به گزارش خبرگزاری ایمنا، در جغرافیایی که قرنها با کمآبی زیسته است بحران آب پدیده تازهای نیست؛ آنچه امروز ایران را در برابر یکی از پیچیدهترین چالشهای تاریخی خود قرار داده، نه فقط کاهش بارندگی یا تداوم خشکسالی، بلکه برخورد دو واقعیت بزرگ با یکدیگر است؛ واقعیت نخست، محدودیت روزافزون منابع آب و واقعیت دوم اصرار بر تداوم الگوهایی از توسعه که گویی هنوز در دوران وفور منابع تعریف میشوند.
سالهاست که آمارها از افت مداوم سفرههای زیرزمینی، گسترش فرونشست زمین، کاهش ذخایر سدها و خشک شدن تالابها سخن میگویند، اما آنچه کمتر درباره آن صحبت شده این است که بحران آب در ایران دیگر تنها یک مسئله محیطزیستی نیست؛ این بحران اکنون به نقطهای رسیده که بهصورت مستقیم با امنیت غذایی، ثبات اقتصادی، مهاجرتهای داخلی، توسعه صنعتی و حتی آینده زیستپذیری بعضی مناطق کشور پیوند خورده است؛ به بیان دیگر ایران وارد مرحلهای شده که هر تصمیم اشتباه درباره آب، تنها یک خطای مدیریتی نیست، بلکه میتواند به یک هزینه ملی بلندمدت تبدیل شود.
بخش کشاورزی در مرکز این معادله پیچیده قرار دارد؛ بخشی که از یک سو ستون اصلی تأمین امنیت غذایی کشور محسوب میشود و از سوی دیگر بزرگترین مصرفکننده منابع آب است؛ همین جایگاه دوگانه موجب شده است که هرگونه بحث درباره آینده آب در ایران ناگزیر به آینده کشاورزی گره بخورد، اما مسئله از همین نقطه آغاز میشود؛ آیا میتوان با همان الگوهای سنتی تولید، همان سیاستهای حمایتی گذشته و همان نگاه مبتنی بر گسترش سطح زیر کشت از دل بحرانی که هر سال عمیقتر میشود عبور کرد؟

واقعیت این است که بخش مهمی از سیاستگذاریهای کشاورزی ایران همچنان تحت تأثیر یک نگاه کمّی قرار دارد؛ نگاهی که موفقیت را در میزان تولید بیشتر تعریف میکند، نه در کیفیت مدیریت منابع. در چنین چارچوبی، گاهی افزایش تولید به عنوان یک دستاورد معرفی میشود، در حالی که پشت این ارقام، حجم عظیمی از برداشت آبهای زیرزمینی، تخریب خاک و کاهش ظرفیتهای اکولوژیک کشور پنهان مانده است؛ این همان نقطهای است که بسیاری از کارشناسان از آن بهعنوان تعارض میان امنیت غذایی و امنیت آبی یاد میکنند؛ تعارضی که اگر به درستی مدیریت نشود، ممکن است هر دو را همزمان تضعیف کند.
شاید مهمترین خطای راهبردی در سالهای گذشته این بوده که آب بهعنوان یک نهاده ارزان و بهطور تقریب نامحدود در نظر گرفته شده است؛ در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان، آب امروز نهتنها یک منبع طبیعی، بلکه یک دارایی ژئوپلیتیکی و اقتصادی محسوب میشود؛ کشوری که نتواند میان مصرف و ظرفیت تجدیدپذیر منابع خود تعادل برقرار کند، دیر یا زود با بحرانهایی روبهرو خواهد شد که حل آنها بسیار پرهزینهتر از پیشگیری است.
هر چند تصویر آینده تیره و ناامیدکننده نیست؛ درست در همان نقطهای که بحران به اوج خود نزدیک میشود، فرصت یک تحول بنیادین نیز شکل میگیرد؛ ظهور فناوریهای نوین، توسعه سامانههای هوشمند کشاورزی، گسترش تحلیل دادههای اقلیمی، هوش مصنوعی و مدیریت دقیق منابع آب، امکان بازتعریف کامل الگوی تولید را فراهم کرده است؛ امروز در بسیاری از نقاط جهان، کشاورزی دیگر تنها به زمین، بذر و آب وابسته نیست، بلکه به اطلاعات وابسته است؛ اطلاعاتی که میتوانند تعیین کنند هر قطره آب کجا، چه زمانی و به چه میزان مصرف شود.
پرسش کلیدی اینجاست که آیا ایران میتواند پیش از آنکه بحران آب به مرزهای غیرقابل بازگشت برسد، این تغییر پارادایم را بپذیرد؟ آیا نظام تصمیمگیری کشور آماده عبور از کشاورزی مبتنی بر مصرف منابع به سمت کشاورزی مبتنی بر بهرهوری است؟ پاسخ به این پرسش، فقط آینده بخش کشاورزی را مشخص نمیکند، بلکه سرنوشت یکی از حیاتیترین منابع راهبردی ایران در دهههای آینده را رقم خواهد زد؛ شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن شده باشد که مسئله اصلی کشور فقط کمبود آب نیست؛ بلکه نحوه اندیشیدن به آب است.

کشور نیازمند یک انقلاب دادهمحور در بخش کشاورزی است
سید آرمان حسینی، کارشناس ارشد کشاورزی و منابع طبیعی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: بحران آب در ایران دیگر یک هشدار آیندهنگرانه نیست، بلکه واقعیتی است که آثار آن را میتوان در افت سطح آبهای زیرزمینی، فرونشست زمین، خشک شدن تالابها و کاهش بهرهوری بخش کشاورزی مشاهده کرد.
وی افزود: در شرایطی که بیش از 80 درصد منابع آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود، پرسش اصلی این نیست که چگونه آب بیشتری تأمین کنیم، بلکه این است که چگونه با همین منابع محدود، ارزش اقتصادی بیشتری تولید کنیم؛ پاسخ بسیاری از کارشناسان به این پرسش در یک مفهوم خلاصه میشود، و ان مفهوم کشاورزی هوشمند است.
کارشناس ارشد کشاورزی و منابع طبیعی گفت: در سالهای اخیر فناوریهای متعددی از جمله سامانههای آبیاری دقیق، حسگرهای رطوبت خاک، تصاویر ماهوارهای، اینترنت اشیا و تحلیل دادههای کشاورزی وارد ادبیات توسعه کشاورزی ایران شدهاند، با این حال واقعیت میدانی نشان میدهد که فاصله قابل توجهی میان ظرفیتهای فناورانه و میزان استفاده واقعی از آنها وجود دارد؛ ایران از نظر دانش فنی و توان دانشگاهی در حوزه کشاورزی هوشمند عقب نیست، اما در تبدیل این دانش به یک نظام فراگیر تولید کشاورزی با چالشهای جدی روبهرو است.
حسینی با بیان اینکه یکی از مهمترین مشکلات، تناقض میان اهداف مختلف سیاستگذاری است، تصریح کرد: از یک سو بر خودکفایی در تولید محصولات کشاورزی تأکید میشود و از سوی دیگر ضرورت مدیریت منابع آب مطرح است؛ این دو هدف در بسیاری از موارد با یکدیگر همسو نیستند؛ برای مثال تولید بعضی محصولات آببر در مناطق خشک و نیمهخشک کشور اگرچه ممکن است به افزایش تولید داخلی منجر شود، اما هزینههای سنگینی را به منابع آب تحمیل میکند؛ هزینههایی که بیشتر در قیمت نهایی محصول دیده نمیشوند.
کشاورزی آینده نه بر پایه حدس و تجربه، بلکه بر پایه داده و تحلیل اداره خواهد شد
وی با اشاره به اینکه یکی از ضعفهای اساسی نظام کشاورزی ایران، بیتوجهی به مفهوم بهرهوری اقتصادی آب است، ادامه داد: سالهاست که موفقیت بخش کشاورزی بر اساس میزان تولید سنجیده میشود، در حالی که در شرایط کمآبی باید معیار اصلی، میزان ارزش افزوده ایجاد شده به ازای هر مترمکعب آب مصرفی باشد؛ به بیان ساده ممکن است تولید یک محصول از نظر کشاورزی موفق به نظر برسد، اما از منظر مدیریت منابع آب یک شکست بزرگ باشد.
کارشناس ارشد کشاورزی و منابع طبیعی گفت: در این میان نمیتوان تمام مسئولیت را متوجه کشاورزان دانست؛ بسیاری از بهرهبرداران با محدودیتهای اقتصادی جدی روبهرو هستند؛ خرید تجهیزات هوشمند، نصب سامانههای آبیاری نوین و استفاده از فناوریهای دیجیتال نیازمند سرمایهگذاری اولیه قابل توجهی است؛ زمانی که درآمد کشاورز نامطمئن باشد و حمایتهای مالی کافی وجود نداشته باشد، طبیعی است که روشهای سنتی و کمریسکتر را ترجیح دهد؛ در واقع مقاومت در برابر فناوری در بسیاری از موارد نه از سر مخالفت با نوآوری، بلکه ناشی از ملاحظات اقتصادی است.
حسینی اضافه کرد: از سوی دیگر، سیاستهای حمایتی نیز نتوانستهاند انگیزه لازم برای تغییر الگوی کشت و مدیریت مصرف آب را ایجاد کنند؛ بخش مهمی از یارانهها همچنان به گونهای تخصیص پیدا میکند که افزایش تولید را تشویق میکند، نه افزایش بهرهوری آب را؛ این در حالی است که کشورهای موفق در مدیریت منابع آب، حمایتهای خود را به سمت صرفهجویی، استفاده از فناوریهای هوشمند و توسعه محصولات کمآببر هدایت کردهاند.
وی تاکید کرد: شاید مهمترین چالش، نبود یک حکمرانی یکپارچه آب و کشاورزی باشد؛ تصمیمگیری درباره منابع آب، الگوی کشت، توسعه اراضی و حمایتهای اقتصادی اغلب در نهادهای مختلف انجام میشود و همین مسئله موجب شده است که بسیاری از سیاستها در عمل یکدیگر را خنثی کنند؛ بدون هماهنگی میان دستگاههای مسئول، حتی بهترین فناوریها نیز نمیتوانند تحول اساسی ایجاد کنند.
کارشناس ارشد کشاورزی و منابع طبیعی گفت: در این شرایط، نگاه آیندهنگرانه به کشاورزی ایران باید فراتر از توسعه تجهیزات آبیاری باشد؛ کشور نیازمند یک انقلاب دادهمحور در بخش کشاورزی است؛ انقلابی که در آن اطلاعات ماهوارهای، دادههای اقلیمی، سامانههای هوش مصنوعی و پایش لحظهای منابع آب به بخشی از فرایند تصمیمگیری تبدیل شوند. کشاورزی آینده نه بر پایه حدس و تجربه، بلکه بر پایه داده و تحلیل اداره خواهد شد.

به گزارش ایمنا، واقعیتهای اقلیمی و روند نگرانکننده افت منابع آب نشان میدهد که ادامه الگوی فعلی کشاورزی در ایران نمیتواند پاسخگوی نیازهای بلندمدت و کامل کشور باشد؛ عبور از این وضعیت مستلزم تغییر نگاه از افزایش صرفِ تولید به افزایش بهرهوری، ارزشآفرینی اقتصادی و مدیریت هوشمند منابع است؛ توسعه کشاورزی هوشمند، اصلاح سیاستهای حمایتی، بازنگری در الگوی کشت، توجه به مفهوم آب مجازی و ایجاد حکمرانی یکپارچه در حوزه آب و کشاورزی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای حفظ امنیت غذایی، پایداری محیطزیست و جلوگیری از تشدید بحران آب در دهههای آینده بهشمار میرود. آینده کشاورزی ایران نه در مصرف بیشتر منابع، بلکه در استفاده هوشمندانهتر از آنها رقم خواهد خورد.
نظر شما