۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۶
امینِ روح‌الله

شهید آیت‌الله خامنه‌ای، «امین» امانت بزرگ امام خمینی (ره) بود؛ امانتی که از روزهای پرشور ارادت و شاگردی تا ۳۶ سال پاسداری از انقلاب اسلامی، با اخلاص و استقامت بر دوش کشید. روایتی از عشقی عارفانه، اعتمادی تاریخی و امانتداری‌ای که سرانجام با شهادت مهر تأیید خورد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، روایت، روایتِ یک امانتِ آسمانی است؛ بار سنگینی که دلی لبریز از عشق و عرفان، شجاعانه آن را بر دوش کشید.

داستان شگفت‌انگیز پیوند دو روح غیور و عارف؛ حکایت خورشید جماران، حضرت امام خمینی (ره) و ماه تابان مسیر او، رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای. مردی که از بزرگ‌ترین هنرهایش در تمام دوران خطیر زمامداری، «امانتداری» بود و سرانجام پس از ۳۶ سال پاسداری عاشقانه از میراث پیر و مراد خود، غزل سرخ شهادت را سرود و با خون خویش، مهر تایید بر لقب دیرینه‌اش، «امین» زد.

امینِ روح‌الله

جاذبه غریب عشق و ارادت دیوانه‌وار

همه چیز از یک عشق خالصانه و پرشورِ طلبگی آغاز شد. به سال ۱۳۴۲ بازمی‌گردیم؛ روزگاری که سیدِ جوان و شوریده‌حالِ مشهدی، تازه از بند زندان ستم‌شاهی رسته بود. او خود آن روزهای لبریز از اشتیاق را این‌گونه روایت می‌کرد:

«وقتی از زندان بیرون آمدم، فراموش نمی‌کنم رفقای تهرانی‌مان دور ما را گرفتند و غوغایی بود از مسائل زندان که برایشان نقل می‌کردم. از جمله حرف‌هایی که از زبان آن‌ها شنیدم این بود که آن چند نفر منبری که زندان بودند، آن‌ها را از همان زندان بردند دیدن آقای خمینی. من حسودی‌ام شد که این‌ها چند روز (شاید ده، پانزده روز) زندان بودند و رفتند دیدن آقای خمینی، من چرا نرفتم؟ معلوم شد این‌ها چون دسته‌جمعی با هم بودند، ساواک سوارشان کرده و برده بود پیش آقای خمینی... من خیلی حسودی‌ام شد؛ گفتم من هم باید بروم آقای خمینی را ببینم.»

این عاشق بی‌قرار، آدرس را می‌پرسد؛ قیطریه. با اینکه راه را بلد نبود، پرسان‌پرسان و با زحمت زیاد خودش را به حدود منزل امام می‌رساند. انتهای یک زمین افتاده بزرگ، دری بود که به خانه معشوق ختم می‌شد و جلوی زمین، دو پاسبان ایستاده بودند:

«از یکی از پاسبان‌ها پرسیدم که منزل آقای خمینی کجاست؟ گفت: می‌خواهی چه کار کنی؟ گفتم: می‌خواهم بروم ببینمش. گفت: نمی‌شود ببینی. گفتم: حالا می‌شود یا نمی‌شود، کجاست بالاخره خانه؟ گفت: آن خانه است. گفتم: من زندان بودم، یک عده از روحانیون دیگر هم زندان بودند و ساواک آن‌ها را آورد با ایشان ملاقات کردند. من شاگرد ایشان بودم، این‌قدر به ایشان علاقه دارم، چرا من نباید ملاقات کنم؟»

امینِ روح‌الله

صداقت و شور پررنگ این طلبه جوان، دل پاسبان را نرم می‌کند.

پاسبان‌ها با هم تبادل‌نظر می‌کنند و سرانجام یکی می‌گوید: «آقا برو، به شرطی که ده دقیقه بیشتر طول نکشد.» ساعت را نگاه می‌کند و پا به دویدن می‌گذارد؛ چرا که می‌دانست اگر یواش راه برود، ده دقیقه تمام می‌شود. خود را به در رسانده و در می‌زند. حاج آقا مصطفی در را باز می‌کند، با دیدن رفیق دیرین خود شادمانه او را در آغوش می‌کشد و می‌بوسد و می‌گوید: «حاج آقا اینجاست، بیا داخل.»

«رفتیم داخل در یک اتاقی نشستیم. یک‌دفعه دیدم حاج آقا وارد شد. من افتادم به پای حاج آقا؛ یعنی از چیزهایی که یادم می‌آید، این است که افتادم پای حاج آقا را ببوسم؛ از بس عاشق آقای خمینی بودم من. واقعا عجیب محبت این مرد همیشه در دل ما بود. ایشان ناراحت شد و نگذاشت ما پایشان را ببوسیم. بعد نشستیم، من گریه‌ام گرفته بود، حرف نمی‌توانستم بزنم. ناراحت هم بودم که حالا ایشان خیال می‌کند که من چون زندان بودم گریه‌ام آمده، تصور نمی‌کند که مثلا به خاطر شوق دیدار ایشان است.»

این عشق و دلدادگی، یک‌سویه نبود. خمینی کبیر نیز بوی خوشِ امانتداری و اخلاص را از این فرزند فاضل خود استشمام کرده بود.

سال ۱۳۶۰، وقتی دست جنایتکار ترور، پیکرِ شهید آیت‌الله خامنه‌ای را در مسجد ابوذر نشان رفت، قلب پیرِ انقلاب به تپش افتاد.

امینِ روح‌الله

دکتر مسعود پورمقدس، از اعضای تیم پزشکی امام، آن لحظات پراسترس را چنین نقل می‌کند که پس از ترور، آقای صانعی از او خواست به دلیل وضعیت قلب امام و علاقه‌شان به آیت‌الله خامنه‌ای، خبر را با مقدماتی به ایشان بدهند.

آن‌ها حتی فکر کردند قرص آرام‌بخشی را در چای حل کنند و به امام بدهند تا پس از یک ساعت که اثر کرد، خبر را ملایم بگویند. اما وقتی آقای صانعی وارد اتاق شد، امام سر سجاده نشسته بودند و پیش از آنکه کسی سخنی بگوید، با همان پیوند قلبی و عرفانی رو به صانعی کردند و فرمودند: «آقای خامنه‌ای را ترور کرده‌اند؟»

امام به دلیل احساس محبت شدیدی که به آقای خامنه‌ای داشتند، بی‌تابانه به آقای صانعی فرمودند: «به آقای دکتر بگویید که هر نیم ساعت یک بار، علائم حیاتی ایشان را به من گزارش کنند. یعنی حال عمومی، مقدار فشار خون، تعداد نبض و تنفس و وضعیت عمومی را به من گزارش بدهند.»

امینِ روح‌الله

عشق این مرید و مراد، در کلمات و سروده‌های عارفانه خودِ او تجلی تام داشت، آنجا که در تخلص شاعرانه خود، هم «امین» بود و هم سرگشته‌ی خُم ولایت:

می‌فروشی گفت: کالایم می است
رونق بازار من ساز و نی است
من خمینی دوست دارم چون که او
هم خُم است و هم مِی است و هم نِی است

تقدیر الهی در نیمروز سرنوشت‌ساز خرداد

خرداد سال ۱۳۶۸، آفتابِ جماران غروب کرد و غمی سنگین بر دل امت نشست. مجلس خبرگان رهبری برای تعیین جانشین تشکیل جلسه داد. آیت‌الله سید علی‌اکبر قرشی که خود در آن جلسه سرنوشت‌ساز حاضر بود، در خاطراتش بن‌بست‌های اولیه آن روز را این‌گونه روایت می‌کند:

«بعد از قرائت وصیت‌نامه توسط آیت‌الله خامنه‌ای، گفتگوها آغاز شد و نظرات مختلفی ابراز گردید. ابتدا گفتند مرحوم آیت‌الله گلپایگانی رهبر و آیت‌الله خامنه‌ای قائم‌مقام ایشان باشند، اما رای نیاورد. سپس مسئله شورای رهبری متشکل از آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بحث شد که آن هم بی‌نتیجه ماند. پیشنهاد بعدی، شورای ۵ نفره با حضور سید احمد خمینی بود که آن هم تصویب نشد. آیت‌الله قرشی می‌گوید با خودم فکر می‌کردم اگر روند این‌گونه پیش برود، تا ده روز دیگر هم نمی‌توانیم رهبر انتخاب کنیم. ساعت ۱۲ ظهر، آیت‌الله مشکینی ختم جلسه را اعلام کرد و ادامه کار به ساعت ۳ بعد از ظهر موکول شد.
در جلسه بعد از ظهر، سخن باز هم میان شورای رهبری یا تک‌رهبری دور می‌زد. وقتی نظرخواهی کردند، تک‌رهبری رأی آورد. آیت‌الله قرشی آن لحظه تاریخی را این‌طور روایت می‌کند:

«در این حال - خدا را شاهد می‌گیرم که - دفعتاً و ناگهانی سخن پنج شش سال پیش آقای "جورکش" از خاطرم گذشت که به نقل از حجت‌الاسلام سراج گفت: امام فرمودند: "اگر من از دنیا بروم، آقای خامنه‌ای برای رهبری از همه بهتر و اصلح است." تا آن لحظه اصلاً آن سخن از خاطرم خطور نمی‌کرد، ولی وقتی مسئله تک‌رهبری رأی آورد، آن سخن مثل برق، لحظه‌ای از ذهنم گذشت.»

او بلافاصله یادداشتی به آیت‌الله مشکینی می‌فرستد که اگر از سخن امام مطلعید بگویید، اما جوابی نمی‌گیرد.

سپس رو به آیت‌الله محسن شبستری (که در سمت راستش نشسته بود) می‌کند و موضوع را می‌گوید. آیت‌الله شبستری نیز تایید می‌کند که او هم این سخن را شنیده است. آیت‌الله قرشی می‌گوید: «پس برخیزیم و با هم فریاد بکشیم و این مطلب را برای همه نمایندگان حاضر بگوییم.»

امینِ روح‌الله

«آنگاه بنده و آقای شبستری چنان فریاد کشیدیم که همه نمایندگان و رئیس مجلس متوجه ما دو نفر شدند. ما گفتیم: آقایان! اگر امام درباره شایستگی رهبری آقای خامنه‌ای سخنی گفته‌اند، بگویید تا همه آقایان بدانند، بالاخره سخن امام برای ما خیلی مهم است.»

با این فریاد، ابتدا آقای طاهری خرم‌آبادی اشاره‌ای به نظر امام کرد و بلافاصله آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رشته سخن را به دست گرفت و پرده از یک راز بزرگ برداشت:

«بله. من و آقای خامنه‌ای و آقای موسوی اردبیلی و آقای میرحسین موسوی یک روز در محضر امام بودیم و حاج احمد آقا هم حضور داشت. سخن از رهبری می‌رفت و ما نگرانی خود را در محضر امام مطرح می‌کردیم، امام فرمود: "اگر من از دنیا رفتم، صلاح است آقای خامنه‌ای رهبر جامعه باشد." (قریب به این مضمون). بعد آقای رفسنجانی اضافه کرد: روزی من تنها در محضر امام بودم، باز هم از رهبری آینده سؤال کردم؛ امام فرمود: "آقای خامنه‌ای از همه اصلح است."»

با این شهادت، افکار نمایندگان دگرگون شد و صحبت درباره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای آغاز شد. اما وقتی از ایشان خواستند این مسئولیت سنگین را بپذیرد، روح مخلص و امین او دستخوش اضطرابی عارفانه شد:
«آنگاه آیت‌الله خامنه‌ای پشت تریبون آمدند و ضمن سخنانی گفتند: "من کجا و جانشینی امام کجا؟ این چه حرفی و پیشنهادی است که می‌گویید؟ ایشان حتی با کمی عصبانیت این حرف‌ها را گفتند و رفتند روی صندلی نشستند و سرشان را پایین انداختند.»

اما نمایندگان یکی پس از دیگری در تایید شایستگی او سخن گفتند؛ از جمله مرحوم آیت‌الله آذری قمی با تاکید فراوان گفت: «آقای خامنه‌ای! من از هم اکنون با جنابعالی بیعت می‌کنم و وظیفه شرعی خود می‌دانم که از شما تبعیت کنم، شما فرمان بدهید، من اجرا کنم.» سرانجام آقای رفسنجانی اعلام رای‌گیری کرد. جز آیت‌الله خامنه‌ای و دو نفر دیگر، تمام نمایندگان حاضر (بیش از هفتاد نفر) قیام کردند و بدین ترتیب، تقدیر الهی رقم خورد.

امینِ روح‌الله

۳۶ سال پاسداری سرخ و ادای حقِ امانت

انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران، امانتِ روح خدا در دستِ «امینِ» امت بود؛ امانتی حاوی روح سنت پیامبر (ص) و اصالت اسلام ناب محمدی. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طی ۳۶ سال رهبری غیورانه، از این میراث گرانبها در برابر سهمگین‌ترین طوفان‌ها، فتنه‌ها و توطئه‌های استکبار جهانی محافظت کرد.

او هم گام در جای پای امام خمینی گذاشت و هم دل‌های مردم ایران را در پیوند و همبستگی بی‌نظیری با آرمان‌های معمار کبیر انقلاب حفظ کرد؛ تجلی بارز این لبیک‌گویی و حضور حماسی ملت را جهان بارها در میدان‌های گوناگون و صندوق‌های رای به چشم دید که چگونه حماسه‌ای پاک و ماندگار در دفاع از حریم ولایت خلق کردند تا پیامی کوبنده به دشمنان مکرّبِ این مرز و بوم باشد.

امروز، تاریخ با چشمانی اشک‌بار اما سرافراز شهادت می‌دهد که این جانشین برحق، امانتی را که با خون دل و راز و نیازهای شبانه تحویل گرفته بود، هرگز زمین نگذاشت. او مسیر طولانی و پرفرازونشیب انقلاب را با صلابتِ یک عارف و شجاعت یک فرمانده طی کرد و در نهایت، حقِ این امانتداریِ چهل‌ساله را به کمال ادا کرد؛ آن‌گاه که محاسن سپیدش در راه همین حق و در آغوش شوق دیدار معبود، به خون سرخش خضاب شد و جان عزیز خود را فدای این حرمِ مقدس کرد.

«امینِ» امت به دیدار «خمینیِ» جان‌ها شتافت، در حالی که امانتِ انقلاب، سربلندتر، مستحکم‌تر و پویاتر از هر زمان، به سوی قله‌های ظهورِ موعود حرکت می‌کند.

کد خبر 976897

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.