بازآرایی نظم غرب آسیا در پساجنگ و پایان عصر تکیه مطلق به واشنگتن

جنگ اخیر میان ایران و آمریکا تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه گسلی ایجاد کرد که قوانین امنیتی سه دهه اخیر را درهم شکست.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، تحولات اخیر منطقه غرب آسیا، به‌ویژه در پی تجاوز نظامی آمریکایی-صهیونیستی به ایران و پس از آن جنگ گسترده و پرهزینه‌ای که میان ایران، آمریکا و متحدانش رخ داد، بار دیگر نشان داد که نظم امنیتی خاورمیانه وارد مرحله‌ای عمیق از بازآرایی شده است. جنگی که نه‌تنها معادلات نظامی، بلکه بنیان‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و حتی ذهنی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را دستخوش تغییر کرد، برخلاف بسیاری از درگیری‌های پیشین که به‌صورت محدود و موضعی باقی می‌ماندند، این جنگ دامنه‌ای فراتر از خطوط نبرد مستقیم داشت و همه کشورهای پیرامونی، به‌ویژه پادشاهی‌های حاشیه خلیج فارس و بازیگران مؤثر جنوب و غرب آسیا، را به‌نحوی درگیر پیامدهای خود ساخت.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جنگ، نقش بسیاری از بازیگران منطقه‌ای در آن بود، با توجه به منشا بسیاری از حملات که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بودند و در پی هشدارهای قبلی ایران، در این جنگ زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای ترانزیتی و پایگاه‌های نظامی این کشورهای متخاصم در معرض حمله قرار گرفت. این وضعیت، پرسش‌های بنیادینی را درباره کارآمدی مدل امنیتی متکی بر قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به‌ویژه ایالات متحده، در افکار عمومی این کشورها ایجاد کرده است.

بازآرایی نظم غرب آسیا در پساجنگ و پایان عصر تکیه مطلق به واشنگتن

در همین چارچوب، مسئله حضور پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه که طی سه دهه گذشته با ادعای تضمین امنیت پادشاهی‌های خلیج فارس تلقی می‌شد، با تردیدهای جدی روبه‌رو شده است، جنگ اخیر نشان داد که این پایگاه‌ها نه‌تنها مصونیت ایجاد نمی‌کنند، بلکه می‌توانند خود به عاملی برای کشیده شدن کشور میزبان به یک منازعه ناخواسته تبدیل شوند. این واقعیت، زمینه‌ساز بحث‌های تازه‌ای درباره تنوع‌بخشی به ائتلاف‌های امنیتی، تقویت توان دفاعی بومی و بازتعریف روابط با آمریکا و سایر قدرت‌های جهانی شده است.

هم‌زمان، نقش بازیگران منطقه‌ای غیردولتی مسلح در این جنگ بیش از گذشته برجسته شد، یمن و انصارالله، این بار به‌عنوان بازیگری اثرگذار ظاهر شدند که توانستند با تهدید مسیرهای حیاتی همچون باب‌المندب و دریای سرخ بر معادلات جنگ و اقتصاد جهانی تأثیر بگذارند.

از نخستین ساعات جنگ، گروه‌های مقاومت در عراق، لبنان و یمن وارد عمل شدند. حزب‌الله لبنان با وجود تلفات سنگین، تاب‌آوری چشمگیری نشان داد و هماهنگی حملات خود را با ایران افزایش داد. در عراق گروه‌هایی همچون «سرایا اولیاء الدم» و «اصحاب الکهف» پایگاه‌های آمریکا را هدف قرار دادند. هم‌زمان، انصارالله یمن با شلیک موشک به اسرائیل، جبهه چهارم را گشود. این جنگ چندجبهه‌ای ثابت کرد محور مقاومت همچنان عامل تعیین‌کننده‌ای در معادلات منطقه است. این تحول نشان داد که توازن قدرت در منطقه دیگر تنها تابع دولت‌ها و ارتش‌های کلاسیک نیست، بلکه شبکه‌ای پیچیده از بازیگران دولتی و غیردولتی در آن نقش‌آفرینی می‌کنند.

بازآرایی نظم غرب آسیا در پساجنگ و پایان عصر تکیه مطلق به واشنگتن

در سطح دولت‌های منطقه‌ای، رفتار و مواضع کشورهایی همچون ترکیه و پاکستان نیز حائز اهمیت ویژه بود. ترکیه با به کارگیری مواضعی انتقادی نسبت به عملیات آمریکا و رژیم صهیونیستی و هم‌زمان نمایش توانمندی‌های نظامی جدید، نشانه‌هایی از تلاش برای بازتعریف جایگاه خود در نظم آینده منطقه بروز داد؛ نظمی که در آن، آنکارا نمی‌خواهد تنها تابع چارچوب‌های سنتی ناتو و غرب باقی بماند. پاکستان نیز با ایفای نقش میانجی‌گرانه، کوشید جایگاهی فراتر از وزن سنتی خود در معادلات غرب آسیا به دست آورد، هرچند پیوندهای عمیق امنیتی و اطلاعاتی آن با آمریکا، محدودیت‌های این نقش را آشکار می‌سازد.

از سوی دیگر، جنگ اخیر پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی عمیقی برای منطقه به همراه داشت. افزایش هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل دریایی، اختلال در زنجیره تأمین کالا، تهدید امنیت غذایی و فشار بر زیرساخت‌های انرژی، همه نشان دادند که ثبات اقتصادی خلیج فارس به‌شدت شکننده‌تر از آن چیزی است که روایت‌های رسمی توسعه و نوسازی القا می‌کردند.

بازآرایی نظم غرب آسیا در پساجنگ و پایان عصر تکیه مطلق به واشنگتن

در سطح فرامنطقه‌ای نیز، جنگ علیه ایران موجب تغییراتی معنادار شد، چین با ایفای نقشی فعال‌تر در دیپلماسی بحران و استفاده از ابزارهای اقتصادی و سیاسی خود، به‌عنوان بازیگری «غیرقابل‌جایگزین» ظاهر شد، هم‌زمان، تردیدها در داخل آمریکا نسبت به هزینه فایده حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل افزایش پیدا کرد و شکاف‌هایی معنادار در این رابطه راهبردی پدیدار شد.

جنگ اخیر را نمی‌توان تنها یک رویداد نظامی محدود دانست، بلکه باید آن را نقطه عطفی در مسیر گذار منطقه به نظمی جدید، نامطمئن و چندلایه تلقی کرد. نظمی که در آن، ائتلاف‌های ثابت جای خود را به هم‌گرایی‌های موقت می‌دهند، وابستگی مطلق به یک قدرت خارجی زیر سؤال می‌رود و ایده «امنیت منطقه‌ای با مشارکت بازیگران منطقه» بار دیگر، هرچند با موانع فراوان، به کانون بحث‌ها بازمی‌گردد.

بازآرایی نظم غرب آسیا در پساجنگ و پایان عصر تکیه مطلق به واشنگتن

فاطمه کاوند، کارشناس مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا با اشاره به نقش میانجی‌گرانه پاکستان اظهار کرد: پاکستان پیش از هر چیز به‌دنبال منافع خودش است. این کشور طی دهه‌های اخیر بازیگر تعیین‌کننده‌ای در غرب آسیا نبوده و اکنون تلاش می‌کند با ایفای نقش میانجی، جایگاه منطقه‌ای خود را ارتقا دهد. ضمن اینکه ساختارهای اطلاعاتی و نظامی پاکستان وابستگی عمیقی به آمریکا دارند و طبیعی است در بزنگاه‌ها منافع واشنگتن را ترجیح دهند.

وی با اشاره به جایگاه یمن در معادلات منطقه افزود: یمن امروز یک بازیگر مستقل و اثرگذار منطقه‌ای است، برخلاف بعضی روایت‌ها، انصارالله را نمی‌توان تنها نیروی نیابتی ایران دانست، آن‌ها با ایران همسو هستند، اما تصمیم‌گیری‌ها و راهبردهایشان مستقل است، عملکرد یمن در دریای سرخ و باب‌المندب و تأثیرگذاری‌اش بر روند جنگ نشان داد که با یک بازیگر نوظهور اما قدرتمند روبه‌رو هستیم.

پس از ایران، نوبت ترکیه است

کارشناس مسائل بین‌الملل با اشاره به رویکرد ترکیه در تحولات اخیر تصریح کرد: ترکیه در حال بازتعریف جایگاه خود در معادلات جدید است، آنکارا در روزهای ابتدایی جنگ، عملیات آمریکا و اسرائیل را محکوم کرد و این مسئله با توجه به روابط سنتی ترکیه با ناتو و واشنگتن، پیام مهمی داشت. حتی مقامات ترکیه بارها هشدار داده‌اند که پس از ایران، ممکن است نوبت فشار بر ترکیه باشد.

کاوند خاطرنشان کرد: رونمایی اخیر ترکیه از موشک‌های قاره‌پیما و مواضع سیاسی آنکارا نشان می‌دهد ترکیه به این جمع‌بندی رسیده که نباید اجازه دهد ژئوپولیتیک منطقه تحت سلطه آمریکا و اسرائیل قرار گیرد. این یعنی نوعی هم‌گرایی منافع میان تهران و آنکارا در حال شکل‌گیری است.

به گزارش ایمنا، آنچه از مجموع این تحولات برمی‌آید، ورود غرب آسیا و به‌ویژه خلیج فارس به دوره‌ای متفاوت از گذشته است؛ دوره‌ای که در آن، قوانین قدیمی برپایه لزوم حضور نظامی آمریکا برای امنیت، ائتلاف و ثبات اقتصادی کشورها دیگر پاسخ‌گو نیستند، جنگ اخیر علیه ایران، بدون آنکه به اهداف اعلام‌ شده از سوی آمریکا دست پیدا کند، هزینه‌های سنگینی را بر آمریکا، اسرائیل و کل منطقه تحمیل کرد و هم‌زمان ضعف‌ها و تناقض‌های نظم امنیتی متکی بر قدرت‌های فرامنطقه‌ای را عیان ساخت.

برای کشورهای منطقه، به‌ویژه پادشاهی‌های خلیج فارس، پیام روشن این تجربه آن است که امنیت پایدار قابل اتکا به قدرت بیرون منطقه‌ای نیست.

در نهایت، آینده خلیج فارس و غرب آسیا نه به بازگشت ساده به وضعیت پیشین، بلکه به نحوه مدیریت پیامدهای این جنگ و درس‌آموزی بازیگران از آن بستگی دارد، آینده‌ای که در آن، انتخاب میان تداوم چرخه بی‌ثباتی یا حرکت به‌سوی نظمی متوازن‌تر، تعیین‌کننده سرنوشت منطقه خواهد بود.

کد خبر 972568

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.