به گزارش خبرگزاری ایمنا، رفتار تهاجمی آمریکا در تحولات شب گذشته را نمیتوان تنها یک اقدام مقطعی یا واکنشی محدود دانست. آنچه در منطقه جریان دارد، بخشی از یک راهبرد پیچیده و چندلایه است که هدف اصلی آن، حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و بهرهبرداری حداکثری از شرایط تنش کنترل شده است.
بیشتر بخوانید: سنتکام مدعی توقیف یک نفتکش خالی به سمت یکی از بنادر ایران شد
آمریکا و رژیم صهیونیستی طی ماههای اخیر تلاش کردهاند با اجرای سلسلهای از حملات محدود، عملیات امنیتی، فشارهای دریایی و تهدیدات مداوم، هزینههای سنگینی را به جبهه مقاومت تحمیل کنند، اما همزمان با وقاحت کامل مدعی هستند که آتشبس همچنان برقرار است. این تناقض آشکار، در واقع بخشی از همان جنگ روایتهاست؛ جنگی که شاید اهمیت آن کمتر از میدان نباشد.
واشنگتن بهخوبی میداند ورود به یک جنگ فراگیر منطقهای میتواند تبعات غیرقابل پیشبینی برای آمریکا و متحدانش داشته باشد. به همین دلیل، استراتژی اصلی کاخ سفید بر مدیریت بحران در سطحی پایینتر از آستانه انفجار متمرکز شده است؛ یعنی ایجاد فشار دائمی بدون ورود رسمی به جنگ.
در چنین الگویی، آمریکا تلاش میکند حملات هدفمند، محاصره اقتصادی، عملیات امنیتی و فشار روانی را ادامه دهد، اما همزمان این تصویر را در رسانهها بسازد که شرایط هنوز از کنترل خارج نشده است. هدف از این روایتسازی روشن است: آمریکا میخواهد هم ابتکار عمل میدانی را حفظ کند و هم در صورت گسترش درگیریها، مسئولیت آغاز جنگ را متوجه ایران و محور مقاومت کند.
اما واقعیت میدان چیز دیگری است. چگونه میتوان از آتشبس سخن گفت در حالی که حملات شبانه، تهدید مستمر کشورها، تجاوز به حریم امنیتی منطقه و فشارهای همهجانبه همچنان ادامه دارد؟ چگونه میتوان ادعای ثبات داشت در حالی که لبنان هر روز زیر سایه تهدید جنگندههای رژیم صهیونیستی قرار دارد و ضاحیه جنوبی و بیروت بهطور دائم در معرض هشدارهای امنیتی هستند؟
آنچه آمریکا و رژیم صهیونیستی دنبال میکنند، در حقیقت نوعی جنگ فرسایشی پنهان است؛ جنگی که هدف آن تضعیف تدریجی توان بازدارندگی محور مقاومت و عادیسازی تجاوزهای مستمر است. در این سناریو، اگر پاسخ طرف مقابل محدود و کنترلشده باقی بماند، دشمن به این جمعبندی میرسد که میتواند بدون پرداخت هزینه جدی، فشارها را ادامه دهد.
به همین دلیل، پاسخ شدید ایران به تحولات شب گذشته را باید در چارچوب برهم زدن همین معادله تحلیل کرد. تهران تلاش کرد این پیام را منتقل کند که دوران حملات کمهزینه و عملیاتهای بدون پاسخ به پایان رسیده است. در واقع، هدف تنها واکنش به یک حمله خاص نبود، بلکه شکستن مدلی بود که آمریکا بر اساس آن تصور میکرد میتواند منطقه را در وضعیت فرسایش دائمی نگه دارد.
بیشتر بخوانید: مرکز ناوگان پنجم دریایی آمریکا مورد تهاجم موشکی سپاه قرار گرفت
این همان نقطهای است که مفهوم «زیر آستانه تنش» اهمیت پیدا میکند. آمریکا میکوشد سطح درگیریها را بهطور دقیق در جایی نگه دارد که برای دشمنانش پرهزینه باشد، اما برای خودش هزینه راهبردی ایجاد نکند. به بیان دیگر، واشنگتن بهدنبال مدیریت یک بحران دائمی است؛ بحرانی که در آن منطقه همواره ناامن بماند، اقتصادها تحت فشار قرار گیرند و مقاومت درگیر استهلاک مستمر شود.
اما پاسخ متقابل ایران نشان داد دستگاه تصمیمگیری در تهران نسبت به این سناریو آگاهی کامل دارد. تشدید تقابل در سطح منطقهای، در واقع تلاشی برای افزایش هزینههای آمریکا و رژیم صهیونیستی و خارج کردن آنها از منطقه امن «تنش کنترلشده» است.
از سوی دیگر، نبرد رسانهای نیز به همان اندازه اهمیت دارد. آمریکا و متحدانش تلاش میکنند از طریق رسانههای بینالمللی این تصویر را القا کنند که هرگونه پاسخ ایران به معنای برهم زدن آتشبس است؛ در حالی که بسیاری از مؤلفههای اصلی آتشبس مدتهاست توسط خود واشنگتن و تلآویو نقض شده است.
اصرار آمریکا بر حفظ این روایت، یک هدف سیاسی روشن دارد: زمینهسازی برای مشروعیتبخشی به اقدامات بعدی و متهم کردن ایران در صورت گسترش بحران. به همین دلیل، تبیین جزئیات نقض آتشبس و افشای رفتارهای تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی، بخشی مهم از نبرد سیاسی و امنیتی فعلی محسوب میشود.
تحولات دیشب نشان داد منطقه وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن دیگر نمیتوان با حملات محدود و فشارهای قطرهای، معادلات میدانی را به سود آمریکا تغییر داد. پاسخ شدید ایران حامل این پیام بود که هرگونه تلاش برای تحمیل «مرگ تدریجی» به محور مقاومت، با افزایش سطح تقابل و گسترش هزینهها روبهرو خواهد شد.
اکنون بهنظر میرسد واشنگتن با بحرانی روبهرو شده که خود آن را طراحی کرده بود؛ بحرانی که قرار بود کنترلشده باقی بماند، اما بهتدریج از مرزهای مورد نظر آمریکا عبور میکند. این همان خطری است که میتواند کل محاسبات کاخ سفید و رژیم صهیونیستی را در منطقه دچار فروپاشی کند.
نظر شما