به گزارش خبرگزاری ایمنا، تاریخ همواره روایتگر لحظاتی است که در آنها مرزهای میان جان و نفس، میان ترس و امید و میان جنگ و همبستگی، به کلی محو میشوند. جنگ چهلروزه اخیر، تنها یک نبرد نظامی یا سیاسی نبود، بلکه آینهای تمامنما از روحیهای بود که در رگهای ملت ایران جریان دارد.
لحظاتی که در آن، فرسنگها فاصله جغرافیایی نتوانست مانع تپش قلبهایی شود که به عشق وطن میتپید و از کودکانی که با دستان کوچکشان نماد مقاومت را ساختند تا سالمندانی که با تجربه سالها زندگی، درس ایستادگی دادند و از زنانی که پشت جبههها سنگر گرفتند تا مردانی که در خط مقدم ایستادند، همه و همه ثابت کردند که عشق به این خاک، فراتر از مرزهاست.
در میان این دریای متلاطم از احساسات، روایتی وجود دارد که قلب هر ایرانی را به لرزه درآورد، روایتی از بازگشت ساده، اما عمیق یک پیرمرد که برای بوسیدن خاک وطن، تمام عمر خود را به چالش کشید.
باید باشند تا دفاع کنند
وقتی جنگ آغاز شد و صدای انفجارها در گوش میپیچید، موجی از بازگشت فرزندان ایران به وطن از سراسر جهان به راه افتاد و ایرانیان مقیم دیگر کشورهای جهان، چمدانهایشان را بستند و به سمت مرزهای کشور حرکت کردند.
آنها میدانستند که این روزها، حضورشان در خاک وطن برای مردمی که در خط مقدم ایستادهاند، مایه دلگرمی است و باید باشند تا دفاع کنند، اما در میان انبوه از بازگشتگان، مردی بود که داستان متفاوتی داشت.
این مرد از لسآنجلس آمریکا به وطن بازمیگشت، موهایش سفید و چینوچروکهای صورتش، گواه دوری از سرزمین مادریاش بود، اما آنچه او را از دیگران متمایز میکرد، نوع نگاهش به وطن بود.
دلتنگی برای وطن وصف ندارد
چهرهاش آمیختهای از خستگی سفر طولانی و شوقی بیپایان برای دیدار با خاک وطن بود، او با صدایی لرزان و چشمانی که از شدت احساسات میدرخشید، جملاتی را بر زبان جاری ساخت که شنوندگان را به گریه میاندازد.
او گفت که از لسآنجلس میآید، جایی که هزاران کیلومتر از وطن فاصله دارد، اما وقتی صدای جنگ را شنیده بود، دیگر فرقی نمیکرد که کجا باشد، او قلبش برای ایران میتپید.
این پیرمرد با بغضی در گلو میگفت که تاسف میخورد برای اینکه در مدت جنگ در ایران حضور نداشته است و اکنون بازگشته است تا جبران کند. او از دلتنگی به وطن گفت و اینکه وقتی به خاک وطن برسد، نخستین کاری که میکند، سجده بر خاک وطن و بوسیدن آن است.
عشق به وطن هرگز قدیمی نمیشود
این پیرمرد نیازی به اسلحه یا لباس رزم نداشت و حضور او، خود نوعی ایثار بود؛ فرزندان ایران به وطن بازنگشتند تا قهرمان باشند، بازگشتند تا کنار هموطن برای وطن ایستادگی و ایثار کنند و این بازتابی از روحیهای است که در تمام جامعه ایران دیده میشود.
این پیرمرد و دیگر فرزندان ایران که به وطن بازگشتند، نشان دادند که مرزها نمیتواند عشق به وطن را از بین ببرد و داستان این پیرمرد، داستان هزاران ایرانی دیگر است که در دیگر نقاط جهان حضور دارند، اما قلب آنها در ایران میتپد و عشق به وطن، هرگز تمام نمیشود.
نظر شما