریان پیدا کنند، هدف این بود که شرایطی مشابه جنگ سیوسهروزه شکل بگیرد؛ زمانی که حزبالله در میان مردم لبنان محبوبیت بسیار بالایی پیدا کرد.
کارشناس سیاسی ادامه میدهد: از طرف دیگر، عملکرد دولت فعلی لبنان موجب شده مردم بهتدریج متوجه خیانتهای آن شوند، با توجه به نزدیک بودن انتخابات در لبنان، این احتمال وجود دارد که طیف غربگرا بخشی از محبوبیت خود را از دست بدهد و در مقابل، قدرت سیاسی بیشتری به حزبالله برسد.
فلاح تاکید میکند: بدون تردید حضور حزبالله میتواند نقش مهمی در تقویت جبهه مقاومت ایفا کند، اما اینگونه هم نیست که اگر برفرض حزبالله از بین برود، جمهوری اسلامی ایران نیز دچار فروپاشی شود، چنین تحلیلی دقیق نیست، در واقع برعکس آن بیشتر صادق است؛ یعنی اگر خدای نکرده ضربهای به جمهوری اسلامی ایران وارد شود، آن زمان حزبالله نیز آسیب خواهد دید، زیرا تفکر حزبالله در حقیقت زاییده تفکر حضرت امام خمینی(ره) است، حتی نام «حزبالله» نیز برای نخستین بار توسط حضرت امام انتخاب شد؛ زمانی که هیئت اولیه این جریان در سال ۱۳۵۸ به دیدار ایشان رفتند و امام این نام را برای آنها برگزیدند.
وی تصریح میکند: از این منظر میتوان گفت حزبالله لبنان فرزند مشروع و خلف جمهوری اسلامی ایران در جبهه مقاومت است، بنابراین اینکه گفته شود نابودی حزبالله به معنای نابودی ایران است، تحلیل درستی نیست.
کارشناس سیاسی میگوید: با این حال، خلعسلاح حزبالله میتواند برای جمهوری اسلامی ایران از جنبههای امنیتی و راهبردی مشکلساز باشد، جبهه مقاومت یک ساختار درهمتنیده است؛ یعنی اجزای آن به یکدیگر وابستهاند، حزبالله با انصارالله در ارتباط است، انصارالله با حشدالشعبی، حشدالشعبی با فاطمیون و همه این مجموعه در نهایت با جمهوری اسلامی ایران پیوند دارند.
فلاح خاطرنشان میکند: این مجموعه در واقع یک کلاف منسجم و متحد است که به محوریت جمهوری اسلامی ایران و با مدیریت و راهبردی که از زمان امام شکل گرفت، ایجاد شده است، چنین ساختاری به سادگی از بین نخواهد رفت.
وی با بیان اینکه در حال حاضر نیز حزبالله لبنان روزبهروز در حال افزایش قدرت خود است، میافزاید: در میدان نیز شاهد عملیاتهای قابل توجهی از سوی حزبالله هستیم، بهعنوان نمونه، پهپادهای پیشرفته حزبالله همزمان با انجام مأموریتهای عملیاتی، بهصورت آنلاین فیلمبرداری میکنند و تصاویر را ارسال میکنند؛ موضوعی که حتی برای اسرائیلیها نیز محل تعجب شده است، در عرصه زمینی نیز همین وضعیت وجود دارد، تلفات و خساراتی که حزبالله به نیروهای رژیم صهیونیستی وارد میکند، چه از نظر نیروی انسانی و چه از نظر تجهیزات زرهی همچون تانکهای مرکاوا و سایر زرهپوشها، نشاندهنده توانمندی و قدرت میدانی این جریان است.
به گزارش ایمنا، در مجموع، همه تحولات اخیر نشان میدهد که رقابت راهبردی در غرب آسیا وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن بازدارندگی نظامی، تحرکات دیپلماتیک و آرایش جدید بازیگران منطقهای بهطور همزمان در حال بازتعریف موازنه قدرت هستند، در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر عامل دیگری تعیینکننده خواهد بود، توان بازیگران در مدیریت بحران، حفظ انسجام داخلی و تبدیل دستاوردهای میدانی به دستاوردهای سیاسی پایدار است، آینده معادلات منطقه نیز تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا طرفهای درگیر میتوانند از چرخه تقابلهای پرهزینه عبور کرده و قواعد جدیدی برای مدیریت تنشها تعریف کنند یا خیر.
نظر شما